X
تبلیغات
روانشناسی و مشاوره
جامع ترین و جذاب ترین مطالب و مقالات روان شناسی و مشاوره به دو زبان فارسی و انگلیسی

آیا فکر می‌کنید که روان‌شناسی فقط به درد دانشجویان، استادان و درمانگران می‌خورد؟ اگر این گونه فکر می‌کنید بهتر است در آن تجدید نظر کنید زیرا روان‌شناسی، هم موضوعی نظری و هم کاربردی است و به شیوه‌های گوناگون می‌تواند مورد استفاده قرار گیرد.

آیا فکر می‌کنید که روان‌شناسی فقط به درد دانشجویان، استادان و درمانگران می‌خورد؟ اگر این گونه فکر می‌کنید بهتر است در آن تجدید نظر کنید زیرا روان‌شناسی، هم موضوعی نظری و هم کاربردی است و به شیوه‌های گوناگون می‌تواند مورد استفاده قرار گیرد. هر چند خواندن مطالب پژوهشی برای افراد عادی نسبتاً سنگین است امّا نتایج این پژوهش‌ها و آزمایش‌ها می‌تواند کاربرد مهمی در زندگی روزمره داشته باشد. آنچه در زیر آمده است، ۱۰ کاربرد عملی روان‌شناسی در زندگی روزمره است.

۱)پیدا کردن انگیزه بیشتر

هدف شما چه ترک سیگار باشد، چه کاهش وزن و چه یادگیری یک زبان جدید، درس‌هایی از روان‌شناسی می‌تواند راهنمای شما در پیدا کردن انگیزه قوی‌تر و بیشتر باشد. برای افزایش سطح انگیزشی خود برای انجام دادن یک کار، می‌توانید برخی از راهنمائی‌ها و توصیه‌های زیر را که برگرفته از پژوهش‌هایی در روان‌شناسی شناختی و آموزشی هستند، به کار بندید:
معرفی عناصر بدیع و تازه برای بالا نگاه داشتن میزان علاقه‌مندی خود.
تغییر مسیر به منظور جلوگیری از خستگی و یکنواختی.
یادگیری چیزی تازه بر پایه دانسته‌های موجود خود.
قرار دادن هدف‌های روشن که مستقیماً مربوط به آن کار باشند.
پاداش دادن به خود برای خوب انجام دادن کار.

۲) بهبود مهارت‌های رهبری
فرقی نمی‌کند که شما مدیر یک اداره باشید یا عضو داوطلب یک گروه، دارا بودن مهارت‌های رهبری ، به احتمال زیاد در مقطعی از زندگی به دردتان خواهد خورد. همه افراد به طور فطری چنین مهارتی را ندارند امّا چند راهنمایی ساده که از پژوهش‌های روان‌شناسی به دست آمده می‌تواند مهارت‌های رهبری را در شما بهبود بخشد. یکی از معروف‌ترین مطالعات در این زمینه به ارائه نظریه‌های رهبری انجامیده است که ۳ سبک مختلف رهبری را مطرح می‌سازد. بر پایه یافته‌های این مطالعه و پژوهش‌های بعدی، یکی از روش‌های زیر را می‌توانید هنگامی که در موقعیت رهبری یک گروه قرارگرفتید به کار بندید:
مسیر کلّی را مشخص کنید امّا به اعضای گروه اجازه دهید که عقایدشان را بیان کنند.
درباره راه‌حل‌های ممکن برای مساله با اعضای گروه صحبت کنید. 
تمرکز خود را بر انگیزش ایده‌ها قرار دهید و به نوآوری و خلاقیت افراد پاداش دهید.
ارتباطات چیزی بسیار فراتر از چگونگی صحبت‌کردن یا نوشتن است. پژوهش‌ها نشان داده‌اند که علائم غیرشفاهی، بخش اعظمی از ارتباطات میان فردی ما را تشکیل می‌دهند. شما به منظور بهتر و موثرتر رساندن پیام خود، باید یاد بگیرید که چگونه از ارتباطات غیرشفاهی برای بیان مقصود خود استفاده کنید و نیز این گونه پیام‌های غیرشفاهی را از کسانی که در پیرامونتان قرار دارند بگیرید. برخی راهبردهای کلیدی در زیر آورده شده است:
استفاده از برخورد چشمی مناسب.
توجه کردن به علائم غیرشفاهی در دیگران.
یادگیری استفاده از لحن صدا برای تقویت پیام خود.

۴) درک بهتر دیگران
همانند ارتباطات غیرشفاهی، توانایی شما در درک هیجانات خود و دیگرانی که پیرامونتان قرار دارند، نقش مهمی در روابط و زندگی حرفه‌ای شما بازی می‌کند. عبارت هوش هیجانی بیانگر قابلیت درک هیجانات خود و دیگران است. آزمون هوش هیجانی می‌تواند به شما در ارزیابی این توانایی خود کمک کند. به گفته دانیل گولمن، روان‌شناس، ضریب هوش هیجانی درواقع می‌تواند مهم‌تر از ضریب هوشی باشد (۱۹۹۵).
برای بالا بردن هوش هیجانی چکار باید کرد؟ برخی از راهبردهای زیر را می‌توانید در نظر بگیرید:
ارزیابی و برآورد دقیق واکنش‌های هیجانی خود.
ثبت تجربیات و هیجانات خود در دفتر خاطرات روزانه.
سعی در دیدن وضعیت‌ها و شرایط از دیدگاه یک فرد دیگر.

۵) تصمیم‌گیری دقیق‌تر
پژوهش‌ها در روان‌شناسی شناختی، اطلاعات با ارزشی درباره تصمیم‌گیری فراهم آورده است. شما با به کاربستن این راهبردها در زندگی خود می‌توانید یاد بگیرید که تصمیم‌های عاقلانه‌تری اتخاذ کنید. دفعه بعد که با تصمیم‌گیری مهمی روبرو شدید سعی کنید از روش‌های زیر استفاده کنید:
از رویکرد «شش کلاه تفکّر» استفاده کنید. یعنی به وضعیت از شش نقطه نظر مختلف نگاه کنید: منطقی، هیجانی، شهودی، خلاقانه، مثبت و منفی.
هزینه‌ها و مزایای بالقوه یک تصمیم را در نظر بگیرید.
به میزانِ برآورده شده نیازتان بر اثر یک تصمیم خاص امتیاز بدهید (روش تحلیل شبکه‌ای)

۶) تقویت حافظه
آیا تا کنون این سوال برایتان پیش آمده است که چرا جزئیات دقیق حادثه‌ای که در دوران کودکی برایتان پیش آمده را به یاد می‌آورید امّا نام کسی که همین دیروز ملاقاتش کردید را فراموش کرده‌اید؟ پژوهش‌هایی که در زمینه چگونگی شکل‌گیری خاطره‌های جدید در ذهن صورت گرفته و نیز پژوهش‌هایی درباره این که چرا فراموش می‌کنیم، یافته‌هایی را در پی داشته که مستقیماً قابل اعمال در زندگی روزمره است. برخی از روش‌های افزایش قدرت حافظه عبارتند از:
تمرکز بر روی اطلاعات.
مرور آموخته‌ها.
کنار گذاشتن آنچه موجب حواس‌پرتی می‌شود.

۷) تصمیم‌گیری‌های مالی عاقلانه‌تر
دانیل کانه‌من، روان‌شناس و برنده جایزه نوبل، و آموس تِورسکی یک رشته مطالعات در مورد این که مردم به هنگام تصمیم‌گیری، چگونه عدم قطعیت‌ها و ریسک‌ها را مدیریت می‌کنند انجام داده‌اند. پژوهش‌های بعدی در این زمینه که «اقتصادِ رفتاری» نام گرفته به یافته‌های مهمی منجر شده که قابل استفاده در تصمیم‌گیری‌های مالی عاقلانه‌تر است. در یک مطالعه (۲۰۰۴) کشف شد که کارگران با به کار بستن برخی از راهبردهای زیر می‌توانند پس‌انداز خود را تا سه برابر افزایش دهند:
تعلّل نکنید! از همین امروز پس‌انداز کردن را شروع کنید.
متعهد شوید که بخشی از درآمدهایی که از این به بعد به دست می‌آورید را برای دوران بازنشستگی خود پس‌انداز کنید.
از تعصبات شخصی که می‌تواند به تصمیم‌گیری‌های نامناسب مالی منجر شود آگاه باشید.

۸) گرفتن نمره بهتر
دفعه بعد که خواستید از نمره امتحانتان شکایت کنید، این مطلب را در نظر بگیرید: پژوهش‌ها نشان داده‌اند که امتحان گرفتن به شما کمک می‌کند که آنچه آموخته‌اید را بهتر به خاطر بسپارید، حتی اگر در سوالات امتحان نیامده باشد (۲۰۰۶).
مطالعه دیگری نشان داده است که امتحان گرفتن مکرّر بهتر از مطالعه به شما در به خاطر سپردن مطالب کمک می‌کند (۲۰۰۶). دانش آموزانی که به طور مکرّر از آن‌ها امتحان گرفته شده بود قادر بودند ۶۱ درصد از مطالب را به یاد آورند
در حالی که آن‌هایی که فقط مطالعه کرده بودند ۴۰ درصد مطالب را به یاد داشتند. چطور می‌توانید از این یافته‌ها در زندگی خود استفاده کنید؟ به هنگام یادگیری اطلاعات تازه، از خود مرتباً امتحان بگیرید (خودآزمایی) تا آنچه فراگرفته‌اید در حافظه‌تان حک گردد.

۹) بهبود کارآیی
صدها کتاب و مقاله به ما روش‌هایی برای انجام کار بیشتر و موثرتر در یک روز را آموزش می‌دهند امّا پایه علمی و پژوهشی این توصیه‌ها چیست؟ برای مثال، تا کنون چند بار شنیده‌اید که انجام چند کار همزمان، می‌تواند کارایی و راندمان شما را افزایش دهد؟ در حالی که پژوهش‌ها نشان داده‌اند که سعی در انجام بیش از یک کار در یک زمان، به طور جدّی باعث کاهش سرعت، دقت و کارایی خواهد شد. بنابراین درس‌هایی که از روان‌شناسی برای بهبود کارایی خود می‌توانید بگیرید عبارتند از:
پرهیز از انجام چند کار به طور همزمان، به ویژه به هنگام انجام کارهای پیچیده یا خطرناک.
تمرکز بر روی کاری که در دست دارید.
کنار گذاشتن عواملی که موجب حواس پرتی می‌شود.

۱۰) رعایت سلامتی
روان‌شناسی می‌تواند به عنوان ابزار مفیدی برای بهبود سلامت کلّی نیز در نظر گرفته شود. روان‌شناسی از طریق تشویق به ورزش کردن و تغذیه بهتر و نیز درمان افسردگی واضطراب، راهبردهای موثری را برای سلامتی و شادی بیشتر در اختیار می‌گذارد. چند نمونه که می‌توانید مستقیماً در زندگی خود به کار بندید عبارتند از:
مطالعات نشان داده‌اند که هم نورخورشید و هم نور غیرطبیعی، نشانه‌های اختلال عاطفی فصلی را کاهش می‌دهند.
پژوهش‌ها نشان داده‌اند که ورزش می‌تواند درمان موثری برای افسردگی و سایر اختلالات ذهنی باشد.
مطالعات نشان داده‌اند که کمک به مردم در درک خطرات رفتارهای ناسالم می‌تواند به انتخاب‌های سالم‌تری منجر گردد.
ترجمه: کلینیک الکترونیکی روان یار

+ نوشته شده در  چهارشنبه 25 اردیبهشت1387ساعت 9:52  توسط محسن عزیزی  | 
به اعتقاد مشاوران خانواده، راه دستیابی به ازدواجی موفق و یک زندگی خانوادگی سرشار از خوشبختی، بسیار ساده و سرراست است: «باید بدانی چه موقع معذرت‌خواهی کنی و هنگامی که همسرت کار مورد علاقه‌ات را انجام نداد به روی خودت نیاوری.» مانند بسیاری از سخنان موجز و نغز دیگر، سادگی ظاهری این دستورالعمل، فریبنده است. در حقیقت دانستن این که چه موقع، چرا و چگونه از همسرتان معذرت‌خواهی کنید و نیز برخورداری از توانایی‌هایی چون شکیبایی، بردباری و مدارا کردن در هنگام عصبانیت، احتیاج به مهارت‌های هیجانی پیشرفته و سطح بالایی چون همدلی، کنترل خود و درک عمیق نیازها و احساسات دیگران دارد. نکته جالب توجه در مورد این مهارت‌ها این است که بدانیم این‌ها شباهت زیادی به اجزا یا ابعاد تشکیل دهنده سازه هوش هیجانی دارند. هوش هیجانی ( EI ) توسط مایر و سالووی این گونه تعریف شده است: «توانایی درک و فهم عواطف به منظور ارزیابی افکار و خلق و خو و تنظیم آن‌ها به گونه‌ای که موجب تعالی و رشد عقلانی-هیجانی گردد». در واقع این هم‌خوانی و تجانس آشکار بین انواع توانایی‌هایی که هوش هیجانی را می‌سازد و توانایی‌هایی که لازمه گفتگو و تعاملات موفقیت‌آمیز زناشویی می‌باشند، ما را به این موضوع رهنمون می‌سازد که هوش هیجانی ( EI ) در زمینه ازدواج موفق و زندگی زناشویی، نقشی مهم و غیر قابل انکار دارد. حال سؤال این است که هوش هیجانی به چه طریقی می‌تواند زندگی زناشویی را تحت تأثیر خود قرار دهد؟ و زوجین به چه نوع مهارت‌های هیجانی نیاز دارند تا به کمک آن‌ها بتوانند بر مشکلات روز افزون زندگی زناشویی خود و فراز و نشیب‌های آن فایق آیند؟

هوش هیجانی ( EI ) چیست؟
واژه جامع هوش هیجانی به سه دسته توانایی ذهنی اشاره دارد که یک دسته آن، توانایی‌های بسیار اساسی است که دربرگیرنده ادراک و تشخیص عواطف خود و دیگران می‌باشد، به عبارت دیگر، افرادی که از هوش هیجانی بالایی برخوردارند می‌دانند که خود یا دیگران در یک لحظه خاص، در چه نوع حالت هیجانی به سر می‌برند. بنابراین قادرند به دقت عواطف گوناگون و متفاوتی چون خشم، ترس، احساس گناه و عشق را از هم تشخیص دهند.
توانایی‌های هوش هیجانی ( EI ) بطور کلی عبارتند از:
▪ توانایی دریافت و تشخیص دقیق عواطف خود و دیگران
▪ توانایی استدلال کردن راجع به عواطف
▪ توانایی اداره و تنظیم مؤثر عواطف
این توانایی‌های سه گانه، ظاهراً عوامل اساسی تشکیل دهنده یک زمینه غنی عاطفی برای داشتن یک زندگی زناشویی سعادتمندانه محسوب می‌شوند.

● ادراک هیجانی و روابط زوجین
از سال ۱۹۹۵ تاکنون تحقیقات زیادی در زمینه ادراک عاطفی و روابط زناشویی صورت گرفته که نتایج آن به شرح زیر است:
▪ ازدواج و زندگی زناشویی یک بافت سرشار از عاطفه می باشد.
▪ در ازدواج‌هایی که زوجین با یکدیگر در تعارض و تضاد باشند، برانگیختگی‌های هیجانی زیادتری دیده می‌شود. به عبارت دیگر، بیشتر تعارض‌ها و اختلافات بین زوجین به دلیل برانگیختگی‌های هیجانی صورت می‌گیرد.
▪ افراد در توانایی دریافت و تشخیص دقیق عواطف خود و دیگران با یکدیگر تفاوت دارند. مثلاً بعضی از زوج‌ها آشکارا نسبت به علائم هیجانی همسرشان بی‌توجه هستند و آنان را نادیده می‌گیرند یا آمادگی سوء تعبیر و عدم تشخیص صحیح این عواطف را دارند. مثلاً حالت غمناکی یا اندوه همسر خود را به عنوان عصبانیت و خشم تفسیر می‌نمایند.
▪ انسان‌ها دارای تفاوت‌های قابل توجهی در توانایی ابراز صریح عواطف خود می باشند. مثلاً برخی از زوج‌ها عادت دارند پیام‌های هیجانی مبهم و گیج کننده‌ای به طرف مقابل خود بدهند (هم زمان، هم می‌خندند و هم اخم می‌کنند). پژوهشگران دریافته‌اند که ارتباط با ثبات و معناداری بین تفاوت‌های فردی در توانایی ابراز دقیق و صحیح عواطف و تشخیص آن‌ها با شادی‌های زندگی و روابط زناشویی مطلوب وجود دارد.
▪ زوج‌های خرسند در مقایسه با زوج‌هایی که رابطه زناشویی و هیجانی خوبی با هم ندارند، احساس همدلی بیشتری به هم نشان می‌دهند و نسبت به احساسات یکدیگر حساسیت بیشتری به خرج می‌دهند.
▪ زوج‌های ناراضی از زندگی زناشویی در عکس‌العمل به رفتار نامناسب همسرشان مقابله به مثل می‌کنند.
▪ زنان بهتراز مردان در ابراز دقیق عواطف و تشخیص آن‌ها عمل می‌نمایند. برای مثال وقتی که یک زن پیام هیجانی مثبتی به شوهرش می‌دهد، احتمالاً از علائم غیر کلامی - بدنی (مثل لبخند زدن) و از یک لحن صمیمانه در هنگام سخن گفتن استفاده می‌نماید. از طرف دیگر، مردان تمایل به استفاده از پیام‌های مبهم و مختلط (ترکیبی) دارند. برای مثال هنگامی که مردی می‌خواهد پیام هیجانی مثبتی به همسرش بدهد، این پیام هم همراه با خنده است و هم همراه با علائم بالقوه تهدیدکننده‌ای چون حرکات ابرو یا چشم.
▪ ناتوانی مردان در تشخیص و ابراز دقیق عواطف، علت مهم و اساسی ازدواج‌های ناموفق است. برای مثال در برانگیختگی‌های هیجانی بالا در طول کشمکش‌های زناشویی (که از طریق اندازه‌گیری علائم فیزیولوژیکی مثل ضربان قلب یا فشار خون مشخص می‌شود) مردانی که از زندگی زناشویی خود راضی نمی‌باشند و با همسران خود اختلاف دارند، علائمی از گوشه‌گیری یا انزوای هیجانی و بی عاطفگی از خود نشان می‌دهند، روان‌شناسان آن را «حصار سنگی» نامیدند.
▪ زوج‌های شاد و خوشبخت نسبت به زوج‌های ناسازگار، هم در اظهار و ابراز عواطف و هم در استنباط، تشخیص و دریافت عواطف، عملکرد بهتری از خود نشان می‌دهند.
▪ برخی از مردان احساس می‌کنند که هم زمان از دو طرف مورد تهدید واقع می شوند: یکی از طرف موقعیت‌هایی که قادر به کنترل آن‌ها نمی‌باشند و یکی هم از طرف عواطف ناخوشایند و منفی، چون اضطراب و اندوه که به‌وسیله این موقعیت‌ها ایجاد می‌شوند. این مردان هنگامی که احساس آسیب‌پذیری و ناتوانی می‌نمایند، عصبانی می‌شوند و مایل به تجربه حالت‌های هیجانی هستند تا از آن طریق احساس کنند قادر به کنترل موقعیت‌ها می‌باشند.
▪ در زمینه زندگی زناشویی، وضعیت فوق بدین معنی است که احتمالاً یک شوهر به تقاضای همسرش جهت استقلال بیشتر، با واکنش‌های خشم‌آلود به این نوع گستاخی پاسخ دهد تا واکنش‌های مضطربانه، و علت بروز چنین واکنشی احتمالاً ترس از دست دادن همسر است. این خشم و عصبانیت ممکن است منجر به رفتارهای تخریبی شود که با جنگ و دعواهای خانوادگی و ضرب و شتم‌های جسمی و خشونت‌آمیز همراه است.
▪ در تعامل‌های پر از تنش و تعارض زندگی زناشویی، حتی شوهرانی که بسیار مقاوم و شکیبا می‌باشند، احساس درهم شکسته شدن می‌نمایند و در مقابل علائم جسمانی و منفی شدیدی (چون انقباضات و دردهای معده، افزایش ضربان قلب، تعریق کف دست، سردرد و ... ) که آنان را تهدید می‌کند، احساس ناتوانی،  اضطراب و دستپاچگی می‌نمایند. در چنین شرایطی، مردان ممکن است به صورت خودکار و غیر ارادی دچار خشم شوند. روی هم رفته و بر اساس یافته‌های مطالعات انجام شده بر روی تعامل‌های زندگی زناشویی، فرض می‌شود که اگر زوجین از عواطف همسرانشان آگاه شوند و بتوانند عواطفشان را به صورتی واضح و آشکار به یکدیگر اطلاع دهند و ابراز نمایند، زندگی بهتری خواهند داشت. برای این کار لازم است تا نسبت به علل، جوانب و پیامدهای عواطفشان بر زندگی زناشویی‌شان آگاه گردند.

افسانه وکیلی روانشناس و مشاور کودک و خانواده

کلینیک تخصصی افسردگی و اضطراب روان‌یار

+ نوشته شده در  سه شنبه 24 اردیبهشت1387ساعت 9:58  توسط محسن عزیزی  | 
مباحثی از روان شناسی که اختصاصاً به عزت نفس می پردازد و آن را به عنوان یک متغیر با نفوذ و با اهمیت عنوان می نماید, تئوری شخصیتی است که آدلر ارائه نموده است. آدلر اگر چه کاربرد عزت نفس  را در درمان و بسط و توضیح تئوری اش بکار می گیرد اما به وضوح, اهمیت عزت نفس  را دریافت نموده است (اسمیت, ۱۹۸۷, ص ۳۲). آدلر مکتب خود را "روان شناسی فردی" نامید و نخستین کسی بود که جنبه اجتماعی بودن آدمی را بیان کرد وی در کتاب اصول تجربی و نظری روان شناسی فردی خود, بر اعمال و رفتار آدمی که زاییده کششهای اجتماعی است تاکید می نماید, روان شناسی آدلری تاکید می کند که تعارض از درون شخصیت سرچشمه نمی گیرد بلکه بین شخصیت و جهان اجتماغی فرد است (منصور, ۱۳۷۹, ص ۱۱). نکات بارز نظریات آدلر و کمک های وی در چند مورد خلاصه می شود: یکی از کمک های معنوی آدلر به روان شناسی مفهومی است که او از عفده حقارت بدست داده است. عقده حقارت و تلاش در راه تفوق و برتری, نقطه شروع "شیوه زندگی" است. دومین کمک آدلر تاکید بر کیفیت محیط خانواده و شبکه روبط اجتماعی افراد خانواده است. رد مفهوم دو بعدی خود آگاهی و نا خود آگاهی و اعتقاد به اینکه انسان موجودی خود آگاه است و معمولاً از علل رفتار و هویت خویش آگاهی دارد و در نهایت "من خلاقه" که بر غنای روان شناسی فردی اشاره دارد که به نظر آدلر هسته اصلی و اساسی تحقق نفس و بی همتای شخصیت است از جمله خطوط عمده روان شناسی فردی آدلر می باشد (شفیع آبادی و ناصری, ۱۳۷۵, ص ۹۳). خود خلاق یک نظام شخصی و ذهنی است که تجربه های فرد را تعبیر می کند, به آنها معنا می بخشد و از طریق جستجو و تحقیق, اقدام به خلق آنها می نماید تا شیوه زندگی که منحصر به خودش می باشد, محقق سازد. خود خلاق ویژگی هایی چون وحدت, ثبات و فردیت به شخصیت می بخشد و سرچشمه فعال زندگی است (هال, ۱۳۷۹, ص ۱۸). آدلر, ساخت شخصیت را ارثی نمی داند بلکه اکتسابی می داند. پس از تولد, طفل تا زمانی که شخصیت وی به طرف معینی جهت گیری نکرده می داند با آن چکار باید کند. خط راهنمود دهنده که شخصیت در نخستین سال های زندگی برای خود تدارک می بینند, همانا هشیار شدن به تجهیزات سرشتی, نقیصه های خود, ناثیر محیط اطراف و به کار گرفته شدن این مصالح توسط نیروی خلاق فرد است که در یک طرح و هدف, در ساخت شخصیتی که هدف خاص خود را دارد, همگرا می شود (منصور, ۱۳۷۹, ص ۱۲).
شیوه زندگی, ترکیبی مشخص و منحصر به فرد از انگیزه ها, خصلت ها, علایق و ارزش هاست که در هر عملی که فرد انجام می دهد تجلی می شود که تعیین کننده نحوه اندیشیدن, آموختن و رفتار کردن است (هال, ۱۳۷۹, ص ۱۹). بنابراین این طرح از پیش تعیین شده که زیر بنای تمام زندگی روانی را تشکیل می دهد و تمام رفتار فرد از آن نشات می گیرد, در سال های نخست زندگی فراهم می شود که نقطه عطف آن بر نحوه کیفیت روابط والدین و کودک استوار می شود. رابطه بین مادر وکودک, تماس بدنی و روانی به هنگام شستشو, نظافت و لبخند ها و واکنش های کودک, در تحکیم روابط مادر و کودک بسیاری اساسی است در این مقطع زمانی, شرایط باید به گونه ای فراهم شود که فرد متوجه ارزش شخصی و قدرت خویش شود و در نتیجه آن تمایل به تسلط یافتن که در نهاد هر کسی نهفته است ارضا می گردد. موفقیت ها, توانایی های و عمل چیزی جز اثبات شخصیت واحساس مهمتری نیست (منصور, ۱۳۷۹, ص ۱۷). اعتقادات مربوط به شیوه زندگی به چهار گروه تقسیم می شود:

۱) مفهوم خود یا خویشتن پنداری یعنی اعتقاد به اینکه "من که هستم".
۲) "خود" آرمانی یا اعتقاد به اینکه "من چه باید باشم" یا "مجبورم چه باشم تا جایی در میان دیگران باشم".
۳) اعتقادات اخلاقی یعنی مجموعه ای از چیزهایی که فرد درست یا نادرست می داند (شفیع آبادی و ناصری, ۱۳۷۵, ص ۹۴).
بنابراین شالوده شیوه زندگی فرد از همان اوان کودکی ریخته می شود و فرد بنا به ویژگی و کیفیت سه عامل بدنی, روانی و اجتماعی, شیوه خاصی برای برتری جویی و جبران احساس حقارت در پیش می گیرد که بندرت در سال های بعدی زندگی دگرگون می شود. برتری جوئی تسلط بر دیگران و کسب امتیازات اجتماعی نیست بلکه وحدت بخشیدن به شخصیت است و کوششی است برای آنکه شخص بهتر و کاملتر شود, استعداد ذاتی و بالقوه خود را بالفعل گرداند, به عبارتی برتری جویی از نظر "آدلر" گام برداری در راه کمال خود می باشد (سیاسی, ۱۳۷۴, ص ۱۱۲).
 
