X
تبلیغات
روانشناسی و مشاوره
جامع ترین و جذاب ترین مطالب و مقالات روان شناسی و مشاوره به دو زبان فارسی و انگلیسی

بهداشت روانی کودکان به شیوه تعامل والدین با آن‌ها بستگی دارد. با وجودی که هر پدر و مادری در آرزوی فراهم ساختن بهترین امکانات در خانه هستند، امّا ممکن است به شیوه صحیحی آن‌ها را در اختیار فرزندانشان قرار ندهند زیرا هنوز روش منحصر به فردی برای تربیت فرزندان اختراع نشده است.

بهداشت روانی کودکان به شیوه تعامل والدین با آن‌ها بستگی دارد. با وجودی که هر پدر و مادری در آرزوی فراهم ساختن بهترین امکانات در خانه هستند، امّا ممکن است به شیوه صحیحی آن‌ها را در اختیار فرزندانشان قرار ندهند زیرا هنوز روش منحصر به فردی برای تربیت فرزندان اختراع نشده است. علتش این است که هیچ دو بچه‌ای شبیه هم نیستند. تفاوت بین بچه‌ها بیش از آن چیزی است که ما معمولاً تصور می‌کنیم. به علاوه، فرهنگ، جامعه، جنسیت و بسیاری عوامل دیگر در تربیت کودکان دخالت دارند.
روان‌شناسان خاطر نشان می‌کنند که سبک‌های متفاوتی برای فرزندپروری وجود دارد. آن‌ها عقیده دارند که سبک‌های فرزندپروری را می‌توان بر حسب دو عامل محبت و کنترل پدر و مادر، به چهار دسته تقسیم کرد.

۱) نوع A (کنترل زیاد، محبت کم)
برخی از والدین عقیده دارند که سخت‌گیری نسبت به فرزندان، بهترین شیوه تربیتی و ضامن موفقیت آن‌ها در آینده است. در این راستا، برخی از والدین سخت‌گیری را از اندازه می‌گذرانند. آن‌ها فراموش می‌کنند که هر کودکی به طور طبیعی تمایل به آزادی و استقلال عمل دارد. سخت‌گیری بیش از حد، روح آزادی را در کودک از بین می‌برد و این ایده غلط را در او به وجود می‌آورد که آزاد و مستقل بودن، نامطلوب است. در دنیای پر رقابت امروز، کودک باید دارای اعتماد به نفس باشد. و این نیز تنها از طریق پشتیبانی والدین به دست می‌آید.
در شرایطی که پدر و مادر تنها سخت‌گیری و کنترل و نه عشق و محبت را به کار گیرند، فرزندان شخصیت فردی خود را از دست می‌دهند و در تصمیم‌گیری‌های مناسب در زندگیشان ناکام می‌مانند زیرا همیشه این پدر و مادر بوده‌اند که تصمیمات لازم را برای آن‌ها گرفته‌اند.
روان‌شناسان به این پدیده، فرزندپروری قدرت طلبانه می‌گویند. کودکانی که دارای والدین قدرت طلب باشند، استقلال لازم را به دست نمی‌آورند و در شرایطی که نیازمند تصمیم‌گیری باشند، دچار اضطراب می‌گردند. آن‌ها تمایل پیدا می‌کنند که در تمام فعالیت‌ها نقش دوم را بازی کنند. این کودکان در بزرگسالی نمی‌توانند نقش رهبری را بر عهده بگیرند. همیشه این احتمال وجود دارد که آن‌ها در کلیه زمینه‌ها احساس زیردستی نسبت به دیگران داشته باشند. در واقع، این کودکان هرگز نخواهند توانست به اهداف مورد نظر خود در زندگی دست یابند.

۲) نوع B (کنترل کم، محبت زیاد)
این نوع دیگری از فرزندپروری است که در آن، والدین عشق و محبت بیش از اندازه، بدون اعمال کنترل‌های لازم را ابراز می‌دارند. این گونه پدر و مادرها، تحت تأثیر این کج‌فهمی و سوء برداشت که «روان‌شناسان با تنبیه مخالفند»، از به کار بردن هر نوع تنبیهی اجتناب می‌کنند. در واقع، کودکان بر حسب رفتار و اعمالشان، به تنبیه متناسب نیاز دارند.
تشویق و تنبیه تنها شیوه‌ای است که باعث می‌شود کودک بین آنچه درست و آنچه نادرست است فرق قائل شود. از طریق تشویق و تنبیه والدین است که ارزش‌های فرهنگی فرا گرفته می‌شوند. اگر شرایط ایجاد کند کودک به تنبیه نیاز دارد. اشتباه عمومی این است که از یک طرف، بسیاری از والدین در تنبیه کردن رفتارهای ناسازگار و ناهمخوان نشان می‌دهند.
کودکی در یک موقعیت برای کاری که کرده است توبیخ می‌شود و در موقعیت دیگر، انجام همان کار یا نادیده انگاشته می‌شود و یا حتی مورد تشویق قرار می‌گیرد. این کار، کودک را گیج می‌کند و مورد مخالفت روان‌شناسان قرار دارد. از طرف دیگر، برخی از والدین، حتی در شرایطی که کودک باید تنبیه گردد، از این کار سرباز می‌زنند و یا با او مخالفت نمی‌کنند.
روش صحیح و متعادل، پذیرش فرزند و محبت به او، و در عین حال تنبیه او به خاطر برخی کارهاست. این رفتار به کودک این حس را القاء می‌کند که والدین دوستش دارند امّا برخی رفتارها و اعمال او را تائید نمی‌کنند. در شرایط نوع B ، کودک احتمالاً لوس بار می‌آید و الگوهای رفتاری ضداجتماعی و مجرمانه از خود نشان می‌دهد.

۳) نوع C (کنترل کم، محبت کم)
کودک نمی‌تواند در خلاء عاطفی رشد یابد. اگر والدین هیچگونه عشق و محبتی نشان ندهند، زندگی برای کودک بی‌ارزش و بی‌ثمر می‌شود. کودکان به طور طبیعی بیشتر هیجانی و احساسی هستند تا عقلانی و منطقی. رشد صحیح شخصیت از ترکیب هماهنگ این دو صورت می‌گیرد.
هنر این ترکیب، تنها در صورتی که والدین بتوانند محبت و کنترل را به نسبت صحیح به فرزندشان نشان دهند، به دست می‌آید. هنگامی که والدین رفتار فرزند را کنترل کنند، او درک می‌کند که کنترل کردن برای یک زندگی اجتماعی آرام، کاملاً ضرورت دارد.
به همین ترتیب، فرزندان نیاز به محبت دارند. هنگامی که فرزند احساس خطر می‌کند، آغوش مادر به او اطمینان و آرامش می‌بخشد. تماس بدنی بین مادر و کودک، مطمئناً نخستین شاخص عشق و محبت نزد فرزند است.
همچنان که کودک بزرگ‌تر می‌شود، کلمات اطمینان بخش مادر، جای آغوش او را می‌گیرد. نیازی به ذکر این نکته نیست که بیان عشق و محبت، ضرورت قطعی برای رشد سالم فرزند دارد و در غیاب آن، شخصیت کودک دچار اختلال خواهد شد. کودکانی که دچار فقر و محرومیت هیجانی و عاطفی باشند نمی‌توانند شریک خوبی در زندگی زناشوئی باشند زیرا پیوند موفق بین زندگی دو فرد از طریق عشق برقرار می‌گردد.
بنابراین، هیجانات باید به شیوه قابل قبولی تنظیم و کنترل گردند. کنترل والدین، راهنمایی لازم برای بیان احساسات و هیجانات را در اختیار فرزندان قرار می‌دهد. همچنین ساختار لازم که احساسات در چهارچوب آن بروز داده شوند را در اختیار می‌گذارد. فرزندپروری بدون کنترل و محبت، مطلوب نیست. به این دلیل است که روان‌شناسان این نوع فرزندپروری را «غافل و بی‌مبالات» می‌نامند.

۴۰ نوع D (کنترل زیاد، محبت زیاد)
از آنچه تا کنون گفته شد کاملاً روشن است که بهترین شیوه فرزندپروری آن است که همراه با کنترل مناسب و محبت کافی باشد. والدین باید بین کودک به عنوان یک انسان از یک سو و رفتارهای کودکانه او از سوی دیگر، تفاوت قائل شوند.
والدین نوع D این فرق را بین کودک و اعمالش قایل می‌شوند. آن‌ها کودک را به خاطر رفتارهای پسندیده‌اش تشویق و به خاطر اعمال ناپسندش تنبیه می‌کنند. این والدین رفتار سازگار و همخوانی در ارتباط با فرزندانشان دارند. آن‌ها فرزندشان را با تنبیه به خاطر رفتاری در یک روز و تشویق به خاطر همان رفتار در روز دیگر، گیج نمی‌کنند. کودکان نیز همانند همه ما، رفتارهای سازگار را بسیار آسان‌تر از رفتارهای نامتعادل درک می‌کنند.
مهم‌ترین نکته در اینجا این است که هنگامی که کودک برای رفتارش تنبیه شد درک می‌کند که پدر و مادرش هنوز به او به عنوان یک فرد عشق می‌ورزند. نقطه مقابل این، هنگامی است که والدین به طور کلی فرزند را طرد کنند. هنگامی که فرزند حس کند که والدین او را به طور کامل از خود رانده‌اند، احساس تنهایی و درماندگی خواهد کرد. این امر می‌تواند باعث کاهش اعتماد به نفس کودک گردد و به افسردگی، پرخاشگری، قطع عضو و حتی خودکشی او بیانجامد. روان‌شناسان، فرزندپروری نوع D را «موثق» می‌نامند.
سایت سیمرغ
+ نوشته شده در  یکشنبه 15 اردیبهشت1387ساعت 10:14  توسط محسن عزیزی  | 

در سال ۱۹۷۵ با تمام شدن جنگ ویتنام، سربازان آمریکایی که از نبرد جان سالم به در برده و به خانه‌های خود برگشته بودند علایمی از ترس، وحشت و اضطراب مداوم را از خود نشان می‌دادند که بعدها در کتاب‌های روانپزشکی آن را به نام PTSD یا «اختلال استرس بعد از تروما» نامیدند.

در سال ۱۹۷۵ با تمام شدن جنگ ویتنام، سربازان آمریکایی که از نبرد جان سالم به در برده و به خانه‌های خود برگشته بودند علایمی از ترس، وحشت و اضطراب مداوم را از خود نشان می‌دادند که بعدها در کتاب‌های روانپزشکی آن را به نام PTSD یا «اختلال استرس بعد از تروما» نامیدند.
اما سربازان گرفتار در وحشت و خشونت جنگ تنها کسانی نیستند که در معرض این اختلال روحی‌اند؛ بلکه هر انسانی که دچار یک حادثه دردناک در زندگی شود اما برای مدتی طولانی یا همیشه با ترس و نگرانی و وحشت آن زندگی کند درحقیقت به PTSD دچار شده است.
امروز بعد از گذشت بیش از ۳۰ سال از جنگ ویتنام تحقیقی که اخیرا روی کهنه سربازان این جنگ انجام شده نشان می‌دهد که PTSD طولانی مدت نه فقط باعث رنج روحی می‌شود بلکه یک عامل خطر بسیار جدی نیز هست که حتی بیشتر از عوامل خطر شناخته شده می‌تواند فرد را دچار بیماری‌های مزمن جسمی و مرگ زودرس کند.
در هنگام حوادث سخت و وحشت آوری که زندگی را تهدید می‌کند یا باعث تکان روحی می‌شود بیشترآدم‌ها دچار پریشانی می‌شوند. ترس از نداشتن امنیت یا ترس از تکرار حادثه در دل خانه می‌کند و انگار تصویر حادثه مدام در برابر چشم قرار دارد. بیشتر افراد بعد از چند روز تا چند هفته بر این پریشانی غلبه می‌کنند و به جریان طبیعی زندگی برمی‌گردند، اما در بعضی آدم‌ها این واکنش‌های احساسی ادامه پیدا می‌کند و این همان جایی است که مرز بین انسان سالم و فرد مبتلا به PTSDجدا می‌شود.
در این اشخاص خاطره بد و رنج آور حادثه، گاه و بیگاه به ذهن هجوم می‌آورد و به‌اصطلاح در حالتی از فلاش بک یا بازگشت به گذشته همان احساس‌های ناخوشایند زمان حادثه تکرار می‌شود. حتی خواب شبانه هم ممکن است پر از اشاره‌ها و علامت‌هایی باشد که آن حادثه را یادآوری می‌کند. به همین دلیل فرد مبتلا به PTSD برای در امان ماندن از شر هجوم این احساس‌ها از همه مکان‌ها، موقعیت‌ها یا اشخاصی که به نوعی تداعی‌کننده آن حادثه هستند دوری می‌کند و حتی از صحبت کردن در مورد آن هم گریزان است.
این افراد احساس جداماندگی یا غریبه بودن نسبت به دنیای پیرامونی خود دارند و به فعالیت‌های مهم زندگی خود بی‌علاقگی نشان می‌دهند، در عوض ممکن است هر لحظه گوش به زنگ وقوع یک اتفاق باشند که این حالت می‌تواند آنها را عصبی و تحریک پذیر کند.
نگاهی به آمارها نشان می‌دهد که بین ۸ ـ۷ درصد از جامعه در دوره‌ای از زندگی به PTSD دچار می‌شوند که در بعضی موارد مثل بازماندگان جنگ یا آنهایی که در معرض تجاوز جنسی قرار گرفته‌اند آمار ممکن است به ۳۰ درصد برسد.
بلایای طبیعی مانند زلزله، سیل و طوفان، آتش سوزی، تصادف رانندگی، سقوط هواپیما، حوادث تروریستی، تجربه‌های شخصی مانند هتک حرمت و فجایع عمدی بشری مانند قتل عام‌ها، شکنجه‌ها، بمباران‌ها یا حتی اردوگاه‌های کار اجباری از اتفاق‌های دردناکی هستند که شیوع PTSD در آنها بیشتر گزارش شده است.
 
‌● یادگاری‌های حافظه
کلمه PTSD برای اولین بار به‌طور رسمی در سال ۱۹۸۰ وارد نظام طبقه بندی بیماری‌های روانی شد. این به معنای آن نبود که بیماری جدیدی در عالم پزشکی کشف شده و یا این اختلال قبلا وجود نداشته است.
در زمان جنگ جهانی اول مشابه همین اختلال در میان سربازان مشاهده می‌شد که در آن زمان آن را «شوک گلوله باران» می‌نامیدند. از آن هم عقب‌تر و در۲۰۰۰ سال پیش از میلاد مصریان باستان با علایم روانی پس از جنگ آشنا بودند و یونانیان نیز پس از وقوع جنگ ماراتن در ۴۵۰ قبل میلاد که بین سپاه داریوش هخامنشی و دولت آتن روی داد اختلالاتی مشابه PTSD را در میان سربازان خود مشاهده و آن را توصیف کرده‌اند.
هنوز به درستی معلوم نشده که چرا بعضی از آدم‌ها به PTSD دچار می‌شوند؛ اما تحقیقات جدید بر این عقیده است که کلید حل این مسئله در چگونگی ثبت خاطرات در مغز است. مسئله اینجاست که حافظه ما وقایع را در پوشه‌های کاملا مجزا و تفکیک شده ثبت نمی‌کند بلکه هنگام بایگانی یک اتفاق، مغز سعی می‌کند بین خاطره آن اتفاق و دیگر محفوظات و تجربه‌های زندگی ارتباط برقرار کند.
به همین دلیل دیدن یک منظره و تصویر یا شنیدن صدایی جدید یا حتی چشیدن و بوییدن چیزی که ارتباطی ولو اندک با حادثه قبلا تجربه شده داشته باشد می‌تواند با به راه انداختن زنجیره‌ای از محفوظات مغزی دوباره همان حادثه را زنده کند.
هر چقدر فردی به‌مدت طولانی‌تر در معرض یک موقعیت خطرناک باشد و هر چقدر به متن حادثه نزدیک‌تر باشد احتمال ابتلا به PTSD افزایش می‌یابد. با این وجود شواهد گردآوری شده بعد از حملات ۱۱ سپتامبر نشان می‌دهد که نداشتن حضور فیزیکی در محل یک حادثه تضمینی برای مبتلا نشدن به PTSD نیست، به همین دلیل به‌نظر می‌رسد که نوعی استعداد شخصی نیز برای ابتلا به PTSD لازم است.

● PTSD بدتر از سیگار
بیشتر مردم عادت دارند بخش زیادی از بیماری‌های جسمی خودشان را به استرس مربوط کنند. اگرچه این عقیده در بعضی موارد واقعا غلو آمیز و گاهی کاملا نامربوط است اما تحقیقات جدید نشان می‌دهد که حداقل در مورد PTSD حق با مردم عادی است.
بررسی‌های انجام شده روی بیش از چهار هزار کهنه سرباز آمریکایی جنگ ویتنام محققان را به این نتیجه رسانده که PTSD می‌تواند بیش از هر عامل خطر دیگری، فرد را دچار بیماری‌های دراز مدت جسمانی و مرگ زودرس کند. این مطلب به قدری اهمیت دارد که حتی به پزشکان توصیه شده هنگام شرح حال گرفتن از بیماران، PTSD را به‌عنوان بخشی از شرح حال رایج بگنجانند.
این محققان عقیده دارند همانطور که بالا بودن شمارش گلبول‌های سفید خون می‌تواند نشانه‌ای از عفونت یا بیماری‌هایی نظیر لوکمیا (سرطان خون) باشد و یا همانطور که بالا بودن تست خونی ESR می‌تواند نشانه‌ای از التهاب باشد و بنابراین خطر یک بیماری جدی و مرگ را پیش‌بینی کند به همین صورت هم PTSD که توسط آزمون‌های روان‌شناسی اندازه گیری می‌شود می‌تواند نشانه‌ای مستقل باشد که بیان می‌کند وضعیت دراز مدت سلامتی فرد در خطر جدی است.
بیماران قلبی نیز از اثرات PTSD در امان نیستند. مشخص شده که حدود ۱۵ درصد از افراد بعد از حمله قلبی دچار مشکلات روحی به‌خصوص PTSD می‌شوند که این اتفاق می‌تواند آنها را درگیر یک سیکل معیوب کند، زیرا PTSD با ایجاد اشکال در عملکرد اجتماعی بیمار، افزایش فشارهای روحی و تهدید وضعیت سلامتی باعث وخیم‌تر شدن مشکل قلبی می‌شود.
اگر چه PTSD خودش به‌طور مستقل یک عامل خطر برای سلامتی محسوب می‌شود اما ممکن است با زمینه‌سازی‌ برای کسب عادت‌های نادرست بهداشتی، هر چه بیشتر سلامتی را تهدید کند؛ به‌عنوان مثال ۴۵ درصد افراد مبتلا به PTSD سیگاری هستند،‌ همچنین بعضی از این بیماران برای فرار از مشکلات روحی به الکل گرایش پیدا می‌کنند که این کار جدا از عوارض جسمی باعث بدتر شدن علایم PTSD نیز می‌شود.

● زندگانی خواه تیره خواه روشن...
جنگ تحمیلی هشت ساله و زلزله‌های مهیبی مانند رودبار و بم باعث افزایش موارد PTSD در کشور ما شده است. با این حال درصورت وجود مراکز حمایتی مناسب که افراد مبتلا و
خانواده هایشان را تحت پوشش بگیرد درمان PTSD در دسترس خواهد بود. شیوه درمانی رفتارشناختی یکی از مؤثرترین روش‌های درمانی است که باعث می‌شود فرد مبتلا جنبه‌های نادرست تفکرش درباره حادثه پیش آمده را تشخیص داده و برای تغییر آنها اقدام کند.
همچنین برای از بین بردن ترس و وحشت این افراد می‌توان از روش مواجهه مجدد استفاده کردکه در آن فرد مبتلا در یک محیط امن و کنترل شده با عوامل برانگیزاننده اضطرابش مواجه می‌شود؛ مثلا در روشی به نام واقعیت مجازی، صحنه‌ها، اصوات و رایحه‌های مخصوص جنگ با هم ترکیب شده و برای یادآوری وقایع آزاردهنده روحی توسط سربازان در محیطی کنترل شده به کار گرفته می‌شوند و به این ترتیب به تدریج نوع واکنش شخص به آن اتفاق‌ها اصلاح می‌شود.
دکتر فرانکل، عصب‌شناس معروف اتریشی و بنیانگذار روش «لوگوتراپی» که خودش تجربه دهشتناک اردوگاه‌های آلمان نازی را در کارنامه دارد بر این عقیده است که حتی در تاریک‌ترین لحظه‌های زندگی هم انسان می‌تواند در انتخاب نوع واکنشش به سرنوشت آزادی داشته باشد.
او خود می‌گوید: «پاسخ مثبت به زندگی، با وجود هر اتفاقی که با آن روبه‌رو شویم، یک فرمان است.» شاید این توصیه زیبای دکتر فرانکل همان چیزی است که بیماران PTSD باید باورش کنند و در راه رسیدن به آن گام بردارند.

دکتر سهیل صالحی

روزنامه همشهری

+ نوشته شده در  شنبه 14 اردیبهشت1387ساعت 13:37  توسط محسن عزیزی  | 

آیا احساس کسالت و بیهودگی می کنید؟ شاید چنین احساسی بیشتر از آن که به جسم شما مربوط باشد به روح و روانتان بستگی داشته باشد شاید شما به یک تلنگر روحی نیاز داشته باشید.