● علل احساس کهتری از دید آدلر:

علل احساس کهتری را می توان اجمالاً به سه دسته تقسیم کرد:

الف) محیط:
عامل اصلی که موجب احساس کهتری می شود, محیط خانواده از اهم آن است. مقایسه های نادرست, فرزندان بزرگ را بچه پنداشتن, تحقیر کردن, دامن زدن به رقابت ها, زیاده از حد از فرزند خواستن و از سویی دیگر نازپروردگی همگی از عواملی هستند که موجب ایجاد احساس خود کهتری می شوند. در وهله نخست محیط خانوادگی غالباً نقش مساعدی ایفا می نماید و احساس کهتری را که در بدو امری عادی است به طرز نامطلوبی تند وتیز می کند. مساله اکثر پدران و مادران خود خواه و مغرور که می خواهند حتماً فرزند آنان در شمار نوابغ باشد مرتباً او را با سایر افراد خانواده و یا فرزندان همسایه و یا دوستان درخشانتر او مقایسه می کنند و او را در عذاب سرزنشی می گذارند که چرا همسان و همتراز آنان نیست. گاهی برادران و خواهران بزرگتر, خواهر یا برادر کوچک خود را دائماً به چه می پندارند و آنان را هیچ می شمارند و خصوصاً اگر با استعداد تر باشند آن وقت بر اساس یک نوع حسادت ناآگاهانه دائماً ایشان را تحقیر می کنند. بطور کلی نباید از انسان بیش از آنچه در توانایی اوست, انتظار داشت در غیر این صورت همواره محکوم به قبول این فکر است که هیچ گاه نتیجه رضایت بخشی بدست نیاورده و از کوشش خود حاصلی بر نگرفته است. مهم تر آنکه احساس می کنند, تنها دیگران راضی نمی نماید بلکه رضایت خاطر خود را نیز فراهم نیاورده است و در نتیجه هر بار عمیق تر از پیش این مساله در ذهن وی ریشه می دواند که از سطح و طراز عادی و طبیعی پایین تر است. همچنین اگر به فردی در آغاز زندگی این فرصت داده شود که در موقعیت های بسیار آسانی مرتباً غوطه ور گردد این حالت نیز بر خلاف انتظار وی را به سوی کهتری هدایت می کند زیرا آنچه که احساس اعتمادی که بدین ترتیب بدست آورده است در برابر موقعیت های جدید متزلزل شود آن وقت احساس می کند که تا آن زمان در اشتباه به سر می برده و دریچه چشم او بر روی حقایق گشوده می شود. بدین دلیل و به دلایلی نظیر آن, کودکانی که در خانه عزیز دردانه اند و پدر و مادر پروانه وار به دور آنان می چرخند, غالباً با احساس کهتری رو به رو می شوند. زیرا پس از بهشتی که در آن سرمست بسر برده اند, اولین روز مدرسه برای آنان آغاز مصیبت بزرگی است انگار از بهشت به دوزخ عدم گذاشته اند. در واقع اینها در اولین برخورد با محیط خارج از خانواده چون نمی توانند به توقعات محیط جدید پاسخ دهنند و خویش را سازگار نمایند, احساس کهتری می کنند.

ب) کهتری واقعی بدنی یا روانی:
کودکانی که نقایص جسمانی و بدنی دارند و از معلولیت ها در رنج می باشند, مورد ناراحتی والدین و تحقیر همکلاسان و دوستان واقع می شوند که می تواند به احساس حقارت بدنی یا روانی منجر شود. یک نقص عضو ممکن است بسیار ناچیز باشد اما چگونگی برداشت و اهمیت دادن به آن برای طقل مهم است.

ج) محرومیت از محبت و به خود رها شدگی:
آدلر تاکید فراوانی به این جنبه می نماید که بیانگر اهمیت و نقش عامل نخستین (محیط) است.
مادر باید در برداشت عاطفی کودک, به عنوان پشتوانه امنیت خاطر و جلب اعتماد تو قرار گیرد. از محبت مادرانی که جوانه احساس همبستگی و تعاون بارور می شود. این دسته عوامل, ایجاد کننده احساس کهتری اند که آثار و تبعات آن, کیفیت شیوه زندگی را دامن می زنند تا آنجا که دوران کودکی که در واقع طلایی ترین دوران زندگی است برای بعضی از کودکان به منزله دوره ای جلوه گر می شود که در آن مهلک ترین ضربه ها بر عواطف و احساسات آنان وارد می آید و آنان را از همان زمان درمانده, زبون و سرافکنده می نماید. شکل گیری احساس کهتری, بوجود آورنده انگیزه ای می شود که سرچشمه رفتار و کردارهایی است که از تسلیم تا شورش, کم رویی و پس رفتن تا استیلا, شرارت تا اطاعت و از رخوت و عدم اراده تا اراده آهنین و .... طبقه بند ی می شود (منصور, ۱۳ ۶۹, ص ۲۲). نقش واکنش جبران در احساس حقارت ها با اهمیت است که در بعد زیستی جهت سرپوش گذاردن بر روی نارسایی و کمبودهای بدنی و کار برده می شود تا ارگانیزم به تعادل جدید و در عین حال با ثباتی بردس. قلبی که به آن جراحتی وارد می گردد, بیش از حد بزرگ می شود تا به یک معنی به کمک کمیت, کمبود کیفیت خود را جبران نماید و این در زمینه های روانی نیز مصداق می یابد. با این اختلاق که در مورد جبران دو هدف را دنبال می کند. اول اینکه سعی می کند به عنوان وزنه ای در برابر نارسایی ها و کمبودها عمل نماید و دیگر اینکه می کوشد فرد را در برابر احساس نارسایی, حمایت و مصونیت بخشد که اولی را جبران پیروز شونده می نامند که در عین رنج بردن از کمبود بدنی با داشتن عزت نفس زیاد به جبران مضاعف دست می یابند. در نوع دوم, فرد از قدرت قهرمانی برخوردار نیست بلکه سعی می کند با کتمان کردن کهتری خود, اطرافیان را نسبت به نظری که درباره او دارند فریب دهد که نمونه های آن دروغگویی, لاف زدن و خود ستایی می باشد. فیروز کریمی
گذشته از این, جبران می تواند به صورت تسلی بخش و در قالب خیال بافی و رویا تجلی نماید (همان منبع, ص ۳۲). احساس کهتری, حاصل هوشیاری شخص نسبت به ناتوانی خود در راه ارضای امیال در برابر بزرگسالان و در نهایت تبعیت اجباری از شرایط محیطی است. به عبارتی آن معلول سه تجزبه همزمان: احساس ناتوانی, احساس ضعیف تر بودن و احساس تابع بودن بزرگسالی می باشد. آدلر سه منبع عمده را که عزت نفس را کاهش می دهد بیان می کند:

▪ حقارت عضوی:
با پدید آمدن نقص جهانی و احساس کهتری حاصل از آن, عزت نفس تحت تاثیر قرار می گیردو آدلر با گسترش این مفهوم, اصطلاح عقده حقارت در رابطه با احساس ضعف و بی کفایتی که هر کس با آن زاده می شود و باید بر آن تسلط یابد را عنوان می نماید.

▪ احساس حقارت:
تجربه و پیامد این حقارت که در بردارنده احساس اتکایی و انتظار حمایت دیگران است, نوعی پرخاشگری را به همراه دارد.

▪ نازپروردگی:
به نظر آدلر, کودکان نازپرورده نیز دستخوش احساس کهتری می باشند چرا که اینان مستبد و خود رای هستند؛ از نظر اجتماعی پرورش نیافته اد و ارزش ها و خواسته های آنان رشد غیر واقعی دارد, خود محور و متقاضی هستند و از بلوغ لازم روانی برخوردار نمی باشند. آدلر این گروه از کودکان را به عنوان افرادی که بالقوه برای اجتماع خطرناک هستند نام می برد. در ماهیت منظومه خانواده, ترتیب تولد افراد خانواده به نظر آدلر توام با خصوصیات رفتاری می باشد از جمله اینکه فرزند اول پس از تولد فرزند دوم به جهت کاهش محبت و توجه به وی, احساس ناامنی و تنفر می نماید. فرزند دوم جاه طلب و در پی سبقت جویی است و کوچکترین فرزند نیز لوس و پر توقع است آدلر در تئوری شخصیت خود, انسان را ذاتاً موجودی اجتماعی, خلاق و هدفدار می داند که احساسی از حقارت زیر بنای رشد روانی اوست و همواره تو را در ججت توقع و برتری و کمال سوق می دهد لذا در درمان, هدف عمده آن است که اجساس یاس را در فرد از بین برده و به او توان و شهامت و جسارت داده شود که این صورت عزت نفس لازم را بدست آورد. چرا که لازمه زندگی این است که انسان به ارزش خود یپی برده و بدون تعیین ارزش های شخصی که مبین شیوه زندگی است زندگی دشوار خواهد بود. آدلر برتری جویی ....... میل تسلط بر دیگران بلکه کوششی در جهت کمال خود می داند و احساس حقارت نیز جهد وکوشش برای غلبه بر نواقص است. که از طریق مکانیزم جبران صورت می گیرد (منصور, ۱۳۷۹, ص ۲۴).

سایت جلیوند

 

مقالات مرتبط:

نظریه روانشناسی فردی آلفرد آدلر

روش هایی برای افزایش اعتماد به نفس


 خصوصیات افراد با اعتماد به نفس بالا


 خصوصیات افرادی که اعتماد به نفس پایینی دارند


 اعتماد به نفس بالا یک ضرورت حیاتی


 فرضیاتی که بر اعتماد به نفس وعزت نفس اثر می گذارد


 علل پیدایش خویشتن وعزت نفس


 مولفه های اساسی عزت نفس


 - عزت نفس از دیدگاه قرآن ،احادیث ودانشمندان اسلامی :


 نظریه های عزت نفس


 شکل گیری وتحول عزت نفس


 چرا عزت نفس اهمیت دارد و به آن نیازمندیم ؟


 مفهوم عزت نفس

آیا ترتیب تولد بر شخصیت تاثیرگذار است؟


ترتيب تولد فرزند و شخصيت - بخش دوم

+ نوشته شده در  دوشنبه 23 اردیبهشت1387ساعت 11:0  توسط محسن عزیزی  | 
در خلال چند سال گذشته، گروهی از پژوهشگران درصدد برآمدند تا به‌علت دروغ گفتن کودکان پی ببرند.
دکتر نانسی دارلینگ که قبلاً در دانشگاه پنسیلوانیا بود، گروه تحقیقاتی ویژه‌ای متشکل از ۱۲ محقق تشکیل داد که همه زیر ۲۱ ساله بودند. این گروه با استفاده از هدایایی مانند سی‌دی مجانی، دانش‌آموزان دبیرستانی را تشویق کردند تا ساعاتی را با آنان سپری کنند.
به هر دانش‌آموز یک دسته ۳۲ عددی کارت داده شد. روی هر کارت یک موضوع نوشته شده بود که نوجوانان معمولاً در آن باره به والدین خود دروغ می‌گویند. با هر نوجوان دو محقق به خواندن این کارت‌ها پرداختند تا ببینند بچه‌ها درباره چه موضوع‌هایی به والدین خود دروغ می‌گویند و علت این کار چیست.
دارلینگ می‌گوید: محققان ابتدای مصاحبه به نوجوانان می‌گفتند والدین به شما همه چیز می‌دهند و شما باید همه چیز را به آنان بگویید. در پایان مصاحبه، نوجوانان برای اولین بار می‌دیدند چقدر دروغ می‌گویند و چقدر مقررات خانواده را زیر پا گذاشته‌اند. به گفته دارلینگ، ۹۸ درصد گزارش کردند به والدین خود دروغ می‌گویند.
از میان ۳۶ موضوع، میانگین نوجوانان در ۱۲ مورد به والدین خود دروغ می‌گفتند. مثلاً درباره چگونگی خرج کردن پول توجیبی، درباره ارتباط با جنس مخالف و لباس‌هایی که بیرون از خانه می‌پوشند، دروغ می‌گفتند. درباره فیلم‌هایی که در سینما می‌دیدند و کسانی که با آنان به سینما می‌رفتند، دروغ می‌گفتند.
درباره مصرف الکل و مواد‌مخدر و گشتن با دوستانی که والدین نمی‌پسندیدند نیز راست نمی‌گفتند. گفته‌های آنان درباره کارهایی که به هنگام سرکار بودن والدین خود انجام می‌دهند، نیز راست نبود. این دروغگویی شامل چند موضوع جزئی دیگر نیز می‌شد.
دانش‌آموزان ممتاز نیز کم و بیش چنین رفتارهایی داشتند؛حتی بچه‌هایی که به انواع کلاس‌ها می‌رفتند، از دروغگویی به دور نبودند. ظاهراً هیچ بچه‌ای آن قدر سرگرم نبود که چند قانون را نشکند. آمار یادشده را با میانگین آمار در سراسر آمریکا مقایسه کردند. معلوم شد این آمارها اختلاف معناداری با هم ندارند.
دو دهه است والدین راستگویی را مهم‌ترین صفتی که دوست دارند بچه‌هایشان داشته باشند، توصیف می‌کنند. دیگر صفات مانند اعتماد به نفس یا تشخیص خوب به پای آن هم نمی‌رسد. روی کاغذ بچه‌ها این پیام را دریافته‌اند. در نظرسنجی‌ها، ۹۸ درصد اعتماد و راستگویی را در رابطه شخصی ضروری می‌دانند. براساس سن، ۹۶ تا ۹۸ درصد بچه‌ها گفتند دروغگویی از نظر اخلاقی اشتباه است.
پس چه وقت آن ۹۸ درصدی که معتقدند دروغگویی اشتباه است، به همان ۹۸ درصدی تبدیل می‌شوند که دروغ می‌گویند؟
این کار از سنین بسیار پایین آغاز می‌شود. در واقع، کودکان باهوش – یعنی بچه‌هایی که از نظر سایر شاخص‌های آموزشی نمره بالاتری می‌گیرند – می‌توانند از ۲ یا ۳ سالگی دروغ بگویند. دکتر ویکتوریا تالور، استادیار دانشگاه مک‌گیل و از کارشناسان برجسته دروغگویی کودکان می‌گوید: دروغگویی به هوش کودکان مربوط است.
با وجود اینکه فکر می‌کنیم راستگویی  مهم‌ترین فضیلت در بچه‌هاست، معلوم شده است دروغگویی مهارت پیشرفته‌تری است. بیشتر والدین وقتی می‌شنوند بچه‌هایشان دروغ می‌گویند، تصور می‌کنند وی کوچک‌تر از آن است که بفهمد دروغ چیست یا چرا دروغگویی اشتباه است.
آنان تصور می‌کنند وقتی بچه بزرگ شود و تمایزها را بفهمد، دیگر دروغ نخواهد گفت. تلوار متوجه شده است که عکس این تصور صحیح است – یعنی بچه‌هایی که تفاوت‌های ظریف بین دروغ و راست را متوجه می‌شوند، زودتر از این امر به نفع خود استفاده می‌کنند و هر گاه فرصت دست دهد، برای دروغگویی مستعدترند. بسیاری از کتب آموزش والدین توصیه می‌کنند اجازه دهند این دروغگویی ادامه پیدا کند، چون با بزرگ شدن بچه‌ها متوقف می‌شود. اما به گفته تلوار، حقیقت جز این است و بچه‌ها به آن عادت می‌کنند.
در مطالعاتی که بچه‌ها را در محیط‌های طبیعی بررسی کرده است، معلوم شده است یک بچه ۴ ساله هر دو ساعت یک بار دروغ می‌گوید، در حالی که یک بچه ۶ ساله یک بار در ساعت دروغ می‌گوید. بچه‌های کمی پیدا می‌شود که از این امر مستثنا باشند.

● چرا دروغگویی نشانه مشکلات بزرگ‌تر است
زمانی که کودکی به سن مدرسه می‌رسد، دلایل دروغگویی پیچیده‌تر می‌شود. پرهیز از تنبیه همچنان عامل اصلی دروغگویی است، اما دروغگویی راهی برای افزایش قدرت بچه و حس کنترل وی است، یعنی با سر به سر دوستان گذاشتن، با گزافه‌گویی و یاد گرفتن اینکه می‌تواند سر پدر و مادرش کلاه بگذارد.
وقتی بچه‌ها پا به دبستان می‌گذارند، بسیاری از آنان دروغگویی به همشاگردان را به‌عنوان یک سازوکار مواجهه آغاز می‌کنند تا ناراحتی خود را بیرون بریزند یا جلب توجه کنند. هرگونه افزایش ناگهانی دروغگویی علامت خطر است و نشان می‌دهد چیزی در زندگی بچه به گونه‌ای تغییر کرده است که وی را آزار می‌دهد.
تلوار می‌گوید: دروغگویی اغلب نشانه مشکل رفتاری بزرگ‌تری است. این کار راهبردی برای بقاست. در مطالعات معلوم شده است اکثریت بچه‌های ۶ ساله‌ای که مکرراً دروغ می‌گویند، تا ۷ سالگی از آن دست می‌کشند. اما اگر دروغگویی راه موفقیت‌آمیزی برای مقابله با موقعیت‌های دشوار باشد، بچه به آن عادت خواهد کرد. حدود نیمی از بچه‌ها چنین وضعیتی پیدا می‌کنند و اگر در ۷ سالگی هنوز زیاد دروغ می‌گویند، احتمالاً این عادت در تمام دوره کودکی ادامه خواهد یافت.

● نیاز نوجوانان برای حفظ جزئیات
حالا این را با چگونگی آموزش کودکان به چُغُلی نکردن مقایسه کنید. وقتی والدین به بچه‌ها می‌گویند چغلی دیگران را نکنند، معنای آن در واقع این است که می‌خواهند بچه‌ها یاد بگیرند اول مسائل را با هم حل و فصل کنند. اما چغلی کردن مورد علاقه پژوهشگران قرار گرفته است. آنان متوجه شده‌اند وقتی بچه‌ها نزد پدر و مادرشان می‌روند تا چیزی بگویند، در ۹۰ درصد موارد راست می‌گویند. گاه والدین احساس می‌کنند چغلی کردن بچه‌ها پایانی ندارد. اما بچه‌ها چنین احساسی ندارند، چون در ازای هر بار که بچه‌ برای کمک‌خواهی نزد پدر و مادرش می‌رود، ۱۴موقعیت دیگر وجود دارد که خودش به تنهایی با مشکل روبه‌رو می‌شود.
در اواسط دبستان، بدترین توصیفی که بچه‌ می‌تواند راجع به‌خود بشنود، این است که چغلی می‌کند. بنابراین بچه در نظر می‌گیرد، گزارش مشکلی به بزرگتران باعث می‌شود تا بچه‌های دیگر وی را خیانتکار به حساب آورند و از آن طرف به وی گفته شود بهتر است خودش مشکل را حل کند. هر سال، حجم مشکلاتی که بچه‌ها با آن روبه‌رو می‌شوند، به‌طور تصاعدی بالا می‌رود. چغلی کردن عین بچه بودن است. بسته نگاه داشتن دهان آسان است. از بچگی‌ به آنان اینگونه آموزش داده شده است. دوره نگفتن جزئیات به والدین آغاز شده است.
نوجوانان با نگفتن جزئیات زندگی خود به والدین، حریم و هویت اجتماعی برای خود دست و پا می‌کنند که فقط متعلق به آنان و مستقل از والدین یا دیگر چهر‌ه‌های صاحب اختیار است. از نظر نوجوان، کمک خواستن از یکی از والدین تأیید تلویحی این است که وی آن قدر بلوغ پیدا نکرده است که با آن مشکل برخورد کند. صحبت در این باره با والدین می‌تواند از نظر روانی تأثیر نامناسبی بر نوجوان داشته باشد و فرقی هم نمی‌کند که این اعتراف داوطلبانه باشد یا به زور. ضروری است که بعضی مسائل به کسی مربوط نباشد.
بزرگ‌ترین شگفتی در این تحقیق، مشخص شدن زمان نیاز شدید به‌خودمختاری است. بر خلاف باور بیشتر افراد، این نیاز در ۱۲ سالگی اندک، در ۱۵ سالگی متوسط و در ۱۸ سالگی به بیشترین حد نمی‌رسد. تحقیقات دارلینگ نشان می‌دهد مخالفت در برابر اقتدار والدین حدود۱۴تا ۱۵ سالگی اوج می‌گیرد. در حقیقت، این مقاومت در ۱۱سالگی اندکی بیش از ۱۸ سالگی است. در فرهنگ عامه، ما فکر می‌کنیم سال‌های دبیرستان دوره مخاطره است، اما نیروهایی که باعث ایجاد فریب می‌شود، زودتر از آن شکل می‌گیرد. در مطالعه‌ای که روی نوجوانان انجام شد، دارلینگ پرسشنامه‌هایی برای والدین نوجوانان مصاحبه‌شده ارسال کرد. تناسب دو دسته اطلاعات به دست آمده جالب بود. نخست، وی متوجه شد که والدین به‌طور آشکار از آن بیم دارند که نوجوانان خود را به طغیان خصمانه و واضح سوق دهند.
دارلینگ می‌گوید بسیاری والدین امروز معتقدند بهترین راه برای باز کردن دهان نوجوانان آن است که دست بچه‌ها را بیشتر باز بگذارند و قاعده‌ای برایشان معین نکنند.
دارلینگ دریافت، والدینی که دست بچه‌هایشان را باز می‌گذارند، بیشتر درباره کارهای آنان اطلاعات به دست نمی‌آورند. این والدین صرف‌نظر از کارهای بچه‌ها، مهربان و باگذشت هستند اما بچه‌ها نبود مقررات را نشانه آن می‌دانند که پدر و مادرشان اهمیت نمی‌دهند .
دارلینگ به این نتیجه رسید از قضای روزگار والدینی که در واقع پیوسته مقررات را اعمال می‌کردند، کسانی بودند که خونگرم بوده و بیشترین رابطه کلامی را با بچه‌هایشان داشتند. آنان مقرراتی را در برخی حوزه‌های رفتاری وضع کرده‌اند و دلیل آن را نیز توضیح داده‌اند. انتظار آنان از بچه‌ها حرف‌شنوی است. آنان در دیگر حوزه‌های زندگی از خودمختاری بچه‌ها حمایت می‌کردند و اجازه می‌دادند به میل خود تصمیم بگیرند. بچه‌های این قبیل پدر و مادران کمتر از بقیه دروغ می‌گفتند. به جای آنکه ۱۲ مورد را از والدین خود پنهان کنند، احتمالاً مثلا ۵ مورد را از آنان پنهان می‌کردند. در قاموس لغت، متضاد صداقت، دروغگویی و متضاد مشاجره، موافقت کردن است اما در ذهن نوجوانان، اینگونه نیست. برای یک نوجوان، مشاجره کردن متضاد دروغگویی است.

تلخیص و ترجمه - وحید رضا نعیمی

روزنامه همشهری

مقالات مرتبط:

کودکم ناسزا می گوید، چه باید کرد؟

چه کنیم بچه‌ها به حرفمان گوش کنند؟

لجبازی کودکان

دروغگويي در كودكان

روشهای ارتباط با کودکان

+ نوشته شده در  دوشنبه 23 اردیبهشت1387ساعت 10:3  توسط محسن عزیزی  | 

حرفه مربیگری فوتبال یکی از شغلهای پر مخاطره در جهان به شمار می رود و فشارهای روانی ناشی از ماهیت این حرفه موجب فرسوده شدن مربیان فوتبال می شود.

علی دایی
حرفه مربیگری فوتبال یکی از شغلهای پر مخاطره در جهان به شمار می رود و فشارهای روانی ناشی از ماهیت این حرفه موجب فرسوده شدن مربیان فوتبال می شود. هدف پژوهش حاضر، بررسی تاثیر فشار روانی مسابقه بر غلظت کورتیزول، تستوسترون و ایمونوگلوبولین A مربیان لیگ برتر فوتبال در فصل مسابقات ۸۴-۸۳ بود. آزمودنی های این تحقیق را ۱۶ نفر از مربیان حرفه ای لیگ برتر با میانگین سنی ۹.۱۸±۵۲.۲۷ و سابقه مربیگری در لیگ ۶.۰۱±۱۱.۶۷ سال تشکیل دادند. نمونه های بزاقی در روز مسابقه در پنج مرحله (یک ساعت قبل از مسابقه، قبل از مسابقه، بین دو نیمه، پایان مسابقه و یک ساعت پس از مسابقه) جمع آوری شدند. برای تعیین غلظت کورتیزول و تستوسترون بزاقی از روش رادیو ایمونو اسی و برای تعیین میزان ایمونوگلوبولین A از روش نفلومتری و دستگاه می نی نف استفاده شد. داده های حاصل از تحلیل آزمایشگاهی نمونه های بزاقی، با استفاده از آزمون تحلیل واریانس با اندازه گیری های مکرر (ANOVA) و آزمون تعقیبی شفه برای آزمون فرضیه ها استفاده شدند. نتایج این پژوهش با سطح معناداری P<۰.۰۵ نشان دادند که بین میزان غلظت کورتیزول بزاقی مربیان زمان استراحت با یک ساعت قبل از مسابقه، قبل از مسابقه، بین دو نیمه و پایان مسابقه و همچنین بین دو نیمه با یک ساعت بعد از مسابقه تفاوت معناداری وجود داشت. همچنین بین میزان غلظت تستوسترون بزاقی مربیان یک ساعت قبل از مسابقه با پایان مسابقه، پایان مسابقه با یک ساعت بعد از مسابقه تفاوت معناداری وجود داشت، اما تاثیر معناداری بر غلظت IgA بزاقی مربیان نداشت.
 

تاثیر فشار روانی مسابقه بر غلظت کورتیزول، تستوسترون و IgA بزاقی مربیان لیگ برتر فوتبال ایران

دانلود کامل مقاله در لینک زیر:

دانلود فایل tasire feshare ravani mosabeghe.pdf

338 KB

 

مقالات مرتبط:

سایر پایان نامه ها و پژوهش ها

فشار رواني (استرس )

روشهاي كنترل فشار رواني

امان از فشارهای روانی

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 22 اردیبهشت1387ساعت 10:38  توسط محسن عزیزی  | 
امروزه ما در دنیایی زندگی می کنیم که ناگزیرازارتباط وبرخورد با دیگران هستیم آنچه مسلم است که هیچ کس قادر نیست بدون کمک ومساعدت وارتباط با دیگران ، نیازهای معمولی خود را برطرف سازد امروزه ما در دنیایی زندگی می کنیم که ناگزیرازارتباط وبرخورد با دیگران هستیم آنچه مسلم است که هیچ کس قادر نیست بدون کمک ومساعدت وارتباط با دیگران ، نیازهای معمولی خود را برطرف سازد .حال سئوالی که اینجا مطرح می شود این است که چگونه باید با دیگران ارتباط برقرار کنیم وجهت افزایش این ارتباط چه کارهایی باید انجام دهیم یا اینکه چه کارهایی نباید انجام دهیم.در معاشرت باید با روی گشاده ونرمی ومهربانی با همه رفتار نمود وتند خویی با هرکس که باشد بد است .اگر خود را در سطح دیگران قرار دهیم واز زبان آنها برای انتقال نقطه نظرهای خود استفاده کنیم ،اغلب به نتیجه دلخواه می رسیم وبا دیگران در سطح خود آنها ظاهر شدن همان برقراری ارتباط موثرمی باشد .بعضی ها گمان می کند که ارتباط فقط شامل حرف زدن ،نوشتن ویا بحث کردن است ، اینها از عناصر مهم ارتباطی هستند ولی در واقع ارتباط را رفتاری می گوییم که پیامی در خود دارد که توسط طرف مقابل ما درک می شود، خواه شفاهی باشد یا غیر شفاهی ،آگاهانه یا ناآگاهانه ، عمدی و…. ولی اگر ادراک شود ،جنبه پیام ارتباطی پیدامی کندوهمین عدم درک پیام رابطه رامختل،معشوق ونارسامی سازد. ارتباطات عامل ومنشا بسیاری از شادیها وغصه ها و رنجها زندگی است ، زندگی شاد ، زندگی سرشار از دوستی است . روشن است که با افراد متفاوت ، رفتارهای متفاوتی خواهیم داشت تاکید بر خصوصیات مشترک ارتباط را موثر می کند ، ما انسانها با یکدیگر مشترکات فراوان داریم ،با کمی تمرین می توان خود را همراه دیگران بیابیم و با آنها دوست وهم رای شویم.

شیوه های افزایش ارتباط خود با دیگران

۱)صریح وصادق بودن:
سعی کنیم در روابط خود با دیگران صریح وصادق باشیم ، در گفته های خود صریح وصمیمی باشیم واز هر نوع ابهامی اجتناب کنیم ، چون اگر منظور خود را با صراحت بیان نکنیم طرف مقابل ما به اشتباه می افتد وبه حدس وگمان متوسل می شود واز واقعیت دور می گردد.

۲) احساسات خود را بیان کردن:
بااحساس خود روراست باشیم ، سعی کنیم مشکلات زندگی واحساساتی که داریم،باهمسر وشریک وباطرف مقابل خوددر میان بگذاریم .حتی اگر گمان کنیم که باعث ناراحتی آنها میشود اگر می خواهیم با طرف مقابل خود ارتباطی معقول ومنطقی بر پایه تفاهم داشته باشیم ، بهترین روش روراست بودن است واحساس خود را باوی در میان گذاشتن است .اگر مشکلی را حل نشده باقی بگذاریم ویا موضوعی را که مداقه وگفتگو در باره آن الزامی است به میان نکشیم ، مثل این است که دمل چرکین ودردناکی را سرجایش گذاشته وبه حال خود رها کرده باشیم .

۳) زمینه مشترک ونکات مشابه را یافتن :
درجست وجوی زمینه های مشترک باشیم، سعی کنیم در ارتباطمان بیشتر ا نکات مشترک ومشابه را بیابیم . اهداف ونیازها ونگرانیها را از نظر او نگاه کنیم وبرای اینکه شرایط طرف مقابل را درک کنیم باید اموراو را از دید ونظر او ببینیم وبا پرس وجو ، از اموری که نگرانی او باعث شده ، متوجه گردیم ،همین نکات مشترک زمینه های مساعدی هستند که شالوده همدلی ووحدت وتفاهم را برروی آن می توان بنا کرد ، عبارتی مثل : ((من وتو هردو همین را می خواهیم ))را می توان بیان نمود.

۴) همدلی وهمدردی کردن:
سعی کنیم با شخص احساس مشترک داشته باشیم . شادی وغم خود به حساب آوریم وموقعی که او احساس غم می کند ما نیز با او همدرد وهم غم شویم وبالعکس مساعی ما این باشد که سیستم حسی فردارتباط برقرار کنیم .

۵) شنونده خوبی بودن:
شنونده خوبی باشیم وگوش کردن را یاد بگیریم .گوش کردن به سخن وکلام دیگری موجب می شود تا او در نهایت آرامش خیال ، به طور واقع ، منویات قلبی واحساسات خود را با ما در میان بگذارد وبرایمان احترام قائل شود وآماده شنیدن نظرات ما شود.

۶) سیستم روحی افراد را شناختن وتقلید از آنها:
برای این کار باید به دقت به افراد چشم بدوزیم وبه سخنان آنها به دقت گوش فرا دهیم وببینیم غالبا" از چه نوع کلماتی استفاده می کنند آنگاه با استفاده از همان نوع کلمات ، تقلید از لحن صدا،حالات وحرکات چشم ها به گونه ای با آنها نحوه فکر وعملکرد ذهنی شان مطابق باشد.

۷) شخصیت افراد در نظر گرفتن:
باید ببینیم طرف مقابل ما چه شخصیتی دارد ، برون گراست یا درون گرا ، برای صمیمیت با درون گرایان باید ببینیم چه ایده ها وارزشهای برای آنها اهمیت دارد و آنگاه بکوشیم تا با توجه به چارچوبهای ذهنی شان با آنها رفتار کنیم وصحبت کنیم وبالعکس ، برای همدلی با برون گرایان به آنها نشان دهیم که آنچه می گویند وعمل می کنند با اندیشه ورفتار مردم هماهنگ است.

۸) تقویت نمودن عزت نفس :
برای تقویت عزت نفس خودباید با تعمق در ژرفای وجود از دنیای پیچیده درون خود آگاه شویم ، به کاستی هایمان پی ببریم ، جهت گیری هایمان را در قبال رویدادهای مردم وشرایط گوناگون بشناسیم وبه فکر اصلاحشان باشیم وبا کمک حرمت نفس وارزشی که برای خودمان قائل هستیم حق انتخابمان چندبرابرمیشود وارتباطمان با دیگران به نحو چشمگیری بهبود می یابد .

۹) محترم شمردن احساس طرف مقابل :
همواره رفتاری احترام آمیزداشته باشیم واحساس طرف مقابلمان رامحترم بشماریم،کوچک کردن همدیگر،به خصوص درحضور دیگران درمناسبات وروابط ،اثرتخریبی دارد،رفتار توام باظرافت وملایمت نه فقط شامل رفتار مودبانه می شود،بلکه صفا وصداقت واقعی واعتمادکامل نیز در بردارد.

۱۰) سکوت نمودن :
سکوت پیامی اعجاز گر در امر ارتباط است ویکی از جنبه های مهم ارتباط است ، مشروط بر اینکه حاوی پیامی باشد، سکوت می تواند در مناسبات انسان عشق ورضایت وخشنودی وتفاهم دوگانه واحساسها را منتقل سازد.

۱۱) عدم افراط در موعظه:
منظورمان را به صورت سخنرانی ونصیحت خشک تو خالی بیان نکنیم . موعظه می تواند جنبه افراطی ومخرب درروابط داشته باشدومابایدسعی کنیم حداعتدال رانگاه داریم وبرای سخنانمان ارزش قائل شویم وجایی که ازمانظرمی خواهند ، نظر بدهیم .

۱۲) وقت وموفقیت شناس بودن :
یادبگیریم که چه وقت شوخی وچه وقت جدی باشی،هیچگاه طرف مقابلمان رادست نیدازیم ،ازگفتن جملات وکلماتی که باراخلاقی وفرهنگی مناسبی ندارنددربیان منظورمان ، خوداری نماییم ،شوخی کردن بایدباتوجه به موقعیت وزمان خاصی باشد .

۱۳) مخالفت نمودن به شیوه مناسب :
یاد بگیریم که چگونه بدون بحث وجدلهای مخرب ، مخالفت خود را نشان دهیم ، جرو بحثها غالبا" بابلند کردن صدا ، دادوفریاد ، خشم وغضب ، همراه است . بحث وجدلها تا حدود زیادی تحت تاثیر گرایشات وخلق وخوی افراد درگیر مباحثه قرار می گیرد .اکثریت مردم فاقد روحیه خود پسندانه افراطی هستند ، به این علت با تسلطی که بر نفس خود دارند می توانند از درگیری واهانت خود داری کنند .کسی که می خواهد شمارا خشمگین کندتاازکوره در برویدبهترین راه مقابله باآن برگزیدن روشن سازنده به جای عکس العمل وروش مخرب ومنفی است که اوبه آن توسل جسته است .

۱۴) یکی بودن قول وعمل :
سعی کنیم قول وعملمان یکی باشد .هنگامی که خودمان برای گفته های خود ارزش قایل نیستیم ، چه انتظاری می توان داشت که دیگران قولها وسخنان ما را محترم بشمارند .هنگامی که ما قول می دهیم کاری را انجام دهیم سعی کنیم آن را به مرحله عمل برسانیم واگر ناتوان در انجام آن هستیم هرگز خود مکلف به وعده ای که از عهده آن بر نمی آییم ، نکنیم روراست وصادقانه بگوییم نمی توانیم .پس برای اینکه دیگران را به خوبی درک کنیم باید بتوانیم اطلاعات را به خوبی از آنها کسب کنیم واین امر منوط به توانایی ما در دقیق گوش کردن ، دقت نظر ، همدلی ، طرح سئوالات مفید وسودمند واحترام متقابل است . احترام با سیستم حسی فرد دیگر ، مشاهده همه چیز از نگاه او وسر در آوردن از نیازها وعلایقش به ما کمک می کند که اطلاعات را به نحوی دریافت کنیم که به سهولت قایل فهم وهضم باشد . دو عامل اساسی ارتباط ، همان درک شدن ودرک کردن است . زندگی یک مسابقه صرف نیست،می توانیدبا اشخاص به گونه ای رفتار کنید که هرکس خودرا یک برنده در نظر بگیرد واحساس پیروزی کند. شرایط پیروز شدن یکی وباختن دیگری هرگز به نفع کل نیست. همگام شدن نه تنها روی دیگران ، بلکه روی ما نیز تاثیر قابل ملاحظه ای بر جای می گذارد .وقتی با دیگران همگام می شویم در واقع به دورن آنها می رویم ودر ذهن آنهاجا می گیریم ودر ارتباطمان باید سعی مان در افزایش وارتفاء بیش ازبیش این رفتارهاباشدودرنتیجه تجربه ای از آنها پیدا کنیم.همگام شدن موثربه ماامکان می دهد با دیگران برخورد همدلانه وبه یاد ماندنی داشته باش.
سایت آفتاب

 

مقالات مرتبط:

 

با دیگران چنان رفتار کن که دوست داری دیگران با تو رفتار کنند


آداب رفتار و معاشرت با همکاران


 اعتماد به نفس و مثبت اندیشی

 چگونه احترام ديگران را جلب كنيم؟

چگونه میتوانید نظر دیگران را در مورد خود تغییر دهید؟

چگونگی ارتباط با دیگران

+ نوشته شده در  یکشنبه 22 اردیبهشت1387ساعت 10:16  توسط محسن عزیزی  | 

اولین گام به منظور اداره و کنترل خشم این است که باور کنید می‌توانید این کار را انجام دهید. با اینکه همه ما خشم را در زندگی روزمره خود داریم، ولی سعی می‌کنیم آن را با شیوه‌ای سازنده ابراز کنیم.

اولین گام به منظور اداره و کنترل خشم این است که باور کنید می‌توانید این کار را انجام دهید. با اینکه همه ما خشم را در زندگی روزمره خود داریم، ولی سعی می‌کنیم آن را با شیوه‌ای سازنده ابراز کنیم. برخی افراد تا زمانی که فشار ناکامی و خشم درونی ، زندگی روزانه آنان را طاقت فرسا نکرده است، خشم را در خود نگه می‌دارند.
برخی دیگر ظاهرا در عصبی شدن ، فریاد کشیدن ، زدن و پرتاب کردن و در کل رفتارهایی که قلبها را می‌شکند، به اموال آسیب می‌رساند و گاهی بدتر از این اعمال ، متخصص و خبره هستند. کدام؟ کنترل یا حذف پرخاشگری؟ خشم مخرب از لحاظ فردی و اجتماعی به ما آسیب می‌زند. اداره و کنترل خشم لزوما به معنی ابراز کمتر خشم نیست، بلکه به معنی فراگیری شیوه‌ای از ابراز خشم است که برای ما و کسانی که پیرامون ما هستند، مفید باشد.
هرچند ممکن است تصور ابراز خشم به شیوه‌ای سازنده ، تازه و غریب به نظر رسد، ولی باید گفت که چنین امری ممکن است. برای مثال ، برخی افراد وقتی درباره خشم خود می‌نویسند، یا آن را نقاشی می‌کنند، با دوستان و یا اعضای خانواده صحبت می‌کنند، قدم می‌زنند، ورزش می‌کنند و یا آمیزه‌ای از این رفتارها و سایر فعالیتها را انجام می‌دهند، به آرامش دست می‌یابند. تشخیص خشم نخست نشانه‌های اولیه و هشدار دهنده خشم بروز می‌کند. بیشتر ما انسانها از نشانه‌ها و سرنخ‌های موقعیتی ، بدنی و شناختی که بر پاسخهای خشم ما مقدم هستند، ناآگاه هستیم. آگاهی از این نشانه‌ها گامی بسیار اساسی در اداره خشم می‌باشد، زیرا این آگاهی خواهد توانست قبل از آنکه کنترل خشم دشوار شود، وقت زیادی را برای مداخله در اختیار ما قرار دهد.
کنترل اولیه پرخاشگری برای کنترل اولیه توجه زیادی به حالات زیر بکنید:
موقعیت‌هایی ( افراد و مکانهایی ) که شما را خشمگین می‌کنند. تغییرات بدنی که قبل و در حین خشم شما رخ می‌دهند. برای مثال ، افزایش ضربان قلب ، احساس فشار در سر ، احساس داغ شدن ، مشت شدن دستها ، دندان به هم فشردن ، احساس گرفتگی و سفتی عضله در ناحیه شکم ، سینه و غیره. نشانه‌های شناختی یعنی افکاری که شما درباره گذشته ، حال و آینده دارید و قبل از احساسات خشم و ناکامی پیدا می‌شود. داشتن فهرستی از این نشانه‌ها در مدیریت خشم بسیار مفید است. یک نفر ممکن است قبل از خشمگین شدن فکر کند که دیگران به او و حرفهایش توجهی نمی‌کنند. دیگری فکر کند، دیگران قصد توهین یا بی‌توجهی عمدی را دارند و پدری فکر کند که آینده فرزند او با این کارهایش تباه خواهد شد.
همین شناسایی علائم هشدار دهنده ، موجب کاهش شدت ، مدت و یا فراوانی خشم شما می‌شود. مهار خشم با وقفه اندازی حال که شما نشانه‌ها و سرنخهای خشم خود را شناخته‌اید، هرگاه متوجه این علائم شدید، مکثی کنید و نفس عمیقی بکشید. یک وقفه چند ثانیه‌ای و نفس عمیق می‌تواند اثر پایداری بر شما بگذارد. خشمی که احساس می‌کنید، آنچه که به خود می‌گویید و آنچه در اثر این خشم انجام خواهید داد، تحت تاثیر این وقفه شما قرار خواهد گرفت. تغییر اندیشه خشم آمیز شیوه اندیشه ما با شیوه احساس ما مرتبط است. برخی اندیشه‌ها ما را مستعد خشم و ناکامی می‌کنند. شیوه‌های رایجی که مردم قبل از بروز خشم آن را بکار می‌گیرند، عبارتند از: توقف کردن روی مساله مشکل آفرین ، تمرکز روی جنبه‌های منفی ، ناچیز شمردن وجوه مثبت ، انتظار داشتن کمال از خود و دیگران ، نتایج دلخواهی گرفتن ، داشتن نگرش انعطاف ناپذیر و تفکر دو قطبی ( خوب _ بد ، سیاه _ سفید ).
شیوه‌های درمانی که می‌توانند به ما کمک کنند، عبارتند از: از چشم دیگران به موقعیت و مشکل نگریستن ، تامل در باب آنچه مایلید انجام دهید، تامل درباره پیامدهای احتمالی اعمال خود ، قبول این نکته که همه خطاپذیرند و جستجوی شیوه‌هایی که به کمک آنها می‌توان یک موقعیت مشکل‌زا را به نحو مثبت کنترل و اداره کرد. ایجاد بینش و آگاهی نسبت به توان کنترل خود هرگاه متوجه شدید که توانسته‌اید با یک موقعیت برانگیزنده خشم به خوبی مقابله کنید، یا خشم خود را به شیوه مناسب ابراز دارید، از خود بپرسید چگونه من آن را انجام دادم؟ هر فردی نوعی توان و استعداد برای کنترل خشم دارد. توان شما چگونه است؟ روی این مساله بسیار تمرکز و تمرین کنید و آن را تقویت کنید. عفو هدیه‌ای است که شما می‌توانید به خود بدهید. افراد خوب هم می‌توانند تجارب منفی و بد داشته باشند. سو استفاده ، بی اعتنایی ، بی توجهی و تنگ نظری ، همه و همه واقعیتهای جهانی هستند که در آن زندگی می‌کنیم. گاهی اوقات عفو کسانی که موجب درد و رنج ما شده‌اند، غیرقابل تصور است. هراس ما ممکن است این باشد که گذشت موجب می‌شود، رفتار شخص موجه شمرده شود.
چرا من کسی را عفو کنم که موجب خشم یا رنج شدیدی در من شده است؟ پاسخ این است که ما دیگران را به خاطر خودمان می‌بخشیم. وقتی ما کسی را می‌بخشیم، به کنترل او روی چگونگی احساس خود پایان می‌دهیم. ما به خودمان شانس یک زندگی تازه را می‌دهیم، زندگی‌ای که در آن تنفرهای کهنه و مزمن جایی ندارند. بنابراین ، عفو هدیه به دیگران نیست، بلکه هدیه به خودمان است. تنفر وقت و انرژی زیادی می‌گیرد. وقت و نیرویی که تنفر از شما می‌گیرد، می‌تواند به مردم و فعالیتهایی اختصاص یابد که برای شما شادی و رضایت و برای آنها خدمت و محبت به دنبال دارد. انتخاب عفو برای کنترل خشم به تدریج حاصل می‌شود. شما نباید مادامی که احساس آمادگی در این زمینه نکرده‌اید، آن را انتخاب کنید. اگر موارد کوچک را عفو کنید، به تدریج یاد خواهید گرفت که چگونه خطاهای بزرگ دیگران را عفو کنید. راجع به عفو بزرگان دینی و اجتماعی فکر و تحقیق کنید و از آنها پیروی نمایید. خودتان را بیان کنید. پس از آنکه خشم خود را وارسی کردید و احساس نمودید که خشم شما موجه است، درباره نوع رفتاری که می‌خواهید انجام دهید فکر کنید، صبر کنید و بعد تصمیمی عقلانی بگیرید. وقتی خشم شما موجه است، صادقانه مشخص کنید که چه احساسی دارید.
احساس کینه ، عصبانیت ، نفرت ، انتقام ، لذت یا چیز دیگری. هرچه خود و احساس خود را بیشتر بشناسید، بهتر عمل خواهید کرد. انتخابهای سالم برای پیشگیری از خشم خشم فرصت طلب است و در بدنی که خسته ، فرسوده و بیمار است به آسانی جان می‌گیرد. در نتیجه به منظور اداره و کنترل خشم به خواب منظم ، غذای خوب ، لذت از اوقات فراغت ، تفریح و عبادت و معنویت نیاز دارید. روان درمانی پرخاشگری اگر کنترل خشم مشکل جدی شماست و با این آموزشها بهبودی نداشتید، ممکن است افسردگی و اضطراب و وسواس زیربنای آن باشد. انتخاب مناسب و مفید در چنین مواردی مشاوره با روانپزشک ، روان شناس یا پزشک است.
+ نوشته شده در  شنبه 21 اردیبهشت1387ساعت 21:47  توسط محسن عزیزی  | 

بسیاری افراد تصور می کنند که باید تمام اتفاقات و عوامل موافق نظرشان باشد تا احساس خوشحالی و راحتی کنند. در غیر این صورت ناراضی هستند.

زندگی همواره سرشار از لحظات تلخ و شیرین است و نمی توان انتظار داشت که موضوعات و مشکلات ناراحت کننده به وجود نیایند.
البته در عمق و شدت ناراحتی ها نیز وضعیت آقایان متفاوت از خانم هاست. شاید توجه کرده باشید که خانم ها در ساختار فکری خود نیز با آقایان تفاوت هایی دارند. وقتی آقایان از مسئله ای ناراحت هستند یا فکرشان مشغول چیزی است ترجیح می دهند تنها باشند و با کسی صحبت نکنند، زیرا معتقدند که با فکر کردن خودشان می توانند راه حلی برای مسئله مورد نظر پیدا کنند. در چنین شرایطی خانم ها تصور می کنند که آقا از آنجایی که با ایشان احساس صمیمیت نمی کند مایل به مطرح کردن موضوع نیست. چرا که خانم ها عادت دارند در مواردی که با مشکلات روبه رو می شوند مشکل خود را با دیگری در میان بگذارند تا حتی الامکان شنونده باشد و با ایشان احساس همدردی کرده و تایید کند که ناراحتی شان قابل توجه است.
حالا آیا راه هایی وجود دارد که این رنجیدن خانم ها به حداقل برسد یا خیر؟
پاسخ مثبت است. به موارد زیر توجه نمایید تا صحت مطلب را تأیید نمایید:
احساس خوشحالی همواره درونی است
بسیاری افراد تصور می کنند که باید تمام اتفاقات و عوامل موافق نظرشان باشد تا احساس خوشحالی و راحتی کنند. در غیر این صورت ناراضی هستند.
چنانچه ما بپذیریم که ریشه بسیاری از اتفاقات بیرونی در عمق وجود خودمان است قادر به تغییر آنها خواهیم بود.
در برخی شرایط ممکن است شما اصولا احساس خوبی نداشته باشید. در چنین شرایطی هر صحبت یا اتفاقی می تواند شما را برنجاند برای مثال مادری را مجسم کنید که بسیار خوشحال و آرام است. در این حال به کودک خود یک بستنی می دهد اما کودک در دقایق اولیه بستنی را تصادفا روی لباس و زمین می ریزد. در این حال از آنجایی که مادر احساس خوبی داشته با روی خوش لباس و زمین را تمیز می کند. اما مادری را مجسم کنید که ناراحت و عصبانی است و از زندگی خود رضایت ندارد. اگر این اتفاق در مورد کودک این مادر بیفتد احتمالا شروع به داد و فریاد کرده و خود را قربانی کارهای اشتباه اطرافیان می بیند. در هر دو مورد یک اتفاق افتاد اما نحوه نگرش به موضوع متفاوت بود.
وقتی از موضوع یا صحبتی ناراحت می شوید بهتر است اول به احساس خود رجوع کنید. اگر احساس خوبی داشتید به مسئله بپردازید در غیر این صورت با خود بگویید بعدا راجع به آن فکر می کنم. در بسیاری از موارد اگر یک یا چند ساعت از مسئله بگذرد یا حتی اگر شب را به صبح برسانید فکرتان آزادتر شده و در صورت پرداختن مجدد به مسئله خواهید دید که اصلا اوضاع به آن بدی نیز نبوده است پس علتی ندارد که تمام روز خود را خراب سازید و فکر و ذهن خود را به جای پرداختن به کارهای سازنده و موفقیت به یک موضوع جزئی محدود نمایید که درنهایت نیز حاصلی عایدتان نمی شود.