آیا احساس کسالت و بیهودگی می کنید؟ شاید چنین احساسی بیشتر از آن که به جسم شما مربوط باشد به روح و روانتان بستگی داشته باشد شاید شما به یک تلنگر روحی نیاز داشته باشید. در واقع همان طور که انرژی فیزیکی و جسمانی شما حاصل رژیم غذایی سالم، ورزش و استراحت مناسب است، انرژی روانی هم از طریق زیستن به انواع روش هایی حاصل می شود که به شما احساس امیدواری، اعتمادبه نفس، سرزنده بودن، عشق و نائل شدن به تمامی چیزهایی که دوست دارید، می بخشند. از افرادی که مدام نق می زنند و شاکی هستند یا این که شما را درگیر مشکلات شخصی خود می کنند، حذر کنید. بیشتر وقت خود را با افرادی سپری کنید که به شما از خودتان احساس خوبی بدهند یا این که به طریقی شما را احیا کنند و نیروی تازه ای ببخشند.
به عبارتی دیگر با افرادی معاشرت کنید که موج مثبت تولید می کنند. برای این که به زندگی احساس بهتری ببخشید و حسی جدید داشته باشید باید روش هایی را در زندگی به کار ببندید. اگر ۱۹ روش زیر را انجام دهید کسالت دیگر در شما معنا نخواهد داشت. امتحان کردن روش های زیر نه تنها ضرری ندارد بلکه بسیار هم مفید است. پس زمان را از دست ندهید و امتحان کنید.
۱) دوست خودتان باشید:
سعی کنید همان طور که با صمیمی ترین دوستانتان برخورد می کنید، با خودتان نیز رفتار کنید. وقتی که دوستی یا کسی که به او علاقه دارید در وضعیت روحی بدی به سر می برد و از شما کمک می خواهد برای او چه می کنید؟ از او می خواهید تا نگران نباشد. به او می گویید استراحت کند یا به نوعی سرخودش را سرگرم کند و به مشکلش فکر نکند و... در این حالت و در این روزها به خودتان نیز همان توصیه ها را بکنید.
۲) احساس پرواز کنید:
در جایی قرار بگیرید که سکوت و آرامش دارد. برای دقایقی تصور کنید پرنده ای هستید که در آسمان لایتناهی در حال پرواز است. همانگونه که ابرها در آسمان حرکت می کنند، سعی کنید مشکلات را از جلوی چشمانتان عبور دهید. این روش به شما یاد می دهد که به خاطر بیاورید مشکلات قابل عبور و گذر هستند و همیشه در کنار ما نخواهند ماند.
۳) رنگ نارنجی:
از زمان های قدیم «رنگ درمانی» جزو موارد بسیار مهمی بوده که توسط روانشناسان شناخته شده است. از رنگ ها برای کاهش استرس در بیماران و دادن آرامش به آنها استفاده زیادی شده و می شود. روانشناسان معتقد هستند که رنگ نارنجی باعث افزایش حس خوش بینی، اشتیاق و شانس آوردن است. برای این که این احساس در شما شناور شود چند شاخه گل نارنجی در گلدان بگذارید و به آنها نگاه کنید. تابیدن نور نارنجی یا لیوان هایی به این رنگ نیز به شما احساس شادی می دهد. در فصل زمستان می توانید یک سبد نارنگی، خرمالو یا پرتقال روی میز بگذارید.
۴) خریدهای ارزان:
همه مردم وقتی موفق می شوند هنگام خرید تخفیف بگیرند شاد می شوند; برای این که حس شادمانی را در خود تقویت کنید ارزان تر خرید کنید و پول هایتان را پس انداز کنید تا در مواقع ضروری به کارتان بیاید و بتوانید در آن زمان ها احساس آرامش و شادی کنید.
۵) شکلات بخورید:
زنان به خوردن شکلات علاقه مند هستند، زیرا تحقیقات نشان داده که شکلات باعث می شود حالات و روحیات افراد تغییر کند. شکلات میزان سروتونین و اندروفین خون را زیاد می کند و این دو هورمون باعث شادمانی می شود. سعی کنید گاهی شکلات بخورید، تا این احساس در شما تقویت شود.
۶) مشکلات را دور بریزید:
هرچه را که به نظرتان می آید در زندگی موجب ایجاد مشکل و ناراحتی برایتان شده، برروی کاغذی بنویسید. سپس تک تک موارد را بخوانید و روی آن خط قرمز بکشید و سپس وقتی برای تمام موارد راهکار پیدا کردید، کاغذ را مچاله کنید و دور بیندازید.
۷) خوش بین باشید:
به مشکلات به گونه دیگری نگاه کنید. بر این باور باشید که حتی می توان سختی ها را نیز با نگاه دیگری دید. امید به زندگی داشته باشید. روانشناسان معتقدند اگر حتی اشخاص بیمار و بیماران لاعلاج امید خود را از دست ندهند، بر بیماری چیره خواهند شد. سعی کنید در مواقع سختی به این فکر کنید که افرادی که وضعیت بسیار دشوارتری از شما دارند همواره در کنارتان هستند. برخورد کردن با مشکلات و موانع را بیاموزید تا احساس خوشبختی کنید. برای داشتن زندگی خوب، باید انرژی مثبت داشته باشید.
۸) از هم تعریف کنید:
در زمانی که از انجام کارهای روزانه و یا در محیط کار کاملا خسته شده اید و هیچ انرژی و توانی برایتان نمانده است سعی کنید لبخند بزنید و بگویید که احساس خوبی دارید. در این لحظات از اطرافیان خود و صفات خوبی که دارند تعریف کنید. خواهید دید که بعد از لحظاتی روحیه شما تغییر خواهد کرد و احساس شادی در شما به وجود خواهد آمد.
۹) آنچه را دوست دارید بنویسید:
هر چیزی را که مورد علاقه تان است و به آن عشق می ورزید روی کاغذی بنویسید. این کار حس خوبی به شما خواهد داد. زیرا متوجه می شوید که با برگشت به خاطرات گذشته زمانی به آنچه و آن کسانی که در کنارتان زندگی کرده اند احساس محبت داشته اید.
۱۰) حمام کنید:
بعد از شناکردن در دریا احساس جوانی می کنید. برای این که احساس طراوت را در روزها و شب های پاییزی پیدا کنید کافی است یک فنجان نمک داخل وان حمام بریزید و آن را با آب گرم پر کنید. با شمع های معطری که در کنار وان می گذارید، آرامش خاصی پیدا می کنید.
۱۱) موسیقی گوش کنید:
سعی کنید برای لحظاتی موسیقی گوش کنید. با موسیقی می توانید به آرامش ذهنی برسید و مشکلات را فراموش کنید. حتی اگر شده این کار برای دقایقی یکنواختی زندگی را از بین می برد.
۱۲) استراحت کنید:
وقتی که از انجام کارهای مختلف خسته شده اید و تحت فشار زیادی قرار گرفته اید، مطمئنا نمی توانید کاری کنید که به این مشکلات پایان دهید. در این مواقع بهتر است دست از کار بکشید، کتاب جدیدی بردارید، دراز بکشید و شروع به خواندن کنید. این کار را حداقل برای یک ساعت هم که شده انجام دهید تا به اثرات بسیار موثر آن واقف شوید.
۱۳) با رنگ ها بازی کنید:
به سراغ مداد رنگی، گواش، آبرنگ و ماژیک کودکتان بروید و مثل آنها شروع به نقاشی کنید. نقاشی حالات درونی تان را بازگو می کند; همانطور که یک کودک نیز با نقاشی احساس درون خود را به خوبی نشان می دهد. با بازی کردن با رنگ ها احساس آرامش و شادی به شما دست خواهد داد.
۱۴) آزاد باشید:
سعی کنید کارهایی که تمایل به انجام آن دارید را به راحتی انجام دهید. درست مثل کودکی که دوست دارد آواز بخواند و از هیچ کس خجالت نمی کشد. اگر از آواز خواندن لذت می برید بدون این که خجالت بکشید آواز بخوانید. اگر از انجام این کار جلوی دیگران می هراسید در جای خلوتی آواز بخوانید. موسیقی و تخلیه احساسات با آواز، گردش خون شما را تنظیم می کند و احساس خوبی به شما می دهد.
۱۵) خدا را سپاس بگویید:
به یاد سه موفقیت آخرتان بیفتید و با سپاسگزاری و شکرگزاری از خداوند و کشیدن یک نفس عمیق، انرژی بیشتری ذخیره کنید.
۱۶) خیرخواهی کنید:
کمک کردن به دیگران و نسبت به آنان خیرخواه بودن، احساس خوشایندی را به افراد می بخشد. این احساس بدن را پر از هورمونی می کند که احساس خوبی را بیشتر می کند. به افراد نیازمندی که در اطرافتان وجود دارند کمک کنید، فرقی نمی کند که میزان و نوع این کمک چه باشد، مهم این است که خیرخواه باشید.
۱۷) به عکس های قدیمی نگاه کنید:
آلبوم هایتان را ورق بزنید و به عکس دوستان و اقوام نگاه کنید. با دیدن آنچه که در گذشته بوده و خاطرات سال های قبل لبخندی روی لب های شما خواهد نشست و احساس خوبی در وجودتان برپا خواهد شد.
۱۸) پیغام جدید تلفنی بگذارید:
اگر تلفن همراهتان یا تلفن خانه تان پیغام گیر دارد، جملات جدید و متفاوتی روی آن بگذارید. می توانید روی این پیغام گیر بگویید: «برای دعوت کردن من به میهمانی یا شام، بعد از شنیدن صدای بوق پیغام بگذارید»! می توانید جوکی تعریف کنید یا جمله ای طنز روی پیغام گیرتان ضبط کنید. این کار، به خود شما و کسی که به شما تلفن زده شادی می بخشد.
۱۹) بوهای شادی آفرین:
بعضی از بوها برای تغییر احساس انسان شناخته شده اند. گل رز، بابونه، شمعدانی معطر، لیمو و بالنگ از جمله این بوها هستند. این بوها را به عنوان خوشبوکننده و معطرکننده هوا و فضا مورد استفاده قرار دهید.

روزنامه ابتکار

+ نوشته شده در  شنبه 14 اردیبهشت1387ساعت 13:23  توسط محسن عزیزی  | 

تقریباً هر کسی در زندگی خود با نگرانی هایی مواجه می شود، بدهکاری ها، صورت حساب تعمیرات اتومبیل، برنامه های کاری در آینده نزدیک و ورود فرزندان به دانشگاه های معتبر از جمله نگرانی های معمول در زندگی روزمره ما هستند. نگرانی در حد متعارف طبیعی و قابل انتظار است.

تقریباً هر کسی در زندگی خود با نگرانی هایی مواجه می شود، بدهکاری ها، صورت حساب تعمیرات اتومبیل، برنامه های کاری در آینده نزدیک و ورود فرزندان به دانشگاه های معتبر از جمله نگرانی های معمول در زندگی روزمره ما هستند. نگرانی در حد متعارف طبیعی و قابل انتظار است.
اما وقتی شما در طول ۷ روز هفته ۲۴ ساعته نگران باشید، این طبیعی نیست. شما ممکن است به اختلال اضطرابی ژنرالیزه یا GAD مبتلا باشید. GAD بیماری است که با نگرانی در رابطه با جنبه های مختلف زندگی مشخص می‌شود و احساس می شود نمی توان آن ها را کنترل کرد.
این احساس می تواند شما را از نظر فیزیکی فرسوده کرده و از جنبه احساسی تحلیل دهد. این حالت هم‌چنین دوستان و نزدیکانتان را که باید به تمام نگرانی های شما گوش دهند، مستاصل می کند.
دکتر دیوید بارلو پروفسور روان شناسی و روان پزشکی دانشگاه بوستون گفت: «این نگرانی ها هرگز پایان نمی پذیرد.»
او افزود: «ویژگی کلیدی GADاز جنبه روان شناسی، نگرانی مزمن و غیرقابل کنترل است. او متذکر شد که حدود ۶ درصد از آمریکایی ها در مقاطعی از زندگی شان از این بیماری رنج می برند.»
بارلو گفت: «این افراد همیشه بدترین شرایط را پیش بینی می کنند. آنان در مورد موضوعات عمده و هم چنین مسائلی که بیشتر ما آن ها را کوچک می شماریم نگران می شوند.
به نظر می رسد که آنان حتی وقتی می دانند که این نگرانی ها غیر واقعی و و بی اساس هستند باز هم نمی توانند دست از نگرانی شان بردارند و به محض برطرف شدن یک نگرانی، نگرانی بعدی بروز می کند.»
بارلو ادامه داد: «همیشه بحران دیگری برای نگران شدن وجود دارد.»
جریلین روس رییس انجمن اختلالات اضطرابی آمریکا گفت: «افرادی که با GAD دست و پنجه نرم می کنند می دانند که نگرانی شان با واقعیت تناسبی ندارد.» به عنوان مثال روس به زنی استناد کرد که با وجود این که همسرش در تامین مایحتاج خانواده اش کوتاهی نمی کند اما او بی وقفه در مورد مسایل مالی نگران است حتی با وجود این که می داند نگرانی اش بی دلیل است.
بارلو گفت، تمام این نگرانی ها، مبتلایان به GAD را در وضعیت مزمنی از لحاظ تنش فیزیکی قرار می دهد. بسیاری از این افراد مشکلات خواب دارند، تحریک پذیر هستند، از ناراحتی های گوارشی رنج می برند و در روابطشان دچار جنجال و دعوا می شوند. بر طبق نظر موسسه ملی سلامت روانی آمریکا، علایم دیگری مانند دردهای عضلانی، لرز، اضطراب و تیک های عصبی نیز ممکن است وجود داشته باشد.
بارلو و روس اظهار کردند، خوشبختانه متخصصان سلامت روانی به این اختلال توجه زیادی کرده اند که منجر به یافتن شیوه های درمانی موفقی شده است.
بارلو ادامه داد، گرایش پزشکان به سمت دوره های هدف گیر همراه با درمان حاد است که چند ماه یا بیشتر طول می کشد و سپس به برگزاری چند وقت یک بار جلسات کاهش می یابد.
معمولاً درمان های رفتاری مانند گفتار درمانی، سازمان دهی دوباره ادراکی در شیوه رویارویی افراد با موقعیت هایی که معمولاً منجر به نگرانی می شود می تواند کمک کننده باشد. ورزش نیز بی تاثیر نیست.
روس ادامه داد، هدف این است که فرد مبتلا به GAD احساس نگرانی را تجربه کند و از میزان حساسیتش نسبت به آن کم شود. یعنی تجربه مکرر احساس نگرانی تا زمانی که خسته کننده شود.
روس گفت که او به مبتلایان به GAD کمک می کند تا یاد بگیرند بارها و بارها ناراحتی ناشی از اضطرابشان را تحمل کنند تا زمانی که تخفیف یابند. او به بیماران کمک می کند تا این کار را با سوال کردن از خودشان در مورد زمینه های نگرانی شان انجام دهند.
آیا این نگرانی واقعی است؟ احتمالات موجود در بروز این اتفاق چه هستند؟ سپس او به بیماران توصیه می کند که در جهت رهایی از این نگرانی تلاش کنند.
بارلو متذکر شد که هنگامی که موجی از نگرانی بیماران را فرا می گیرد، بیشتر مبتلایان به GAD به صورتی غیرعادی تلاش می کنند تا به جای تجربه کردن نگرانی آن را سرکوب کنند. اما این کار فقط شدت نگرانی را افزایش می دهد.
ما به بیماران روش های جدیدی را آموزش می دهیم تا بتوانند این احساسات را تجربه کنند. ما چگونگی تجربه کردن احساسات به روش های مثبت، نحوه سرکوب کردن، پذیرش و طی کردن دوره طبیعی چنین احساساتی را به آنان یاد می دهیم.»
علاوه بر رفتاردرمانی، داروها نیز می توانند کمک کننده باشند. این داروها شامل ضد افسردگی هایی مانند پروزاک (فلوکستین)، پاکسیل (پاروکستین) و افکسور (ونلافاکسین) هستند.

مترجم دکتر نگار اصغربیک

+ نوشته شده در  شنبه 14 اردیبهشت1387ساعت 13:16  توسط محسن عزیزی  | 

توانایی به خاطر سپردن نامها، ویژگی بسیار ارزشمندی است که هم در زندگی کاری و هم زندگی اجتماعی بسیار مفید می باشد. این توانایی به شما کمک میکند با افراد جدید، سریع ارتباط خوب برقرار کنید و از آنجا که خیلی از شرکت ها ارزش زیادی برای مهارت های رابطه ای و میان فردی قائلند، این ویژگی می تواند تاثیر بسیار خوبی بر کارفرمای شما داشته باشد.

تکنیک های زیر به شما کمک می کند اسم هر کس را که ملاقات می کنید، به خاطر بسپارید.

 

 1. علاقه نشان دهید: خیلی از ما حتی وقتی طرف مقابل را به ما معرفی می کنند، توجهی به اسم او نمی کنیم و همه حواسمان به خودمان است. پس اولین قدم برای به خاطر سپردن یک اسم این است که وقتی فرد به شما معرفی می شود، توجه و علاقه نشان دهید.

 

 2. بررسی کنید: وقتی فرد به شما معرفی می شود، همان موقع مشخص کنید که دوست دارد به چه نام خوانده شود. مثلاً در یک کنفرانس یا سمینار، ممکن است نام اشتباهاً چاپ شده باشد یا ممکن است فرد بخواهد نام او را رسمی تر یا غیررسمی تر صدا کنید.

 

یا ممکن است کسی شما را به هم معرفی کرده باشد که طرف مقابلتان را خوب نمی شناخته است. وقتی خودتان از او بپرسید که دوست دارد به چه نامی خوانده شود، هم اسم او در ذهنتان تکرار خواهد شد و هم خاطرتان جمع می شود که از اسمی استفاده خواهید کرد که خوشایندشان باشد.

 

 3. تصور کنید روی پیشانیشان حک شده است: فرانکلین روزولت همه کارکنانش را متعجب کرده بود که نام تقریباً تمام آنها را از بر بود. راز این کارش در چه بود؟ او سعی می کرد پیش خود تصور کند که اسم فرد روی پیشانی او حک شده است. این تکنیکی بسیار قدرتمند است که تجسم کنید نام فرد با رنگ ماژیک دلخواهتان روی پیشانی او نوشته شده است.

 

 4. نوشتن آن نام را تجسم کنید: برای پیش بردن قدم سوم، متخصصین برنامه ریزی زبانشناسی وابسته به اعصاب عقیده دارند که وقتی پیش خود تجسم می کنید که نوشتن اسم فرد مقابلتان به چه صورت می تواند باشد و آن را با نوک انگشتتان در هوا بنویسید، در به خاطرسپاری آن به شما کمک می کند.

 

 5. از هم پیوند های آن اسم استفاده کنید: می توانید اسم طرف مقابلتان را با یا تصویر آشنا یا یک فرد معروف ارتباط دهید. مثلاً اگر اسم خانمی ژاکلین است، او را به شکل ژاکلین کندی در یک لباس صورتی و کلاه تجسم کنید. اگر اسم مردی آرنولد است، فیلم ترمیناتور یا هیکل یک بدنساز و پرورش اندامی را به ذهن بسپارید.

 

 6. بارها از آن استفاده کنید: سعی کنید نام فرد را سه تا چهار مرتبه طی گفتگویتان تکرار کنید. اول وقتی تازه با هم آشنا می شوید، بعد وقتی سوالی از او می پرسید، و در زمان خداحافظی و غیره.

 

7. آن نام را در فایل "ارتباطات جدید" ذخیره کنید: خوب است که نام فردی که با او ملاقات کرده اید، و محل و اطلاعات مربوط به آن ملاقات را در جایی ذخیره و یادداشت کنید. هر از گاهی نگاهی به این اسامی بیندازید، مخصوصاً وقتی می خواهید در کنفرانسی یا جلسه ای شرکت کنید که چند نمونه از آن افراد در آن شرکت دارند.

 

بااستفاده از این تکنیک ها قدرت به خاطر سپاردن اسامی در شما تقویت می شود اما همیشه این امکان وجود دارد که این اسم ناگهان از ذهنتان بیرون رود و فراموشش کنید. اگر خواستید با شخصی ملاقات کنید که قبلاً یکبار ملاقات کرده باشید و نامش را می دانستید، اما نتوانستید نام او را به خاطر بیاورید، دو انتخاب پیش روی شماست:

اول اینکه با آغوش باز با او روبه رو شوید و با خیره شدن به چشمانش بگویید، "از ملاقات دوباره با شما خیلی خوشوقتم" و بعد اسم او را از کس دیگری یا لیست اسامی میهمانان پیدا کنید.

و یا کمی صادقانه تر برخورد کنید، یعنی با همان گرمی از او استقبال کنید اما بگویید، "من خیلی خوب شما را به خاطر می آورم اما متاسفانه نامتان را فراموش کرده ام..."

 

منبع:سایت مردمان

+ نوشته شده در  جمعه 13 اردیبهشت1387ساعت 21:23  توسط محسن عزیزی  | 
می توانید اعتماد به نفس کودکتان را افزایش دهید .....