از طرف مقابل سؤال کنید
در بسیاری موارد از حرکت- رفتار یا گفتاری ناراحت می شوید و آن را بارها در ذهن خود مرور می کنید و هر بار بیش از پیش ناراحت و رنجیده خاطر می شوید. در چنین شرایطی توصیه ما به شما این است که در همان لحظه از طرف مقابل بخواهید منظورش را برایتان توضیح دهد.
برای مثال از او بپرسید «منظورتان چیست؟» یا اینکه «منظورتان این است که...؟» یا اینکه وقتی کسی مرتب از شما ایراد می گیرد مودبانه از او بپرسید «پیشنهاد شما اگر جای من بودید چیست؟» یا اینکه «راه بهتری به نظر شما می رسد؟»
با چنین شیوه های ساده ای متوجه منظور واقعی او می شوید. شاید واقعا طرف مقابل قصد آزردن شما را نداشته. اگر هم داشته با این روش از ادامه کار او جلوگیری می کنید. بدون اینکه مدت ها رنجیده خاطر بمانید.

مخالفت بدون ناسازگاری را بیاموزیم
لازم نیست تمام انسان ها با یکدیگر هم عقیده باشند. تفاوت بخشی از زندگی طبیعی است. اما می توان با تدبیر این مخالفت ها را دلنشین کرد.
همواره به یاد داشته باشید صرف اینکه با کسی هم عقیده نیستید دلیل ندارد که با او دشمن بوده و از یکدیگر کینه داشته باشید. می توان با افراد روابط محبت آمیزی داشت اما در عین حال با برخی از عقایدشان مخالف بود. یکی از شیوه ها در چنین شرایطی این است که هدف نهایی را بر دوستی پایه گذاری کنیم. یعنی در مورد مسائلی که می دانید با طرف مقابل اختلاف عقیده دارید با او صحبت نکنید تا مجبور نشوید با بحث و مجادله او را متقاعد کنید.
وقتی با فردی مثل همسرتان بر سر تربیت فرزند یا هر مسئله دیگری اختلاف نظر دارید به جای اینکه هر یک سعی در به کرسی نشاندن حرف خود داشته باشید بهتر است با همدلی به وی بگویید: «می دانم که هر دو موافقت و مصالح کلی خانواده را می خواهیم فقط از شیوه ها و راه های مختلف به آن می رسیم. پس می توانیم راه های گوناگون را مورد بررسی قرار دهیم تا بهترین را انتخاب کنیم» نه اینکه مرتب غر زده و بداخلاقی کنیم تا طرف مقابل هم در لاک دفاعی فرو رفته و پافشاری بیشتری بر سر عقیده خود کند.
دقت داشته باشید که هر انسانی طرز تفکر خاص خود را دارد و نمی توان عقیده خود را به کسی تحمیل کرد. اگر هم چنین شود کوتاه مدت است و دوام ندارد. پس گاهی اوقات که رفتار یا گفتار طرف مقابل شما را می آزارد با تدبیر موضوع بحث را تغییر داده و به سمتی ببرید که هر دو بی طرفانه صحبت کنید. خواهید دید که پس از چند دقیقه آرامش لازم دوباره حاکم خواهد شد.

سحر کمالی نفر

روزنامه کیهان

+ نوشته شده در  شنبه 21 اردیبهشت1387ساعت 10:30  توسط محسن عزیزی  | 

بهتر است نگویید که دوست ندارید فرزند باهوشی داشته باشید چون باور نمی‌کنیم. آنها که معتقدند «هوش» علاوه بر زمینه ژنتیک، تا حدی هم اکتسابی است و در طول زندگی و به نسبت شرایط محیطی از آغاز تولد تا بزرگسالی و براساس آموزش‌های فرد در او شکل می‌گیرد، راه‌هایی را برای تقویت آن پیشنهاد می‌کنند.

شما هم شنیده‌اید که موز هوش را زیاد می‌کند؟
آیا شما هم به فرزندتان اصرار می‌کنید که موز بخورد یا اینکه به نظر شما هوش یک استعداد ذاتی و ژنتیک است که خداوند از بدو تولد به میزان متفاوت به افراد هدیه می‌کند؟
بهتر است نگویید که دوست ندارید فرزند باهوشی داشته باشید چون باور نمی‌کنیم. آنها که معتقدند «هوش» علاوه بر زمینه ژنتیک، تا حدی هم اکتسابی است و در طول زندگی و به نسبت شرایط محیطی از آغاز تولد تا بزرگسالی و براساس آموزش‌های فرد در او شکل می‌گیرد، راه‌هایی را برای تقویت آن پیشنهاد می‌کنند. به نظر می‌رسد که هوش انسان، هم ارثی و هم اکتسابی است. در واقع با اینکه هوش پدیده‌ای ژنتیک و استعدادی خدادادی است، توانایی‌های ذهنی افراد طی دوران زندگی و از دوران کودکی آنها کم‌کم شکل می‌گیرد. براساس تحقیقات علمی‌انجام شده، با به کار‌بردن روش‌ها و برنامه‌ریزی‌های خاصی در زندگی روزمره و در فضای آموزشی کودکان، می‌توان قدرت تفکر و هوش آنها را پرورش داد. شما هم می‌توانید از این ۹ روش برای باهوش‌تر کردن فرزندتان استفاده کنید.

● بازی برای هوش
شطرنج، جدول، پازل و دیگر بازی‌های فکری، همگی برای مغز کودک همچون ورزش هستند. بازی‌هایی مانند سودوکو (جدول اعداد) علاوه بر اینکه می‌توانند سرگرمی ‌لذت‌بخشی برای کودک شما باشند، تقویت‌کننده توانایی تفکر استراتژیک، حل مشکلات و تصمیم‌گیری در وضعیت‌های پیچیده هستند. انواع بازی‌های فکری را در خانه داشته باشید و علاوه بر این، گاهی مسائلی را به طور خیالی طرح کنید و برای حل این مشکلات و مسائل ساختگی، از کودکان‌تان کمک بخواهید. بگذارید با وضعیت‌های دشوار و موقعیت‌های پیچیده تصمیم‌گیری مواجه شده و راه‌های پیشنهادی خود را برای حل مسائل به شما بازگو کنند.

● در جست‌وجوی دانش باش
محققین معتقدند که والدینی که کودکان خود را به ارائه نظرات و ایده‌های جدید تشویق کرده و کنجکاوی آنها را مورد توجه و احترام قرار می‌دهند، درس بزرگی به آنها داده‌اند؛ اینکه «جست‌وجوی دانش اهمیت زیادی دارد». از کودکان‌تان در زمینه سرگرمی‌ها و علایقشان سؤالاتی بپرسید و از کنجکاوی آنها حمایت کنید، نکات و موارد جدید مربوط به سرگرمی‌هایشان را به آنها یاد دهید و برای تشویق کنجکاوی‌هایشان، آنها را به گردش‌های آموزشی ببرید. گردش در موزه‌های تاریخی و طبیعی، رصدخانه و پارک‌های حیوانات از این جمله‌اند.

● ورزش، ورزش، ورزش!
مطالعات گروهی از دانشمندان آمریکایی نشان داده ارتباط مستقیمی‌ بین فعالیت‌های ورزشی کودکان دبستانی و موفقیت تحصیلی آنها وجود دارد. بنابر تحقیقات این گروه، شرکت کردن کودکان در فعالیت‌های ورزشی، افزایش میزان اعتماد به نفس، مهارت در کارهای گروهی و توانایی‌های مدیریتی و رهبری را به دنبال دارد.
همچنین در مطالعات آنها ثابت شده بیشتر زنانی که در موقعیت کاری در نقش‌های مدیریتی و ریاست موفق بوده‌اند، در دوران کودکی و نوجوانی در فعالیت‌های گروهی و تیمی‌ ورزشی شرکت داشته‌اند. پس به جای اینکه پس از خوردن شام، جلوی تلویزیون لم بدهید، بهتر است با کودکتان توپ‌بازی کرده یا به پیاده‌روی بروید. بد نیست کودک خود را به شرکت در تیم‌های ورزشی مدرسه‌اش تشویق کنید.

● الفبای موسیقی، الفبای هوش!
شاید شنیدن سر و صدای ناهنجار کودکتان در حالی که مشغول تمرین نوازندگی و آموختن موسیقی است اصلا لذت‌بخش نباشد اما باید بدانید که این سرگرمی‌لذت‌بخش کودکان، یکی از مواردی است که نیمکره راست مغز آنها را پرورش می‌دهد.
بنابر تحقیقات دانشمندان دانشگاه تورنتو، برنامه‌ریزی دوره‌های آموزش موسیقی برای کودکان منجر به افزایش ضریب هوشی و توانایی‌های علمی‌ آینده آنها خواهد شد. هر چه سال‌های آموزش موسیقی آنها بیشتر باشد، میزان این تاثیر و افزایش هوش در آنها بیشتر خواهد بود. مطالعات انجام شده نشان می‌دهد که آموختن موسیقی در دوران کودکی باعث کسب نمره‌های بهتر در دوران دبیرستان و ضریب هوشی بالاتر در دوران بزرگسالی می‌شود؛ پس اجازه دهید موسیقی‌دان درونی کودکتان خودش را نشان دهد.
خیلی خوب است اگر او را برای دوره های عمومی یا خصوصی آموزش موسیقی ثبت‌نام کنید.

● شیر مادر، عصاره هوش
شیر مادر اولین غذای مغز کودک است. تحقیقات انجام‌شده نشان می‌دهد که شیر مادر از ۲ جهت برای کودک مفید است؛ یکی اینکه از خطر احتمالی ابتلای کودک به بیماری جلوگیری می‌کند و دیگر اینکه به تنهایی یک غذای کامل برای نوزاد است. دانشمندان دانمارکی به این نتیجه رسیده‌اند که تغذیه نوزاد از سینه مادر، کودک را هم سالم‌تر و هم باهوش‌تر می‌کند. مطالعات ایشان نشان داده کودکانی که در دوران نوزادی ۹ ماه از سینه مادرشان تغذیه شده‌اند، به نسبت آنهایی که یک ماه یا کمتر شیر مادرشان را خورده‌اند، بسیار باهوش‌ترند. پس اهمیت شیر مادر باید از ابتدا مورد توجه قرار گیرد چرا که علاوه بر تضمین سلامتی نوزاد، برای آینده او و رشد مهارت‌های ذهنی‌اش هم مفید خواهد بود.

● کامپیوتر در خدمت هوش
شاید تعجب کنید چون بازی‌های کامپیوتری شهرت بدی پیدا کرده‌اند و بسیار مورد انتقاد قرار می‌گیرند. بله، درست است که بسیاری از آنها وحشیانه، بی‌فایده و غیرفکری هستند اما ما در مورد انواعی از بازی‌های کامپیوتری صحبت می‌کنیم که مهارت‌های فکری و استراتژیک و قدرت تصمیم‌گیری و خلاقیت کودک را پرورش داده و کارگروهی را به او آموزش می‌دهند. امروزه در دنیا بعضی شرکت‌های معتبر ساخت بازی‌های کامپیوتری، در تلاش هستند تا بازی‌های آموزشی‌ای بسازند که پرورش‌دهنده حافظه و توانایی‌های ذهنی کودکان خردسال (حتی کودکان نوپا) باشند. تحقیقات اخیر نشان می‌دهد کودکانی که انواع بازی‌های کامپیوتری آموزشی را بازی می‌کنند، نسبت به آنهایی که این بازی‌ها را تجربه نکرده‌اند از قدرت درک و تجسم تصویری بیشتری برخوردارند.
جالب است بدانید معلمان بریتانیایی، امروزه در کلاس‌های درسشان از انواع بازی‌های کامپیوتری آموزشی استفاده می‌کنند.

● صبحانه یادت نره!
نتایج معتبر تحقیقات دقیقی که در دهه ۷۰ میلادی انجام شده، نشان داده است که خوردن صبحانه باعث تقویت حافظه، تمرکز و قدرت یادگیری می‌شود. کودکانی که صبحانه نمی‌خورند، معمولا زودتر خسته شده و کم‌طاقت‌تر و زودرنج‌تر هستند. این دسته از کودکان نسبت به آنهایی که روز خود را با خوردن صبحانه شروع می‌کنند، از سرعت عمل کمتری برخوردارند. با وجود کمبود وقت و برنامه‌های روزانه شلوغ امروزی شاید، کمتر کسی فرصت پیدا کند که هر روز بنشیند و صبحانه مفصلی نوش جان کند. اما کودک خود را حتی فقط با خوردن یک لیوان شیر هم شده، صبحانه‌خورده، روانه مهد کودک یا مدرسه کنید تا تمرکز بیشتری داشته باشد.

● خوب بخور تا باهوش بشی
قند، چربی‌های اشباع و دیگر خوراکی‌های بی‌فایده را از برنامه غذایی کودکان حذف کنید و به جای آن، مواد مغذی و مفیدی که به رشد ذهنی آنها کمک می‌کند، جایگزین کنید. سال‌های اولیه دوران کودکی ـ به‌ویژه ۲ سال اول ـ بسیار اهمیت دارد و لازم است تمامی‌ مواد لازم را در رژیم غذایی کودک قرار دهید.
برای مثال رشد شبکه مغزی کودک نیاز شدیدی به میزان کافی آهن دارد چرا که در کودکان دچار کمبود آهن، جریان اعصاب کند می‌شود. همچنین تحقیقات انجام شده نشان می‌دهد که میزان مقاومت در برابر بیماری‌ها در کودکانی که تغذیه سالمی‌ ندارند بسیار کم است. بنابراین تغذیه نادرست باعث می‌شود کودکان از مدرسه و همسالان خود عقب بمانند و دچار افت تحصیلی شوند. پس اگر می‌خواهید کودکتان در مدرسه نمره بهتری بگیرد، به تغذیه او هم توجه کنید.

● دوستی که هوش هدیه می‌دهد
کتاب یکی از روش‌های مفید قدیمی ‌است که امتحان‌اش را پس داده اما بعضی مواقع در مقابل روش‌های تکنولوژیک امروزی برای تقویت هوش، دست‌کم گرفته می‌شود؛ در حالی که کتاب قابل دسترس‌ترین، کم‌هزینه‌ترین و در عین حال موفقیت‌آمیزترین روش برای آموزش و رشد ذهنی کودکان در تمامی ‌سنین است. برای کودکان‌تان از سنین پایین‌تر کتاب خواندن را شروع کنید. آنها را برای عضویت در کتابخانه ثبت‌نام کنید و کتابخانه منزلتان را پُر از کتاب کنید
سایت آفتاب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 19 اردیبهشت1387ساعت 12:10  توسط محسن عزیزی  | 
نگاهی به ابعاد مختلف طلاق به عنوان یک آسیب اجتماعی
معضلات اجتماعی مانند افزایش نرخ طلاق و گسترش اضطراب در میان جوانان، این روزها مورد بحث رسانه های همگانی و موضوع بسیاری از همایش ها و سمینارها در سراسر کشور قرار گرفته و بسیاری از آنها حاوی آمارهای بسیار تکان دهنده ای است.
بی تردید افزایش دامنه آفت های جامعه که باید دست اندرکاران امور تعلیم و تربیت و فرهنگ سازی کشور را به تامل و چاره اندیشی اساسی وادارد، معلولی بیش نیست. برای تجهیز و مقابله با این پدیده های ناهنجار، ابتدا باید علل و ریشه های بروز این مساله مهم را شناسایی کنیم، در غیر این صورت هر راه حلی اگرچه با صرف هزینه های زیاد، بی تاثیر خواهد ماند. به این ترتیب، درخواست طلاق هنگامی صادر می شود که هرگونه امید و تلاش برای دستیابی به کانون گرم زندگی مشترک بی پاسخ می ماند و واقعیتهایی رخ می دهد که دستیابی به آرزوها را ناممکن می سازد و آنگاه تنها راه رهایی به جدایی ختم خواهد شد. اما روانشناسان معتقدند: زندگی مجموعه ای از افتادن ها و برخاستن ها، لذت ها و تلخکامی ها، خواب ها و بیداری های هدفدار است، این که تصور کنیم همه امور باید موافق میل و خواسته ما تحقق پذیرد، تصویری اشتباه است.
اصولاً خانواده ای را نمی توان سراغ گرفت که در آن به هیچ وجه اختلاف فکر و سلیقه وجود نداشته باشد، هر انسانی ذوق و سلیقه ای مخصوص به خود دارد. اما برای دستیابی به آرامش باید این ذوق و سلیقه را به هم نزدیک کرد، زیرا انسان ها تنها در سایه توافق ها می توانند در کنار هم زندگی کنند نه اختلاف ها. از سوی دیگر، در زندگی مشترک بی اعتنایی به پیمان زندگی، خودخواهی ها و تنگ نظری ها، بی حوصلگی و بی توجهی به سرنوشت یکدیگر، اختلاف در سلیقه ها، فزون طلبی ها، تنوع جویی ها، عدم رعایت وظایف فرد است که "طلاق" را می آفریند و این پایان مشکلات نیست، بلکه سرآغاز ویرانی است و معضلات جدید را به وجود می آورد.

● طلاق چیست؟
طلاق از نظر لغوی به معنی رها شدن می باشد و در اصطلاح عبارت از پایان دادن زناشویی به وسیله زن و شوهر. طلاق را اغلب راه حل رایج و قانونی عدم سازش زن و شوهر، فروریختن ساختار زندگی خانوادگی، قطع پیوند زناشویی و اختلال ارتباط والدین با فرزندان تعریف کرده اند.
در حقیقت همانگونه که پیوند بین افراد طبق آیین و قراردادهای رسمی و اجتماعی برقرار می شود. چنانچه طرفین نتوانند به دلایل گوناگون شخصیتی، محیطی و اجتماعی و … بایکدیگر زندگی کنند به ناچار طبق مقررات و ضوابطی از هم جدا می شوند .
از این نظر خانواده همچون عمارتی است که زن و شوهر ستون های آن را تشکیل می دهند و فروریختن هرستون استحکام و استواری عمارت را دچار تزلزل و گسستگی می کند. طلاق با این دید، یکی از غامض ترین پدیده های اجتماعی، ارکان خانواده را در هم ریخته و بیشتر اثرات مخرب خود را بر روی فرزندان برجای می گذارد. طلاق گسستن و فروپاشیدن و نابودی کانون گرم و آرامبخش زندگی است که اثرات جبران ناپذیری بر اعضای خانواده می گذارد.
در تحقیقی که توسط "جی هبر" (۱۹۹۰) صورت گرفت مشخص گردید ازدواج هایی که به طلاق منجر شده اند، کاهش شدیدی در اعتماد به نفس اعضای خانواده به وجود می آورد. چنین کمبودی می تواند ماهیتی اجتماعی، روانی یا جسمی باشد. کاهش اعتماد به نفس درنتیجه طلاق منشا مهم اختلالات اعضای خانواده در حین و بعد از طلاق می باشد.
در این تحقیق همچنین مشخص شد نه تنها طلاق سطح اعتماد اعضای خانواده را کاهش می دهد، بلکه باعث می گردد یکی از ازدواج ها یا هر دو به طور قابل ملاحظه ای احساس پوچی کنند. این تحقیق مدلی را نشان می دهد که در آن افراد از هم جدا شده به علت کاهش اعتماد محتاج همیاری و کمک هستند. گذشته از این طلاق پدیده ای است که بر تمامی جوانب جمعیت یک جامعه اثر می گذارد، زیرا از طرفی بر کمیت جمعیت اثر می نهد، یعنی واحد مشروع و اساسی تولید مثل یعنی خانواده را از هم می پاشد، از طرف دیگر بر کیفیت جمعیت نیز اثر می گذارد، زیرا موجب می شود فرزندانی محروم از نعمت های خانواده تحویل جامعه گردند که احتمالاً فاقد سلامت کافی روانی در احراز مقام شهروندی یک جامعه اند. بنابراین آسیب اجتماعی ناشی از این اقدام نه تنها متوجه اعضای خانواده، بلکه متوجه کل جامعه و نسل آینده می باشد .

● ابعاد مختلف آسیب های ناشی از طلاق
"پل بوهامون" نشان داده است که طلاق بدان سبب مساله غامضی است که همزمان شش بعد را در نظر می گیرد، این ابعاد عبارتند از:
۱) طلاق عاطفی:
زن و شوهر عواطف خود را از یکدیگر دریغ می دارند و روی از هم بر می تابند، زیرا اعتمادشان به یکدیگر و جذابیتشان برای هم به پایان رسیده است.
۲) طلاق اقتصادی: وقتی خانواده ای از هم می پاشد، تصفیه اقتصادی یعنی تقسیم اموال و دارایی آنها در دو سهم ضرورت پیدا می کند.
۳) طلاق قانونی:
در دادگاه پایان رسمی ازدواج و همراه آن شرایط اجازه ازدواج مجدد برای طرفین اعلام می گردد.
۴) طلاق توافقی والدین:
تصمیماتی که درباره حضانت فرزندان، دیدار بعدی آنان، مسئولیت های هریک از والدین از نظر مالی و تربیت کودکان و غیره اتخاذ می گردد.
۵) طلاق اجتماعی:
تغییراتی است که در رابطه با دوستان و آشنایان اتفاق می افتد، به این معنا که چون از وقوع طلاق اطلاع پیدا می کنند، هریک به گونه ای واکنش نشان می دهند.
۶) طلاق روانی:
وقتی ازدواجی گسسته شد، احساس همدلی از بین می رود و مفهوم "خود" تغییر می کند. در اینجا طرفین باید درک کنند که دیگر هیچ کدام یک پیوند را تشکیل نمی دهد، زیرا هریک خود را تنها می بیند و این تنهایی برای هریک از آنان یک "ضربه" است.
آمار رسمی طلاق نشان دهنده میزان ناکامی زوجین در زندگی زناشویی نیست. این آمار شامل افرادی که از یکدیگر جدا زندگی می کنند، اما به طور قانونی طلاق نگرفته اند، نمی شود. علاوه بر آن افراد زیادی وجود دارند که از زندگی مشترک خود راضی نیستند، اما به دلایل مختلف از هم جدا نمی شوند. آنها نگران پیامدهای عاطفی، مالی، اجتماعی و فرهنگی طلاق هستند و ترجیح می دهند به خاطر فرزندانشان به زندگی مشترک ادامه دهند. به این ترتیب آمار رسمی طلاق در جامعه درصد ناچیزی از تعداد خانواده هایی که در شرایط “طلاق عاطفی” به سر می برند را نشان می دهد.
کارشناسان معتقدند عوامل مختلف اجتماعی در افزایش میزان طلاق نقش دارد. به اعتقاد آنها به تدریج که زنان از نظر اقتصادی مستقل می شوند آمار طلاق نیز افزایش می یابد. با افزایش سطح درآمدها زنان مجبور به تحمل نارسایی های زندگی مشترک برای تامین مایحتاج اولیه زندگی خود نیستند.
محمد اکبری (آسیب شناس اجتماعی)در این باره می گوید: "معمولاً بیشتر ازدواج ها بر پایه عشق و علاقه صورت می گیرد، اما همیشه آینده مطابق با آن چه فکر می کنیم پیش نمی رود و گاهی در زندگی مشترک اتفاقاتی رخ می دهد که باعث می شود به ناگاه تمام تصورات ما فرو بریزد. در این شرایط اگر دو طرف نتوانند بنا به شرایطی که وجوددارد از هم جدا شوند به ناچار مجبور خواهند شد با سخت ترین شرایط تا پایان عمر، زندگی خود را با طلاق عاطفی سپری کنند.
وی درباره عواقب چنین روندی در زندگی توضیح می دهد: "تفاوت های فردی یک اصل مسلم غیرقابل انکار است که برای نظام اجتماع و طبیعت ضروری است و به پیروی از این اصل طبیعی اگر هم بین زن وشوهر اختلاف وجود داشته باشد این اختلاف ها می تواند با گذشت و چشم پوشی برطرف شود. در حالی که اگر این فاصله زیاد شود عوارضی متوجه زن و مرد و فرزندان می شود و البته اگر بالاخره جدایی رخ دهد به خصوص در ایران بیشترین عوارض جدایی را زن متحمل می شود. آن هم به دلیل نوع نگاه جامعه به قشر زن، محدودیت های اجتماعی و نوع نگاه مردان به زنان مطلقه، که آنها را در وضعیت دشواری قرار می دهد که به همین دلیل هم بسیاری از زنان ترجیح می دهند به زندگی مشترک ادامه دهند و با ناامنی های روانی و اجتماعی بعد از طلاق مواجه نشوند"
به گفته این آسیب شناس، طلاق عاطفی پدیده ای فراگیر در کشور است، مساله ای که به دلیل محدودیت های اجتماعی و فرهنگی، مشکلات مالی، اجبار خانواده ها و عوامل دیگری که اجازه جدایی زن و شوهر را نمی دهد، خانواده های زیادی را وادار می کند در شرایطی که زن و مرد از نظر روانی علاقه ای به ادامه زندگی مشترک ندارند، پس از یک دوره طولانی دعوا و کشمکش، از مرحله دشمنی و تنفر عبور کنند و به وضعیت "بی تفاوتی" برسند. به اعتقاد وی بی تفاوتی آخرین مرحله روابط بین زن و شوهر است که در آن اصل "بود و نبود" همسر فرقی برای زوجین نمی کند بلکه مسائل جنبی دیگر زندگی ازجمله مسائل مالی و امنیت اجتماعی زن است که احساس نیاز به همسر را شکل می دهد. در چنین شرایطی میزان ناهنجاری های اجتماعی افزایش پیدا می کند و موجب به وجود آمدن ارتباطات خارج از چارچوب خانواده می شود. ضمن آن که به گفته اکبری در مرحله طلاق عاطفی اگرچه زوجین در زیر یک سقف زندگی می کنند، ولی به لحاظ عاطفی و اجتماعی جدا هستند و در همین زمان اغلب انحرافات و آسیب های اجتماعی رخ می دهد.
با توجه به مطالب ذکرشده باید به خاطر سپرد که ارتباط، موضوعی دوسویه و جاده‏ای دوطرفه است. نمی‏توان و نباید انتظار داشت که یکی از زوجین تحقیر و تهدید کند و در عوض، انتظار لطف و محبت داشته باشد. اگر بر خانه و در خانه‏ای روح زندگی و جوهر معنی‏دار زندگی حاکم نباشد، آن زندگی، شکل زندگی دارد و خودِ زندگی نیست. بنابراین بر هر زنی و هر مردی لازم است که با خود بیندیشند رمز آرامش و ثبات و خوشبختی چیست؟ این رمز کلمه‏ای ۵ حرفی است: "تفاهم"!
تفاهم همان واژه آشنا و دوست‏داشتنی است که بارها و بارها در زندگی خود شنیده‏ایم و یا به کار گرفته‏ایم. از بسیاری از زوج‏های خوشبخت اگر پرسیده شود رمز موفقیت و آرامش در زندگی‏شان چیست، بی‏شک به عنوان کلمه‏ای جادویی این کلمه را بر زبان جاری خواهند ساخت: "تفاهم" و "تفاهم". زن و مرد با هم تفاوت‏هایی دارند و مطلع‏بودن از کم و کیف این تفاوت‏ها راهگشای تفاهم آنهاست. زوجین گاهی اوقات از دست شریک زندگی خود عصبانی یا کلافه می‏شوند. چرا که انتظار دارند همسرشان عیناً همانند خودشان باشد.
در یک کلام، شناخت خصوصیات و ویژگی‏های زنان و مردان می‏تواند گستره تفاهم را در زندگی مشترک بیشتر و وسیع‏تر نماید. زمانی که زن و مرد قادر باشند به یکدیگر احترام بگذارند و تفاوت‏هایشان را بپذیرند، خوشبختی نیز با تمام زیبایی و شکوهش فرصتی برای شکوفایی پیدا خواهد کرد.

الهام طباطبایی

هفته نامه آتیه

+ نوشته شده در  چهارشنبه 18 اردیبهشت1387ساعت 17:46  توسط محسن عزیزی  | 

اعتماد‌ ‌به نفس پایین ممکن است د‌رشرایط مختلف ایجاد‌ ‌شود‌. د‌ر محیط‌های اجتماعی، ممکن است با افراد‌ی سر و کار د‌اشته باشید‌ ‌که شما را تحقیر می کنند‌. وضعیت ظاهری‌تان نیز تا حد‌ ‌زیاد‌ی د‌ر این زمینه موثر است. محیطی که د‌ر آن به د‌نیا آمد‌ه و پرورش یافته‌اید‌، نیز بسیار روی اعتماد‌ ‌به نفس تاثیر د‌ارد‌.

آیا معمولاً توانایی‌های خود‌ ‌را زیر سؤال می برید‌؟ اگـر ایـنطـور اسـت، احـتـمالاً شما د‌چار کمبود‌ ‌اعـتـمـاد‌ ‌به نفس هستیـد‌.
افراد‌ ‌بسیاری هستند‌ ‌که از همه توانایی‌های خود‌ ‌به طور کامل استفـاد‌ه نمی‌کنند‌،ممکن است شما هم یکی از همین افراد‌ ‌باشید‌ ‌و به جای انجام کارهای مفید‌ ‌و سود‌مند‌، همیشه به این مسئله فکر کنید‌ ‌که چه زند‌گی بی‌مصرفی د‌ارید‌ ‌و چقد‌ر محیط اطرافتان کسل کنند‌ه است. اگـر چـه مـمکن اسـت که کمی از خود‌ ‌د‌ور افتاد‌ه باشید‌ ‌و ارزش خود‌ ‌را فراموش کرد‌ه باشید‌، اما هیچگاه برای تغییر د‌یر نیست.

● اعتماد‌ ‌به نفس چیست؟
اعتماد‌ ‌به نفس، به میزان علاقه، اطمینان و غروری که هر فرد‌ ‌نسبت به خود‌ ‌د‌ارد‌، گفته می‌شود‌. هر چند‌ ‌ممکن است افراد‌ی باشند‌ ‌که د‌ر هیچ زمینه‌ای اعتماد‌ ‌به نفس ند‌اشته باشند‌؛ اما معمولاً کمبود‌ ‌اعتماد‌ ‌به نفس افراد‌ ‌د‌ر جنبه‌های به خصوص هر فرد‌ ‌است. به طور مثال، آنها که از لحاظ ظاهر اعتماد‌ ‌به نفس ند‌ارند‌، زند‌گی اجتماعی برایشان بسیار د‌شوار می‌شود‌. این افراد‌ ‌تصور می‌کنند‌ ‌که د‌ر مجامع عمومی کسی به آنها توجه نمی‌کند‌. کمبود‌ ‌اعتماد‌ ‌به نفس، منجر به فقد‌ان انگیزه و علاقه د‌ر فرد‌ ‌برای پیشرفت می‌شود‌؛ اما اگر این مسئله را د‌ر مقیاس کلی تر بررسی کنیم، فرد‌ ‌فاقد‌ ‌اعتماد‌ ‌به نفس ممکن است از انجام همه کارها سر باز زند‌ ‌و بی هد‌ف باشد‌، فقط به این د‌لیل که تصور می‌کند‌ ‌توانایی انجام کاری را ند‌ارد‌.

● علت فقد‌ان اعتماد‌ ‌به نفس
اعتماد‌ ‌به نفس پایین ممکن است د‌رشرایط مختلف ایجاد‌ ‌شود‌. د‌ر محیط‌های اجتماعی، ممکن است با افراد‌ی سر و کار د‌اشته باشید‌ ‌که شما را تحقیر می کنند‌. وضعیت ظاهری‌تان نیز تا حد‌ ‌زیاد‌ی د‌ر این زمینه موثر است. محیطی که د‌ر آن به د‌نیا آمد‌ه و پرورش یافته‌اید‌، نیز بسیار روی اعتماد‌ ‌به نفس تاثیر د‌ارد‌. بچه‌ای که هیچ وقت احساس نکرد‌ه است فرد‌ی به خصوص است و از طرف والد‌ین حمایت نشد‌ه است، با این تفکر رشد‌ ‌می‌کند‌ ‌که هیچ کس او را د‌وست ند‌ارد‌ ‌و برای او ارزشی قائل نیست. محیط کار شما نیز روی اعتماد‌ ‌به نفستان تاثیر د‌ارد‌. اگر کارهایتان مورد‌ ‌تشویق قرار نگیرد‌ ‌و توجهی به آنها نشود‌ ‌و همکارانتان وجود‌تان را ناد‌ید‌ه بگیرند‌، اعتماد‌ ‌به نفستان کاهش پید‌ا می‌کند‌. چون عوامل بسیاری ممکن است به از د‌ست د‌اد‌ن اعتماد‌ ‌به نفس بینجامد‌، می توان گفت که همه د‌ر معرض خطر ابتلا به آن هستند‌؛ اما بعضی شرایط نسبتاً جد‌ی تری د‌ارند‌. همه انسان‌ها ممکن است د‌ر یک جنبه از زند‌گی خود‌ ‌احساس کمبود‌ ‌اعتماد‌ ‌به نفس د‌اشته باشند‌. اما همیشه راه هایی برای مقابله با این مشکل وجود‌ ‌د‌ارد‌. د‌ر اینجا راه‌هایی را به شما معرفی می‌کنیم که با انجام آنها بتوانید‌ ‌ارزش خود‌ ‌را د‌ر نظر خود‌تان بالاتر ببرید‌ ‌و اعتماد‌ ‌به نفستان را افزایش د‌هید‌. اگر می خواهید‌ ‌اعتماد‌ ‌به نفستان را د‌وباره به د‌ست آورید‌، شش راه به شما معرفی می‌کنیم:
۱) خود‌ ‌را با د‌یگران مقایسه نکنید‌
همیشه به یاد‌ ‌د‌اشته باشید‌ ‌که انسان‌ها با هم متفاوت‌اند‌. د‌لیلی ند‌ارد‌ ‌که همه افراد‌، توانایی های یکسانی د‌اشته باشند‌ ‌و کارهای مشابهی انجام د‌هند‌. اگر سعی کنید‌ ‌که خود‌ ‌را با هر کسی که سر راهتان قرار می گیرد‌ ‌مقایسه کنید‌، خیلی زود‌ ‌از خود‌تان خسته و د‌لسرد‌ ‌می‌شوید‌ ‌و د‌یگر قد‌رت انجام کاری را نخواهید‌ ‌د‌اشت.
۲) خود‌ ‌را د‌ست کم نگیرید‌
سعی کنید‌ ‌ارزش خود‌ ‌را به عنوان یک انسان کشف کنید‌. تصور نکنید‌ ‌که اگر کسی از شما خوشش نیامد‌ ‌و شما را فرد‌ ‌جالبی تصور نکرد‌، تصور همه مرد‌م این است. افراد‌ ‌زیاد‌ی هستند‌ ‌که شما را د‌وست می د‌ارند‌ ‌و برایتان ارزش قائل اند‌.
۳) فهرستی از کارهای موفقتان، تهیه کنید‌
سعی کنید‌ ‌روی موفقیت‌هایتان متمرکز شوید‌. اما اگر چنین چیزی د‌ر سابقه کاری‌تان پید‌ا نکرد‌ید‌، اصلاً ناراحت نشوید‌. شاید‌ ‌توانایی د‌ر شما وجود‌ ‌د‌ارد‌ ‌که هنوز کشفش نکرد‌ه‌اید‌. سعی کنید‌ ‌لیستی از کارهای انجام شد‌ه تان تهیه کنید‌. مهم نیست که کوتاه یا بلند‌ ‌باشد‌. با اینکه حتی ممکن است نتوانید‌ ‌فکرش را بکنید‌ ‌اما همین کارها می تواند‌ ‌اعتماد‌ ‌شما را د‌وباره به خود‌تان جلب کند‌.
۴) سر خود‌ ‌را بیشتر گرم کنید‌
سعی کنید‌ ‌تفریحاتی برای خود‌ ‌د‌رست کنید‌ ‌که به آنها علاقه د‌ارید‌. ممکن است به کتاب خواند‌ن علاقه مند‌ ‌باشید‌، یا ورزش کرد‌ن یا هر کار د‌یگری...هر چه زمان بیشتری به انجام کارهای مورد‌ ‌علاقه تان اختصاص د‌هید‌، کمتر وقت برای سرزنش خود‌ ‌و متاسف شد‌ن برای خود‌تان خواهید‌ ‌گذاشت. اما مسئله مهم تر این است که این کار باعث می شود‌ ‌شما احساس مفید‌ ‌بود‌ن کنید‌ ‌و این به شما هد‌ف می د‌هد‌.
۵) با افراد‌ ‌مثبت نشست و برخاست کنید‌
گاهی اوقات بود‌ن د‌ر جمع افراد‌ی که از خود‌تان هم د‌لسرد‌تر و افسرد‌ه تر هستند‌، بیشتر به ضررتان خواهد‌ ‌بود‌. به جای رفت و آمد‌ ‌با چنین افراد‌ی، سعی کنید‌ ‌با افراد‌ی مراود‌ه کنید‌ ‌که می توانند‌ ‌شما را شاد‌ ‌کنند‌. اطرافتان را از د‌وستانی پر کنید‌ ‌که شما را قبول د‌ارند‌، این می‌تواند‌ ‌سبب شود‌ ‌که شما هم خود‌تان را قبول د‌اشته باشید‌.
۶) د‌ر جلسات روانشناسی شرکت کنید‌.
امروزه، د‌رمان های زیاد‌ی برای مشکل کمبود‌ ‌اعتماد‌ ‌به نفس پیشنهاد‌ ‌می‌شود‌. مجمع های بسیاری هم برای این منظور تشکیل می‌شود‌. به این افراد‌ ‌توصیه می شود‌ ‌که د‌ر جلسات روانشناسی شرکت کنند‌؛ چون بسیار موثر است. کتاب ها و نوارهای زیاد‌ی هم د‌ر این زمینه ارائه می شود‌. با خود‌تان صاد‌ق باشید‌ ‌شما فقط یکبار به د‌نیا می آیید‌ ‌و همین یکبار هم زند‌گی خیلی کوتاهی خواهید‌ ‌د‌اشت، پس نگذارید‌ ‌که د‌یگران مانع شاد‌ی شما شوند‌. سعی کنید‌ ‌که توانایی های خود‌ ‌را بشناسید‌ ‌و ببینید‌ ‌که د‌ر چه زمینه هایی فرد‌ی ویژه هستید‌. افراد‌ی که نمی‌توانند‌ ‌توانایی‌های شما را ببینند‌، ارزش این را ند‌ارند‌ ‌که د‌ور و برتان باشند‌.
روزنامه اطلاعات
+ نوشته شده در  چهارشنبه 18 اردیبهشت1387ساعت 13:40  توسط محسن عزیزی  | 

عصبانیت، اغلب اوقات از رفتار حاکی از عدم اعتماد به نفس ناشی می شود. ما بیش از آنچه نیاز است به چیزی اهمیت می دهیم و به این ترتیب دیگران را به سوءاستفاده از خودمان دعوت می کنیم و بعد از شدت عصبانیت جوش می آوریم.

عصبانیت، اغلب اوقات از رفتار حاکی از عدم اعتماد به نفس ناشی می شود. ما بیش از آنچه نیاز است به چیزی اهمیت می دهیم و به این ترتیب دیگران را به سوءاستفاده از خودمان دعوت می کنیم و بعد از شدت عصبانیت جوش می آوریم. اگر همکاری، بیش از حد معمول محل کارش را ترک کند و سهم غیرمنصفانه ای از کار را بر دوش شما بیندازد، شما می توانید خیلی جدی و محکم از «قبول مسئولیت» امتناع کنید. کنترل عصبانیت در تمام طول روز، به نوبه خود رابطه شما را با آن همکار خراب می کند و به شما نیز آسیب می رساند.

● «انرژی عصبانیت» را هدایت کنید
عصبانیت مقدار زیادی انرژی تولید می کند. برخی از فعالیت های فیزیکی ممکن است به شما کمک کند تا بدون صدمه زدن به خودتان یا دیگران، آرام تر شوید. برای مثال تمیز کردن و نظافت کردن خانه به خانم خانه دار کمک می کند تا از عصبانیتش کاسته شود. به همین شکل، شما می توانید به فعالیت های سازنده ای فکر کنید که عصبانیت را کنترل می کنند.پاراکاش مدیر فروش وقتی از شدت عصبانیت احساس می کند دندان هایش به هم کلید می شوند به شیوه دیگری عمل می کند. «من یک نامه با لحن خیلی تند می نویسم که بیانگر احساسات درونی من باشد. بعد از اینکه اجازه دادم آنچه در ذهنم می گذرد، بیرون بریزد، نامه را تا روزی دیگر کنار می گذارم. روز بعد، من معمولاً آن قدر آرام شده ام که بتوانم منطقی فکر کنم. بعضی اوقات هم فکر می کنم، نوشتن در این باره و بنابراین نوشته های من، ارزشی ندارند و نامه را پاره می کنم یا آن را بسیار مودبانه تر می نویسم و دوباره کنار می گذارم. این کار بسیار مفید است. من از عصبانیت غافل نمی شوم، اما به طور همزمان من به جای عکس العمل نشان دادن، وارد عمل می شوم.»

● «عصبانیت نابجا» را شناسایی کنید
در ۸۰ الی ۹۰ درصد موقعیت ها، عصبانیت نابجاست. وقتی عصبانیت در یک ارتباط یا یک موقعیت به طور مناسب کنترل نمی شود، به محدوده های دیگر انتقال می یابد و عواقب ناگواری را به بار می آورد. عصبانیت نابجای شما به طور مکرر بر سر کسانی خالی می شود که شما می توانید نسبت به آنان عصبانی شوید، مثل اعضای خانواده نه همکاران، بر سر زیردستان خود نه سر رئیس خودتان.در صورت عدم برخورد صادقانه با موضوع اصلی ممکن است شما هم خودتان را تنبیه کنید و هم به این ترتیب اجازه می دهید که حتی روابط سالم شما هم تضعیف شود. عصبانیت بی جا به روابط ارزشمند شما مدام آسیب بیشتری وارد می کند، درست مثل پرتاب یک سنگ در استخر که می تواند موج های زیادی را به وجود آورد.استرس در محل کار اغلب موجب عصبانیت در محیط خانه می شود. بحث کردن در مورد فشارهای کاری با اعضای خانواده گاهی بسیار کارساز است. سهیم شدن آنها با مشکلات شما باعث می شود نسبت به مشکلات شما حساس تر شوند و شما هم بهتر می توانید از حمایت آنها بهره مند شوید.

● «عامل آغازگر» را بررسی کنید
وقتی عصبانیت شما به دقت مورد بازبینی قرار گیرد، ممکن است یکی دو موقعیت به خصوص یا افراد خاصی را که به راحتی موجب عصبانیت شما می شوند، شناسایی کنید. شناسایی آنها می تواند یک ابزار قوی برای مقابله با عصبانیت شما باشد. برای این منظور، به مدت دو هفته یا یک ماه بررسی و بازبینی «عصبانیت روزانه» ممکن است موثر باشد. حساس بودن نسبت به تغییر قیافه و حرکات به هنگام عصبانیت (سکوت، اخم کردن و عنق بودن، کوبیدن درها به هم یا دوری کردن و گوشه گیری از دیگران) لازم و ضروری است. در بازبینی «عصبانیت روزانه» به تمام وقایع یا موقعیت هایی که شما را «عصبانی» می کرد به دقت توجه کنید. تحلیل کردن موجب خواهد شد تا موقعیت های عصبانیت و عوامل آغازگر در رابطه با آنها مشخص شوند.

● رابطه عصبانیت با گرسنگی را درک کنید
گرسنگی و عصبانیت با هم رابطه تنگاتنگی دارند و از هر چهار نامه یکی از موارد مربوط به این موضوع است. وقتی انرژی بدن کسی تقلیل می یابد، دیگر حالش سرجایش نیست، کار طاقت فرسا و خستگی می تواند موجب شود که فرد سریع تر عصبانی شود.
چیزهای بی اهمیت مایه دلسردی و نومیدی بزرگی به نظر می رسند و اختلاف نظرهای جزیی و بی اهمیت می توانند به تنفر از بحث و گفت وگو منجر شوند. بحث و گفت وگو، به ویژه در مواردی که پیش بینی می شود اختلاف نظر وجود دارد، بهتر است بعد از صرف غذا صورت گیرد.[«اگر می خواهی او آرام و خونسرد بماند اول او را سیر کن» ایده خوبی به نظر می رسد.]
پریا به کار شوهرش خیلی علاقه داشت، اما تمام سئوالات او فقط پاسخ های خیلی کوتاه داشت. دلیل آن بسیار ساده است. اشتباه گرفتن وقت. بعد از یک روز کاری، همسرش نیاز داشت تا نقش هایش را عوض کند، آرامش پیدا کند و سپس درباره وقایع کاری صحبت کند.
با مقداری غذا و زمان دادن، ممکن است خستگی اش در رود و رفتارش بسیار پسندیده تر باشد.

● اجازه ندهید عصبانیت «شکل بگیرد»
عصبانیت، حتی وقتی منطقی است، اگر بیش از حد طولانی شود، مثل زخمی است که به آن اهمیت داده نشده و از خودش کینه، رفتار ناخوشایند و تنفر به جا می گذارد. کینه های گذشته - بی عدالتی ها، بی انصافی های انجام شده توسط والدین، خواهر و برادرها، یا آشنایان _ معمولاً مثل یک بار غیرقابل تحمل منتقل می شوند.
بخشش و «عفو کردن» باید با شکیبایی و خویشتنداری نشان دادن از خودمان، صورت پذیرد. به نظر کار دشواری است. اما آیا انتخاب بهتری وجود دارد؟ وقتی به کینه ها و رفتارهای ناخوشایند اجازه می دهید که به قوت خود باقی بمانند، مثل این است که اجازه می دهید از درون شما را بخورند _ یک خودکشی آرام و تدریجی.

● برای کنترل عصبانیت یک نمودار گردش کار درست کنید
دی وی که یک معلم است، مراحل زیر را برای کنار آمدن با عصبانیت، موثر می داند.
ـ مرحله اول: آیا من کاملاً عصبانی هستم یا «تا حدودی عصبانی» هستم؟
ـ مرحله دوم: اگر من عصبانی هستم، آیا به خاطر چیزهایی است که حالا اتفاق افتاده اند؟ یا به خاطر آن چیزهایی است که پیش از این اتفاق افتاده اند؟
ـ مرحله سوم: اگر عصبانیت من از جای دیگری است پس یک عصبانیت بی جا است در این صورت به خودم اجازه می دهم به دیگران بگویم «به من کمی فرصت دهید، کمی بعد برمی گردم.» به این ترتیب من مدتی وقت پیدا می کنم تا با عصبانیت خود کنار بیایم. من از همراه کردن عصبانیت با خود و خالی کردن آن بر روی یک قربانی بی گناه دیگر به این وسیله خودداری می کنم.
ـ مرحله چهارم: اگر عصبانیت من بی خود و منتقل شده نیست و دلیل عصبانیت کاملاً واضح است به خودم اجازه می دهم تا آن را تحلیل کنم و درباره اش فکر کنم. اگر لازم باشد به خودم اجازه می دهم تا با کسی که به او اعتماد دارم درباره اش صحبت کنم. گوپینات که یک مدیر است از مدل زیر استفاده می کند که پرکردن فرم مربوطه و تحلیل آن بسیار آسان است. او سه مرحله را برای این منظور انجام می دهد.
▪ مرحله اول: الگوهای عصبانیتم را تحلیل کردم.
- فریاد زدن، جیغ زدن بر سر زیردستان.
- عصبانی شدن نسبت به همسر و فرزندان بدون هیچ دلیل خاصی.
▪ مرحله دوم: موقعیت های خاص یا دوره هایی را که طی آن احساس عصبانیت می کنم شناسایی کردم.
- صبح های دوشنبه، بلافاصله بعد از رسیدن به اداره.
- روزهایی که بعد از یک مسافرت دوباره کار شروع می شد.
- آخر هر ماه (هنگام بررسی عملکرد ماهانه).
- حدود ۳۰ الی ۴۵ دقیقه قبل از وقت ناهار.
- حدود ۳۰ الی ۴۵ دقیقه بعد از رسیدن به منزل.
▪ مرحله سوم: قدم های مناسبی برداشتم تا با موقعیت های نامبرده سازگار شوم یا از وقوع آنها جلوگیری کردم.
- به موقع غذا خوردم به خصوص در مورد صبحانه از خوردن مواد اسیدی پیش از ناهار تا حدودی کاستم.
- یک ساعت زودتر به سرکار رفتم تا در این وقت اضافی خودم را سر و سامان بدهم و برای دیگران اهداف را تعیین کنم.
- جلساتی را که متضمن اختلاف نظرها بود برای بعد از وقت ناهار تنظیم کردم
- از اعضای خانواده خواستم به محض رسیدن من به خانه هیچ موضوعی را برای تصمیم گیری مطرح نکنند.
- هر روز عصبانیت خود را در محل کار و در خانه مورد بازبینی قرار دادم و این کار را به مدت یک ماه ادامه دادم.

● همین چند قدم کوچک واقعاً کارساز بود!
با به کارگیری هریک از این ابزار به تنهایی یا همراه با هم شما می توانید به مدل مناسبی که نیاز دارید دست یابید. با در دست داشتن این ابزار، شما می توانید پیشرفت روزانه خود را درباره اینکه چقدر خوب با اهدافی که برای خودتان تنظیم کرده اید پیش رفته اید مرور کنید. شما می توانید با عمل کردن سر وقت به مقررات طی یک روز از شر عصبانیت ناسالم خلاص شوید. اهداف هر روز را تنظیم کنید و فقط ۲۴ ساعت به آنها عمل کنید. عصبانیت شما را کاملاً تغییر می دهد. مسئولیت فردی الگوهای ناسالم عصبانیت خود را بپذیرید و در مقابل میل شدید به سرزنش کردن دیگران برای عصبانیت خود پافشاری و مقاومت کنید. شما ممکن است از روابط خانوادگی شروع کنید که معمولاً از همه موثرتر و سخت تر است و سپس در مورد افراد دیگر وارد عمل شوید که روابط با آنها از پیچیدگی کمتری برخوردار است.

▪ به خاطر داشته باشید:
- راهنماهای کاربردی در دسترس شما است تا «عکس العمل های عصبانیت» را کاهش داده و به حداقل برسانید.
- شما باید براساس این راهنماها مدل مخصوص خودتان را طراحی کنید.
- حتی اگر یک یا دو مورد موثر باشد می تواند کمک بی نظیری برای شما باشد.
- با کاهش عصبانیت شما سالم و با اعتماد به نفس (متکی به خود) می شوید.
ـ آیا باید به عصبانیت اجازه دهید تا تمام افکار شما را اشغال کند و زندگیتان را نابود کند؟
ـ آیا شما باید خودتان را تنبیه کنید و از بین ببرید به خاطر آنچه که دیگران انجام می دهند؟
ـ انتخاب خود را به کار ببندید.
ـ عصبانیت را به طور معقول کنترل کنید و «فرد بهتر»ی شوید.
سایت بیرتک
+ نوشته شده در  سه شنبه 17 اردیبهشت1387ساعت 12:57  توسط محسن عزیزی  | 

یکی از سخت ترین کارهای هر مدیر یا ناظر این است که دلیل یک مشکل اجرایی را پیدا کند. از آنجا که تصمیم گیری برای حل این مشکل تاحد زیادی به تشخیص آن بستگی دارد، ارزیابی درست اهمیت بسیار زیادی پیدا می کند. در این مقاله، یک نمونه از فاکتورها و عواملی را طرح می کنیم که می تواند بر عملکرد کارمندان تاثیر بگذارد، تا عامل احتمالی یک مشکل اجرایی را کمتر نادیده بگیرید.