 

اعتماد به نفس برای کودک مثل سپری است در برابر چالش های زندگی. کودکان که نگاه مثبت به خود دارند راحت تر می توانند از پس ناسازگاری ها و تضادها برآیند و در مقابل فشارهای منفی مقاومت کنند. آنان به راحتی لبخند می زنند، از زندگی لذت می برند و واقع گرا و به طور کلی خوش بین هستند. برخلاف آنان، برای کودکانی که اعتماد به نفس پائینی دارند، چالش های زندگی تبدیل به منبعی برای اضطراب ها و تشویش ها می شود. کودکانی که درباره خود بد فکر می کنند به سختی می توانند راه حلی برای مشکلاتشان بیابند. اگر آنها دچار افکار خود انتقادی شده و جملاتی چون «من خوب نیستم»، «من هیچ کاری را درست نمی توانم انجام دهم» را تکرار کنند، منفعل، انزواطلب و افسرده می شوند و هنگام روبه رو شدن با یک چالش جدید، پاسخ و عکس العمل سریعی که نشان می دهند این است: «نمی توانم.»

● نشانه های اعتماد به نفس سالم و ناسالم
اعتماد به نفس با رشد کودک نوسان پیدا می کند. این حس به طور مرتب تغییر می کند و دوباره تنظیم می شود چرا که متأثر از تجربیات و ادراکات جدید اوست. این مسئله به والدین کمک می کند تا از سلامت یا ناسالم بودن اعتماد به نفس کودک آگاه شوند.
کودکی که اعتماد به نفس پائینی دارد، معمولاً تمایلی به انجام کارهای جدید ندارد. او به طور مرتب با دید منفی درباره خودش صحبت می کند وجملاتی چون «من کودن هستم»، «هیچ وقت یاد نمی گیرم کاری را درست انجام دهم» و یا «چه اهمیتی دارد هیچکس توجهی به من نمی کند.» به کار می برد. این گروه از کودکان معمولاً در برابر فشارها و اضطراب ها صبوری کمتری از خود نشان می دهند. آنها به شدت خود را نقد کرده و در مورد خود ناامید هستند. این کودکان اگر در موفقیت شان وقفه ای ایجاد شود آن را دائمی و غیرقابل تحمل می پندارند و معمولاً یک نوع احساس بدبینی بر آنها غالب است.
کودک با اعتماد به نفس بالا از ارتباط و تعامل با دیگران لذت می برد. او در محیط اجتماع راحت است و همانطوری که از سرگرمی و بازی های فردی لذت می برد، فعالیت های گروهی نیز برایش لذت بخش است. وقتی مشکلی ایجاد می شود به دنبال راه حل می گردد و به جای این که خود یا دیگران را تحقیر کند، نارضایتی خود را از این وضع بیان می کند. برای مثال به جای این که بگوید: «من یک احمق هستم» می گوید: «من این مسئله را متوجه نمی شوم.» او توانایی ها و ضعف هایش را می شناسد و آنها را قبول کرده است. در واقع یک نوع خوش بینی بر او حاکم است.

● کمک والدین به رشد اعتماد به نفس
آنچه را که می بینید بگویید ـ کودکان در برابر کلماتی که والدین شان به کار می برند بسیار حساس هستند. فراموش نکنید فرزندتان را فقط به خاطر انجام دادن فعالیت اش تحسین نکنید، بلکه سعی و تلاش او را نیز مدنظر قرار دهید. صادق باشید؛ برای مثال اگر کودکتان در مسابقه تیم اش بازنده شد به او نگویید «خب، دفعه بعد اگر سخت تر تلاش کنی حتماً برنده خواهی شد.» به جای آن بگویید: «تو بازی را نبردی اما من به سعی و تلاشی که انجام دادی افتخار می کنم.» به جای پاداش دادن به نتیجه کار به سعی و تلاش صورت گرفته پاداش بدهید.
الگوی مثبتی باشید ـ اگر شما با خود با بی رحمی رفتار کرده و درباره توانایی های خود بدبین و غیرواقع گرا هستید، کودک شما کم کم آینه شما خواهد شد، اعتماد به نفس خود را پرورش دهید تا کودکتان سرمشق خوبی داشته باشد.
باورهای غلط کودکان را شناخته و به آن جهت دهید ـ مسئله مهمی است که والدین، باورهای غیرمنطقی و غیرعقلانی چون کمال، خوبی، جذابیت، توانایی یا هر چیز دیگر کودک خود را بشناسند. به کودکان خود کمک کنید معیارهای درستی داشته و در ارزیابی خود واقع گرا باشند تا به خود ادراکی بهتری دست یابند. ادراک غلط از خود می تواند ریشه دوانده و به واقعیتی برای کودک تبدیل شود. به عنوان مثال کودکی که در مدرسه شاگرد خوبی است اما در درس ریاضی مشکل دارد شاید با خود بگوید «من نمی توانم مسائل ریاضی را حل کنم. من دانش آ موز خوبی نیستم.» این مسئله نه تنها تعمیم دادن و کلی گویی غلط و اشتباهی است، بلکه سرآغاز اشتباهات دیگر کودک نیز می شود. فرزند خود را تشویق کنید تا نگاه درستی به موقعیت خودش داشته باشد. کمک شما می تواند به این صورت باشد: «تو یک دانش آ موز خوب هستی. ریاضی یک درس است و تو باید زمان بیشتری را به آن اختصاص دهی. با همدیگر تمرین می کنیم.»
با کودکتان مهربان و پرمحبت باشید ـ محبت شما راه طولانی ای را باید طی کند تا اعتماد به نفس فرزندتان بالا برود. او را در آغوش بگیرید و به او بگویید که به وجودش افتخار می کنید. برای او یادداشتی بگذارید، برای مثال: «تو فوق العاده هستی!» به فرزندتان صادقانه هدیه بدهید اما در این کار زیاده روی نکنید.
واکنش مثبت و صحیح از خود نشان دهید ـ بیان جمله ای مانند: «وقتی عصبانی هستی مثل دیوانه ها می شوی!» بر کودک تأثیر می گذارید و او احساس می کند توانایی کنترل رفتار و عصبانیتش را ندارد. بهتر است بگویید: «تو واقعاً از دست برادرت عصبانی بودی اما من تشکر می کنم که سر او داد نکشیدی و یا او را کتک نزدی!» این تشکر و قدردانی از انتخاب درست کودک موجب می شود او تشویق شود و دفعه بعد راه صحیح تر را انتخاب کند.
محیط امنی در خانه ایجاد کنید ـ کودکی که در خانه احساس امنیت نکند و مورد بدرفتاری واقع شود، دچار کمی اعتماد به نفس می شود، کودکی که شاهد دعوا و مشاجره والدین است، افسرده و گوشه گیر می شود. همیشه به یاد داشته باشید که به کودکتان احترام بگذارید.
خانه را به پناهگاه امنی برای خانواده تبدیل کنید ـ به مشکلات کودک خود مانند مشکلات مدرسه، درگیری با همسالان و مسائل بالقوه دیگر که می تواند بر اعتماد به نفس کودک شما تأثیر گذارد توجه کنید و آنها را با حساسیت و ظرافت اما به سرعت حل نمایید.
به کودکان کمک کنید تا در تجربیات سازنده شرکت کنند ـ فعالیت هایی که همکاری و نه رقابت را تشویق می کند در کمک به پرورش اعتماد به نفس نقش مؤثری دارد. مثلاً از کودکان بزرگتر بخواهید تا به کودکان کوچکتر کتابخوانی را یاد بدهند. این کار برای هر دوی آنها جالب خواهد بود.
از حرفه ای ها کمک بخواهید ـ اگر شما احساس می کنید فرزندتان اعتماد به نفس پائینی دارد، می توانید از متخصصان کمک بگیرید. آنها می توانند علت ناخشنود بودن کودکتان را کشف کنند و دید او را نسبت به دنیا و زندگی تغییر دهند. این مسئله به کودک کمک می کند تا بیشتر واقع گرا باشد و خود را به درستی قبول کند. با کمک های کوچک می شود اعتماد به نفس کودک را افزایش داد تا احساس شادی بیشتری کند.

شیما جمالی

روزنامه ایران

+ نوشته شده در  جمعه 13 اردیبهشت1387ساعت 12:55  توسط محسن عزیزی  | 
بسیاری از بیماری‌ها را با استفاده از هنر می‌توان درمان کرد ...

 

همه ما در دوران کودکی نقاشی‌هایی کشیده‌ایم. نقاشی‌ خیلی وقت‌ها ما را به یاد اولین تجربه‌های قلم در دست گرفتنمان می‌اندازد.
بجز عده محدودی که نقاشی را به صورت حرفه‌ای در سنین بزرگسالی دنبال می‌کنند تقریبا نقاشی‌کشیدن برای ما به خاطره‌ای دور تبدیل می‌شود اما آیا می‌دانید نقاشی یکی از ابزارهای هنر درمانی است؟
در واقع هنر درمانی شامل طیف وسیعی از کاربردهای درمانی است که از هنرهای دیداری مانند نقاشی، کلاژ، طراحی و مجسمه‌سازی تشکیل شده‌است. در یک سوی این طیف هنر به عنوان ابزاری از ارتباط غیرکلامی مورد تاکید قرار دارد چون آثار هنری علاوه بر امکان تداعی و تفسیر به درک و حل مشکلات هم کمک می‌کند. در سوی دیگر این طیف، درمان از خود فرآیند هنری ناشی می‌شود.
هنر درمانی یک خدمت تخصصی انسانی است و برپایه دانش رشد انسان و تئوری‌های روانشناختی قرار دارد.
«فرحناز نژادی»، هنر درمانگر در این مورد می‌گوید: سودمندی و موفقیت این روش وابسته به نیرویی است که یک اثر هنری خاص در طول زمان برای حل تعارضات درون فردی و تعارضات بین فرد و جامعه از خود نشان می‌دهد. بنابراین کار هنر درمانگر در حیطه درمان، توضیح و تشریح هنرهای دیداری است که به‌عنوان پلی بین تجارب درونی و بیرونی فرد است. درمانگر با توجه به سن، توانایی و وضعیت درمانجو و دیدگاه خود نوع وسیله هنری را انتخاب می‌کند و روشی را برمی‌گزیند که تاثیر فوری در فرد ایجاد کرده و منجر به رهایی محتویات ناخودآگاه ذهن او شود. در نقاشی درمانی و به‌طور کلی هنر درمانی تکنیک‌های حرفه‌ای یک هنر به هیچ عنوان مورد توجه نیست.
این هنر درمانگر، در ادامه می‌افزاید: هنر درمانی در دو بخش درمان و پیشگیری و بهداشت روان مورد استفاده قرار می‌گیرد. تخلیه هیجانی و رسیدن به آرامش، مواجهه با تعارضات خود، کسب آگاهی، افزایش بینش و سازگاری از اهداف درمانی این روش است. در بخش پیشگیری کاربرد هنر وسیع‌تر شده و شامل آموزش و پرورش کودکان استثنایی و عادی، افزایش اعتمادبه‌نفس در نوجوانان و پیشگیری از پرخاشگری در آنها، آموزش موارد تربیتی، اجتماعی و فرهنگی در جهت رشد شخصیت فردی و اجتماعی و شکل‌گیری هویت کودک و پرورش خلاقیت او می‌شود.
نگاهی به آثار و نقاشی‌های به جای مانده از انسان غارنشین دوران پارینه سنگی و تجریه و تحلیل آنها، به‌وضوح روند تکاملی و سیر رشد روحی و روانی نوع بشر را آشکار کرده و چگونگی برخورد با دغدغه‌های ذهنی و همچنین ترفندهایی برای دستیابی به آرامش روحی را در این تصاویر نشان می‌دهد. بیشتر روانشناسان معتقدند هیچ تحلیلی به‌طور کامل نمی‌تواند همانند تفسیر تصاویر و نقاشی‌ها، تفاوت فکری و خصوصیات روحی افراد را نمایان کند. البته بدیهی است که این کار نیاز به تخصص لازم دارد.
به‌طور کلی همه آثار هنری از جمله نقاشی سرشار از پیام، تمثیل و اشاره است. چرا تخیلات هنری مانند خواب و رویا در اعماق وجود ناخودآگاه انسان، همه تمایلات، روحیات و محتویات درونی و گاه پنهان او را متجلی می‌کند. انسان در نقاشی به کمک تجسم ذهنیات خود، کشمکش‌ها، دلهره‌ها، ناملایمات، کمبودها، ترس، اضطراب و در نهایت آمال و آرزوهای خود را بیان کرده و راهی برای بروز، ارضاء و شاید در برخی مورد مقابله با آنها می‌یابد. مصائب روحی انسان هنگامی که به طریقی بیان، ترسیم و مطرح می‌شود باعث تسکین آلام عاطفی و فشارهای درونی او شده و به نحوی ناخودآگاه این ترس‌ها یا دغدغه‌ها با تجلی در نقاشی، ساخت مجسمه و یا حتی آرایش و رنگ‌آمیزی چهره خود به نوعی زمینه‌ساز ارضای تمایلات و آرزوهای او می‌شود. به همین دلیل به‌طور مثال در نقاشی‌های انسان اولیه او را در حال شکار حیوانات، تقابل با بلایای طبیعی، ساختن سرپناه و... می‌بینیم. ترسیم مظاهر اصلی طبیعت مانند ماه و خورشید و رعد و برق و سیل و توفان و غیره هم هریک به نوعی تداعی کننده بخشی از نیازها و ترس‌های اوست.
کسانی که دارای مشکلات سازشی هستند می‌توانند با تصویرسازی ذهنی و پیاده کردن آن به حل مشکلات و مسائل خود نائل شوند که این امر با کمک یک هنردرمانگر مجرب زودتر به هدف می‌رسد.
کاربرد بالینی هنردرمانی در برگیرنده کودکان و بزرگسالان بستری در بیمارستان‌ها و افراد روان‌پریشی که داوطلبانه در پی مداوای روان‌درمانی هستند، افراد زندانی، عقب‌مانده‌های ذهنی، کودکان مبتلا به ناتوانی یادگیری، زوجین مشکل‌دار، خانواده‌ها و افرادی که علائمی از ناراحتی‌های هیجانی ناشی از بیماری‌های جسمی مانند بیماری‌های مزمن کلیه، سرطان، هموفیلی، آسم، دیابت و مشکلات عصبی دارند، است. جلسات هنر درمانی در گروه‌های کوچک و بزرگ و یا با خانواده‌ها برگزار می‌شود. شیوه و تکنیک‌های متنوعی در هنردرمانی وجود دارد. در هنر درمانی استفاده از هنر واسطه‌ای برای دستیابی به اهداف درمانی مورد توجه قرار می‌گیرد، به‌عنوان مثال می‌توان از نقاشی انگشتی، نقاشی رنگ و روغن و گل که واسطه لمسی محسوب می‌شوند نام برد.
● نقاشی احساسات
برای همه بیماران یا به‌عبارتی مراجعان، هنر درمانی شکلی از تماس و ارتباط غیرکلامی است که از طریق فاصله انداختن بین افکار و احساسات مشکل‌دار نفعی را عاید آنها می‌کند و همچنین به بیماران روان‌پریش کمک می‌کند تا رویا را از واقعیت جدا کنند.
تحقیقات نشان داده‌‌اند وقتی افراد در فعالیت‌هایی شرکت می‌کنند که از آن لذت می‌برند، فاکتورهای فیزیولوژیک آنها مانند فشار خون، ضربان قلب و تنفس آهسته‌تر می‌شود، بنابراین به‌وسیله فعالیت‌ها و ارتباطات هنری می‌توان کنش‌هایی را در فیزیولوژی و بیولوژی فرد فعال کرد، که آن کنش‌ها توان مقابله فرد در برابر بیماری‌ها را بالا برده، روی سیستم ایمنی او تاثیر می‌گذارند. همچنین در بدن ما هورمون‌هایی وجود دارند که روی استرس تاثیر می‌گذارند.
کاهش و ترشح این هورمون‌ها تحت تاثیر شرایط محیط است. در یک محیط بیمارستانی ممکن است فرد دچار استرس و حتی افسردگی شود، یک فعالیت هنری خوب مانند یک بازی هنری و موزیکال می‌تواند تا حدود زیادی در کنترل و کاهش این حالات مفید باشد و نه‌تنها روان را تحت تاثیر خود قرار بدهد بلکه به‌صورت مستقیم و غیرمستقیم روی جسم هم تاثیر بگذارد.
خلق هنر فرصتی است تا چشم‌ها و دست‌ها با هم تمرین کنند و بین آنها هماهنگی ایجاد شود و مسیرهای عصبی بین دست و مغز تحریک وتهییج شود. شما باید با گل کار کنید، مجسمه بسازید، رنگ را بردارید و روی کاغذ یا بوم بکشید، نمایش اجرا کنید، وارد قصه شوید و همه این فعالیت‌ها انسان را وادار می‌کند، در محیط فعال باشد، در نتیجه ارتباط بیشتری با دیگران خواهد داشت، سطح انرژی‌اش بالا می‌رود و اعتمادی را که برای مقابله و یا پذیرش بیماری لازم دارد، به‌دست می‌آورد.
آمریکا و اروپا در زمینه تاثیر هنردرمانی در درمان اختلالات روانی و رفتاری پژوهش‌های بسیاری انجام داده‌اند. در این کشورها روی تاثیر هنر درمانی در کاهش و درمان انواع بیماری‌های روانی، از اسکیزوفرنی‌ها و افسردگی‌های دوقطبی گرفته تا اضطراب و افسردگی و مشکلات هیستریک و وسواس کار شده‌است. پژوهش‌های زیادی هم در زمینه روانکاوی و تأثیرات مثبت هنردرمانی در درمان بیمارانی که مشکلات آنها (مانند؛ اضطراب‌ها، ترس‌ها، افسردگی‌ها و وسواس‌هایشان) به نوعی دارای زمینه‌های درونی و ناخودآگاه است، انجام شده.
به تازگی هنر درمانی وارد حیطه‌های رفتارگرایی و شناخت‌گرایی هم شده‌است. هنر درمانی در دنیا نه تنها به عنوان روشی برای درمان اختلالات روانی مدنظر است بلکه در درمان و کاهش بیماری‌های جسمی هم مورد توجه قرار می‌گیرد. تحقیقات بیشماری در زمینه تاثیر مثبت هنر درمانی روی بیماران جسمی مانند مبتلایان به اچ.آی.وی و سرطان و کسانی که دچار صدمات مغزی شده‌اند و همچنین بیمارانی با مشکلات عصب شناختی انجام شده‌است.
در دهه‌‌های اخیر بیشتر تمرکز هنردرمانی روی پیشگیری و بالا بردن سطح سلامت و کیفیت زندگی افراد متمرکز شده‌است. در مورد اینکه با هنر درمانی چطور می‌توان، مردم را توانمندتر کرد و توان مقابله آنها را با مسائل احتمالی زندگی افزایش داد، کارهای زیادی انجام شده‌است.
با استفاده از هنردرمانی می‌توان مهارت‌های اجتماعی مردم را افزایش داد. در واقع هنر درمانی هم مثل زمینه‌های پزشکی بیشتر از اینکه توجه خود را به درمان معطوف کند، در مورد پیشگیری و تقویت بهداشت روانی افراد کار می‌کند و درمرحله نخست سعی دارد از طریق توانمندی‌سازی انسان از ابتلا به بیماری‌ها جلوگیری کند و در مرحله بعدی به درمان و کاهش بیماری‌ها بپردازد.
روزنامه تهران امروز

+ نوشته شده در  جمعه 13 اردیبهشت1387ساعت 12:54  توسط محسن عزیزی  | 

با آغاز فصل پائیز و زمستان افسردگی در میان شمار زیادی از مردم افزایش می یابد. این نوع افسردگی که افسردگی زمستانی نامیده می شود در کشورهائی که زمستان سردتری دارند و یا میزان آفتاب در پائیز و زمستان در آنجا کمتر است بیشتر دیده می شود.

با آغاز فصل پائیز و زمستان افسردگی در میان شمار زیادی از مردم افزایش می یابد. این نوع افسردگی که افسردگی زمستانی نامیده می شود در کشورهائی که زمستان سردتری دارند و یا میزان آفتاب در پائیز و زمستان در آنجا کمتر است بیشتر دیده می شود.
فشارهای اقتصادی، سرخوردگی های اجتماعی و مشکلات خانوادگی از جمله دلایل افسردگی در ایران هستند
فرارسیدن فصل زمستان بر میزان افسردگی در ایران هم تاثیر می گذارد، اما روند صعودی میزان افسردگی در ایران به شرایط فصلی بستگی ندارد. فشارهای اقتصادی، سرخوردگی های اجتماعی و مشکلات خانوادگی از جمله دلایل افسردگی در ایران هستند.
آغاز پائیز و طرح دوباره موضوع افسردگی در این فصل بهانه ای است که نظری به این بیماری در ایران داشته باشیم.
در یک کلینیک روانپزشکی در میدان ۷ تیر تهران بیمارانی که در اطاق انتظار هستند اغلب مرد هستند. میانگین سنی آنها بین ۳۰ تا ۵۰ سال است. آنها مجبورند ساعتهای طولانی برای دیدن پزشک صبر کنند.
پزشکان اغلب در چند بیمارستان و مطب کار می کنند و فشار کاری رسیدگی به موقع به بیماران را مشکل کرده است.
مردی که به همراه همسر بیمارش به این مرکز آمده است از دکتری نام می برد که همسرش را در ساعت ۲ صبح می دیده است و تنها با پرسیدن اینکه ساعت چند است برای او دارو می نوشته است.
او می گوید:وقتی آدم ۶ساعت در اتاق انتظار بماند حتی اگر سالم باشد نمی تواند فورا بگوید ساعت چند است.
نداشتن امکانات و یا عدم باور به روان درمانی و مشکلات مالی سبب می شود که بیماران در مراحل پیشرفته بیماری به سراغ روانپزشکان بروند و تنها به درمان داروئی بسنده کنند.
ویزیت روانپزشک در بیشتر مطب ها بین ۷تا ۸ هزار تومان است و گفتار درمانی و یا گروه درمانی قیمت های مختلفی دارد اما به طور متوسط ۵ تا ۸ هزار تومان است. از آنجا که ضابطه دقیقی وجود ندارد این نرخ می تواند به مراتب از این هم گرانتر باشد. در شمال شهر تهران یک جلسه گفتار درمانی می تواند به ۵۰ هزار تومان برسد.
زنان ایران هم مانند بیشتر کشورهای جهان، بیشتر در معرض ابتلا به افسردگی قرار دارند اما در موارد زیادی، که بیشتر علل فرهنگی دارد، آن را پنهان می کنند.
با اینکه در سالهای اخیر در ایران روان درمانی مورد توجه و تبلیغ قرار گرفته است اما الزاما به معنای استفاده همه گیر از آن نیست.
خانواده پسر ۱۷ ساله کم درآمدی که به افسردگی مبتلاست از درمان او سر باز می زنند و تنها به نذر و نیاز برای او بسنده می کنند.
مادر این جوان در جواب روانشناسی که سعی می کند او را به معالجه فرزندش ترغیب کند می گوید: داروها فقط او را خواب آلود می کردند. با حرف زدن هم که نمی شود کسی را معالجه کرد. پسرم را چشم زدند. اشتباه ما این بود که او را پیش دکتر بردیم. امسال می خواهیم او را به مشهد ببریم.
آنچه به عنوان اولین قدم در درمان بیماران مبتلا به افسردگی باید مورد توجه قرار بگیرد شناخت آن به عنوان بیماری و تلاش برای مداوای آن است.

● دلایل فرهنگی، اقتصادی، طبقاتی
پنهان کردن بیماری افسردگی بیشتر علت فرهنگی دارد.
زنی دختر مبتلا به افسردگی خود را ۳ سال بعد نزد پزشک برده است و در توضیح این موضوع می گوید که نگران بوده اگر این موضوع علنی شود دخترش خواستگاری پیدا نکند.
رویا کوچک انتظار، روانشناس و عضو هیئت علمی دانشگاه آزاد تهران است. او تا چندی قبل در اداره بهزیستی در جنوب شهر تهران در محل خانی آباد در زمینه روان درمانی کار می کرده است.
او در مورد علت های افسردگی و رابطه آن با وضعیت اقتصادی خانواده ها در ایران می گوید: فقر، به عنوان یک مشکل کلیدی افسردگی را افزایش می دهد. در فقر اقتصادی ارتباطات اجتماعی هم آسیب می بیند. کار زیاد، ارتباطات عاطفی را کم رنگ می کند و در خود فرو رفتن افزایش می یابد. تحقیقات نشان داده که میزان افسردگی میان طبقات کم درآمد و مرفه جامعه به یک میزان است اما کیفیت و علت آن متفاوت است و طبعا نوع برخورد با آن هم دو گونه است.
دکتر کوچک انتظار در ادامه می گوید: در طبقات مرفه انتظارات از زندگی و سرخوردگی های عاطفی و برآورده نشدن خواسته ها از جمله علل افسردگی است. در طبقه متوسط در مقایسه با دو گروه ذکر شده میزان افسردگی کمتر است. آنچه مسلم است عدم حمایت های اجتماعی از علل افزایش افسردگی محسوب می شود
رویا کوچک انتظار در رابطه با میزان ابتلا به افسردگی در زنان و مردان و سنین آن می گوید: افسردگی در جوانان بیشتر است. در موارد زیادی علت آن عدم حمایت های اجتماعی و نوعی سردرگمی در یافتن هویت خود است. گروه سنی ۲۵ تا ۳۵ سال بیشترین مبتلایان به بیماری افسردگی را در ایران تشکیل می دهند. متاسفانه در شهرستانها در رابطه با این بیماری خودسانسوری وجود دارد و نمی توان از میزان مبتلایان آن اطلاع دقیقی بدست آورد. اما تجربه کاری من در محله خانی آباد در تهران نشان داد که مردم در صورت آگاهی از امکانات درمانی استفاده می کنند.
برنامه هایی که از سوی اداره بهزیستی برای آگاهی مردم و تشویق آنها به مراجعه به مراکز روان درمانی اجرا شده است، توانسته تا حد زیادی به شناخت بیماری کمک کند.
این کار توسط مشاوران و مددکاران اجتماعی در پایگاه ها ی مردمی مختلف از جمله مساجد صورت گرفته است.

● کمبود پزشکان متخصص و روانشناسان به عنوان مانعی جدی برای درمان است.
حسن ابراهیمی که سالهاست دچار افسردگی شده است میگوید: ساعتهای طولانی انتطار برای دیدن دکتر مرا بیمارتر کرد. وقتی هم آنها را می بینی وقت ندارند. همه اش چند دارو می نویسند و تمام می شود. دکتر روانپزشکی که ۵ دقیقه برای بیمارش وقت صرف می کند چطور می تواند او را معالجه کند. البته آنهایی که پول دارند می توانند از خدمات بهتری استفاده کنند.
پروین به خانواده های مرفه تهرانی تعلق دارد که به خدمات روانشانسان اعتقاد دارد و از آن استفاده می کند.
خواهر من سال قبل به افسردگی و اضطراب شدید دچار شد. پیدا کردن دکتر خوب مشکل بود. اگر هم خوب باشند وقت کافی ندارند. بالاخره ما یک روانکاو پیدا کردیم که پول زیادی می گیرد. جلسه ای ۵۰ هزار تومان اما لااقل بیشتر از بقیه وقت می گذارد.
امروزه رضایتمندی از زندگی در هر طبقه و گروه سنی که باشی به موضوعی پیچیده تبدیل شده است و بسیاری بر این باورند که تا رفع کمبود و یا فقدان برنامه های دولتی و همچنین متخصصان رشته روان درمانی در ایران روند پرشتاب افزایش بیماری افسردگی آهسته نخواهد شد…

 

سایت آفتاب

+ نوشته شده در  جمعه 13 اردیبهشت1387ساعت 12:52  توسط محسن عزیزی  | 
اگر به تازگی بچه‌دار شده‌اید، حتما با یک مشکل جدی روبرو هستید: کمبود خواب!

 

اگر به تازگی بچه‌دار شده‌اید، حتما با یک مشکل جدی روبرو هستید: کمبود خواب!
مطمئنا با خستگی‌هایی که از نگهداری نوزادتان نصیب شما می‌شود، ممکن است نسبت به قبل احتیاج بیشتری به خواب داشته باشید. با خواندن مطلب زیر یاد می‌گیرید که چطور این کمبود خواب را جبران کنید:
آیا آن شب‌های خوب قبل از بچه‌دارشدن‌تان را به خاطر می‌آورید که از همان سر شب چشمان‌تان را می‌بستید و تا طلوع آفتاب فردا، حتی یک لحظه هم بیدار نمی‌شدید؟
بله! حالا آن شب‌ها یک رویاست. براساس تحقیقات یک مرکز علمی درباره خواب ۷۶% از والدین دارای مشکلاتی در خواب هستند. به‌خصوص اگر آنها دارای یک نوزاد باشند، این مشکلات بیشتر هم می‌شود.
واضح است که کمبود خواب به‌دلیل ورود یک بچه به دنیای شما، تقریبا می‌تواند به بیماری بی‌خوابی تبدیل شود و یا مشکلات دیگری مثل خمیازه کشیدن را در هر مکانی به دنبال داشته باشد. خبر خوب ما به شما این است که راهکارهایی وجود دارد که به شما کمک می‌کند تا این کمبود خواب را برطرف کنید و به آسایش مورد نیازتان برسید.
همه ما اغلب اوقات فکر می‌کنیم که خوابیدن تنها به یک صورت امکان‌پذیر است: در یک موقعیت ثابت، غیرقابل تغییر و همانند یک بی‌هوشی کامل!
اما واقعیت این است که دو نوع خواب متفاوت وجود دارد: حرکت سریع چشمان که به عنوان مرحله خواب دیدن شناخته شده است و چشمان بی‌حرکت که از چهار مرحله تشکیل شده است:
▪ مرحله اول موقعیت چرت زدن است، یعنی زمانی که بدن شما شروع به آرام شدن می‌کند و نسبت به محیط اطراف خود نیمه هوشیار می‌شود.
▪ در مرحله دوم، بدن و چشم بی‌حرکت است و مغز به کندی، امواجی را ارسال می‌کند. این مرحله خواب عمیق نامیده می‌شود.
▪ مرحله سوم و چهارم نفس کشیدن منظم است و شما نسبت به آنچه که در اطرافتان اتفاق می‌افتد هیچ‌گونه واکنشی نشان نمی‌دهید. این موارد، مراحل یک خواب خوب و سالم است.
بعد از این چهار مرحله که نود دقیقه طول می‌کشد، بدن حرکت می‌کند و وارد مرحله خواب دیدن می‌شود، که بیشترخواب‌ها در این دوره اتفاق می‌افتند. در این حالت چشمان شما به سرعت حرکت می‌کند مثل زمانی که فلیم می‌بینید و مغز نیز با سرعت امواجی را انتقال می‌دهد.
دوره کامل این چهار مرحله و مرحله خواب دیدن، در هر خواب کامل شبانه، چهار تا شش مرتبه اتفاق می‌افتد. در ابتدا مرحله خواب دیدن حدود ده دقیقه طول می‌کشد و بعد طول خواب افزایش می‌یابد، که در واقع خواب عمیق شما درسه قسمت اول خواب شبانه است، در حالیکه مرحله خواب دیدن درنزدیکی‌های صبح خواهد بود.

● اهمیت خوابیدن:
خواب چند پاره برروی تداوم خستگی در بدن شما تاثیر مستقیم می‌گذارد و همچنین، فکر کردن و انجام دادن کارهایتان را تحت تاثیر قرار می‌دهد. در این نوع کمبود خواب، شما خواب عمیق کمتری را تجربه می‌کنید و کمتر نیز به مرحله خواب دیدن می‌رسید.
باید به این نکته توجه کنید که خواب‌ها بیشترین منبع تغذیه تفکر در روز بعد را فراهم می‌کنند. در واقع واضح است که رویاها (خواب دیدن) نقش مهمی را در توانایی فکر کردن، بازی می‌کنند.
در طول زمان خواب دیدن مغز، خاطره‌ها و اتفاقات طی روز را طبقه‌بندی می‌کند. فقدان خواب می‌تواند باعث زایل شدن حافظه شود؛ نتیجه این است که برای انجام وظایف معمولی هم بایستی بیشتر فکر کنید و این مسئله کار کردن را مشکل‌تر می‌کند و باعث پریشانی ذهن شما می‌شود. مثلا ممکن است بارها از خودتان بپرسید:
کهنه بچه را عوض کرده‌ام؟ برای مادران جوان، این بی‌خوابی‌های شبانه رنج فعالیت‌های روزانه را دوچندان خواهد کرد. این گیجی می‌تواند از حساب کتاب‌های دفترچه‌های بانکی گرفته تا صبوری برای کارکردن و کنار آمدن با بچه‌ای نق نقو باشد.

● الگوهای خوابیدن نوزادان:
الگوی خواب نوزاد تازه متولد شده شما به هیچ عنوان شبیه خوابیدن شما نیست. اولا درسه ماه اول زندگی‌اش، خواب او شامل درصد بالایی از مرحله خواب دیدن است (حرکت سریع چشم)! نوزاد شما ۵۰ تا ۸۰ درصد از زمان خوابیدن را در این مرحله بسر می‌برد، در حالی که شما ۲۰ درصد از زمان خوابیدن‌تان در این مرحله هستید.
دوما، تقریبا یک دوره خواب کامل نوزاد‌تان پنجاه دقیقه است که این دوره برای شما نود دقیقه طول می‌کشد.
همه این توضیحات به این معنی است که نوزاد تازه متولد شده شما به آسانی بیدار خواهد شد. خوابیدن‌های کوتاه مدت او بیشتراز۳ تا ۴ ساعت نیست و به دلیل همین الگوهای نامنظم ساعت‌های خواب، این خواب سبک او ادامه می‌یابد.
البته، اگر نوزادتان بیدار شد، که مسلما شما هم بیدار می‌شوید، به این معنی است که شما برای تغذیه و آرام کردن او صدا زده شده‌اید.
این نمونه بی‌خوابی برای والدینی است که نوزاد تازه متولد شده دارند، یعنی جایی که درطول هشت ساعت خواب، دو یا سه مرتبه به مدت بیست دقیقه از خواب بیدار می‌شوند.
این نوع خوابیدن، خسته کننده تراز خوابیدن به مدت فقط پنج ساعت است. چرا که تکه تکه شدن خواب سبب می‌شود که خواب عمیق به طور قابل توجی کاهش یابد. دلیلش این است که هرگاه بیدارمی شوید ودوباره به خواب می‌روید، مجبورید که دوره خوابیدن را ازابتدا شروع کنید، یعنی اول وارد مراحل خواب سبک شوید وسپس به خواب عمیق فرو روید، ونتیجه این تکرارها خستگی شماست.

● اطلاعات مفید برای خوابیدن:
با تمام این تفاسیر راه‌هایی وجود دارد که شما بتوانید به سهمیه خوابتان برسید و لذت و خوشی خوابیدن را احساس کنید.

● جبران خواب ازدست رفته:
یک خواب کوتاه در هر ساعتی از روز می‌تواند جبران خواب ازدست رفته شما در یک دوره بی‌خوابی باشد. وقتی مدت طولانی در بی‌خوابی به سر برده‌اید، بالاخره چشم‌ها سنگین می‌شود، و مغز می‌خواهد خواب عمیق را تجربه کند.
در این حالت شما نسبت به خوابی نرمال ،زمان بیشتری را در خواب عمیق و در دوره خواب دیدن بسر می‌برید. دو تا سه ساعت بیشتر خوابیدن درآخرهفته‌ها هم می‌تواند مفید باشد.
اما اجازه ندهید که این بیشترخوابیدن ازحد بگذرد. بیش ازحد خوابیدن خود می‌تواند شروع سیکل کاملا جدی بی‌خوابی شود؛ چرا که دیگر برای خواب شبانه خسته نخواهید بود.

● خوابیدن کوتاه مدت در طی روز:
این توصیه مخصوص زنانی است که به تازگی مادرشده‌اند؛ شما نبایستی سعی کنید درمدت خواب کوتاه نوزادتان کارهای زیادی انجام دهید.
باور کنید بیست تا سی دقیقه خوابیدن درطول روزشما را سرحال ترخواهد کرد،پس شما هم می‌توانید در طول خواب روزانه نوزادتان کمی بخوابید.طبق تحقیقات انجام شده نه فقط کسانی که به تازگی مادر شده اند،بلکه بیشترمردم می‌توانند ازچرت بعدازظهرسود ببرند، اما نباید بعد ازساعت ۲ یا ۳ بعدازظهربه بعد بخوابید.چراکه ممکن است مانع خوابیدن شما درشب شود.
اگرنوزادتان تنظیم خواب روزانه اش به هم خورده است ازپیشنهاد دوستان وبستگان برای نگهداری اش بهره ببرید و او را برای یک ساعت هم که شده به آنها بسپارید و استراحت کنید.

● تنظیم عادت غذا خوردن نوزادان درنیمه‌های شب:
در معمولی ترین حالت یکی ازوالدین نیمی ازروز را دربیرون ازخانه مشغول به کاراست،و دیگری نیمی از روزرا درخانه با کارکردن می‌گذراند.برای نوزاد اما فرقی نمی‌کند؛او نیمه‌های شب هر دو نفر را از خواب بیدار می‌کند.
این مسئله می‌تواتد به بی خوابی منجرشود. درحالی که این کارمی تواند به صورت نوبتی باشد ؛به این صورت که به صورت هفتگی ،پدر یا مادر همه کارغذا دادن نیم شب نوزاد را انجام دهد تا دیگری خواب خوبی درطول شب داشته باشد، به جای اینکه هردو بیدارشوند وخوابشان تکه تکه شود.

● کم کردن نظارت‌ها:
نوزادان تازه متولد شده خواب رونده‌های فعالی هستند.بنابراین اگرنوزاد شما درشب ناله می‌کند وفریاد می‌کشد، به این معنی نیست که سریع ترازآنچه که می‌توانید ازتخت خود بپرید.بلکه باید سعی کنید که روند خواب اورا به این سمت تغییر دهید که درطول شب بخوابد.
درطول شش ماه اولیه زندگی، اکثربچه‌ها قادرخواهند بود هفت تا هشت ساعت را درطول شب بخوابند. برای تشویق فرزندتان به این که درتخت خودش بخوابد، درمیانه شب درحال که هنوزبیداراست او را درتختش بگذارید.ازشیرگرفتن او ازجمله تدابیری است که برای آرام کردنش برای خوابیدن استفاده می‌کنید( مثل بغل کردن وبه آرامی تکان دادنش) او یاد خواهد گرفت که حتی دربیداری هم نباید دیگربه این چیزها دل ببند.

● دیگرمشکلات خوابیدن:
در بسیاری از مادران هورمون‌ها هم می‌توانند سبب بی خوابی‌های شبانه شوند. بعد ازتخمک گذاری، سطح پروژسترون شروع به بالا رفتن می‌کند وسپس شروع پایین آمدن می‌کند.
در این زمان سطح هورمون خیلی سریع پایین می‌افتد، واحتمالا بیشترشما مشکلات خواب را ازاین جهت دارید. شما نیازبه زمان طولانی دارید که به خواب عمیق فروبروید، درواقع کیفیت خواب شما پایین آمده است، وبعد ازمرحله تخمک گذاری درشروع قاعدگی تان، احساس سستی وبیحالی بیشتری می‌کنید.درهرحال برای جبران بی خوابی شبانه می‌توانید به توصیه‌های زیر عمل کنید:

● تمرین زمان بندی غذا خوردن:
ازخوردن وعده غذایی سنگین درست قبل ازخواب پرهیز کنید، وظایف و کارهایی که پر‌استرس هستند را در شب انجام ندهید، دو یا سه ساعت قبل از خواب ورزش نکنید(البته این کار دراول روزبسیارمفید است)، ازخوردن کافئین در زمان خواب پرهیزکنید.فراموش نکنید که یک لیوان شیرگرم کمک خوبی برای به خواب رفتن است.

● شرایط خوبی فراهم کردن:
اتاق خواب شما باید ساکت و تاریک باشد ودمای آن هم باید به صورتی باشد که شما را به خوابیدن تشویق کند. برای پنجره اتاق تان ازسایبان یا هرچیزی که باعث می‌شود نورکمتری وارد شود استفاده کنید؛حتی ساعت‌های شبرنگ دار را ازخودتان دورکنید.

● یک عادت خوابیدن برای خود ایجاد کنید:
کارهایی را انتخاب کنید و آنها را قبل ازخواب انجام دهید، کارهایی مثل کتاب خواندن یا حمام کردن! اینها به مغزشما سیگنال‌هایی می‌فرستند مبنی براینکه وقت خواب است. سعی کنید هرروز، ساعت خوابیدن وبیدارشدن مشخصی داشته باشید.