طبیعت عملکرد

عملکردهای کاری تحت تاثیر عوامل مختلفی هستند. وقتی عملکرد عالی باشد، درنتیجه موقعیت های مختلفی ایجاد شده است که به اتفاق هم تلاش کرده اند و این نتیجه عالی را به وجود آورده اند. درنتیجه، عملکرد عالی مستلزم این است که همه تاثیرات ممکن و مربوط بر روی آن در جای مناسب خود قرار داشته باشند.

متاسفانه، عملکرد ضعیف می تواند در نتیجه یک عامل خاص اتفاق افتاده باشد که به طور قابل ملاحظه ای تاثیرگذاری آن را کاهش می دهد. معمولاً یک مشکل اجرایی و عملکردی که کنترل و بازبینی روی آن صورت نگیرد، آنقدر گسترش می یابد که سایر تاثیرات نیز از مثبت به منفی تبدیل می شوند.

مدل 7 عاملی

ما 7 عامل را پیشنهاد می کنیم که می تواند بر سطح عملکرد فرد تاثیر بگذارد. این فاکتورها می توانند افزاینده باشند. برای آندسته از شما که درس محبوبتان در مدرسه ریاضی نبوده است، این یعنی عملکردتان به قدرت ضعیف ترین حلقه در زنجیره عوامل تعیین کننده خواهد بود. اگر در هر کدام از فاکتورهای زیر نقص داشتید، مطمئناً عملکرد شما دچار مشکل خواهد شد.

فاکتور 1:  استعداد

استعداد به توانایی ذاتی فرد برای انجام کارهای مختلف اطلاق می شود. هرکدام از ما، نقاط ضعف و قدرتی داریم که تعیین می کند می توانیم یک کار را یاد بگیریم یا نه. استعداد ضعیف در یک کار خاص به این معنی است که آن فرد هیچوقت نمی تواند یاد بگیرید که چطور باید آن کار را خوب یاد بگیرد، حتی وقتی بهترین پشتیبان ها را هم در آن زمینه داشته باشد. ارزیابی استعداد کاری فوق العاده دشوار است.

فاکتور 2:  سطح مهارت

حتی ساده ترین مسئولیت ها هم نیاز به مهارت دارد. تفاوت مهارت با استعداد در این است که تا سطحی که استعداد مقدور کند، قابل یادگیری هستند. برای ارزیابی اینکه نقص در عملکرد درنتیجه فقدان مهارت ایجاد شده است یا نه می توانید سوال کنید، "آیا اگر زندگی آن فرد به آن کار بستگی داشت، می توانست آنرا انجام دهد یا نه؟" اگر پاسخ آن منفی بود، آنوقت می توانیم بگوییم که مشکل سطح مهارت بوده است.

فاکتور 3: درک مسئولیت

فرد باید ذات آن کار را بفهمد و بداند که چه انتظاری از آن می رود. اگر این ارتباط مشخص وجود نداشته باشد، هر میزان مهارت و استعداد و انگیزه هم که فرد داشته باشد، هیچ تاثیر مثبتی روی عملکرد وی نخواهد داشت. مدیریت عملکرد یکی از راه های متداول برای انتقال درک از آن کار است. بهترین راه برای ارزیابی درک کارمند از آن وظیفه خاص، این است که سوالاتی طی آن عمل از او بپرسید.

فاکتور 4:  انتخاب به کار گیری تلاش

این فاکتور به همراه فاکتور بعدی، فاکتورهای انگیزه ای هستند. اگر یک فرد استعداد کاری را داشته باشد، مهارت آن را نیز کسب کرده باشد و درک خوبی هم از نحوه انجام آن داشته باشد، ممکن است عواملی وجود داشته باشد که فرد همه تلاش خود را برای انجام آن عمل خاص به کار نگیرد. این مشکل می تواند کاملاً شخصی یا مربوط به مخیط کار باشد. ارزیابی وجود مشکلات انگیزه ای کار بسیار دشواری است و به بهترین روش با آزمایش شاخص های رفتاری دیگر (غیبت فرد، شرکت نکردن در میتینگ ها، یا سایر عواملی که می تواند نشاندهنده فقدان انگیزه در وی باشد)  قابل انجام است.

فاکتور 5:  انتخاب میزان به کار گیری تلاش

گاهی اوقات مسئله به کار گرفتن یا نگرفتن تلاش و کوشش فرد نیست. یک کارمند ممکن است تلاش خیلی کمی را در کار بگذارد و درنتیجه کارش حاصل خوبی در بر نداشته باشد.

فاکتور 6:  پشتکار

عملکرد مستلزم این است که تلاشی که فرد به کار می گیرد، در طول زمان همچنان پابرجا باشد. این عامل انگیزشی می تواند منجر به پروژه هایی شود که شروع می شوند اما هیچوقت تکمیل نمی شوند. اگر کارمندی در انجام کارهای خود پشتکار نداشته باشد، می تواند نشاندهنده خستگی، ترس از شکست، یا نداشتن مهارت باشد. برای کشف دلیل این مسئله، نیاز به بحث های محتاطانه و دیپلماتیک است.

فاکتور 7:  عوامل خارجی

عملکرد می تواند به خاطر عواملی که خارج از کنترل فرد باشد نیز پایین بیاید. خود سازمان می تواند موانعی بر سر راه عملکرد افراد ایجاد کند یا ممکن است فرد همکاران یا مدیرانی داشته باشد که به هیچ وجه حس همگاری نداشته باشند. صحبت کردن با کارمند حین مدیریت عملکرد باید عوامل خارج از کنترلی که می تواند از پیشرفت او جلوگیری کند را نیز در نظر داشته باشد.  اگر به این عوامل خارجی اجازه ادامه یافتن داده شود، سطح انگیزه فرد پایین خواهد آمد و مشکل حادتر و پیچیده تر می شود.

نتیجه گیری

مشکلات اجرایی و عملکردی باید به محض اینکه اتفاق می افتند، رسیدگی شوند و برای این منظور می توان از عواملی که در بالا ذکر شد استفاده کرد. وقتی با کارفرما با همکاری و مساعدت کار کنید، کنترل و حل این مشکلات بسیار آسانتر خواهد شد.

 

منبع:سایت مردمان

+ نوشته شده در  سه شنبه 17 اردیبهشت1387ساعت 11:35  توسط محسن عزیزی  | 

حیات بخشی دین برای کودکان

 

لزوم تجدید نظر در شیوه تربیت دینی

 

اقدامات لازم

در پاسخ به این که در این وضع و شرایط چه باید کرد و آیا امکان اصلاح و نوسازی وجود دارد؟ باید گفت راه‌هایی در این زمینه وجود دارد و امکان ره‌یابی هم هست، اگر چه طی این راه‌ همه گاه آسان و سریع‌ نیست. اصول و نکاتی که در این راه می‌تواند قابل ذکر باشد عبارت‌اند از:

 

1- توجه به اصول جلب: در این مسئله باید به سه نکته توجه داشت:

 

- شکل‌گیری که در آن این اندیشه وجود دارد که ظاهر امر و زرق و برق‌سازی برای جلب و جذب مهم است، زیرا عقل مردم در چشم مردم است. پس ظاهر دینی را باید جاذب کرد و عوام به این امر عنایت دارند.

- میل‌گرایی و در آن این اندیشه مطرح است که باید بین دین و زندگی رابطه به وجود آورد، آن‌چنان که خواست‌ها در سایه آن اقناع گردد. افراد عاقل و بصیر به این نکته عنایت دارند.

- اختلاطی از این دو که معمولا هر دو گروه فوق را جلب و جذب می‌کند.

 

2- توجه به روش: و در آن تاکید بر ارائه ی روش مناسب است والبته این امر به تناسب سن و فهم و درک و بصیرت است. باید به تناسب شرایط و ظرفیت در فرد همان بصیرتی را به وجود آورد که اسلام ما را به آن دعوت می‌کند. نقش تبیین و تحلیل که از اهداف اسلام است  و بیان روابط علت و معلولی در پاره‌ای از امور عقلانی مذهب در این راه موثر است. به ویژه که پایه‌های اعتقادی مبتنی بر عقلانیت است.

در بحث روش، جنبه‌ ی الگویی عاملان تربیت، شاهد و شهید بودن آنان و قابلیت تأسی‌شان در رفتار ، نقشی سرنوشت‌ساز دارد. هر قدر دامنه ی ارتباط و آشنایی فرد با دیگری بیش‌تر است بعد الگویی باید زیادتر باشد. به ویژه آنان که در عرصه ی جامعه، صدا و سیما حضور دارند، یا کودک در خانه و مدرسه با آنان در ارتباط است.

 

3- ابزار و فنون: در این عرصه چه بسیارند وسایل و ابزاری که باید از آ نها یاد کرد. محیطی که آدمی در آن زندگی می‌کند، از خانه و مدرسه و اجتماع، باید پاک‌سازی شده، دعوت کننده افراد به شرافت و عفت و تقوا باشد. تبلیغات و ابزار تبلیغاتی خیابان‌ها، تابلوها، عکس‌ها، تیترها، پوسترها باید انسانیت و اخلاق و شرف را القا کنند. از دیگر ابزار و فنون نصیحت کردن، موعظه، خیراندیشی از روی خلوص و اخلاص، ارائه و نمایش صحنه‌های مورد دعوت است که اسلام آن را در شک‌زدایی و جهت‌دهی بسیار مهم و موثر می‌داند. داستان‌سرایی و در قالب آن عرصه و ارائه حقایق که در آن عبرت‌آموزی‌هاست، شور‌انگیزی‌ها، حماسه‌سازی‌ها، استفاده اثرات درام یا صحنه‌های کمیک به تناسب، جانشین‌سازی (که اگر کودک را از چیزی منع کردیم با چیزی دیگر آن منع را جبران کنیم) و بالاخره کنترل‌های غیر مستقیم، تشویق‌ها، تحسین‌ها، هشدار دادن‌ها، منع‌ها در موارد لازم، تحکم‌ها، ملامت‌ها در موارد ضرور و ... از ابزار لازم‌اند. مهم این است که دریابیم هر کدام را در کجا به کار بریم.

 

در طریق تنفیذ دین

در مورد اینکه چه کنیم که در شرایط موجود گرایشی به سوی دین حاصل شود، شیوه‌هایی وجود دارند که برخی از آنها بدین قرار است:

 

- ایجاد رابطه بین دین و زندگی به گونه‌ای ملموس و قابل فهم و بیرون آوردن آن از حالت خشک و تشریفاتی که در آن نه فهمی باشد و نه برداشت مفیدی. آن دین که نتواند خط زندگی را برای آدمی ترسیم کند عدمش به ز وجود ، و اصولا کار دین حیات‌بخشی است.

 

- پرده برداری از حقایق و اسراردین و بیان قواعد و تعالیم و ارائه بینات آن ، تا در آن توجیهی برای حیات و مماتشان یا زندگی و هلاکشان باشد.

 

- پاسخ به سوالات آنان و حتی پرسش از افراد آگاه در صورت جهل به مسئله، به گونه‌ای که خلاء آنان را پر کنند و او را برای دست‌یابی به پاسخ پرسش به سوی دیگری جهت ندهند.

 

- اعتراف به خطا در صورتی که خطایی مرتکب شویم- تا او از آن درس غلط نگیرد یا ما را اهل کبر و دروغ نبیند.

 

- عامل به دعاوی خود بودن که عدم آن مایه خشم خداست.

 

- عدم هراس از تخریب کسانی که راه خطا می‌پیمایند، در هر شأن و وضع و مقامی که باشند. پرده‌پوشی در این راه نوعی بی‌عدالتی و گریز دیگران از مذهب است. حق را باید گفت اگر چه به ضرر ما باشد.

حل و رفع بدگمانی‌ها- پیامبر را در تاریکی شب با زنی دیدند. پیامبر فورا آن مرد را صدا زد و اعلام کرد که او زوجه من است. در جایی مهمان بودیم و فعلا به خانه می‌رویم.

 

- رفع بدبینی‌ها از افراد یا اشخاصی که برای فرد الگو بوده، به دلایلی به او بدبین شده‌اند. اگر آن فرد خطاکار نبود باید برایش توجیه کرد.

 

- شک‌زدایی‌ها، که در مواردی وجود شک عامل تخریب است و آدمی در آن دست و پا می‌زند و سرگرم می‌شود و در آن صورت از کار و وظیفه باز می‌ماند.

 

کارهای جنبی

چه کنیم که فرزندمان به دین گرایش پیدا کند؟ اگر خود اهل دیانتیم بهتر است او را به خود نزدیک گردانیم. انس و صفای دین‌داران و معاشرت با خوبان، خود از عوامل سازنده‌اند. هم‌چنان که معاشران بد عامل سیه‌رویی و بدبختی افراد به حساب می‌آیند.

 

- تقویت اراده که بسیاری از رشدها و انحطاط‌ها نشأت گرفته از اراده‌های نیرومند یا ضعیف است. خواست‌‌ها زمینه‌ساز پیروزی‌هایند.

 

- هم‌گرایی و همسانی با فرزند در مواردی که خلاف شرعی وجود ندارد تا احساس کند که خواست و رأی او را به حساب می‌آوریم و کرامت او را مدنظر داریم. مرز ما در رد و قبول، حدود شرع است و از آن تجاوز نداریم.

 

- مقاوم‌سازی و ایجاد روحیه مقاومت در فرد در برابر لغزش‌ها و انحرافات که خود ناشی از بصیرت و ایمان و تمرین‌ها و ممارست و در نهایت ایجاد عادت اندیشیده است و در آن صورت پیروزی حاصل است.

 

- عرصه و ارائه ملاک و معیار دین که براساس آن به پیش رود.

 

در طریق کارایی

برای اینکه والدین و مربیان بخواهند در امر تربیت دینی نسل موفق و کارا باشند نیاز دارند به:

- آگاهی و اطلاع از جریانات، راه و رسم تربیت و فنون و ابزار لازم برای توفیق در کار.

- تجهیز و سازندگی خود در جهت انجام وظیفه‌ای که آن را برعهده گرفته‌اند.

- ایمان و باور به آگاهی‌ها، وظایف‌، مسئولیت‌ها و تعهدی که با خداوند دارند و ایمان چراغ راه و خط انبیاست.

- صبر و تحمل در طریق انجام وظیفه و خالی نکردن میدان تربیت تحت هیچ شرایطی، حتی در برابر سرزنش‌ها.

- مقاومت و پی‌گیری وظیفه تا رساندن نسل به استقلال در زندگی که تا سن بیست و یک سالگی ادامه خواهد یافت.

- مدد خواهی از خداوند در اعانت او به تربیت نسل.

 

منبع : نشریه ماهانه آموزشی – تربیتی پیوند

سایت تبیان

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 16 اردیبهشت1387ساعت 20:30  توسط محسن عزیزی  | 

خستگی مزمن بیماری است که مشخصه های آن خستگی و ضعف طولانی مدت است که می تواند یک یا دو جنبه ی زندگی فرد را تحت تاثیر قرار دهد (خانه، کار، مدرسه و زندگی اجتماعی) و علائم نامشخص بسیاری از قبیل سردرد، گلو درد، درد ماهیچه ها و مفاصل، اختلالات تمرکز و حافظه با خود دارد.

خستگی مزمن بیماری است که مشخصه های آن خستگی و ضعف طولانی مدت است که می تواند یک یا دو جنبه ی زندگی فرد را تحت تاثیر قرار دهد (خانه، کار، مدرسه و زندگی اجتماعی) و علائم نامشخص بسیاری از قبیل سردرد، گلو درد، درد ماهیچه ها و مفاصل، اختلالات تمرکز و حافظه با خود دارد.
خستگی مفرط، نشانه ی اصلی این بیماری، ممکن است به طور آنی یا تدریجی ایجاد شود و در طول دوره ی بیماری همچنان باقی می ماند. برخلاف ناتوانی کوتاه مدت که بیماران مبتلا به آنفولانزا تحمل می کنند، علائم این بیماری حداقل ۶ ماه و اغلب برای سالها در فرد باقی میماند. دلایل و عوامل ابتلا به این بیماری هنوز ناشناخته است. این بیماری زنان را سه تا چهار بار بیش از مردان تهدید می کند و در زنان ۴۰ تا ۴۹ ساله بیشتر دیده شده است.
خستگی مزمن می تواند هر فردی را در هر موقعیتی با هر جنسیت، نژاد و طبقه ی اجتماعی تهدید کند. حتی در کودکان و نوجوانان نیز این بیماری مشاهده شده است، البته برای کودکان زیر ۱۲ سال تقریباً نادر است.
تحقیقاتی توسط محققین آمریکایی در ۱۹۸۹ تا ۱۹۹۳در مورد شیوع و پخش این بیماری انجام گرفت. آنها تخمین زدند که ۴ تا ۸.۷ فرد از هر ۱۰۰۰۰۰ بزرگسال در آمریکا از این بیماری رنج می برند. هرچند، تحقیقات جدیدتر نشان می دهد که این آمار چندان صحیح نمی باشد. تخمین شیوع این بیماری کار دشواری است چون تشخیص این بیماری کار آسانی نیست، اما در هر حال، آمار نشان می دهد که در ۹۰۰۰۰۰ فرد در آمریکا علائم این بیماری مشاهده شده است.
البته سندرم خستگی مزمن بیماری جدیدی نیست، اگرچه به تازگی بر آن نام CFC گذاشته شده است. علاقه به شناسایی این بیماری در اواسط دهه ی ۸۰ تجدید شد بعد از تحقیقات بسیاری که در آن ویروسی پادتن به نام EBV در بیماران مشکوک به ابتلا به CFC کشف شد. چند سال قبل از مشاهده ی علائم CFC دراکثر این بیماران، آنها دچار تک هسته فزونی شده اند. به همین دلیل، در آن زمان CFC را به نام EBV مزمن می شناختند.
تحقیقات بیشتر نشان داد که پادتن های EBV پیشرفته، نشانه ی بیماری CFC نمیباشند. این پادتن ها حتی در انسانهای کاملاً سالم نیز مشاهده شده است وبعضی افراد مبتلا به CFC نیز فاقد این پادتن ها هستند. در حال حاضر، درست نیست که برای شناسایی بیماری CFC پادتن های EBV را در افراد آزمایش کرد.
این بیماری سندرم خستگی مزمن نامیده شده است چون علائم مشخصی از خود نشان می دهد—خستگی طولانی مدت و دائمی. زمانی که گروه تحقیقاتی ویژه ی CFC اطلاعات خود را در سال ۱۹۹۴ به روز آوری کرد، تصمیم بر این گرفته شد که تا زمانی که عامل مهمی از این بیماری کشف نشده است، نام این بیماری همینطور باقی بماند.
با وجود اینکه کلمه ی “خستگی” بسیار گمراه کننده است، اما این یکی از علائم تشکیل دهنده ی این بیماری است و از اهمیت سایر علائم این بیماری کم نمیکند. هیچ سند و مدرکی دال بر واگیردار بودن این بیماری وجود ندارد و این بیماری نمی تواند از طریق ارتباطات عادی یا انتقال خون به افراد منتقل شود. این بیماری اغلب به طور ناگهانی آغاز می شود، اما گاهی اوقات شروعی تدریجی دارد. در یک سوم موارد این بیماری بعد از بیماری های تنفسی، معدی و روده ای یا سایر بیماری های حاد با علائم شبه آنفولانزا ایجاد شده است. در سایر موارد بعد از ضربه های روحی و احساسی مثل تصادفات جدی و داغدیدگی یا اعمال جراحی ایجاد شده است.
درمان های جدید این بیماری نشان می دهد که این بیماری با خستگی و ناتوانی حداقل به مدت ۶ ماه همراه بوده که با استراحت نیز از بین نرفته و با هرگونه فعالیت بدنی و فکری نیز تشدید می شود. در اینجا به ۸ نشانه ی این بیماری اشاره می کنیم:
▪ خواب بدون هیچگونه آثار نیروبخشی
▪ ضعیف شدن حافظه ی کوتاه مدت و قدرت تمرکز
▪ ناراحتی و بی قراری
▪ درد مفصل ها بدون ورم و کبودی مفاصل
▪ درد و ناراحتی ماهیچه ها
▪ سردرد شدید
▪ گلو درد های عود کننده
▪ ضعف غدد لنفاوی
علائم بسیار دیگری نیز مشاهده شده است مثل علائمی شبه آلرژی، خشکی شدید پوست، اختلالات بینایی، گیجی و دوران سر، کرخ شدن و بی حسی، حساسیت به مواد شیمیایی مختلف، خشگی چشم، سرماخوردگی و عرق کردن در هنگام شب.
شدت این علائم در افراد مختلف متفاوت است. بعضی از این بیماران علائمی مثل افسردگی و اضطراب را هم بیان کرده اند. هر چند، تحقیقات نشان داده است که ۵۰ درصد یا بیشتر بیماران مبتلا به CFC دچار افسردگی یا سایر بیماری های روحی نمی شوند. ممکن است افسردگی از آثار بعدی این بیماری باشد. اینکه افسردگی و اضطراب قبل یا در طی این بیماری ایجاد می شود چندان اهمیت ندارد. مهم پیدا کردن راهی برای از بین بردن آن است.
بعضی تحقیقات نشان داده است که آلرژی در بیماران مبتلا به CFC بسیار متداول تر از سایر افراد است. بسیاری از بیماران مبتلا به این بیماری سابقه ی طولانی مدتی از ابتلا به آلرژی های مختلف قبل از شروع علائم مربوط به CFC داشته اند.
حتی گاهی بعضی از این بیماران خبر ابتلا به آلرژی های جدیدی نیز بعد از ابتلا به CFC داده اند. از آنجا که آلرژی در بیماران مبتلا به CFC بسیار متداول است، باید علائم ایجاد شده توسط آلرژی ها مشخص شود تا آنها را به طور مجزا درمان کرد. اگرچه این بیماری می تواند سالیان سال طول بکشد، تحقیقات نشان می دهد که CFC بیماری پیشرفت کننده نیست.
علائم این بیماری معمولاً در سال اول و دوم شدیدتر هستند. بعد از آن علائم معمولاً تثبیت شده و به طور مزمن ادمه می یابند. برای نیمی از مبتلایان این بیماری، علائم به مرور زمان شدیدتر می شوند. اکثر این بیماران به یک نسبتی درمان می شوند و فقط تعداد کمی از این مبتلایان کاملاً بهبود می یابند.
تحقیقات نشان می دهد که اگر این بیماری ۵ سال طول بکشد، امید کمی برای بهبودی آن خواهد بود. خطرات طولانی مدت برای سلامتی این بیماران مشاهده نشده است و تحقیقات جدید نشان می دهد که CFC به هیچ وجه جزء بیماری های کشنده محسوب نمی شود.
منبع:ترکمن مدیکال
+ نوشته شده در  دوشنبه 16 اردیبهشت1387ساعت 15:43  توسط محسن عزیزی  | 

برای این که بتوانیم ارتباط با زندگی را به صورت رشد یافته ادامه دهیم، لازم است برداشت و دیدگاه متفاوتی از زندگی داشته باشیم؛ دیدگاهی کاملاً متفاوت با دیدگاه روزمره زندگی مان. لازم است بدانیم که رفتار ما تصادفی نیست، بلکه از الگویی کاملاً منطقی پیروی می کند؛ و خوشبختانه این الگوی رفتاری قابل تغییر است.

● ارتباط با زندگی
در دنیای ماشینی، در شهرها و در میان انسان ها گاهی افراد خود را در مقابل رویدادها و اتفاقات کوچک و بزرگ ناتوان می پندارند؛ به همین دلیل احساس بیهودگی می کنند و توان درست فکر کردن و درست ارتباط برقرار کردن با خود و دیگران را از دست می دهند، و به عبارتی ارتباط با زندگی - زندگی به مفهوم رشد و سازندگی - را از دست می دهند.
برای این که بتوانیم ارتباط با زندگی را به صورت رشد یافته ادامه دهیم، لازم است برداشت و دیدگاه متفاوتی از زندگی داشته باشیم؛ دیدگاهی کاملاً متفاوت با دیدگاه روزمره زندگی مان. لازم است بدانیم که رفتار ما تصادفی نیست، بلکه از الگویی کاملاً منطقی پیروی می کند؛ و خوشبختانه این الگوی رفتاری قابل تغییر است. اما اگر ما به عنوان یک انسان این قابلیت (قابلیت تغییر) را در درون خود نپرورانیم، زندگی و رویدادهای آن همچنان برایمان عذاب آور، خسته کننده و کسالت بار خواهد بود. نیاز به تغییر امروزه بیش از پیش احساس می شود؛ این که انسان بتواند بیشتر به اندیشه خود بپردازد و به این ترتیب توانمندی های خود را افزایش دهد و به برداشت زیباتری از زندگی و زندگی کردن و ارتباط با انسان ها دست یابد. متأسفانه از اشکالات انسان این است که بیشتر به کمیت های زندگی اش توجه دارد تا به کیفیت های اندیشه اش؛ ما برای اندیشه بهتر نیازمند آموزش های جدید، اطلاعات جدید و دانش جدید هستیم.
در این نوشتار که تحت عنوان ارتباط با زندگی مطرح می گردد، سعی می شود تعریفی جدیدتر - یا بهتر بگوییم متفاوت تر - از مفاهیمی که در زندگی با آنها سر و کار داریم ارائه گردد. یادآوری این نکته نیز ضروری است که این مقاله را فقط برای مطالعه و دانش اندوزی نخوانید، بلکه با آنها زندگی کنید؛ به این معنا که این اطلاعات را به سیستم اعتقادی خود بدهید و در لحظه لحظه زندگی بکوشید با این اطلاعات جدید کار کنید؛ فقط در این صورت است که می توانید نتیجه بگیرید.