● درجستجوی کمک‌های حرفه‌ای باشید:
با دکترتان درباره همه مشکلاتی که درخوابیدن دارید صحبت کنید. بعضی ازمشکلات ومسائل، مثل بیماری بی خوابی ممکن است علامت یک بیماری فیزیکی یا احساسی باشد.دراین صورت شما می‌توانید به این بیماری نهفته خود پی ببرید.
درهرحال اگربه دلیل اینکه دارای یک نوزاد تازه متولد شده هستید ؛ آنقدرخسته می‌شوید که خیلی ازفعالیت‌هایتان رادرست انجام نمی‌دهید،نگران نباشید ؛فراموش نکنید که این شب‌های خسته کننده بالاخره تمام خواهند شد وشما خیلی زود دوباره به همه آن فعالیتها ی بی پایان خواهید رسید.
روزنامه همشهری

+ نوشته شده در  جمعه 13 اردیبهشت1387ساعت 12:50  توسط محسن عزیزی  | 
آیا صبح ها به سختی از خواب بیدار می شوید؟ آیا به سختی روز خود را شروع میکنید؟
اگر شما هم جزء یکی از افرادی هستید که بیرون پریدن از رختخواب برایشان کار دشواری به نظر می رسد، تا کنون شده از خودتان بپرسید که دلیلش چیست؟
چرا فقط برای یک دقیقه بیشتر چرت زدن مکرراً روی زنگ ساعت می کوبید و نهایتاً هم باید چهار دست و پا از روی تخت پایین بیایید. آیا دلیل این امر آن است که شما به اندازه ی کافی استراحت نمی کنید و خوابتان به اندازه نیست؟ آیا پیش از رفتن به رختخواب غذاهای سنگین مصرف می کنید؟ آیا به اندازه کافی ورزش نمی کنید؟
شاید هم دلیلش این باشد که شما به اندازه ی کافی "انگیزه" برای زودتر بیدار شدن از رختخواب ندارید. شاید زندگی برایتان آنقدر هیجان انگیز و لذت بخش نیست که بخواهید از خواب بلند شده و روز خود را شروع کنید. برای یک لحظه هم که شده به این موضوع فکر کنید! آیا احساس می کنید که زندگی خسته کننده و بی ثمری را دنبال می کنید؟
اگر زندگی فعلی تان خوشحالتان نمی کند، همین حالا وارد عمل شوید و شرایط خود را تغییر دهید. شما یکبار بیشتر شانس زندگی کردن را ندارید، پس بهتر است از این فرصتی که در اختیارتان قرار گرفته به بهترین نحو استفاده کنید. کارهایی را انجام دهید که از آنها لذت می برید.
به این فکر کنید که انجام آن کار چه شور و اشتیاقی را میتواند در وجود شما زنده کند و سپس با این تفکر به انجام آن کار اهتمام ورزید.
اگر بی میلی و تنبلی به شما اجازه نمی دهد که کاری را شروع کنید، و یا صرفاً با کمبود انگیزه ی کافی روبرو هستید، در این قسمت شیوه هایی را به شما معرفی میکنیم تا به واسطه ی آن بتوایند خودتان را در مسیر صحیح دست یابی به خواسته ها و نهایتاً رسیدن به موفقیت قرار دهید.
۱) به این موضوع فکر کنید که با تنبلی و بی میلی فقط لذات بیشماری که می توانید در زندگی بدست آورید را از خود دریغ می کنید. چرا اجازه می دهید نعمت های شگفت انگیز زندگی از کنار شما بگذرند؟ از این دید به قضیه نگاه کنید: زندگی آنقدر کوتاه است که حیف است لحظات خود را در خواب سپری کنید. باید بلند شوید، دست به کار شده و از زندگی خود لذت ببرید.
کاری را پیدا کنید که انجام آن به شما آرامش و اشتیاق میدهد. باید لحظه لحظه ی زندگی را برای خود لذت بخش سازید.
۲) حالا که متوجه شدید که چه کارهایی که نمی توانید انجام دهید، انجام آنها را به صورت یک هدف در ذهن خود در بیاورید و صبح ها به آنها فکر کرده و برای عملی کردنشان خودتان را وادار کنید که راس ساعت مقرر از رختخواب بیرون بیایید. انجام چنین کاری به صورت روتین ذهن شما را برنامه ریزی می کند و به مرور زمان این توانایی را پیدا می کنید که به محض اینکه ساعت زنگ زد فوراً از جا بلند شوید.
وقتی صدای زنگ ساعت را قطع کردید با خود عباراتی از این قبیل را تکرار کنید: "امروز بهترین روز زندگی من خواهد بود و من قصد دارد بیشترین استفاده را از زمان خود ببرم." سپس با اعتماد به نفس کامل از رختخواب بیرون آمده، قدم بر روی زمین بگذارید، به عضلات خود کشش دهید و سر را بلند نموده و مستقیماً به زیر دوش بروید.
۳) در حالیکه دوش می گیرید و با صدای بلند آهنگ مورد علاقه تان را می خوانید، برای روز خود برنامه ریزی کنید. (البته اگر تا آن لحظه برنامه هایتان را هماهنگ نکرده اید). تمایل دارید امروز چه کارهایی را انجام دهید؟ چه کار پر اهمیتی وجود دارد که شما باید آن را انجام دهید؟ کارهایتان را اولویت بندی کنید و ببیند چه کاری را باید زودتر انجام دهید و چه کارهایی را می توانید به زمان دیگری موکول کنید؛ اما نکته ی قابل توجه: سعی کنید ابتدا کارهایی را برای انجام دادن انتخاب کنید که لذت بیشتری به شما میدهند و بعد با انرژی زیاد به سراغ کارهای دیگر بروید.
۴) همین طور که روز شما به جلو پیش می رود به ترتیب کارهایی که باید انجام میدادید را مرور کرده و به خودتان قول بدهید که تا پایان روز کلیه ی آنها را انجام دهید. شاید ۱ کار باشد، شاید هم ۳ -۴ کار مختلف، به هر حال فرقی نمی کند. هدف اصلی شما در ابتدای راه این است که یاد بگیرید کارها را انجام دهید و آنها را به پایان برسانید.
فقط باید عمل کنید و کارها را انجام دهید. با تمرکز کردن بر روی کارهایی که می بایست در طول روز انجام دهید، عادت چرت زدن نیز از بین خواهد رفت.
زمانیکه میل باطنی شما به انجام کارهای متفاوت افزایش پیدا کند، به چیزهایی میرسید که در گذشته خواب آنها را هم نمی دید. این امر روحیه و انرژی بسیار زیادی را در وجود شما ایجاد می کند. اصلاً تعجبی ندارد که پس از چند روز، زنگ ساعت را چند دقیقه زودتر می گذارید و آخر هفته هایی را که فقط در رختخواب سپری می شد، مفید تر سپری خواهد شد.
شما خودتان به صورت خودکار صبح ها زودتر از خواب بیدار می شوید تا به همه ی برنامه هایی که در ذهن دارید برسید.
همانطور که در بالا مشاهده کردید، اولین گام برای داشتن یک زندگی رضایت بخش این است که به محض اینکه ساعت زنگ می زند، از رختخواب بلند شوید. از این طریق حس مسئولیت پذیری شما نیز تا چند برابر افزایش پیدا خواهد کرد. فکر نمی کنم تمایلی داشته باشید که تمام روز خود را در رختواب سپری کرده و به گذر عمر خود چشم بدوزید و به کارهایی که می توانستید انجام دهید و ندادید غبطه بخورید.
سعی کنید مسئولیت پذیر تر باشید تا بتوانید بیشتر از زندگی لذت ببرید. به این مطلب فکر کنید که اگر به طور روزانه تنها ۲۰ دقیقه بیشتر برای بهبود زندگی خود قدم بردارید، آنوقت نتیجه کار پس از ۱ سال یا حتی ۶ ماه چه می شود؟
همین حالا برای تجربه ی یک زندگی بهتر دست به کار شوید.
سایت مردمان پورتال جوانان
+ نوشته شده در  جمعه 13 اردیبهشت1387ساعت 12:48  توسط محسن عزیزی  | 

اگر کودکان را نامهایی مانند احمق و تنبل و… بنامید باور می کنند که دارای این صفات و خصوصیات است. به علت آسیبی که به کاربردن این نامهای منفی به شخصیت بچه ها وارد می کند اعتماد به نفس او از بین می برد...

 

● گذاشتن اسم روی بچه ها ” لال ” یا ” بچه بد “

اگر کودکان را نامهایی مانند احمق و تنبل و… بنامید باور می کنند که دارای این صفات و خصوصیات است. به علت آسیبی که به کاربردن این نامهای منفی به شخصیت بچه ها وارد می کند اعتماد به نفس او از بین می برد. اگر کودکی به صفت « زشت » نامیده شود ممکن است از حضور در جمع و بازی با دیگران خودداری کند اگر بگویید:‌ « کمرو» از ارتباط با همسالان و بزرگترها پرهیز می کند. چه باید گفت: با جمله ای مثبت توجه بچه را به رفتاری معطوف کنید که باید تغییر دهد. « این اتاق نامرتب و به هم ریخته است » یا « کاغذ و مدادهایت روی زمین پخش شده و باید جمع شود.»

● طـــرد کـــردن بچه ها ” ای کاش به دنیا نمی آمدی ” یا ” هیچکس ترا دوست ندارد “
طرد کردن بچه ها نشان دادن نفرت یا تمایل به جدایی از آنهاست. برای یک کودک دوست داشته نشدن از طرف فردی که او را به دنیا آورده به معنی دوست نداشتن از طرف همه افراد است. آنچه که یک کودک باید بداند این است که پدر و مادر بدون هیچ قید و شرطی دوستش دارند. چه باید گفت: هر روز با او گفتگو کنید و بگویید « دوستش دارید » و در آغوشش بگیرید.

● منفــــی بافــی ” لیاقت چیزی را نداری یا جات تو زندونه ”
بچه ها با کلمات و جمله هایی که به آنها می گوییم، بزرگ می شوند یک پژوهشگر با عده ای زندانی گفتگو و مصاحبه کرد. از آنها پرسید که به چند نفر از آنها هنگام بچگی گفته شده که زندانی خواهند شد؟ با کمال تعجب دریافت که تقریباً با پاسخ همه آنها به این سوال مثبت بود. والدین باید آینده خوبی را برای بچه ها ترسیم و پیش بینی کنند.

● مقصــر داشتن بچه ها هنگام بروز مشکلات ” تو دلیل دعوای من و پدرت هستی “
مقصردانستن کودک هنگام مشکلات به این معنی است که او به دلیل کاری که به دیگران انجام داده اند سرزنش می شود بچه ها هدف آسان و در دسترس برای به گردن گرفتن تقصیر دیگر اعضای خانواده هستند. اگر بچه ها باید یاد بگیرند که مسئولیت کارهایشان را به عهده بگیرند ما باید نمونه ای از مسسولیت پذیری در برابر اشتباهات و ضعف هایمان باشیم. چه باید گفت: اگر عصبانی شدید به محض بدست آوردن خونسردی٬ از کودک معذرت بخوهید و مثلاً بگویید:« ببخشید دعوات کردم امروز خسته بودم. »

● انتظارات نابجــا ” نمره ات ۱۷ شده پس ۳ نمره دیگر چه شده است تو فقط باید ۲۰ بگیری.”
پدر و مادرانی که از فرزندان خود انتظارات بی جادارند آنها را مجبور می کنند که بهترین بازیکن باشند یا در مدرسه نمره ۲۰ بگیرند.
پیامی که پشت این عمل پنهان شده این است که تو در مدرسه به اندازه کافی خوب نیستی. داشتن انتظار بی جا تنها اعتماد به نفس کودک را از بین می برد. چه باید گفت؟ با تاکید به نکات مثبت بگوئید: خیلی عالی است که نمره های ۲۰ زیادی در کارنامه ات داری اشکالی ندارد نمره ۱۷ گرفتی چون تو تمام سعی خود را کردی و هر انسانی ممکن است اشتباه کند سعی کن اشتباهاتت در آینده کمتر شود لزومی ندارد همیشه و همه کس نمره ۲۰ بگیرند.

● مقـــایسه کـــردن ” چرا مثل پسرخاله ات نیستی ؟ وقتی به سن تو بروم، دو کیلومتر پیاده به مدرسه می رفتم. وقتی به کودک می گویید که رفتارش مثل خواهرش خوب نیست.
تخم حسادت و بددلی را بین فرزندان خود می کارید. بچه ها نباید در خانواده و فامیل مقایسه شوند چون در مقابل خواهران و برادران خود احساس بی ارزشی و بد بودن را خواهند داشت. حتی تعریف مثبتی هم می تواند همین نتیجه را داشته باشد. وقتی می گوید: « تو در بازی فوتبال از برادرت بهتری » همان احساس مقایسه و ناسازگاری را بین آنها به وجود می آورید. بهتر است بگویید: تو در بازی فوتبال به اندازه برادرت هنگامی که به سن تو بود خوب هستی. از سال گذشته تا به حال در زبان پیشرفت کرده ای.

● شـــرم زدگـــی ” باید از خودت خجالت بکشی. درست مانند یک بچه رفتار می کنی. نمی توانم باور کنم از این گربه کوچک می ترسی.”
هنگام خجالت٬ کودک٬ احساس می کند نقص دارد یا بی لیاقت است. خجالت کشیدن بیشتر از این که رفتار او را درست کند موجب از دست رفتن روحیه و تحقیر او می شود. برخی پدرها و مادرها با انگشت گذاشتن روی نقاط ضعف کودک، مانند شب ادراری او را تحقیر می کنند. خجالت زده کردن کودک موجب می شود که او عوامل تحقیرش را پنهان کند. بهتر است بگویید: گریه نکن٬ تو دیگر بزرگ شده ای. گربه آنقدرها هم ترسناک نیست.

● تهدید کـــردن ” اگر نیایی می روم و اینجا تنها می مانی. اگر دوباره این کار را انجام دهی، به پلیس می گویم ترا ببرد.”
تهدید گفتن جمله یا کلمه اغراق آمیزی است که پدر و مادر به کار می برند تا کودک را بترسانند مانند این جملات: « اگر درست رفتار نکنی تمام استخوانهایت را می شکنم » تهدید موجب ترس در کودک می شود و او احساس می کند که در محیطی ناامن و پر از دشمن زندگی می کند. تهدید به تنها گذاشتن کودک برایش بسیار دردناک و سخت است چون او بسیار حساس است و برای نیازهای اساسی و اولیه زندگی با پدر و مادرش نیاز دارد. آنچه باید گفت: به بچه ها باید هشدار داد نه تهدید برخلاف تهدید٬ هشدار واقعی و معقول است. با گفتن جمله « اگر …. در نتیجه …» به او هشدار می دهید که نباید به رفتار بدخود ادامه دهد. مانند « اگر دوباره خواهرت را بزنی، دیگر نباید با او بازی کنی.»
منبع:سایت آفتاب
+ نوشته شده در  جمعه 13 اردیبهشت1387ساعت 10:38  توسط محسن عزیزی  | 

یکی از شاخه های روانشناسی، بهداشت روانی یا سلامت روانی است که از مباحث پر طرفدار، به روز و پر رونق روانشناسی به حساب می آید. بهداشت روانی که تعاریف گوناگون آن در ادامه خواهد آمد در مقولات زیادی کاربرد دارد و در زمینه های مختلفی از قبیل: بهداشت روانی و کودک، بهداشت روانی و نوجوان، بهداشت روانی و نوجوان، بزرگسال، سالمند، ازدواج و ... بسیاری از مقولات دیگر مطرح است.

یکی از شاخه های روانشناسی، بهداشت روانی یا سلامت روانی است که از مباحث پر طرفدار، به روز و پر رونق روانشناسی به حساب می آید. بهداشت روانی که تعاریف گوناگون آن در ادامه خواهد آمد در مقولات زیادی کاربرد دارد و در زمینه های مختلفی از قبیل: بهداشت روانی و کودک، بهداشت روانی و نوجوان، بهداشت روانی و نوجوان، بزرگسال، سالمند، ازدواج و ... بسیاری از مقولات دیگر مطرح است.
متن حاضر که در اختیار شما قرار دارد نه به صورت تحلیلی و مبسوط بلکه در حال حاضر صرفا ترجمه ای از مجموعه متون انگلیسی است که بیشتر از منابع اینترنتی تهیه شده است و موجب آشنایی مختصری با بهداشت روانی می شود.
بنا بر این ابتدا تعدادی از تعاریف مختلف و ساده از بهداشت روانی ارائه می شود و سپس بحث در مورد ماهیت بهداشت روانی و عناصر موثر در آن در معرض دید شما قرار خواهد گرفت.
امید است مطالعه آن برای خوانندگان محترم سودمند و برای نگارنده پیش در آمدی برای کارهای بهتر و جدی تر بعدی باشد.

● بهداشت روانی چیست؟
همیشه تعریف بیماری های روانی آسان تر از تعریف سلامتی یا بهداشت روانی بوده است. در ایالات متحده امریکا، انجمن روانپزشکان امریکا به طور سنّتی سازمانی بوده که تعریف کننده اختلالات روانی بوده است(ابتدای سال ۱۹۱۷ زمانی که به عنوان انجمن مدیران پزشکیِ موسسه امریکایی مجنون شناخته شد).
اخیراً عده زیادی بهداشت روانی را بسیار بیشتر از فقدان بیماری روانی به رسمیت شناخته اند. ولو اینکه بسیاری از ما از یک اختلال روانی قابل تشخیص رنج نمی بریم، این واضح است که بعضی از ما دارای سلامت روانی بیشتری نسبت به دیگران هستند. مطالعه مشخصاتی (خصوصیاتی)که سازنده بهداشت روانی است، «روانشناسی مثبت» خوانده می شود. نظراتی هستند که همچون خصوصیات بهداشت روانی پیش تر بوده اند.
توانایی لذت از زندگی - توانایی لذت بردن از زندگی برای بهداشت روانی ضروری است. جیمز تیلور نوشته است که « رمز زندگی لذت بردن از گذران وقت است. کاری که هر احمقی می تواند بکند...». تمرین مراقبه آگاهی (مدیتیشن) یک راه است برای کِشت توانایی لذت بردن از زمان حاضر. ما البته، نیاز داریم تا زمانهایی برای آینده خود طرح و نقشه بریزیم؛ و همچنین نیازمند آنیم تا از گذشته بیاموزیم. اغلب موارد ما به خاطر نگرانی از آینده خود را در زمان حال بیچاره می کنیم.
جهش ( ارتجاع) - توانایی برای جَستن به عقب از فلاکت و بدبختی نشاندهنده «جهش» است. دانستن این مطلب تازگی ندارد که برخی مردم بهتر از بقیه با استرس یا فشار روانی برخورد می کنند.
چرا برخی از سربازان کهنه کار جنگ ویتنام برای زندگی، معلول شدند، در حالی که بقیه سناتور ایالات متحده شدند؟ چرا برخی بزرگسالان که از خانواده های الکلی برآمده اند خوب عمل می کنند، در حالی که بقیه به کرّات دچار مشکلات در زندگی شده اند؟ خصوصیات «جهش» بین آنهایی که به خوبی حریف فشار روانی شدند، تقسیم شده است.
توازن - توازن در زندگی گویا منجر به سلامت روانی بزرگتر می شود. همه ما نیازمند متوازن ساختن زمانی که در اجتماع صرف میکنیم با زمانی که به تنهایی صرف میکنیم هستیم، به طور مثال به کسانی که تمام وقت خود را به تنهایی سپری می کنند ممکن است برچسب « گوشه گیر»ی زده شود، و آنها ممکن است بسیاری از مهارت های اجتماعی خود را از دست بدهند. انتهای انزوای اجتماعی حتّی می تواند منجر به یک انفکاک از واقعیت شود. به نظر می آید توازن این دو نیاز کلید حلّ مشکل باشد- اگرچه همه ما این توازن را به طور متفاوتی برقرار می کنیم. دیگر مناطقی که توازن در آن با اهمیت به نظر می آید شامل توازن بین کار و بازی ، توازن بین خواب و شب زنده داری ( بی خوابی)، توازن بین استراحت و فعالیت، و حتی توازن بین زمان صرف شده درون خانه و بیرون خانه است.
انعطاف پذیری - همه ما مردمانی را می شناسیم که عقاید بسیار خشک و انعطاف ناپذیر دارند. هیچ میزان بحث و گفتگو نمیتواند دیدگاه های آنان را تغییر دهد. چنین انسانهایی اغلب با انتظارات خشکی که دارند موجب پدید آمدن استرس مضاعف برای برای خود می شوند. کار کردن بر روی روان تر و انعطاف پذیر تر ساختن انتظاراتمان می تواند سلامت روان ما را بهبود بخشد. انعطاف پذیری هیجانی می تواند به همان اهمیت انعطاف پذیری شناختی باشد. مردمانی که دارای بهداشت روانی هستند دامنه ای از هیجانات را تجربه می کنند و به خود رخصت می دهند.
برای ابراز این احساسات برخی از مردم احساسات مسلّم خود را قطع ( مسدود) می کنند، و آنها را غیر قابل قبول در می یابند. این انعطاف ناپذیری هیجانی می تواند منجر به مشکلات بهداشت روانی دیگری شود.
خود شکوفایی - ما با استعداد هایی که به ما عطا شده چه کرده ایم؟ همه ما مردمی را می شناسیم که از توان بالقوه خود پیش افتاده اند و دیگرانی که به نظر می آید استعداد های خود را تلف کرده اند ( به باد داده اند). ما ابتدا نیازمند بازشناسی استعدادهای خود هستیم و البته فرایند بازشناسی، بخشی از راه خود شکوفایی است. افراد سالم روانی کسانی هستند که در فرایند عملی کردن ( شکوفا کردن) توان بالقوه خود هستند.
مواردی که ذکر شد تنها تعدادی اندک از مفاهیمی بود که در تلاش برای تعریف بهداشت روانی اهمیت دارد. توان شکل دادن روابط سالم با دیگران نیز دارای اهمیت است. بهداشت روانی بزرگسالان و نوجوانان نیز شامل مفاهیم عزت نفس، و تمایلات جنسی سالم است. چگونگی سروکار داشتن ما با فقدان ها و مرگ نیز عامل مهمی در سلامت روان است.
با اینکه نگرانی از بیماری روانی فراز و نشیب فراوانی در قرون مختلف داشته است، اما رشد و تحول رویکرد های کنونی به موضوعات، از نیمه قرن هجدهم، زمانی که تحول طلبانی مانند دکتر فرانسوی فیلیپ پاینل و دکتر امریکایی بنیامین راش «درمان اخلاقی» انسانی را برای جایگزینی روشهای درمانی بیرحمانه ای که متداول بود معرّفی کردند.با وجود این تحولات، بیشتر بیماران روانی، همچنان به زندگی در زندان ها و نوانخانه ها (شرایطی که در قرن نوزدهم حاکم بود) ادامه می دادند.
گستره مسئلهطبق برآورد عمومی، در هر زمان ده درصد از جمعیت مشکلات جدی سلامت ( بهداشت) روانی دارند به حدی که نیازمند مراقبت قانونی هستند، شواهد اخیر نشاند میدهد این صورت می تواند تا پانزده درصد هم باشد. اما به هر حال تمام مردمی که نیازمند کمک هستند آن را دریافت نمیکنند. یک دلیل عمده برای این مسئله این است که مردم هنوز از برچسبی که بر بیماران روانی خورده میشود بیم دارند و از این رو اغلب در گزارش کردن آن و یا یافتن کمک ، وا می مانند.
تحلیل ارقام بیماری روانی نشان می دهد که تنها در انگلستان جمعیت بر آوردی ۱۸۰ هزار نفری از مردم دچار «اسکیزوفرنی» هستند – با دست کم رقم مشابهی که محتمل به ابتلا به اختلالات افسردگی ساز شدید هستند. حالات روانی عضوی ( ارگانیک) که موجب زوال عقل ، روان آشفتگی ، زوال حافظه ، افسردگی خفیف یا متوسط ، اضطراب ، و دیگر انواع مشکلات هیجانی هستند نیز بسیار شایع است- یک دهم مردم انگلستان از افسردگی رنج می برند.سوء مصرف الکل نیز در بسیاری از کشورها درحال افزایش است ، و استعمال مواد مخدر احتمالا بسیار بیشتر از آن وجود دارد. فهرست مشکلات بهداشت روانی همچنین می تواند به بیش از شرایط روانپزشکی قابل شناسایی، گسترش پیدا کند؛ مواردی مانند آسیب رساندن به بهداشت روانی که با فقر بی امان، بیکاری، و تبعیض های نژادی، جنسی، طبقاتی و سنّی ، و معلولیت های روانی یا جسمی همبسته است از این گونه اند.

● درمان
مراقبت از بیماران روانی به طور چشمگیری در دهه های اخیر دچار تغییر شده. دارو های معرّفی شده که در اواسط دهه ۱۹۵۰، در موازات با دیگر روش های درمانی بهبود یافته است، بسیاری از بیمارانی را که پیش از این سالها عمر خود را در مؤسسات روانی برای درمان صرف می کردند، قادر ساخت به جای آن، همچون بیماران سرپایی درمان شوند. همچنین تعداد اندک بیمارستان های روانی باقیمانده در انگلستان اکنون به برخی از بیماران آزادی کامل در ساختمان یا محوطه ،و در برخی موارد، آزادی برای ملاقات با اجتماعات نزدیک خود را می دهند. این حرکت مبتنی بر این نتیجه گیری است که رفتار مختلّ، اغلب ناشی از جلوگیری و منع است نه بیماری.
درمان بیماران دچار اختلالات روانی نیز با شدت کمتری به طور برجسته تغییر کرده است.
سابقاً، بیمارانِ دچار افسردگی خفیف، اختلالات اضطرابی، و دیگر انواع روان رنجوری ، به طور انفرادی با روان درمانی درمان می شدند. هرچند این شکل درمان هنوز به صورت گسترده استفاده می شود، سایر رویکرد ها هم در دسترس است. در برخی نمونه ها، یک گروه از بیماران با هم ملاقات میکنند تا با مساعدت یک درمانگر در جهت حل مشکلات خود کار کنند ، در دیگر موارد، خانواده ها همچون یک واحد درمان می شوند. همانطور که در بیماری های جدّی روانی هست، درمان شکل های خفیف تر اضطراب و افسردگی پیش رفته است با معرّفی دارو های جدید، مانند پروزاک ، که به کم کردن نشانه های بیماری کمک می کند.

● توان بخشی
رها ساختن تعداد زیادی از بیماران از حالت بیمارستان روانی، به هر صورت ، باعث مشکلات قابل توجّهی هم برای بیماران و هم برای اجتماعی که خانه جدید آنها می شود.
برای بیماران سابق روانی و درصد بزرگی از کسانی که در خانه های سالمندان زندگی می کنند و تسهیلات دیگری برای برآورده شدن احتیاجاتشان نیست، خدمات کافی اجتماعی اغلب خارج از دسترس هستند. بیشتر این بیماران به عنوان مبتلایان به اسکیزوفرنی تشخیص داده می شوند، و فقط ۱۵ تا ۴۰ درصد از بیماران اسکیزوفرنی که در اجتماع زندگی میکنند موفق می شوند به سطح متوسطی از سازگاری برسند. آنهایی که مراقبت دریافت میکنند ممکن است در برخی کشور ها در فواصل زمانی ، برای مشاوره مختصر و بازبینی دارویی در یک درمانگاه باشند.
پژوهــشبسیاری از علوم مختلف برای شناخت بهداشت و بیماری روانی هم بخشی و همکاری می کنند. در دهه های اخیر این علوم، روشن کردن فرایند های بنیادین زیست شناختی، روان شناختی، و اجتماعی را آغاز کرده اند، و کاربرد چنین دانشی را برای مشکلات سلامت روانی اصلاح کرده اند.
برخی از امیدبخش ترین سرمشق ها از پژوهش زیست شناختی نشأت گرفته است. به طور مثال، دانشمندان و متخصصین مغز که انتقال دهنده های عصبی مواد شیمیایی که پیام را از یک سلول عصبی به سلول عصبی دیگر حمل می کنند را مطالعه و بررسی می کنند، در شناخت کارکرد طبیعی و غیر طبیعی مغز کمک می کنند و در راه کشف روش های درمانی بهتر برای برخی شکل های بیماری روانی هستند. دیگر پژوهشگران سعی می کنند تا چگونگی رشد مغز را کشف کنند (آنها به طور مثال فراگرفته اند ، که حتی در بزرگسالان برخی سلول های عصبی بعد از آسیب دیدن تا اندازه ای دوباره به وجود می آیند) و چنین محققانی علاوه بر فهم عقب ماندگی ذهنی، شکل های غیر قابل درمان آسیب مغزی و دیگر موارد را هم مورد بررسی قرار می دهند.
پژوهش روان شناختی، مربوط به بهداشت روانی شامل مطالعه ادراک، پردازش اطلاعات ، تفکر، زبان، انگیزش، هیجان، توانایی ها، نگرش ها، شخصیت، و رفتار اجتماعی است. به طور مثال، پژوهشگران در حال مطالعه فشار روانی ( استرس) و چگونگی مقابله با آن هستند.
پژوهش در علوم اجتماعی متمرکز بر مشکلات افراد در بافت هایی همچون خانواده، محیط بی واسطه، و زمینه کاری است ، چنانچه به گستردگی در فرهنگ نیز هست. یک نمونه از چنین کاری، پژوهش همه گیر شناسی است ، که مطالعه وقوع الگوهای بیماری ، شامل بیماری روانی، در یک منطقه یا کشور می باشد

محمدرضا هاشمی اصل

http://www.۴one.blogfa.com

+ نوشته شده در  جمعه 13 اردیبهشت1387ساعت 10:27  توسط محسن عزیزی  | 

 

روش هایی برای افزایش اعتماد به نفس

 

-          بر نقاط قوت تاکید کنید :  برای  سعی  کردن به خودتان نمره مثبت بدهید ،با تمرکز بر

 

     کارهایی که قادر به انجامش هستید  به  جای  اینکه  فقط بر نتیجه نهایی تمرکز کنید به

 

     خودتان برای تلاشهایتان جایزه بدهید.

 

-          اگر به  جای  اینکه  از کارهایی  که  باید  انجام بدهید شروع کنید ،از کارهایی که می

 

     توانید انجام دهید شروع کنید ،این  به  شما  کمک  می کند  تا  بتوانید در حیطه اجتناب

 

     ناپذیر محدودیت هایتان زندگی کنید.

 

-          ریسک کنید :به تجربه های جدید به عنوان  فرصت هایی برای یادگیری نگاه کنید ، به

 

     جای اینکه به اتفاقی که در آن یا می برید یا می بازید، این کار به شما کمک می کند تا

 

     با آغوش باز با اتفاقات جدید برخورد کنید ومی تواند  پذیرش شما را نسبت  به خودتان

 

     بالا ببرد،اگر این کار را نکنید هر فرصتی می تواند به  موقعیتی برای شکست خوردن

 

     تبدیل شود و از رشد شخصی جلوگیری می کند.

 

-          از گفتگوی درونی استفاده کنید : از گفتگوی درونی به عنوان وسیله ای برای مقابله با

 

     فرضیات مخرب استفاده کنید ،تمرین کنید تا مچ خودرا حین این فرضیات بگیرید،سپس

 

     به خودتان بگویید :" بس کن " وآن را با یک فرضیه منطقی تر جایگزین کنید مثلا اگر

 

     مچ خود را می گیرید که انتظار بی عیب بودن دارید به  خودتان  یادآوری کنید که شما

 

     نمی توانید همه ی کارهارا بی عیب ونقص انجام دهید ،فقط می توانید برای انجام دادن

  

    کارها تلاش کنید و می توانید سعی کنید که  آن ها را خوب انجام دهید.این به شما کمک

 

    می کند تا خودتان را قبول  داشته  باشید در حالیکه هنوز برای پیشرفت تلاش می کنید.

 

-          ارزشیابی خود: یاد بگیرید که خودتان  را بصورت  مستقل  ارزیابی کنید ، این به شما

 

     کمک می کند تا  از احسا س  پریشانی و آشفتگی  که  به  خاطر تکیه  کردن درست به

 

     توقعات  و نظرات  دیگران  پیش می آید  دوری کنید،اگر به احساسات  درونی خودتان

 

     نسبت به رفتار،کار و... خودتان تمرکز کنید هوش و شعورتان نسبت به خود بیشترمی

 

     شود و این  شعور به  شما  کمک  خواهد  کرد  تا  به  راحتی قدرت شخصی تان را به

 

     دیگران تسلیم نکنید.

 

-          طبع شوخی : سعی کنید یاد  بگیرید که  وقتی کار اشتباهی  می کنید  بتوانید به خودتان

 

     بخندید  واین  موقعیت ها  را به  عنوان  بخشی  از انسان بودنتان قبول کنید،این به شما

 

     کمک  می کند  تا  اعتماد  به  نفس بیشتری  داشته  باشید و بتوانید ارتباطتان را با بقیه

 

     بهبود  ببخشید.  

 

-          آگاهی باشیم که  ارزش ما  به  عنوان یک انسان بستگی به داشتم وزن ایده آل ،زیرک

 

     ترین ، باهوش  ترین ، محبوبترین بودن، بالاترین  نمره یا  رتبه را داشتن ،شوخ طبع

 

     ترین بودن، خوش لباس ترین  بودن، بهترین  خانه  و ماشین  را داشتن  نبوده وتنها به

 

     خودمان بستگی دارد.

 

-          توانایی ها، استعدادها و موفقیت های خود را جشن بگیریم.

 

-          خود را به خاطر اشتباهاتی که مرتکب شده ایم عفو کنیم.

 

-          با حقوق فردی خود آشنا شده و از آن ها پیروی کنیم.

 

-          از تحقیر و سرزنش خود دوری کرده و مثبت اندیشی را فرا بگیریم.

 

-          بیاموزیم که با پشتکار و سماجت قادر خواهیم بود به موفقیت دست یابیم.

 

-          بیاموزیم که نیازی به تلاش بی وقفه برای کامل گشتن نداریم.

 

-          خودمان تعیین کننده مفهوم موفقیت باشیم.

 

-          بر روی نقاط ضعف خود تمرکز نکنیم ،هر انسانی نقاط ضعف خاص خود را دارد.

 

-          خود را بر اساس  یک  سری  استانداردهای  منطقی و دور از دسترس مورد قضاوت

 

     قرار ندهیم.

 

-          یاد بگیریم که ما یک  انسان منحصر به فرد بوده وتنها خود مسئول تصمیم گیری های

 

     زندگی مان هستیم.

 

 

 

 

 

 

 

                               منابع

 

-          اسلامی نسب،علی. روانشناسی اعتماد به نفس. تهران:انتشارات

 

مهرداد،1373.

 

-          براندن،ناتانیل. روانشناسی حرمت نفس . (مترجم: جمال هاشمی).تهران:

 

نشر سهامی،1381.

 

-          داکو،پیر.روانشناسی اعتمادبه نفس " چگونه اضطراب و خجالت را در

 

خود از بین ببریم ؟" (مترجم:کامبیز منصور قناعی).تهران:کانون فرهنگی

 

انتشارات درایت،1377.

 

-          کلمز،هریس.کلارک،افیربین.روش های تقویت عزت نفس درنوجوانان.

 

(مترجم:پروین علیپور).مشهد:انتشارات آستان قدس رضوی،1373.

 

-          لیندن فیلد،گیلد. اعتمادبه نفس در نوجوانان .(مترجم:توراندخت تمدن).

 

انتشارات نقش ونگار،1384).

 

با تشکر ویژه از سرکار خانم مهناز مجیری نژاد که این تحقیق را انجام داده و در اختیار ما گذاشتند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 12 اردیبهشت1387ساعت 11:26  توسط محسن عزیزی  | 

خصوصیات افرادی که اعتماد به نفس پایینی دارند       

 

 

-          مرتبا خودشان را مورد انتقاد وسرزنش قرار می دهند.

 

-          هنگام صحبت کردن در چشمان فرد مقابل خود نگاه نمی کنند ،با سر پایین وقدم های

 

     آهسته گام بر می دارند.

 

-           در پذیرش تعریف وتمجیدها وتعارفاتی که به آن ها می شود مشکل دارند(تصور می

 

           کنند سزاوار آن ها نبوده ویا دیگران در صدد تمسخر آن ها می باشند.

 

-           معمولا احساس می کنند قربانی رفتار دیگران هستند.

 

-          احساس تنهایی می کنند حتی زمانی که در یک جمع قرار دارند.

 

-          در درون خود احساس خلاء و پوچی می کنند.

 

-          احساس می کنند با دیگران تفاوت دارند.

 

-          احساس افسردگی ،گناه وشرمساری می کنند.

 

-          نسبت به توانایی های خود برای رسیدن به موفقیت تردید دارند.

 

-          از موقعیت های نو وجدید می هراسند.

 

-          مرتبا سعی در راضی نگه داشتن دیگران دارند.

 

-          دچار هراس اجتماعی می باشند.

 

-          قادر به مدیریت زمان خود نمی باشند.

 

-          عادت به پشت گوش انداختن کارها دارند.

 

-          خود را درگیر مواد مخدر ویا روابط مخرب می کنند.

 

-          از تعیین یک هدف مشخص وپیروی  از آن عاجز می باشند.

 

-          ارزیابی غیر واقعی از خود دارند.

 

-          معمولا عصبانی وپرخاشگر می باشند.

 

-          تحمل عیب وکاستی را نداشته و کمال گرا می باشند.

 

-          از ابراز عقاید واحساسات خود خودداری می کنند زیرا از چگونگی واکنش دیگران  

 

     هراس دارند.

 

-          وابستگی هیجانی دارند و برای دستیابی به یک احساس خوشایند به دنیای خارج خود

 

     وابسته می باشند.

 

-          در مقابل انتقاد ،اظهار نظر و سرزنش های دیگران (خواه واقعی ،خواه واهی ) آسیب

 

     پذیر هستند.

 

 

با تشکر از خانم مهناز مجیری نژاد

+ نوشته شده در  پنجشنبه 12 اردیبهشت1387ساعت 11:24  توسط محسن عزیزی  | 

خصوصیات افراد با اعتماد به نفس بالا

 

 

-          برخوردار از مرکز کنترل درونی : غم وشادی آنان وابسته به عوامل خارجی نیست.

 

-          از لحاظ جسمانی ،احساسی ،ذهنی ومعنوی از خود مراقبت می کنند.

 

-          میانه روی را در افکار، احساسات ورفتارهای خویش حفظ می کنند.

 

-          توانایی بخشش اشتباهات خود ودیگران را دارند.

 

-          مسئولیت اداره زندگی خود را بعهده می گیرند.

 

-          به نقطه نظرات دیگران گوش می دهند.

 

-          اعتماد به نفس آن ها به دور از خودبینی وغرور است.

 

-          از آن که مورد انتقاد قرار بگیرند نمی هراسند.

 

-          هنگامی که از آنان پرسشی می گردد حالت تدافعی به خود نمی گیرد.

 

-          در برابر موانع ومشکلات به آسانی تسلیم نمی گردند.

 

-          نیازی به تحقیر وتمسخر ندارند.

 

-          قادر به پذیرش وپندگیری از اشتباهاتشان  و بیان جمله " اشتباه کردم " هستند.

 

-          از نقاط قوت وضعف خود آگاهی دارند،همواره در حال پیشرفت  وترقی  بوده واز

 

     ریسک های مثبت در زندگی بیم ندارند.

 

-          هیچگاه خود را مورد انتقاد وسرزنش مخرب و شدید قرار نمی دهند.

 

-          به خویشتن وتوانایی خودشان ایمان و اعتماد دارند.

 

-          به تصمیم گیری هایشان اعتماد دارند.

 

-          خودشان را با دیگران مقایسه نمی کنند.

 

-          نیازی به اثبات وتوجیه افکار و عقاید خود به دیگران ندارند.

 

-          از آنکه دیگران چگونه نسبت به آنان می اندیشند واهمه ونگرانی ندارند.

 

-          نیاز به کمال گرایی ندارند.

 

-          باور دارند که فرد با ارزش، با قابلیت ،دوست داشتنی ، پذیرفتنی ومهم می باشند.

 

 

با تشکر از خانم مهناز مجیری نژاد

+ نوشته شده در  پنجشنبه 12 اردیبهشت1387ساعت 11:24  توسط محسن عزیزی  | 

اعتماد به نفس بالا یک ضرورت حیاتی

 

اعتماد به نفس بنیادی ترین بخش شخصیت یک فرد  می باشد که در تمام  جوانب زندگی فرد

 

خود را به نحوی متظاهر می سازد .اعتماد به نفس سالم وبالا  یک ضرورت  حیاتی و مطلق

 

برای هر فرد می باشد.

 

اعتماد به نفس را می توان چنین تعریف کرد :

 

-          باور واعتمادی که فرد نسبت به خود دارا می باشد.

 

-          شناخت ارزش و اهمیت خویش- داشتن اعتماد ورضایت از خویش.

 

-          توانایی برخورد وکنار آمدن با چا لش های اساسی زندگی.

 

-          توانایی ارزیابی درست ودقیق خویش ،پذیرش خویش وارزش نهادن به خود بدون

 

هیچگونه قید وشرط.

 

-          توانایی شناخت وپذیرش نقاط  ضعف وقوت ومحدودیت های خویش.

 

 

با تشکر از خانم مهناز مجیری نژاد

+ نوشته شده در  پنجشنبه 12 اردیبهشت1387ساعت 11:23  توسط محسن عزیزی  | 

 

علل پیدایش خویشتن وعزت نفس

 

 بحث درباره نحوه وعلل پیدایش تصویر خود وعزت نفس را باید در رابطه فرد با جامعه

 

اش به ویژه در دوران پراهمیت کودکی ونوجوانی به عنوان یکی از علت ها ی عمده جستجو

 

کرد.این رابطه را می توان به چند نوع بیان نمود که عبارتند از :

 

 

-          واکنش دیگران :مهم ترین منشا  پیدایش  تصویر خود و ارزش به خود رفتار و

 

واکنش دیگران نسبت به فرد به خصوص کودک است.

 

بسیاری از تحقیقات  حاکی است  که  تصویر هر فرد از خود  وابسته  به  تصویری  است که

 

دیگران از او داشته اند وحتی درحال حاضر هم تصویردیگران از یک فرد می تواند ارزیابی

 

و تصویری را که او از خود دارد تغییر دهد.اگر اولیاء به کودک بگویند  او باهوش و زرنگ

 

است و امثال  آن ، این  نوع  مفاهیم  به  تدریج  قسمتی از هویت کودک می گردد ،بسیاری از

 

روانشناسان  این  روند را " درونی کردن "  نام  نهاده اند  که  توسط  آن کودک ،نگرش ها و

 

واکنش های دیگران را جزئی از ارزش های درونی خود می نماید.

 

-          مقایسه با دیگران : تصوی از خود  شامل  خصوصیات عینی  و قابل  قیاس با

 

دیگران است مثل  بلندی  قد یا لاغری، یکی  از منابع ایجاد  این  تصویر مقایسه ای  است که

 

کودک در رابطه با خود  با  افرادی  مثل  برادر، خواهر یا  دوستان و دیگران انجام  می دهد.

 

اگر همسایه ها   ثروتمندند   کودک خود  را  فقیر احساس می کند و اگر خواهران  و برادران

 

باهوش وزرنگ هستند  واو دائما از آن ها عقب افتاده است خود را کم هوش تصور می نماید.

 

-          همانند سازی با الگوها :کودک با یک سلسله از افراد مهم زندگی خود همانند

 

سازی کرده آن ها را بعنوان مدل یا الگوی رفتاری خود بر می گزیند ،آن ها را می ستاید ومیل

 

دارد شبیه آن ها گردد.والدین وآموزگاران مهم ترین این الگوها هستند ،شکل گیری خود ایده آل

 

بر اساس درهم  آمیختن  این  مدل ها  در ذهن کودک انجام می شود ،تحقیقات نشان می دهد که

 

همانند سازی نیز سبب تغییر تصور خود می گردد  یعنی  فرد احساس می کند  که مانند الگوی

 

خود شده است .قسمت مهمی از خویشتن از طریق همانند سازی  کودک  با  والد هم جنس خود

 

تعیین  می شود که  در اصل  نقش  جنسی  او را تعیین می کند ،اگر کودک دختر باشد وارتباط

 

سالم ،صمیمی ومستمری را با مادر خود برقرار کند احساس زنانه را می آموزدواگر پسر باشد

 

ورابطه خوبی با پدر داشته باشد نقش سالم وصحیح پدرانه را کسب می کند.

 

-          نیاز به احساس ارزش وعزت نفس :همراه با زیستن در شرایط اجتماعی

 

نیاز به  احساس ارزش به  نحو متعادل و سالم  آن در انسان  بوجود می آید و برای نگه داری

 

سلامت وتعادل روانی وحتی تکامل وجودی  او بسیار ضروری  است، معمولا اگر بر این نیاز

 

خللی  وارد  شود  احساس  حقارت و یا  خود بزرگ بینی در فرد ایجاد می شود،بدین معنی که

 

شخص یا بسیار خود کم بین  و ناراضی از خود و متزلزل می شود  و یا بسیار خودبزرگ بین

 

،خودمدارو خودنما خواهد شد.هر دوی این  قطب های  احساسی  نشان دهنده این واقعیت است

 

که فرد به علل اختلال در احساس ارزشمندی  قادر به  درک واقعیت ها و واکنش های دیگران

 

نسبت به خود نیست.