● کنترل فشارهای روانی
در دنیای کنونی ما، چیزی که بیش از پیش انسان ها را تحت تأثیر قرار می دهد فشارهای روانی است که معمولاً آن را به شکل اضطراب ، خشم ، ترس ، عصبانیت و... تجربه می کنیم و اگر راه مقابله با این پدیده انسانی (فشار روانی) را ندانیم ممکن است واکنش های نادرستی از خود نشان دهیم که جز فشار روانی ِ بیشتر، حاصل دیگری ندارد.
کمابیش همه ما می دانیم که لازم است محیط خانه محیطی امن و به دور از هرگونه تنش و اضطراب باشد، و این مطلوب همه خانواده هاست. همچنین می دانیم که داشتن آرامش تا چه حد در سلامت جسم و روح و موفقیت در زندگی مؤثر است. اما به راستی چگونه می توان فشارهای روانی را کنترل کرد؛ و واقعاً چگونه می شود در برابر رویدادها و اتفاقات زندگی مضطرب نشد؟ نخست باید بیاموزیم که چگونه مشکلات را با کمترین تحمل فشار روانی مهار کنیم و نیز چگونه نگرش خود را نسبت به موقعیت های تحریک کننده تغییر دهیم. فراموش نکنید که همه چیز از فکر ما شروع می شود. این گفته صحیحی است که در دنیای خارج از ذهن ما چیزی به نام فشار روانی وجود ندارد؛ و این ما هستیم که در برابر رویدادها واکنش های مضطربانه نشان می دهیم.
بنا به تعریف، فشار روانی به این معناست که شخص در یک موقعیت خاص دچار اضطراب، دلهره، خشم، ترس و پرخاشگری شود. کمی دقت در عبارت «موقعیت خاص» نشان می دهد که فشار روانی در موقعیت های خاص آن قابل تعریف است. پس معنا به تنهایی وجود ندارد، بلکه همیشه برای چیزی خلق می شود. مثلاً ترس؛ ترس به تنهایی نمی تواند معنا داشته باشد اما وقتی می گوییم ترس از سیاهی، ترس از ارتفاع، ترس از بدهکاری، ترس از جدایی و ترس از مرگ، آن وقت ترس معنا پیدا می کند.
اضطراب نیز همین گونه است. شما در چه موقعیت هایی مضطرب می شوید؟ به بیانی ساده، اضطراب واکنشی رفتاری است که فرد در موقعیت هایی خاص از خود نشان می دهد. این موقعیت ها عبارت اند از:
۱) موقعیت اتفاقی
فرض کنید می خواهید جایی بروید و به صورت اتفاقی و پیش بینی ناپذیر پشت ترافیک می مانید. واکنش اولیه شما ممکن است اضطراب باشد. شما به این دلیل مضطرب می شوید که نتیجه منفی دیر رسیدن را مرتباً در ذهن خود بزرگ و مرور می کنید. به این ترتیب مکانیسم دفاعی بدن شما فعال می شود و حرکات و رفتارهایی را انجام می دهید که خود به خود اضطرابتان را افزایش می دهند. در چنین حالتی اول آن اتفاق پیش بینی نشده (در این جا ترافیک) را بپذیرید. سپس سعی کنید به نتایج منفی احتمالی فکر نکنید زیرا ممکن است هرگز این اتفاق نیفتد؛ چنان که در اکثر موارد نیز همین طور است. در چنین لحظاتی بهترین کار فکر کردن به لحظات خوبی است که در گذشته برایتان اتفاق افتاده یا به کارهایی که می خواهید در آینده انجام دهید.
در هر صورت شما باید شکاف بین حال (پشت ترافیک ماندن) و آینده (جایی که می خواهید بروید) را پر کنید. این شکاف بین حال و آینده هرچه اضطراب آورتر باشد، رفتار شما با اضطراب بیشتری همراه خواهد بود. به این ترتیب، اگر در ترافیک مرتباً مضطرب باشید، این اضطراب تا مقصد در شما باقی خواهد ماند و در آن جا نیز نمی توانید با آرامش رفتار کنید. به علاوه این اضطراب را به همراه خود به خانه می برید و ناخودآگاه این احساس را آن جا نیز پخش می کنید.
بنابراین «اضطراب» شکافی میان اکنون و آینده است. هرگاه شما احساس مطمئن «اکنون» را رها کنید و با «آینده » اشتغال ذهنی منفی پیدا کنید، اضطراب را تجربه می کنید؛ از این به بعد، در موقعیت های اتفاقی به وقایع احتمالی منفی فکر نکنید و افکارتان را به چیزی خوشایند سوق دهید.
۲) موقعیت احتمالی
به معنای بروز احتمال یک اتفاق در ذهن؛ فرض کنید از موعد آمدن همسر یا فرزندتان به خانه خیلی گذشته و او هیچ خبری هم نداده. ممکن است اولین فکر، فکر یک اتفاق بد احتمالی برای وی باشد، بنابراین شما احساس ترس و اضطراب را توأم با هم تجربه می کنید و می گویید دلشوره دارم. این یک موقعیت احتمالی است، یعنی شما احتمال بروز حادثه ای را می دهید و واکنش شما هم به پیروی از فکرتان کاملاً عصبی و مضطربانه است. همه این اتفاقات در ذهن شما می افتد و در دنیای بیرون از ذهن هنوز هیچ اتفاقی رخ نداده. شاید بگویید که دست خودم نیست و این افکار ناخودآگاه به ذهن من خطور می کند؛ اما فراموش نکنید این شمایید که به مغزتان آموخته اید در چنین موقعیت هایی چنین افکار و رفتاری را از خود نشان دهد. یعنی طبق عادت، شما یک فکر وسواس گونه از یک اتفاق احتمالی را مرتب مرور می کنید. از این به بعد در چنین موقعیت هایی کار دیگری انجام دهید.
اولاً به اتفاق ناگواری که ممکن است پیش آمده باشد فکر نکنید. دوم به یکی از دوستان یا اقوام خود تلفن کنید و سر صحبت را درباره یک موضوع مورد علاقه باز کنید؛ یا این که بگویید همسرتان دیر کرده و شما از این موضوع احساس ناراحتی می کنید؛ یعنی احساستان را بیرون بریزید و خود را تخلیه احساسی و روانی کنید. به خاطر داشته باشید در چنین وضعیتی اگر خود را تخلیه احساسی نکنید اضطراب، دلهره و ترس شما را در یک وضعیت ناهنجار رفتاری و فکری قرار می دهد که با شدت گرفتن اضطراب، کنترل وضعیت رفتاری خود را نیز از دست می دهید. به علاوه، اگر فرزندانی داشته باشید، با این رفتار به آنها یاد می دهید که در چنین موقعیت هایی این گونه مضطربانه رفتار کنند؛ رفتاری که شاید شما هم از والدینتان آموخته باشید.
اما با به کار گیری راه دوم به آنها می آموزید که چگونه با اتفاقات برخوردی درست داشته باشند؛ برخوردی که کمترین اضطراب را به همراه داشته باشد. در نظر داشته باشید که با راه دوم، اتفاق - یعنی دیر آمدن همسر و احساس دلهره خودتان - را انکار نکرده اید، بلکه از طریق گفتگو با شخص دیگر این احساس و فشار روانی را به حداقل رسانده اید و دیگر این که اضطراب را منتقل نکرده اید. فراموش نکنید شما همان چیزی می شوید که بیشترین تمرین را برایش کرده اید. اگر در بیشترین حالت های زندگیتان مضطرب هستید، یا از چیزی می ترسید، یا غمگین هستید و یا هر نوع فشار روانی دیگر را متحمل می شوید، این یک عادت فکری و رفتاری است که خودتان با تمرین ناخودآگاه در خود به وجود آورده اید.
۳) موقعیت خود ساخته
حال ببینیم چگونه خود ِشخص ، فشار روانی را بر خود تحمیل می کند. در موقعیت هایی که عامل به وجود آورنده آنها ممکن است خود شما باشید، بزرگترین دلیل برای به وجود آمدن موقعیت، «بایدها»ی شماست؛ یعنی انتظاراتی که از دیگران دارید تا برای شما یا طبق میل شما انجام دهند. مثلاً می خواهید فرزندتان آن گونه باشد که شما می پسندید، یا همسرتان طوری رفتار کند که مطابق میل شماست؛ و این موضوع را ممکن است با کنایه یا با امر و نهی به آنان منتقل کنید. به این ترتیب شما آنها را در یک واکنش متقابل می اندازید؛ واکنشی که ناگزیر در آنها فشار روانی به وجود می آورد. در این صورت شخص مجبور می شود این فشار را یا به صورت خشم، یا به صورت اضطراب درونی از خود نشان دهد. با این کار فشار روانی درهر دو طرف افزایش می یابد و موجب تنش و عصبانیت در خانواده می شود.
اما علت این که این گونه «بایدها» در زندگی عده ای از مردم بسیار زیاد است چیست؟ علت ، کمال طلبی مطلق است. بعضی ها می خواهند همه چیز را به صورت کمال مطلق داشته باشند و اصلاً نمی توانند با عیب های کوچک و گاه بزرگ خود و دیگران بسازند. شما نمی توانید هیچ شخص کمال طلب مطلقی را پیدا کنید که آرامش درونی داشته باشد؛ چنین شخصی مرتباً درگیر فشارهای روانی است. زیرا او به جای تمرکز روی داشته های مثبت و کاربردی خود، بیشتر روی نواقص و عیب های خود یا دیگران متمرکز می شود و از آن جا که نمی تواند به صورت منطقی و درست تفکرات خود را سازماندهی کند، شروع به نق زدن می کند.
شاید فکر کنید منظور این است که اصلاً به رفع نواقص فکر نکنید؛ نه این طور نیست . منظور این است که در عین این که به راه های بهتری برای رفع مشکلات و عیب ها فکر می کنید، از شرایط موجود زندگی خود لذت ببرید و با عیب های کوچک بسازید. تنها در این صورت می توانید آرامش درونی خود را حفظ کنید. به علاوه اگر در زندگی اصرار بر همیشه بهتر و برتر بودن را نداشته باشید، این نیز موجب آرامش روانی شما می شود. ممکن است بگویید که همیشه بهترین بودن یعنی موفقیت؛ ولی اصرار بر «همیشه بهترین بودن» شما را به سمت یک موفقیت گرایی سمّی می کشاند؛ شرایطی که به هر وسیله و به هر صورت می خواهید موفقیت را به دست آورید و آن را حفظ کنید.
بهتر است این وضعیت را با یک مثال دنبال کنیم: اقوامتان را به منزل دعوت کرده اید و همسرتان با آنها زیاد میانه خوبی ندارد. شما برای این که وجهه خانوادگی تان را حفظ کنید، اصرار بر برپایی این مهمانی دارید و به هر صورت موفق می شوید همسرتان را راضی کنید تا در خانه بماند و از آنها نیز پذیرایی کند. این یک موفقیت سمی است، زیرا به هر جهت شما ته دلتان مضطربید که نکند اتفاقی بیفتد و این مهمانی به هم بریزد. بنابراین پیش از مهمانی و در حین آن، به همسرتان تذکر می دهید که مواظب رفتارش باشد و او را در مقابل «بایدها»ی خودتان قرار می دهید. به این ترتیب فشار روانی را در خود و همسرتان افزایش می دهید و موجب بروز رفتارهای ناخودآگاه مضطربانه می شوید. می بینید که اصرار بر بایدهای مطلق - که در این جا حفظ وجهه خانوادگی است - چگونه شما را در موقعیت خود ساخته ای قرار می دهد که در آن گریزی از فشار روانی نیست.

● سماجت نکنید؛ تصحیح کنید!
فکر کنید و بایدهای مطلق خود را شناسایی و تصحیح کنید. با تصحیح بایدهای خود احساس آرامش درونی بیشتری را تجربه خواهید کرد. چند نمونه از بایدهای مطلق: همیشه بهترین بودن؛ هیچ وقت اشتباه نکردن؛ همیشه حق با من است یا باید همیشه حق با من باشد؛ باید همیشه مطرح بود؛ باید بفهمه که من چی می گم و ... . و اگر این بایدها همیشه محقق نشوند، شما بیشتر اوقات در یک اضطراب و خشم درونی به سر می برید.

● مشکلات
گاهی مشکلاتی سر راه ما قرار می گیرند که ما را دچار فشارهای روانی می کنند. نوع برخورد با مشکلات می تواند سرنوشت ساز باشد. موانع و مشکلات قسمتی از زندگی هستند. شادی حقیقی آن زمان نیست که هیچ مشکلی نداشته باشیم، بلکه شادی وقتی به وجود می آید که نوع رفتار و ارتباط خود را با مشکلات تغییر دهیم. لازم است مشکلات را به عنوان تلنگری برای هوشیار شدن ببینیم؛ فرصتی برای تمرین صبوری. از اصول اولیه زندگی این است که سختی ها را بهترین موقعیت برای تمرین خوشرویی بدانیم. آرامش درونی زمانی به دست می آید که تضادهای گریز ناپذیر زندگی مانند رنج و لذت، شکست و موفقیت، زندگی و مرگ، ازدواج و جدایی، و غم و خوشحالی را بپذیریم. مشکلات می توانند به ما بیاموزند که بزرگوار و فروتن باشیم؛ به این شرط که از مشکلات نترسیم و آنها را فرصتی برای بهتر شدن بدانیم. بنابراین راه غلبه بر فشارهای روانی، فرار از مشکلات نیست، بلکه پذیرش آنها به عنوان بخشی از زندگی است.
اگر دیدگاه خود را تغییر دهیم، مشکلات می توانند عاملی برای خلق یک زندگی بهتر و رشد یافته تر باشند ولی اگر دیدگاهمان این باشد که «چرا من؟»، فشار روحی بیشتری را باید تحمل کنیم. راستی آیا تا به حال فکر کرده اید که اگر «میم» مشکلات را برداریم، چه می شود؟! امید که در رویدادهای مشکل آفرین، زاویه دیدتان را تغییر دهید و از خود سؤال کنید: این رویداد حامل چه پیام آموزنده ای است؛ یا من از این مشکل چه چیزی می توانم بیاموزم.

● جمع بندی
۱) به جای فکر کردن به وقایع ناگوار احتمالی به کاری خوش فکر کنید. فشار روانی یک هیجان است و این هیجان باید به فعالیت اختصاصی منتقل شود (مثل تلفن زدن به یک آشنا در مثال متن).
۲) رویدادهای اتفاقی را که پیش بینی آن را نمی کردید بپذیرید؛ و قبول کنید که کاری از شما ساخته نیست.
۳) فشار روانی را یک هیجان قابل کنترل بدانید، نه چیزی که از کنترل شما خارج است.
۴) از بایدهای افراطی خود دست بردارید و آنها را تصحیح کنید.
۵) زمانی را به تمرین صبوری اختصاص دهید.
۶) یاد بگیرید که در زمان حال زندگی کنید و شکاف بین اکنون و آینده را با اضطراب و ترس پر نکنید.
۷) با عیب های کوچک خود و دیگران بسازید و بدانید که «هیچکس کامل نیست».
۸) نگرش خود را نسبت به موقعیت های تحریک کننده که شاید اسم آن را مشکل می گذارید تغییر دهید. مثال: رفوزه شدن فرزند شما در سال تحصیلی. این وضعیت می تواند موقعیتی برای پرخاشگری و خشم شما، یا موقعیتی برای نزدیک تر شدن به فرزندتان باشد؛ بستگی به نگرش شما به این وضعیت دارد.
سایت دوستان
+ نوشته شده در  دوشنبه 16 اردیبهشت1387ساعت 15:41  توسط محسن عزیزی  | 

برای شروع بحث بهتر است از بهداشت روانی تعریفی را ارائه کنیم. سازمان جهانی بهداشت می‌گوید: بهداشت روانی عبارت است از “توانایی کامل برای ایفای نقش‌های اجتماعی، روانی و جسمی” این سازمان معتقد است که بهداشت روانی فقط نداشتن بیماری یا عقب ماندگی نیست بنابراین کسی که احساس ناراحتی نکند از نظر روانی سالم محسوب می‌شود.

بهداشت روانی، همان سلامت فکر و قدرت سازگاری فرد با محیط و اطرافیان است همچنان که از جسم خود دفاع می‌کنیم روح خود را نیز باید مقاوم‌تر کنیم تا زندگی بهتری داشته باشیم در زندگی “چگونه بودن” خیلی مهمتر از “بودن یا نبودن”‌است ایجاد فرصت برای شکوفایی استعدادها، توانایی‌ها و کنار آمدن با خود و دیگران یکی از اهداف مهم و اساسی بهداشت روانی است. جوامع مختلف سعی می‌کنند تا سیاست‌های مربوط به بهداشت روانی را سازماندهی کنند، اصول کلی، در این تلاش، سالم‌سازی محیط فردی و اجتماعی است که افراد جامعه را در بر می‌گیرد این نگرش حکم می‌کند که خانواده‌ها بیش از پیش با بهداشت روانی خانواده و چگونگی پیشگیری و درمان بیماری‌های روحی آشنا شوند. چون در برخورد با چالش‌ها و مشکلات روزمره، ما براساس ویژگی‌های روانی خود با آنها برخورد می‌کنیم هرچه از سلامت روانی بیشتری برخوردار باشیم به یقین آسیب‌پذیری ما کمتر خواهد بود با برخورداری از سلامت فکر و روان می‌توانیم به موفقیت‌های بیشتری برسیم و بیش از پیش بر مشکلات غلبه کنیم. برای شروع بحث بهتر است از بهداشت روانی تعریفی را ارائه کنیم. سازمان جهانی بهداشت می‌گوید: بهداشت روانی عبارت است از “توانایی کامل برای ایفای نقش‌های اجتماعی، روانی و جسمی” این سازمان معتقد است که بهداشت روانی فقط نداشتن بیماری یا عقب ماندگی نیست بنابراین کسی که احساس ناراحتی نکند از نظر روانی سالم محسوب می‌شود.
ویژگی‌های فردی شخص دارای بهداشت روانی:
▪ نسبت به خود، خانواده و جامعه بی‌تفاوت نیست
▪ با دیگران سازگاری دارد
▪ شاد و مثبت‌اندیش است
▪ به خود و دیگران احترام می‌گذارد
▪ بدبین نیست
▪ به نقاط قوت و ضعف خود آگاهی دارد
▪ انعطاف‌پذیر است
▪ شناخت او از واقعیت نسبتا دقیق است و برای رسیدن به هدف‌های خود براساس عقل و احساس عمل می‌کند
▪ نسبت به خود نگرش مثبت دارد و ناکامی‌ها را تحمل می‌کند
▪ توانایی حل مشکلات خود را د ارد
▪ از اوقات فراغت خود به نحو مطلوب استفاده می‌کند
▪ در مواجهه با مشکلات اجتماعی، کنترل و تعامل خود را از دست نمی‌دهد
▪ استعدادهایش به طور هماهنگ و به خوبی رشد می‌کند.
▪ برای خود ارزش قائل است چون می‌داند آفریده خداست
▪ دنیا را گذرگاهی برای رسیدن به آخرت می‌داند
▪ رابطه‌اش با دیگران سازنده و مثبت است
▪ نیازهایش را از طریقی برآورده می‌کند که با ارزش‌های اجتماعی منافات نداشته باشد
▪ صابر، صادق، درستکار و بخشنده، استغفار کننده و فرزند خویشتن خویش است
▪ در نظر دیگران فرد موجهی محسوب می‌شود، زیرا در همه کارها متعادل است.
عوامل موثر در بهداشت روانی،
الف) تغذیه:
حالات روحی ما در انتخاب نوع غذایی که می‌خوریم موثرند. ما در حالات مختلف غذاهای متفاوت را طلب می‌کنیم، هنگام احساس قدرت و پیروزی به غذاهای گوشتی، هنگام احساس تنوع و تحول به غذاهایی با انواع سس و هنگام اضطراب یا پرخاشگری به خوراکی‌های گاز زدنی تمایل داریم، در حالی که وقتی خسته هستیم چای و قهوه را ترجیح می‌دهیم بنابراین با شناخت خود و سوخت و ساز بدن می‌توانیم با انتخاب مواد خوراکی مناسب به آرامش بیشتری دست یابیم و از خوردن لذت ببریم.
ب) ایمان:
اعتقادات و باورهای مذهبی قادر است در مصیبت‌های زندگی، از فرد افسرده و مایوس انسانی امیدوار و محکم بسازد، چنان که هرگز خود را تنها و بیمناک احساس نکند او باور دارد که خدا پیوسته با اوست، در رویارویی با سختی‌های زندگی تنها نیست و خدای مهربان به او علاقه و توجه دارد.
ج) مدرسه:
مسئولیت اولیای مدرسه فقط در پرورش نیروی عقلی و آشنا کردن دانش‌آموزان به مسائل اجتماعی و اخلاقی خلاصه نمی‌شود، مدرسه، مسئول تغییر و اصلاح رفتارهای ناسازگارانه و تامین بلوغ عاطفی و سلامت روانی دانش‌آموز نیز است در مدرسه، فرزندان دوست داشتن و دوست داشته شدن را تجربه می‌کند.
د) ورزش:
ورزش یکی از رموز سلامت جسمانی از لحاظ احساسات، عواطف، شخصیت اجتماعی و نوعدوستی کامل‌تر و در فعالیت‌های شغلی و حرفه‌ای موفق‌ترند. ورزش، موجب اعتماد به نفس در فرد شده، او را متعادل، متفکر و سازگار با محیط می‌کند.
با ورزش شخص کمتر دچار حسادت، حقارت و ستیزه‌جویی می‌شود و در نتیجه از سلامت روانی بهتری برخوردار خواهند بود.

● راه‌های تقویت بهداشت روانی فرزندان و خانواده:
▪ اگر با ناراحتی‌های روانی فرزندان روبرو شدیم با حوصله و متانت، آنها را رفع کنیم و از تصمیم‌های عجولانه بپرهیزیم.
▪ در ناراحتی‌های شدید، درد دل و گریه کردن باعث تخلیه روانی و آرامش می‌شود.
▪ مشارکت‌جو باشیم تا دوستان جدید بیابیم.
▪ از مشاهده فعالیت‌های جدید دیگران لذت ببریم .
▪ با پرورش ابعاد روحی، معنوی و مذهبی شخصیت خود و خانواده‌مان به سلامت روانی بالاتری دست یابیم.
▪ با احترام به دیگران به بهداشت روانی خود و دیگران کمک کنیم.
▪ زمینه‌های اعتماد را فراهم کنیم.
▪ به احساسات اعضای خانواده‌مان توجه کنیم و ویژگی‌های آنها را بشناسیم.
▪ محیط زندگی را تا حد توان جذاب و پرنشاط کنیم.
▪ فرصت‌های مناسب برای بروز احساسات و شخصیت فرزندانمان را ایجاد کنیم.
▪ رفتار والدین در خانواده به گونه‌ای باشد تا فرزندان خود را در زندگی شاد و فارغ از گرفتاری‌ها احساس کنند.
▪ همیشه احساس موفقیت و ارزشمندی خود و اعضای خانواده را بیان کنیم.
▪ با انجام فرایض دینی و رفتارهای صحیح فرزندان را متوجه کنیم که مذهب، تامین کننده بهداشت روانی است.
▪ هرچه بتوانیم با جامعه و افراد آن سازگاری بیشتری داشته باشیم از بهداشت روانی بالاتری برخوردار خواهیم بود.
▪ به جای گریز ازسختی‌ها و مشکلات، باید قدرت عمل و تفکر خود را در مقابله با آنها افزایش دهیم تا خود و اعضای خانواده به شادی، صفا و آرامش برسیم.
▪ دستورات الهی را به خوبی عمل کنیم تا از هرگونه‌ خودخواهی، بدبینی، تنهایی و نگرانی مصون باشیم.
▪ به فرزندان بیاموزیم که حتی در تجربه‌های تلخ زندگی نیز فرصت‌های خوبی وجود دارد که باید کشف شود و در زندگی به کار برود.
▪ به فرزندان آموزش دهیم به جای سرکوب احساسات آزاردهنده مثل حسادت، کینه‌توزی و ... آن احساسات را به گونه‌ای صحیح بیان و خود را آرام کنند.
▪ برای اصلاح رفتار فرزند هرگز از شیوه تحقیر و سرزنش استفاده نکنیم بلکه با مطرح کردن نقاط مثبت آنها ضعف‌هایشان را نیز گوشزد کنیم.
▪ اگر امید داشتن را به فرزاندانمان بیاموزیم همیشه از سلامت روانی برخوردار خواهند بود.
▪در مقابل فرزندانمان از دیگران بدگویی نکنیم و اگر به منظور پیشگیری از خطرهای احتمالی، معایب افراد نابهنجار را می‌گوییم به آ‌نها خاطرنشان کنیم که “این رفتار آن افراد است که بد است نه خود آن افراد”
▪ در عین تکریم شخصیت و ابراز محبت وتوجه به فرزند، در اصلاح رفتارهای ناپسند او تلاش کنیم تا خویشتن‌داری مثبت که رمز بهداشت روانی است در فرزندانمان تقویت شود.
▪ فرزندان را با نوع رفتارهایی که از آنان انتظار داریم، آشنا کنیم.
▪ هنر ارتباط سالم و موثر با دیگران را خودمان بیاموزیم و به فرزندان نیز آموزش دهیم.
▪ انتظارات خود و اعضای خانواده را با واقعیات تطبیق دهیم.
▪ در مواقع ضروری می‌توانیم به موقع از دیگران کمک بگیریم. برخی از مشکلات را به تنهایی نمی‌توان حل کرد در این‌گونه موارد بهتر است از مشاور یا روانشناس یاری بخواهیم.
▪ با اتکا به خدای بزرگ نقطه اطمینان‌بخش را پیدا می‌کنیم که موثرترین داروی شفابخش نگرانی‌ها و اضطراب‌‌های ماست؛ بایاد خدا و رشد معنویت در خانواده، بهداشت روانی خود و اعضای خانواده را بیمه کنیم.