 

علت اصلی احساس  حقارت و خودبزرگ بینی  را می توان  در طرد  شدن مستمر و مداوم از

 

طرف والدین ودیگران دانست لذا قسمتی از ارزش های درونی وی احساس  بی ارزشی نسبت

 

به خود است .روانشناسان معتقدند که احساس بی ارزشی عمیق  ریشه  بسیاری  از ناهنجاری

 

های روانی است که در بین افراد دیده می شود.

 

با تشکر از خانم مهناز مجیری نژاد

+ نوشته شده در  پنجشنبه 12 اردیبهشت1387ساعت 11:21  توسط محسن عزیزی  | 

 

فرضیاتی که بر اعتماد به نفس وعزت نفس اثر می گذارد

 

      در پاسخ به تاثیرات بیرونی افراد فرضیاتی را شکل می دهند که بعضی از آن ها سازنده

 

وبعضی مخرب اند. بعضی  از فرضیاتی  که  بر اعتماد  به  نفس  اثرسوء دارند وروش های

 

جایگزین فکر کردن درباره آن ها عبارتند از :

 

      -     فرض " من حتما باید همیشه علاقه یا تایید همه افراد مهم زندگی ام را داشته باشم ".

 

روش جایگزین : این یک هدف کمال گرا وغیر قابل دسترسی است، واقع گرایانه این است که

 

استاندارد ها وارزش های فردی ای داشته باشیم که کاملا وابسته به تایید دیگران نباشند.

 

-          فرض " من باید کاملا قابل وکافی باشم وباید درهمه ی امور مهم زندگیم موفق شوم" .

 

روش جایگزین : این هم کمال گرایی است وهم غیر قابل دسترس است که به این معنی است   

 

که ارزش شخص با دستاوردهای  وی تعریف می شود.دستاورد می تواند به رضایت شخص

 

کمک کند اما شما را اندیشمندتر نمی کند ،ارزشمند بودن یک صفت ذاتی است که همه افراد

 

بشر دارای آن هستند.

 

-          فرض " همه ی گذشته  من  همیشه  مهم  است  و احساسات ورفتار من را در زمان

 

حاضر کنترل می کند.

 

روش جایگزین : با وجود اینکه واقعیت دارد که اعتماد به نفس شما به  ویژه در مقابل اثرات

 

ناشی از زمان کودکی شما آسیب پذیر است اما وقتی شما بزرگ می شوید بر این  آثار آگاهی

 

پیدا می کنید ،درروال این آگاهی شما می توانید انتخاب کنید که کدامیک از این اثرات  را می

 

خواهید که کماکان برزندگیتان تاثیر داشته باشد،شما مجبور نیستید که درمقابل اتفاقات  گذشته

 

درمانده باشید.

 

با تشکر از خانم مهناز مجیری نژاد

+ نوشته شده در  پنجشنبه 12 اردیبهشت1387ساعت 11:21  توسط محسن عزیزی  | 

مولفه های اساسی عزت نفس

 

تجاربی که کودک در راستای  هر مولفه به دست می آورد نقش اساسی را در ارزیابی از خود

 

ایفا می سازد ،این فرایند ارزیابی ، قضاوت و توصیف های  درونی ازخود را میسر می سازد

 

که عزت نفس نام می گیرد وبه منزله ی بیانیه ای  در چگونگی احسا س کودک درباره خویش

 

محسوب می شود.

 

عزت نفس سالم را می توان  مورد  تقویت  قرار داد  و یا  اینکه  آنرا  از مسیر حرکت اصلی

 

منحرف ساخت ، شخص  با عزت نفس  قوی  تا حدود  زیادی قادر است که در خود جنبه های

 

مثبت مولفه های عزت نفس  را تحقق بخشد. در صورت فقدان مولفه های مزبور شخص دچار

 

ناپایداری وناتوانی می گردد.

 

پنج مولفه عزت نفس از دیدگاه جامع نگر " اینرونر" در ذیل مطرح شده است ،توصف موارد

 

با استناد به عزت نفس بالا وپایین توسط بربا،1989(میر علی یاری ،1379)مطرح شده است:

 

 

-          امنیت :احساسی از اطمینان قوی است که شامل این نکات می شود ،احساس راحتی،

 

ایمنی ،وقوف در آنچه که  از وی  انتظار می رود، توانایی  وابستگی به افراد وموقعیت ها

 

ودرک قواعد ومحدودیت ها ، دارا بودن احساس  قوی امنیت(می توانم از پشتیبانی دیگران

 

برخوردار شوم)پایه ای است که ساختار مولفه های دیگر بر آن اساس پایه ریزی می گردد

 

از این رو کودکان باید  قبل از  انجام  هر عملی نسبت به  آن اطمینان خاطر حاصل  نمایند

 

،چنانچه  کودک  احساس ناراحتی نماید(نسبت به  آنچه  که  از  من انتظار می رود مطمئن

 

نیستم )در جذب مولفه های دیگر عزت نفس با مشکل مواجه خواهد شد.

 

-          خودپذیری :احساس فردیتی است که اطلاعاتی درباره خود وتوصیف دقیق و واقع

 

بینانه از خود را بر حسب نقش ها ،اسنادها و ویژگی های جسمانی در بر می گیرد.

 

کودکانی که  واجد  خودپذیری  قوی باشند (من خودم را دوست دارم ومی پذیرم ) احساس

 

فردگرایی ، شایستگی، کفایت  وتحسین از خود  دارند و کودکانی  که احساس خود پذیری

 

ضعیفی دارند (من خود را دوست ندارم) در پذیرش خود فاقد اراده اند.

 

-          پیوند جویی :احساسی از پذیرش ومقبولیت است  بویژه  در روابطی که مهم قلمداد

 

می شوند ، همچنین به  معنای احساس  پذیرفته شدن   ومورد احترام  قرار گرفتن از سوی   

 

دیگران به کار می رود.

 

کودکانی که دارای احساسات پیوند جویی قوی باشند(احساس تعلق داشتن) رابطه  راحت و

 

رضایتمندی با دیگران برقرار می کنند ،حال آن که احساس پیوند جویی ضعیف  در کودک

 

(کسی نمی خواهد با من باشد) منجر به انزوا طلبی واحساس بیگانگی وی خواهد شد.

 

  -   شایستگی:این مولفه  به احساس موفقیت و فضیلت  درکارایی اشاره  دارد وشامل

 

وقوف بر نیرومندی ها ، توانمندی ها و پذیرش ضعف ها نیز می شود .کودکانی که  واجد

 

احساس شایستگی می باشند (من احساس توانایی می کنم  بنابراین می توانم  با هر خطری

 

روبه رو شوم) در بیان تصورات وعقاید خود در ارتباط  با دیگران  بی پروا می باشند اما

 

کودکانی که از  شایستگی  لازم  برخوردار نیستند (نمی خواهم کوشش کنم) خود را ناتوان

 

می انگارند و  موفقیت های خویش را به بخت واقبال نسبت می دهند ونمی خواهند فرصت

 

هایی در جهت نیل  به موفقیت داشته باشند ،آن ها  رفتارهای خود مغلوبانه دارند واحساس

 

کفایت شخصی نمی کنند.

 

   -   تعهد : در این  مولفه  دارا بودن هدف و انگیزه درزندگی مورد نظراست بطوری

 

که به خویشتن اجازه دهد  تا اهداف  واقع بینانه  و قابل حصولی داشته باشد ودر قبال پیامد

 

های تصمیمات خود احساس مسئولیت نماید .

 

کودک برخوردار از احساس تعهد  قوی (من اهداف مهمی دارم) قادر است  عملی را آغاز

 

کند وبر اساس طرح ونقشه آن را پی گیری کند اما کودکی که حس تعهد ضعیفی دارد (من

 

گیج هستم ونمی دانم چه باید بکنم ) در قبا ل اعمال خود  مسئولیتی  احساس  نمی کند و در

 

هنگام مواجهه با مشکل راه حل های مختلف را مورد کاوش قرار نمی دهد.

 

با تشکر از خانم مهناز مجیری نژاد

+ نوشته شده در  پنجشنبه 12 اردیبهشت1387ساعت 11:20  توسط محسن عزیزی  | 

 

 

- عزت نفس از دیدگاه قرآن ،احادیث ودانشمندان اسلامی :

 

خداوند متعال استعدادهای گوناگونی را در وجود انسان به ودیعه  گذاشته است ومربیان نفوس

 

هرکدام روی یک یا چند استعداد تکیه کرده اند ،با آنکه  در هر فرد استعدادهای متعددی وجود

 

دارد اما تنها یک یا چند استعداد ممکن است شناسایی و شکوفا گردد.

 

دراخلاق اسلامی محور ونکته ای که اسلام در خصوص  انسان  به  آن  اهمیت داده، کرامت

 

وعزت نفس است که سلسله جنبان کلیه استعدادهای درونی انسان محسوب می شود.

 

 

معانی نفس در قرآن کریم :

 

در قرآن کریم چندمعنی برای نفس آمده است :

 

-          در قرآن نفس در ابتدا به معنی جان وحیات یاد می شود.

 

-          نفس به معنای  روان  یا  نفس انسانی آمده است ، در این  مورد  نفس همان مجموعه

 

حالات روانی است که خاصیت ادراکی ، انفعالی  و افعالی  دارد  که  انسان  بر اساس آن

 

شخصیت خود را می سازد.

 

-          نفس  به  معنای شخصیت تکامل  یافته  و متعادل  است. خداوند  هر کسی را به اندازه

 

توانایی اش تکلیف می دهد. در این آیه مرتبه نفسی معراج است که خود را به مرتبه ای از

 

تکامل رسانده است.

 

-          نفس به معنای وجدان نفسانی یا خودآگاهی .هر نفسی می داند آنچه را که پیش فرستاده

 

است وآنچه  را  که  از پس  خواهد  آمد. در این  آیه  نفس  به معنای وجدان وشعور است.

 

 

با توجه به  چند معنایی  که از نفس در قرآن کریم آمده است می توان نتیجه گرفت که نفس

 

از سویی با  فطرت  و ذات  خویش  در ارتباط است واز سوی دیگر با طبیعت پیرامون یا

 

محیط ومکتسبات آن وبه این ترتیب نفس شکل می گیرد.

 

 

 

نفس در احادیث وروایات :

 

    -    مومن حق ندارد خود را خوار وبی مقدار سازد. (رسول اکرم ص)

 

    -    آن کس  که  برای  خویش  ارزش ومنزلتی  قائل  نیست به اصلاح او امیدی نمی توان 

 

          بست.(حضرت علی ع )

 

-    تحمل مرگ از تحمل ذلت آسانتر است.(حضرت علی ع )

 

-          یک عمر عزت داشتن به ساعتی ذلت نمی ارزد.(حضرت علی ع )

 

-          کسی که  نفسش در نزدش عزیز و شریف  باشد  شهوات  در نظرش خوار وحقیرمی

 

     شود.(حضرت علی ع )

 

-          خداوند همه چیز را  به  خود مومن  واگذار کرده است مگر ذلیل  کردن  و بی ارزش

 

     کردن خویش.(امام صادق ع)

 

-          کسی که برای  خود ارزش  و شخصیت  مطلوبی قائل نباشد  شرش  دامنگیر همه می

 

     شود.(امام هادی ع )

 

 

از مجموع احادیث نتیجه می گیریم :

 

   

-          مومن باید کرامت ،بزرگواری، عزت وشخصیت خویش را پاس دارد وهیچگاه  برای

 

     دست یافتن به ثروت وموقعیت خود را خوار وبی مقدار نسازد.

 

-          آنان که خود را دلیل و خوار می دانند ویا می سازند از قافله رشد و تعالی بازمی مانند

 

     وبه کسی که برای خود ارزش قائل نیست امید رشد وکمال یابی نمی توان بست.

 

-          شعاع تاثیر منفی انسان ها یی که خود را پست  وحقیر می سازند در حوزه ی وجودی

 

     خودشان محدود نمی ماند بلکه این شعاع بر خرمن دیگران نیز می افتد وشر این افراد

 

     دامنگیر جامعه می شود.

 

-          از همان اوان زندگی فرد باید به نفس وی بها داده وعزیز شمرده شود.

 

 

 

نفس در نظریه دانشمندان اسلامی :

 

 

-          کندی : نفس جوهری بسیط ، الهی و روحانی است نه طول دارد نه عرض ، نوری از

 

    انوار باری تعالی است.

 

-          ابن سینا : وی اعتقاد دارد به این که  نفس به معنای وسیع مبدا حرکت  در نظر گرفته

 

     شده  است و همه ی  موجودات عالم  دارای نفس هستند ،او  به نفس فلکی ، نفس نباتی

 

     ونفس حیوانی ودر درجه آخر به نفس انسانی اعتقاد دارد.

 

-          ابو حامد غزالی :مقصود از نفس جوهر کاملی است  که  کاری  جز تذکر، حفظ وتمیز

 

     نیت ندارد.

 

در مجموع هیچ یک از دانشمندان وعلمای مسلمان نه تنها از بی حرمتی نفس بر حذر داشته اند

 

بلکه تاکید بر احترام به نفس که معادل عزت نفس است داشته اند.

 

با تشکر از خانم مهناز مجیری نژاد

+ نوشته شده در  پنجشنبه 12 اردیبهشت1387ساعت 11:19  توسط محسن عزیزی  | 

 

نظریه های عزت نفس

 

 

 

- نظریه مازلو:

 

مازلو در ساسله مراتب نیازها ودر سطح سوم احترام به خود یا عزت نفس را قرار می دهد که

 

مشتمل بر تمایل  به شایستگی ، چیرگی، پیشرفت، توانمندی، کفایت،اطمینان ،استقلال و آزادی

 

است .زمانی که این  نیازها  ارضاء  شود  فرد احساس ارزشمندی ،توانایی ، قابلیت، مثمرثمر

 

بودن و اطمینان  می کند  و چنانچه  این نیاز ها برآورده نشود  فرد احساس حقارت، درماندگی

 

،ضعف ودلسردی و نا امیدی می کند (مفتاح،1381 ).

 

 

 

- نظریه راجرز :

 

راجرزعزت نفس را ارزیابی  مداوم  شخص از ارزشمندی  خویشتن خود و یا  نوعی قضاوت

 

نسبت به ارزشمندی وجودی خود تعریف کرده است.

 

او معتقد است این صفت در انسا ن حا لت عمومی دارد ومحدود و زودگذر نیست ،برطبق نظر

 

راجرز عزت نفس در اثرنیاز به توجه مثبت دیگران بوجود می آید .نیاز به توجه مثبت دیگران

 

شامل بازخوردها ،برخورد گرم و محبت آمیز ،صمیمیت وپذیرش ومهربانی واز طرف محیط

 

به خصوص اولیاء کودک است.

 

 

- نظریه کوپر اسمیت :

 

        عزت نفس را یک ارزشیابی فردی می داند که عمولا با توجه به خویشتن حفظ می شود.

 

کوپراسمیت چهار عامل اسنادی  را  برای  رشد عزت نفس  بیان می کند ،نخستین آن ومقدم بر

 

تمام عوامل  میزان احترام، پذیرش وعلاقمندی است که یک فرد دریافت می کند ،دومین عامل

 

تجارب و موفقیت هایمان در زندگی وسومین عامل ارزش ها وانتظاراتی است که بر مبنای آن

 

تجارب را موردتفسیر قرار می دهیم وچهارمین عامل نحوه پاسخ فرد به از دست دادن ارزش

 

می باشد (مفتاح،1381).

 

 

 

- نظریه اریکسون :

 

به عقیده اریکسون والدینی که به کودکان خود اجازه بروز ابتکار وخلاقیت نمی دهند باعث می

 

شوند  که  در آن ها  احسا س گناه ، کم  ارزشی  و گوشه گیری   بوجود   آید ، این  کودکان از

 

ابراز وجود  می ترسند  و ضمن  اتکاء  شدید به بزرگسالان در گروه ها بصورت فعال شرکت

 

نمی کنند آن ها بی هدف  می شوند و یا  جرات این که به دنبال هدف بروند را نخواهند داشت .

 

 

 

- نظریه فروید :

 

فروید  معتقد  است  رفتار ،روان  یا  شخصیت  انسان همیشه  محصول  ارتباط  متقابل تعاملی

 

و تعارضی  نهاد ،خود و فراخود می باشد. فراخود  نمودار ارزش های  دیرین و کمال مطلوب

 

اجتماع است ، فراخود به سوی  کمال می گراید ونه به سوی لذت وخوشی ،به تشخیص درست

 

از نادرست و مطابقت  با  موازین  و اصول  اخلاقی  که در اجتماع مورد قبول هستند توجهش

 

معطوف است.

 

بنابراین هرگاه فرد متوجه عمل خیر شود و به آن عمل کند  احساس غرور، رضایتمندی ولذت

 

معنوی به او دست می دهد وچنانچه به سوی بدی گراید وبه آن عمل کند احساس حقارت وخفت

 

به او دست داده وخود را مستوجب ملامت و سرزنش می نماید.

 

فروید همچنین اعتقاد داشت که  ارضاء  یا  محرومیت  بیش از حد در هر یک از مراحل رشد

 

 

روانی جنسی ویا به عبارت دیگر تثبیت در هریک از این مراحل در عزت نفس فرد تاثیر دارد

 

مثلا محرومیت  بیش از حد  در مرحله دهانی رشد روانی-جنسی سبب می شود که فرد درآینده

 

عزت نفس پایین داشته باشد چنین فردی به دیگران وابسته بوده وبه توانایی خوداطمینان ندارد.

 

از طرف  دیگر ارضای دهانی بیش از حد باعث ایجاد عزت نفس  کاذب و غیر واقعی در این

 

افراد می شود ،چنین افرادی دچار عقده خود بزرگ بینی می باشند ،یعنی یک نظرعالی نسبت

 

به خود داشته و خود را بیش از حد بزرگ جلوه می دهند .

 

بنابراین در نظر فروید انسان  متعارف کسی است که مراحل رشد روانی-جنسی را با موفقیت

 

گذرانده باشد ودر هیچ یک از مراحل بیش از حد تثبیت نشده باشد.

 

 

 

- نظریه  آلبرت الیس :

 

 به اعتقاد الیس انسان تما یل به عشق ومحبت ، توجه ،مراقبت  ونیل به آرزوها دارد واز مورد

 

تنفر قرار گرفتن ،بی توجهی  وناکامی  دوری می جوید ،به عقیده الیس عزت نفس واعتماد به

 

خود بر اساس  پیشرفت ها  ودستاورد های  شخصی  در فرد بوجود  می آید  یعنی  وقتی  فرد

 

کارهایش را  به  خوبی انجام می دهد در نتیجه آن عزت نفس بیشتری را پیدا می کند ،حال اگر

 

عزت نفس  یک  شخص  در نتیجه عملکرد خوبی داشته باشد افزایش پیدا کرد در این صورت

 

چنان که عزت نفس خود را در نتیجه شکست از د ست بدهد رنج می برد.بدین طریق حتی اگر

 

فرد چنان زندگی  کند  که  کمتر با شکست مواجه شود اما همیشه  این امکان وجود دارد که در

 

آینده دچار شکست شود وهمراه با آن عزت نفس او نیز کاهش یابد.

 

الیس بر مفهوم " خویشتن پذیری غیر شرطی " صحه می گذارد ومعنی این اصطلاح این است

 

که:شخص خویشتن،وجود یا بودن خود را بدون الزامات یا شرایط دیگری می پذیرد.

 

البته الیس افراط در کسب ارزشمندی را یک فکر غیرمنطقی می دانست که منجر به اضطراب

 

و اختلالات  رفتاری  می گردد  ، اعتقاد  به  اینکه  لازمه  احساس  ارزشمندی  وجود  حداکثر

 

لیاقت، کمال و فعالیت  شدید است ،این تصور امکان پذیر نیست وتلاش و وسواس در کسب آن

 

فرد را به اضطراب وبیماری های روانی  مبتلا می سازد و منجر به احساس حقارت و ناتوانی

 

در وی می گردد.

 

الیس حتی برای افزایش عزت نفس راهبردها و تکنیک های ویژه ای را پیشنهاد نموده است از

 

جمله آن  موارد در آموزش ابراز وجود است که  یک  رویکرد  رفتاری  می باشد ودر فضای

 

گروهی به کار گرفته می شود و تاکید  دارد  که  به  مراجعان بیاموزد که بدون زیر پا گزاردن

 

حقوق دیگران از خود دفاع کنند.

 

رفتار ابراز آمیز شامل بیان افکار واحساسات  به  شیوه مستقیم، صادقانه ومناسب است.افرادی

 

که یاد گرفته اند  که وجود  خود را ابراز کنند  معمولا در مورد خودشان احساس خوبی دارند.

 

 

- نظریه ویلیام گلاسر :

 

    در واقعیت درمانی گلاسر وازه شخصیت با واژه هویت تقریبا مترادف به حساب آمده است

 

که از دو جزء  " هویت توفیق " و " هویت شکست "  تشکیل  یافته  است ، گلاسر معتقد است

 

که هر  فرد  یک  تصور دارد و بدان وسیله  احساس  موفقیت یا عدم موفقیت نسبی می کند ،او

 

هویت را تصوری می داند  که  فرد از خودش  دارد و این  تصور ممکن است با تصوراتی که

 

دیگران از او دارند هماهنگ ویکسان یا با آن ها کاملا متفاوت باشد.