امیرعباس میرزاخانی

روزنامه رسالت

+ نوشته شده در  دوشنبه 16 اردیبهشت1387ساعت 15:40  توسط محسن عزیزی  | 
روانکاوی روانشناسی

روانشناسی به عبارتی دانش کارکردهای ذهن شامل شناخت هوش و... به روشی علمی و مبتنی بر تحقیقات علمی است و به عبارتی دیگر روانشناسی دانش سنجش این کارکردها در بالین بیماران و در افراد سالم است. از آنجا که روانشناسی از یک سو به ادبیات و فلسفه و از سوی دیگر به پزشکی پهلو می زند دانشی دشوار، جذاب و به غایت مفید به شمار می رود، اما در واقعیت زندگی معنای روانشناسی به این دو حیطه محدود نمی ماند و معانی و کاربردهای بسیار گوناگونی به خود می گیرد که مقصود حقیر نیز در این یادداشت شکافتن این معانی و کاربردهاست نه آن تعاریف علمی و استاندارد مثلاً وقتی آقای روانشناس در مشاجره یی با همسرشان (که صدالبته برای روانشناسان نیز افتد و دانی) فریاد می زنند «ای نارسیسیست (خودشیفته) نابکار این درآمد من و لباس به این قیمت؟» روانشناسی کاربردی شبیه فحش پیدا می کند. وقتی که در کلاس روانشناسی نشسته اید و آرام آرام گچ دیوار را با ناخن می سایید و معلم کم کم صحبت را به شخصیت آنتی سوشیال (شخصیت ضداجتماع) می کشاند و شما دست پس می کشید، روانشناسی چون یک ابزار اعمال قدرت به کار رفته است. همچنین وقتی که دارید با مردی مصاحبه می کنید که می گوید؛ «من خودم روانشناسم. می توانم روان آدم ها را بخوانم. چندین کتاب روانشناسی خوانده ام. وقتی دو نفر بیرون در راجع به من حرف می زنند، می توانم بفهمم که چه می گویند» به نظر می رسد روانشناسی علامت یک بیماری روحی باشد. البته روانشناسی کاربردهای دیگری هم دارد. وقتی می شنوید که مثلاً «رفع مشکلات روحی در نیم ساعت» یا «با مهندسی ذهن فکر خود را در یک روز بسازید» به نظر می رسد روانشناسی کاربردی تجاری یافته باشد.
موضوع این نیست که روانشناسی اضافه بر دو تعریف علمی فوق چنین معانی و کاربردهایی هم دارد. این موضوع اظهر من الشمس است. موضوع این است که چگونه می توان فارغ از این معانی به آن دو موضوع علمی پرداخت؟ مساله این است که چگونه می توان در رشته یی که ذهنی به ذهنیتی مطلق می پردازد، به عینیتی علمی دست یافت؟ چگونه می توان به حقیقت در تکاپوی روابط انسانی دست یافت و بر فرض دست یافتن به این حقیقت با کدام روش می توان بر آن تاثیر گذاشت؟ چگونه می توان مشکلات جوانان را بررسی کرد بدون اینکه به مداخله یی سیاسی و بنا بر مصلحت خانواده یا اجتماع دست زد؟ چگونه می توان درباره مشکلات انسان ها در ارتباط با یکدیگر مشاوره کرد و یک سویه به قاضی نرفت؟ زندگی انسان، آن هم در دنیای مدرن برنده یی است که هر آن هر چارچوبی را می درد و نه تنها از زوایای مختلف جلوه های گوناگونی دارد بلکه همواره منحصر به فرد و هر لحظه تازه است و در چنین شرایطی از فرمول ها و برچسب های از پیش پرداخته کاری برنمی آید، بنابراین همیاری و کمک نمی تواند خارج از چارچوب چندهزارساله دوستی و انسانی باشد. در دنیایی که کلیه احتیاجات جسمانی بشر در چند دقیقه با پست به در منزل فرستاده می شود آیا با نیازها و مشکلات روحی او نیز می توان اینگونه برخورد کرد؟
اما راستی این تمایل به روانشناسی از کجا سرچشمه می گیرد؟ آیا داشتن یک نمونه از این دستگاه (روح) می تواند توجیه گر شناخت آن باشد؟ بی تردید این احساس تمایل به روانشناسی و میل به مداخله و مشاوره که در بسیاری از مردم وجود دارد، از همین احساس آشنای قیاس به نفس سرچشمه می گیرد و بیهوده نیست که بسیاری از مشاوران بلافاصله از خود مثال می آورند، غافل از اینکه مفید بودن هر فنی بسته به علمی بودن آن است و علمی بودن آن فن نیز به میزان عینیت موجود در آن وابسته است و دانش روانشناسی دقیقاً در اجتناب از این احساس آشناست که شکل می گیرد و نه در متابعت آن و چه کاری دشوارتر از این اجتناب.
داستان های زیبای فروید شاید تنها دریچه یی باشند بر وجود پیچیده دنیای درون و اینکه چنین دنیایی وجود دارد، اما تعبیر و تفسیر این دنیا و اینکه با آن چه باید بکنیم، تحت تاثیر ذهنیات دوران است. شباهت روانکاوی با اعتراف کلیسایی یعنی «درمان از طریق ابراز» شاهدی بر این مدعاست. اگرچه سنگ و چوب سرد و سخت «کابین اعتراف» به تخت چرمی و نرم روانکاو تبدیل شده است اما هسته مرکزی این تفکر چندان تغییری نکرده.
اما تاریخ روانشناسی آن هم از نوع مداخله گر و به شدت انسانی آن بسیار طولانی است. می توان گفت به تعبیری تاریخ ادبیات، تاریخ روانشناسی است و نه تنها ادبیات که تاریخ هنر، موضوعی جز انسان نداشته است و انسان (بخوان روح انسان) همان قدر عمیق، پیچیده و زیباست که تاریخ هنر، تنها در این حیطه است که زندگی و انسان به همان شکل نامتعین خود جلوه گر می شوند. در هنر انسان به نوعی بی واسطه و بدون هیچ قضاوت اخلاقی و گاه حتی بی واسطه کلام مطرح می شود و حالا براساس تئوری های مدرن نقد ادبی حتی روانشناسی هنرمند نیز تعبیر راز هنر نیست و حوادث هنری چون آب رودخانه زندگی که هیچ گاه دوباره نمی گذرد، هربار که اثر هنری خوانده، دیده یا شنیده می شود دوباره و چندباره به کمک ذهن ناظر رخ می دهند. می توان در یک اثر هنری دوباره و چندباره امکانات گوناگون زندگی را زیست و برای زندگی نیرویی واقعی گرفت.
اگر انسان قرن پیش برای تعمق در مسائل عاطفی خود در رمان «باباگوریو» غرق می شد یا ذهن خود را به دست «مارسل پروست» می داد، اگر تفال به حافظ می زد تا در تلالو نامتعین غزل نقشی از خود ببیند یا در مکتب مولوی غوطه می خورد، حالا کافی است با چند صد تومان از اولین روزنامه فروشی مجله «روانشناسی ارزان و آسان برای همه» را بخرد و ساعتی در ترافیک مطالعه کند یا حداکثر می تواند به یک مشاور مراجعه کند، نیم ساعتی را به گفت وگو بنشینند و مشاور براساس فرمول هایی که از پیش درباره زندگی انسان ها دارد به او بگوید چه باید بکند. راستی چه اتفاقی افتاده؟ آیا دانش مدرن مساله روحی انسان را این قدر آسان حل کرده که با همان سرعتی که خود را برای هپاتیت واکسینه می کنید، می توانید مساله عاطفی خود را هم حل کنید؟ آیا مسائل انسانی آسان تر شده اند؟ یا شاید غنای زندگی از بین رفته، شاید فقط رویه یی از زندگی را تجربه می کنیم،
اینکه روانشناسی و مشاوره از چنین پیچ و خم ها و دشواری هایی برخوردار است، به هیچ وجه به این معنی نیست که چنین دانشی اساساً یاوه است یا ما بدان نیازی نداریم، بلکه به این معنی است که رسیدن به یک خلوص علمی در کار روانشناسی کار بسیار دشوار و در نتیجه ارزشمندی است. دشواری کار نه تنها از اهمیت یک رشته علمی نمی کاهد بلکه ارج او را بالاتر می برد. هر شناختی در این حیطه نیازمند تجربه کافی در زندگی واقعی و احاطه کامل بر مسائل انسانی است، اما توصیه و مشاوره براساس این شناخت تنها در طول زندگی به دست می آید. آن که می خواهد به دیگری در زندگی یاری برساند چاره یی ندارد جز آنکه با او زندگی کند.
در یک کلام، روانشناسی و مشاوره نباید و نمی تواند خارج از چارچوب روابط متعارف انسانی و بدون اتکا به تاریخ فرهنگی بشر شکل بگیرد.

دکتر بابک زمانی
متخصص مغز و اعصاب

روزنامه اعتماد

+ نوشته شده در  دوشنبه 16 اردیبهشت1387ساعت 15:38  توسط محسن عزیزی  | 

آیا تا به حال اتفاق افتاده است که نام کسی را که سابقاً ملاقات کرده بودید فراموش کنید؟ یا فلان وسیله را کجا گذاشته اید یا آیا در ماشین را قفل کردید یا نه؟ مطمئناً چنین اتفاقاتی برای شما هم افتاده است. اما اگر این از دست دادن حافظه مکرراً اتفاق بیفتد و شما توانایی تمرکزتان را از دست بدهید چه می شود؟

آیا تا به حال اتفاق افتاده است که نام کسی را که سابقاً ملاقات کرده بودید فراموش کنید؟ یا فلان وسیله را کجا گذاشته اید یا آیا در ماشین را قفل کردید یا نه؟ مطمئناً چنین اتفاقاتی برای شما هم افتاده است. اما اگر این از دست دادن حافظه مکرراً اتفاق بیفتد و شما توانایی تمرکزتان را از دست بدهید چه می شود؟
متاسفانه، از دست رفتن حافظه و بالا رفتن سن رابطه ای مستقیم دارند. در اوایل ۲۰ سالگی، مغز شروع به از دست دادن بعضی سلول های عصبی می کند و بدن کمتر مواد شیمیایی مورد نیاز مغز برای درست کار کردن را تولید می کند.
خوشبختانه، شما کارهای زیادی می توانید انجام دهید تا این جریان را کندتر کنید. در اینجا به چند نکته اشاره می کنیم که با رعایت آن می توانید حافظه تان را تقویت کنید.

۱) غذاهای سالم بخورید
استفاده از یک رژیم غذایی سالم و مناسب نه تنها برای جسمتان مفید است، بلکه برای مغز و حافظه تان نیز لازم است. بر طبق نظرات آکادمی عصب شناسی در امریکا، خوردن میوه ها و سبزیجاتی که حاوی میزان زیادی آنتی اکسیدان هستند مثل توتها، مرکبات، اسفناج، هویج، کلم بروکلی، گوجه فرنگی و سیب زمینی شیرین می تواند تا ۱۱ درصد احتمال سکته را پایین تر بیاورد.
تحقیق دیگری نشان می دهد که آنتی اکسیدان ها و پلی فنول های موجود در ذغال اخته، کران بری و انگور می تواند توانایی ارتباط سلول های مغزی را با یکدیگر بالا برده و خطر آسیب رسیدن به آنها را پایین می آورد.
به جز میوه و سبزیجات، مواد دیگری مثل کارکامین و همچنین ویتامین های B مثل نیاکتین و اسید فولیک نیز در این زمینه کمک کننده هستند و خطر ابتلا به آلزایمر را پایین می آورند.

۲) از نوشیدن مشروبات الکلی خودداری کنید
همه می دانند که نوشیدن مشروبات الکلی باعث از دست دادن حافظه به طور موقت می شود. اما محققین دریافته اند که می تواند عوارض طولانی مدت نیز داشته باشد و روی سلول های مغزی تاثیر می گذارد. تاثیر موقتی آن رابطه ای نزدیک با میزان مصرف نوشیدنی دارد. هرچه میزان بیشتری بنوشید، حافظه تان کندتر خواهد شد.

۳) جسمتان را ورزش دهید
همه ی ما میدانیم که برای روی فرم نگاه داشتن هیکل و بدنمان باید ورزش کنیم. اما آیا می دانستید که ورزش کردن باعث تقویت حافظه تان نیز می شود؟
ورزش های قلبی-عروقی مانع از دست رفتن حافظه می شود. پزشکان بر این عقیده اند که این به این دلیل است که ورزش گردش خون را در مغز بالا می برد و نمی گذارد که بافت های عصبی مغز با بالا رفتن سن به سرعت از بین بروند.
حتماً لازم نیست که دونده ی دوی ماراتن باشید تا حافظه تان تقویت شود. ورزش های جسمی-فکری نیز می تواند با از دست رفتن حافظه مقابله کند.

۴) فکرتان را ورزش دهید
ورزش دادن به فکرتان به رشد مغزتان کمک می کند. با فعال نگاه داشتن مغزتان، سلول های عصبی مغزتان را ترغیب می کنید تا ارتباطات جدید ایجاد کنند که به آنها اجازه می دهد با هم در ارتباط باشند. این مسئله به جز بالا بردن قدرت یادآوری ظرفیت حافظه را هم بالا می برد و مانع از دست رفتن حافظه می شود.
کارهای بسیاری می توانید برای ورزش دادن و فعال کردن مغزتان انجام دهیید. کارهای ساده ای مثل حل جدول، بازی شطرنج و مطالعه کردن از آن دسته هستند. گرفتن آموزش های جدید مثل یادگیری زبانی خارجی یا یک آلت موسیقی نیز می تواند مفید باشد.

۵) از مکمل های تقویت حافظه استفاده کنید
علم خیلی وقت است که فایده ی بعضی مکمل های غذایی مثل روی و اسید فولیک را برای تقویت حافظه دریافته است. مکمل های دیگری نیز شناخته شده اند که می توانند به تقویت حافظه کمک کرده و مانع از دست رفتن حافظه با بالا رفتن سن شوند.
ترکیبات این مکمل ها از این قرار است:
آنتی اکسیدان ها که رادیکال های آزاد مخرب را از بین می برند و گیاهانی که سلول های عصبی را از آسیب محافظت می کنند.
مواد مغذی که اکسیژن و گلوکز مغز را بالا می برند.
گیاهانی که به تولید انتقال دهنده های عصبی کمک می کنند.
مکمل های که باعث تقویت حافظه می شوند از این قبیل اند:
▪ گینکو بیلوبا
نام گیاهی بسیار مشهور است که از سالیان دور به عنوان دارویی سنتی برای تقویت حافظه استفاده می شده است. خاصیت آنتی اکسیدانی قوی دارد و می تواند از آسیب رسیدن به رگ های خونی در مغز جلوگیری کند. همچنینی می تواند جریان خون در مغز را نیز بالا ببرد و با حفظ قابلیت ارتجاعی رگ ها، اکسیژن و مواد مغذی را به سلول ها برساند.
▪ ویتامین های B
از ویتامین های B در بسیاری از عملیات متابولیک بدن استفاده می شود و برای سلامتی عمومی بدن بسیار لازم هستند. در رابطه با مغز دو تا از این ویتامین ها اهمیت بیشتری پیدا می کنند: ویتامین B۱۲ و اسید فولیک. ویتامین B۱۲ برای حفظ غلاف میلین، ماده ی سفید چربی که غلاف بعضی اعصاب را می پوشاند و باعث میشود که به درستی کار کنند.
اسید فولیک هم ماده ی بسیار موثری برای مغز است که باعث بهتر کار کردن انتقال دهنده های عصبی می شود. اگر میزان اسید فولیک مغز کم شود، احتمال از دست رفتن حافظه بیشتر می شود.
▪ اسیدهای آمینه
اولین کار آمینو اسیدها این است که به عنوان سدی برای پروتئین ها عمل کند. اما انواع بخصوصی از آنها برای تقویت مغز هم کاربرد دارند. به طور مثال تاورین L یک محافظ عصبی قوی است که از سلول های عصبی در مواجه به استرس و فشارها محافظت می کند. پیروگلوتامین L نیز برای متابولیسم سلول های عصبی کاربرد دارند و DMAE نیز مشاهده شده است که باعث تقویت حافظه ی کوتاه مدت می شود.
▪ همیشه هوشیار باشید...
تقویت حافظه باید یکی از کارهای روزانه تان باشد. به یاد داشته باشید که ورزش در این زمینه کمک بسیار زیادی به شما می کند. حواستان باشد که مکمل هایتان را هم حتماً استفاده کنید.
سایت مردمان پورتال جوانان
+ نوشته شده در  دوشنبه 16 اردیبهشت1387ساعت 15:34  توسط محسن عزیزی  | 

اگر از خانم ها و آقایون سوال کنید که چه خصوصیتی در همسرشان وجود دارد که بیش از هر چیز برایشان جالب و جذاب است مطمئن باشید که هر دو جنسیت، شوخ طبعی را در ابتدای لیست خود قرار خواهند داد. این واژه آنقدر مورد استفاده قرار گرفته که در زبان انگلیسی سرواژه ای به صورت (GSOH) نیز برای آن ساخته اند.

هم خانم ها و هم آقایون هر دو به یک میزان به دنبال یافتن حس شوخ طبعی در شریک زندگی خود هستند. به هر حال کاملاً طبیعی است که هر کس به دنبال همسری باشد که خوش مشرب، جذاب و خوشمزه باشد.

می توان گفت که این روزها شوخ طبعی به شکل مقوله ای در آمده که در میان عامه ی مردم رواج زیادی پیدا کرده. لازم به ذکر است پژوهشگرانی که در مورد شوخ طبعی تحقیق و بررسی می نمایند سال هاست که متوجه اختلافاتی در مورد مفهوم و کاربرد حس شوخ طبعی در میان خانم ها و آقایون شده اند. به این معنا که خانم ها علاقه دارند با مردی ازوداج کنند که با مزه باشد، و برایشان جک های خنده دار تعریف کند؛ این در حالی است که آقایون تمایل دارند با خانم هایی ازدواج کنند که به جک های مضحک و مسخره ی آنها بخندند.

بر اساس اظهارات اریک برسلر روانشناس دانشگاه مک مستر در کانادا تعریف خانم ها و آقایون از حس شوخ طبعی به یک معنا نیست. او در تحقیقاتش که در جلد بعدی ماهنامه ی تکامل و سلوک انسانی به چاپ خواهد رسید، تعداد بسیار زیادی از خانم ها و آقایون را مورد پرسش قرار داده است. این افراد پاسخ های جالبی به سوال های پژوهشگران داده اند. برسلر و تیمش به این نتیجه دست پیدا کرده اند که خانم ها بیشتر به دنبال مردی هستند که "تولید کننده" ی شوخی باشد و آقایون نیز بیشتر به خانم هایی گرایش دارند که با روی باز از شوخی آنها "استقبال" کنند.

جفری مولر روانشناس در رشد تکاملی انسان در دانشگاه نیو مکزیکو و نویسنده کتاب "ذهنیت همسریابی" معتقد است که این نوع تقسیم مفهومی شوخی در میان جنسیت ها کاملاً قابل درک و پیش بینی است. خانم ها انتخابگر تر از آقایون هستند و به این دلیل که آنها مردهای شوخ طبع را ترجیح می دهند، آقایون خود به خود آموزش می بینند که حس شوخ طبعی خود را زنده نگه داشته و خودشان را با مزه جلوه دهند تا به این ترتیب هم بر روی خانم ها تاثیر گذار واقع بشوند و هم مردهای دیگر را از میدان به در کنند.

جان موریل پروفسور کالج ویلیام و ماری در ویرجینا که به مدت 25 سال است که بر روی شوخ طبعی مطالعه و تحقیق می کند، معتقد است که : "آقایون خیلی راحت با گذاشتن القاب و نام های مستعار بر روی مردهای دیگر آنها دست انداخته و به آنها طعنه می زنند." این در حالی است که خانم ها یک چنین کاری را انجام نمی دهند و کمتر اتفاق می افتد خانم ها را ببینید که برای یکدیگر جک بسازند و یا شوخی هایی کنند که به شخصیت طرف مقابل توهین شده باشد.

یکی از تفاوت های اصلی این است که آقایون اغلب از شوخی استفاده می کنند تا به نوعی با هم جنس های خود رقابت کرده و حس برتری خود را به آنها بقبولانند. این در حالی است خانم ها از شوخی و خنده صرفاً به عنوان عاملی برای عمیق تر شدن پیوندهای عاطفی استفاده می کنند. تحقیقات گویای این مطلب هستند که آقایون زمانیکه در کنار یک خانم هستند با دوستان پسر خود شروع می کنند به شوخی و خنده.

تطمیع حس شوخ طبعی برای آقایون آنقدر مهم است که یک لبخند از طرف جنس مونث می تواند به عنوان تثبیت کننده ی علاقه ی جنسی در ذهن آنها است. مجموعه تحقیقات یک پژوهشکده ی آلمانی نیز گویای این مطلب است که زمانیکه یک خانم و آقای غریبه به هم می رسند و شروع می کنند به یک گفتگوی عادی، میزان خنده های خانم در طول بحث به عنوان عاملی محسوب می شود که میزان علاقه ی او به طرف مقابل را تعیین می کند، و نشان می دهد که او تا چه حد جذب آقا شده. همچنین همین میزان خنده های خانم است که آقا بر اساس آن تصمیم می گیرد که دفعه ی آینده باز هم او را ملاقات کند یا خیر. از سوی دیگر میزان خنده های آقا هیچ ارتباطی به میزان علاقه ی او به خانم ندارد.

برسلر می گوید که تحقیقاتش همچنین گویای این مطلب نیز هستند که شوخی به احتمال زیاد بخاطر انتخاب جنسی صورت می پذیرد چراکه در روابط رمانتیک خنده و شوخی بسیار مطلوب جلوه می کند. شاید خانم ها به حس شوخ طبعی دوستانشان بی اهمیت باشند حال چه دختر و چه پسر، اما تمایل دارند که همسرشان از این حس برخوردار باشد.

دان نیلسون پروفسور زبان شناسی دانشگاه آریزنا امریکا می گوید خانمی که حس شوخ طبعی آقا را به مسخره می گیرد، این کار او برای آقا مایوس کننده و دلسر کننده به حساب می آید. بسیاری از آقایون در این حال احساس تهدید زیادی را از سوی طرف مقابل دریافت می کنند. همچنین آقایون خانم هایی که بیش از اندازه شوخی می کنند را نیز به عنوان تهدید برای خود محسوب می کنند، به این معنا که این احتمال را می دهند روزی خودشان هدف زبان تیز و تند خانم قرار بگیرند. او می گوید: "من احساس می کنم که هر مردی در دنیا عاشق شوخ طبعی و خوشمزگی است."

نیلسون می گوید مردهای مضحک و با مزه خیلی جذاب هستند چراکه دارای خلاقیت بسیار بالایی می باشند، آنها حتی قابلیت دیدن اشیاء موجود در درون یک جعبه بسته را نیز دارند. آنها همچنین دارای "دید مضاعف" هستند. او می گوید آنها توانایی درک نقطه نظرات متفاوت طرف مقابل را نیز دارند. او می گوید هر دوی این خصیصه های اخلاقی مورد پذیرش خانم ها هستند.

البته خود نیلسون هم برای شوخ طبعی حد و اندازه خاصی قائل می شود. در حقیقت اینطور هم نیست که آقایون بگویند ما به هیچ وجه دلمان نمی خواهد همسرمان شوخی کند. از این گذشته مردهایی که این حس را می ستایند، اغلب نسبت به سایر مردها مطمئن تر، بالغ تر، و آگاه تر هستند. آنها ارزش و اعتبار بالایی به همسرشان می دهند و از این بابت هیچ ترس و تهدیدی را نیز متوجه خودشان نمی بینند.

البته خانم هایی که به دنبال مردهایی هستند که موافق حس شوخ طبعی آنها بوده و ازآن استقبال کنند، دارای عزت نفس بالاتری هستند و برای شخصیت خود ارزش بالاتری قائل هستند.

اکثریت قریب به اتفاق پژوهشگران خانواده و ازدواج نیز موافق آراء فوق الذکر هستند.

جان گاتمن یکی از موسسین موسسه ازدواج و خانواده در سیاتل امریکا و کارشناس روابط زناشویی به این نتیجه رسیده است که زمانیکه شوخی و خنده به عنوان عامل از بین برنده ی تنش ها و تعارض ها به کار برده می شود، زندگی ها دوام بیشتری پیدا می کنند. مطالعات جامع دیگر نیز حاکی از این مطلب هستند که افرادی که با همسران خود خنده و شوخی می کنند و به طور روزانه موجبات خنده و شادی یکدیگر را فراهم می آورند، زندگی خیلی خوشحال تری را دنبال خواهند کرد.

جنبه سرزنده، شوخ، و فکاهی مغز قابل تقدیر است حتی اگر زوجین در مورد چیزی که عامل خنده است با هم موافق نباشند.

 

منبع:سایت مردمان

+ نوشته شده در  دوشنبه 16 اردیبهشت1387ساعت 13:54  توسط محسن عزیزی  | 
 
آیه قرآن