 

افراد ناموفق تنهایی و بی کسی را به شدید ترین وجه ممکن احساس می کنند ،در حل مشکلات

 

ومعضلات  زندگی  خود  دشواری هایی  دارند و از مواجه شدن با واقعیت ناراحت،مضطرب

 

واندوهگین می شوند ،در مقابل  افرادی که هویت موفق دارند یا اصلا احساس تنهایی نمی کنند

 

ویا آن را کمتر احساس می کنند ،بعلاوه این گروه به نحو سازنده ای با واقعیت ومشکلات خود

 

درگیر می شوند واحساس ارزشمندی و عشق می کنند.

 

       بنابراین  به نظر گلاسر افراد  موفق  دو  خصیصه  دارند  یکی  اینکه  مطمئن هستند که

 

شخص دیگری در این دنیا آن ها را آنطوری که  هستند وبه دلیل خصوصیاتی که دارند دوست

 

دارد و  آن ها  نیز  فرد  دیگری  را در زندگی دارند که نسبت به او عشق ومحبت می ورزند .

 

دوم اینکه آن ها این درک واحساس را دارند که آن ها انسان های با ارزشی هستند وحداقل یک

 

نیروی  دیگری در این  دنیا آن ها  را با ارزش  می انگارد.از دیدگاه گلاسر ارزشمندی از راه

 

انجام کارهای توام با موفقیت حاصل می شود.

 

      گلاسر در مبحث نیازها چهار نیاز روانی برای افراد قائل است که یکی از آن ها نیاز به

 

قدرت است  که  این نیز شامل عزت نفس،بازشناسی و رقابت می باشد که به نظر وی هنگامی

 

شخص می تواند حداکثر کنترل خود را بر زندگی اش داشته باشد که بین این چهار نیاز روانی

 

نوعی تعادل متقابل و دقیق برقرار سازد.

 

با تشکر از خانم مهناز مجیری نژاد

+ نوشته شده در  پنجشنبه 12 اردیبهشت1387ساعت 11:18  توسط محسن عزیزی  | 

شکل گیری وتحول عزت نفس

 

 

از عزت نفس به  عنوان  احساس  ارزشمند  بودن  یاد  شده  که از مجموع افکار واحساسات

 

،عواطف وتجربیات خودمان در طول زندگی ناشی می شود واین احساس هم بر اساس آگاهی

 

ها  یا  برداشت ها ی ما از خودمان است وآن  هم  به  نوبه  خود  بیشتر ناشی  از تجربه های

 

اجتماعی ماست.

 

حدود یکصد سال پیش جامعه شناسی به نام " کولی "چنین نوشت:

 

نگرش ما از خود مانند آینه ای است که ارزیابی های تصوری دیگران نسبت به ما را منعکس

 

می کند.

 

بنابراین " خودانگاره" که مفهوم عزت نفس را می سازد به نظر می رسد که تحت تاثیر محیط

 

بیرونی شکل می گیرد وساخته می شود.

 

گرایش اساسی به داشتن احساس خوب نسبت  به خود ودنیای اطراف چیزی است که همه ما با

 

آن به دنیا می آییم  با این حا ل  با  گذشت زمان این تما یل طبیعی به طرق  مختلف مورد تهدید

 

قرار می گیرد ، دراین  خصوص  پژوهشگران  متغیرهای  زیادی  را بررسی نموده اند که به

 

پاره ای از آن ها پرداخته می شود:

 

 

الف : شیوه پرورش :

 

کیفیت روابط در دورا ن کودکی اهمیت اساسی دارد زیرا در این زمان است که بذرهای عزت

 

 

نفس کاشته می شود ،تصور می شود که مادر از این لحا ظ نقش محوری ایفا می کند اگر مادر

 

با فرزند رابطه سالم داشته باشد کودک خواهد توانست در مورد خود وتوانایی برقراری روابط

 

شخصی  و صمیمی  در بزرگسالی  احساس  مثبت  داشته  باشد و عکس این  موضوع  صادق

 

است ، شکست در ایجاد همبستگی عاطفی به  مادر می تواند  به  اضطراب دایمی  ناشی از بی

 

توجهی یا طرد منجر شود .

 

پیام هایی  که کودکان به مرور و با  گذشت زمان از افراد مهم پیرامون خود در مورد خودشان

 

دریافت  می کنند  برای عزت نفس آن ها  بسیار مهم  است  بعلاوه  عزت نفس خود پدر ومادر

 

،عملکرد وساختار خانواده نیز درمیزان عزت نفس کودک اهمیت دارد.

 

 

ب:بدرفتاری جسمی یا جنسی:

 

" هرکه  بیشتر محبت می کند  بیشتر کتک می زند ! "  جمله ا ی است  که اغلب برای توجیه

 

بد رفتاری  جسمانی با بچه ها به کار می رود ، اینگونه بد رفتاری جسمانی به  مرور زمان در

 

قربانیان احساس درماندگی ایجاد می کند.

 

تنبیه  یا  تهدید شدن به آن می تواند عزت نفس را به شدت تحت تاثیر قرار دهد ،آثار بدرفتاری

 

جنسی در دوران کودکی نیز خود را در سرتا سر زندگی قربانی نشان می دهد ،باورهای منفی

 

درباره خود که از بدرفتاری جنسی دوران کودکی ناشی می شود عزت نفس را پایین می آورد

 

قربانیان این گونه بدرفتاری ها اغلب باور دارند که "بی ارزش یا بد "هستند ونسبت به دیگران

 

احساس حقارت می کنند.

 

گایل لیند تفیلد در کتاب خود تحت عنوان "عزت نفس "می نویسد:

 

 

حتی ایما واشاره یا کنایه های نامناسب ،بی دلیل وغیرمستقیم به کودک نیز می تواند رشد یک

 

خودانگاره ی مثبت را تهدید کند.

 

 

ج :ظاهر جسمانی

 

امروزه در جوامع به " خوش ظاهر بودن "در هر سنی اهمیت ویژه ای داده می شود ،باور بر

 

این است که خود انگاره ی جسمانی یکی از اولین  سنگ بنا ها ی عزت نفس در کودکان است

 

کسانیکه  جذاب به حساب می آیند  بیشتر از آن هایی که ظاهر خوشا یندی ندارند  مورد  توجه

 

قرار می گیرند ، سرانجام  با  ورود  به  بزرگسا لی  برداشت  او  از ظاهرش اهمیت می یابد 

 

(شیهان،1988.گنجی،1378)

 

 

 

د :رویداد های جاری زندگی

 

عزت نفس یک فرد هرچقدر هم محکم وقوی باشد زندگی همواره موقعیت هایی پیش می اورد

 

که ارزشگذاری مثبت فرد از خودش را به خطر می اندازد .

 

تحقیر شدن یا مورد توهین  قرار گرفتن از طرف  دیگران ، رد شدن درخواست کار یا پذیرفته

 

نشدن در دانشگاه ،بیماری یا اخراج شدن از کار و... همه می توانند برنگرش مثبتی که فرد از

 

خود دارد آثار مخربی بر جای بگذارد (همان منبع)

 

 

با تشکر از خانم مهناز مجیری نژاد

+ نوشته شده در  پنجشنبه 12 اردیبهشت1387ساعت 11:17  توسط محسن عزیزی  | 

 

 

چرا عزت نفس اهمیت دارد و به آن نیازمندیم ؟

 

 

اکثر دانشمندان وصاحب نظران ارزیابی مثبت از خود را به عنوان عامل اساسی در سازگاری

 

عاطفی-اجتماعی  افراد می دانند ، در ابتدا دانشمندانی  مانند  ویلیم جیمز، هربرت مید وچارلی

 

کولی بر اهمیت عزت نفس تاکید  داشتند و چند  سال  بعد از آن نئوفروید ین ها و افرادی چون

 

سالیوان وکارن هورنای "خودپنداره "را در نظریه های شخصیتی شان وارد کردند.

 

سال ها بعد روانشناسان نظریه ها را با کار های تجربی در هم آمیختند ونتیجه گرفتند که عزت

 

نفس مثبت با شادکامی و کارکرد موثرتر در رابطه است برای مثا ل افسردگی را به یک سبک

 

شناختی که مشتمل بر ارزیابی های شدیدا منفی وانتقادی از خود است ارتباط داده اند.

 

بررسی های  گوناگون  روانشناسی  حاکی از آن است  که  چنانچه  نیاز به عزت نفس ارضاء

 

نشود نیاز های  گسترده تر نظیر نیاز به  آفریدن ، پیشرفت  و یا  درک  استعداد  بالقوه  محدود

 

می ماند ، افرادی که احساس  خوبی  نسبت به خود  دارند معمولا احساس خوبی نیز به زندگی

 

دارند ،آن ها می توانن با  اطمینان  با مشکلات  و مسئولیت های  زندگی مواجه شوند .ازعهده

 

آن ها برآیند .

 

شایستگی عاطفی-اجتماعی که از خودارزیابی مثبت منتج می شود  می تواند  به عنوان سپریا

 

نیرویی در مقابل مشکلات آینده به کودک کمک کند .

 

شاهدی بر این نقطه نظر راهنمای تشخیصی وآماری بیماری های روانی انجمن روانپزشکان

 

آمریکا(DSM-III.R) است که از عزت نفس پا یین به عنوان نشانگان چندین اختلال کودکی

 

نام برده است.

 

دو مثال مختلف از این اختلالات یکی اختلال بیش فعالی وکمبود توجه است که با بی توجهی

 

وتکانه ای بودن مشخص می شود  است و دیگری  اختلال اجتنابی است  که  فرم  شدیدی  از

 

اضطراب  اجتماعی  می باشد ، اگر چه  واقعا  مشخص  نیست  که  عزت نفس  پا یین علت

 

هراختلالی  باشد اما این واقعیت که آن می تواند  با مشکلات شدید در کودکی توا م باشد دلیل

 

بر اهمیت نقش عزت نفس است.

 

با تشکر از سرکار خانم مهناز مجیری نژاد

+ نوشته شده در  پنجشنبه 12 اردیبهشت1387ساعت 11:15  توسط محسن عزیزی  | 

مفهوم عزت نفس

 

 

عزت نفس  برگردان مفهوم  selfesteem  می باشد که ازدو واژه عزت ونفس تشکیل شده که

 

در ادبیات فارسی  معانی عزیز شدن ،گرامی شدن،ارجمندوارجمندی را به عزت و معانی جان

 

وحقیقت هرچیز را به نفس اختصاص داده اند.

 

معانی متفاوتی برای عبارت  Selfesteem  بکار رفته که از جمله آن عبارتند از:

 

صیانت ذات ،متانت طبع، حرمت نفس،ارزیابی مثبت از خود، احساس خود ارزشمندی وعزت

 

نفس وبرای عبارت   Self conceptمعانی مفهوم خود، مفهوم فردی، خودباوری ، خودپنداره

 

استفاده شده است ( دری،1375 ).

 

تعریف متعددی نیز ازعزت نفس  بعمل  آمده که علی رغم تفا وت هایی که میا ن آن ها مشاهده

 

می شود اغلب به هم نزدیک بوده و مشابه هم می باشند.

 

 

سیف (1368 )درتعریف عزت نفس چنین آورده است:

 

عزت نفس نیاز به کسب موفقیت وتایید یا نیاز به ایجاد تصورمثبت درباره خود ودیگران است.

 

 

رابسون عزت نفس را عبارت می داند از حس رضایت مندی  وخویشتن پذیری که از ارزیابی 

 

فرد درباره ارزش مندی ، قدر ومنزلت، جذابیت ، شایستگی ، کفایت و توانایی  جهت  ارضای

 

تمایلات وخواسته های خود منتج می شود (رابسون،1985.عرب،1373 ).

 

 

ساندفر وفرانک (1956)  عزت نفس را عبارت از مقدار ارزشی می دانند  که  ما  به خودمان

 

نسبت می دهیم ،این جنبه از خود نیز همانند  جنبه های  دیگر آن از طریق  تعاملات با دیگران

 

اکتساب می گردد به عبارت دیگر عزت نفس مقدار ارزشی است که  ما  فکر می کنیم دیگران

 

برای ما به عنوان شخص قائل هستند.

 

علی رغم تعاریف  متعددی  که از عزت نفس به عمل آمده می توان  یک  عامل مشترک را در

 

 میان همه آن ها پیدا کرد و آن جنبه ارزشی است که در مورد  "خود"  بیان می شود  البته باید

 

توجه نمود که عزت نفس را ازخود پنداره متمایز نمود زیرا خودپنداره  مجموعه ای از مفاهیم

 

است که  فرد  برای توصیف  خویش از آن ها استفاده  می کند ، این در حالی است که مشابهت

 

چشمگیری  بین این دو وجود دارد ولی آن ها یکی نیستند چرا که خود پنداره برمجموعه ای از

 

عقاید که بیشتر بر مبنای  توصیف  است تا  قضاوت تعریف می شود که ممکن است برخی از

 

بخش های  آن خوب یا بد تلقی شود وبرخی از بخش های آن نه خوب و نه بد تلقی گردد،اینکه

 

کسی موی سر سیاه وصدای نرمی دارد بخشی ازخودپنداره می باشد واین ویژگی ها نه خوب

 

هستند نه بد ،اما عزت نفس به ارزیابی ها وقضاوت هایی که شخص درباره خصوصیات خود

 

دارد مبتنی می باشد.

 

 

 عزت نفس ممکن است به چند ین حیطه  و حوزه  تقسیم  شود  به  نحوی که حتی در نزد افراد  

 

می توان بر اسا س شدت وضعف  آن ها را تفکیک نمود، حال هریک از جنبه های عزت نفس

 

"بالا" یا "پایین " در جنبه های مختلف وزین تر باشد فرد را به طرف یک عزت نفس کلی بالا

 

یا پایین رهنمون می سازد.

 

برای مثا ل کودکی که  ممکن است  در زمینه های ورزشی ، دوستی ،علائق وتحصیل خود را

 

ارزیابی می کند عزت نفس کلی  وی  به میزان اهمیتی بستگی دارد که برای هر یک از اجزاء

 

قائل است .

 

اساسا اگر برای زمینه هایی ارزش قائل باشد که در مورد شان احساس  خوبی دارد عزت نفس

 

کلی  وی  مثبت خواهد شد در حالیکه بی ارزش داشتن آن زمینه ها باعث  می شود خود را در

 

کل بصورت منفی درک کند .

 

 

 

حال لازم است که زمینه ها ی مطرح در مبحث عزت نفس را مورد بررسی قرار داد ودر این

 

خصوص می توان به پنج حوزه اشاره نمود که عبارتند از:

 

 

الف:زمینه اجتماعی :احساس فرد را در مورد  خودش  به عنوان دوست دیگران  شامل می

 

شود،اینکه آیا سایر افراد او را دوست دارند وبه عقایدشان احترام می گذارند واو را در فعالیت

 

های خودشان شرکت می دهند ؟ کودکی که نیازهای اجتماعی او ارضاء  شده باشد از این جنبه

 

خود احساس رضا یت خواهد کرد.

 

 

ب :زمینه تحصیلی :به ارزیابی  فرد از خود به عنوان دانش آموز مربوط  می شود این امر

 

تنها  ارزیابی  ساده ای  از توانایی  و موفقیت  نیست ، کودک  اگر به  تمام  معیارهای موفقیت

 

تحصیلی  دست یابد عزت نفس او مثبت خواهد بود.

 

 

ج :زمینه خانوادگی : احساسات  وادراکات  افراد را  به عنوان عضوی از خانواده منعکس

 

می کند ، کودکی که احساس می کند عضو با ارزشی  از خانواده خود است ، وظیفه خود را به

 

نحو احسن انجام  می دهد  و به  لحاظ  محبت و احترامی  که  از والدین ،برادران وخواهرانش

 

دریافت می کند احساس امنیت کرده وعزت نفس مثبتی در این زمینه پیدا می کند.

 

 

د: تصویر بدنی : ترکیبی از ظاهر جسمانی وقا بلیت های بدنی است ، احترام به خود کودک

 

در این زمینه بر اساس رضایت خاطر او از این  امر که بدنش چگونه  به نظر می رسد وعمل

 

می کند ،نوعا دختران بیشتر نگران ظاهر خود هستند وپسرها نگران توانایی جسمانی البته این

 

امر در مورد تمام افراد صدق نمی کند.

 

 

ه :عزت نفس کلی : ارزیابی  جامع تری  از خود است و مبتنی  بر ارزیابی کودک از اکثر

 

خصوصیات  خودش است ،عزت نفس کلی در احساساتی از قبیل اینکه "من فرد خوبی هستم"

یا اینکه "من اکثر خصوصیات خودم را دوست دارم " جلوه گر می شود.

 

(الیس پوپ وهمکاران ،1988.تجلی،1374)

 

با تشکر از خانم مهناز مجیری نژاد

+ نوشته شده در  پنجشنبه 12 اردیبهشت1387ساعت 11:14  توسط محسن عزیزی  | 

ارزيابي براي درمان

 

ارزيابي بايد بطور گسترده ونه فقط براي تشخيص اختلال صورت گيرد بلكه براي ارزيابي در نظر گرفتن چندين عامل لازم است شامل:

-    صلاحيت فرزند پروري والدين

-    امكان كودك آزاري

-    بيماري رواني قابل درمان در والدين

-    وجود يا غياب سيستم هاي حمايتي براي والدين در جامعه

-    ارزيابي عملكرد اجتماعي كودك در مدرسه

-    رابطه كودك با همسالان و بزرگسالان

-    ارزيابي ماهيت و گستردگي مشكلات تحصيلي

-    ارزيابي اختلالات همراه

-    يك ارزيابي روانسجي نيز براي تعيين هر نوع نقص شناختي بايد انجام بگيرد.

   

 مداخلات درماني اختلالات سلوك

 

    - در کودکانی که اختلال سلوک با ADHD ،افسردگی یا اختلال یادگیری همراه است، در درمان آن ابتدا باید این اختلالات درمان شود چون ممکن است با درمان آنها CD بهبود یابد. درمان CD را هنگامی باید شروع کرد که اولین نشانه ها نمایان می شود.

  يك رويكرد تركيبي در درمان پيشنهاد مي شود كه در آن مي توان از چند روش استفاده كرد:

 

 آموزش اداره ي والدين    

    Parent Management Training (PMT)        

  اساس علمي وتئوري اين برنامه به وسيله ي پاترسون، رايد ودانشجويانش رشد كرد.

آنها فرضيه ي تعاملات اجباري بين والدين وكودكان را شرح داده اند، طبق اين فرضيه كودك ياد مي گيرد از طريق ايجاد رفتارهاي منفي (مثل: قشقرق، مخالفت، مبارزه طلبي يا بي اعتنايي) از انتقاد والدين فرار يا اجتناب كند كه خود اين رفتارها به طور روزافزوني به رفتار منفي والدين منجر مي شود (مثلاً: به كودك مي گويند خفه شو يا برسرش فرياد مي زنند يا كودك را مي زنند). و بتدريج رفتار پرخاشگرانه ي والدين وكودك ادامه مي يابد. بنابراين هم والدين وهم كودك در دام "تقويت منفي" گرفتار مي شوند واين به نوبه ي خود سبب مي شود كه كودك به سوي اختلال سلوك پيش برود(پاترسون ،1980)

- علاوه بر تقويت منفي ،كودك الگوهاي رفتارهاي ضداجتماعي را از مشاهده وپرخاشگري والدين تجربه مي كند ووالدين نيز ممكن است به طور مثبتي سوء رفتار كودك را تقويت كنند.

 به عنوان مثال: زماني كه كودك فرياد مي زند يا رفتاري مي كند به او توجه مي كنند وهنگامي كه كودك آرام بازي مي كند او را ناديده مي گيرند.

- 5 عمل زير از مؤلفه هاي هسته اي برنامه ي اداره ي خانواده هستند:

  1. والدين آموزش مي بينند كه چگونه رفتارهاي مشكل دار را در خانه اداره كرده و رديابي كنند.

  2. ازتكنيك هاي تقويت مثل: جايزه، سيستم ارزش گذاري، تشويق ومهماني استفاده كنند.

3 . در هنگام سوء رفتار كودك از محروميت ملايم وكوتاه مدت مانند: ندادن امتياز، عدم استفاده از دوچرخه يا      تلويزيون به مدت يك ساعت استفاده كنند.

4. بركودك حتي زماني كه از خانه دور است نظارت داشته باشند واين كار مستلزم اين است كه والدين در همه حال بدانند كه كودك كجاست؟ چه انجام مي دهد؟ وچه زماني به خانه برمي گردد؟

   5. سرانجام اينكه چطور از راهبردهاي مسأله گشايي وگفتگو استفاده كنند.

اين برنامه مستلزم 20 ساعت تماس مستقيم با خانواده ها به صورت انفرادي است.

* یک برنامه ی آموزش والدین برای درمان نافرمانی در کودکان 3 تا 8 سال توسط فورهند ومک ماهون (1981) ترتیب داده شده است. این برنامه براساس مشاهده ی والدین به این نتیجه رسیده است که والدین کودکانی که بطور منطقی فرمانبردار هستند بیشتر از دستورات " نوع آلفا " استفاده می کنند ولی والدین کودکان مبتلا به اختلال سلوک بیشتر دستورات منفی " نوع بتا " می دهند.

ویژگی دستورات آلفا این است که بصورت واضح، مستقیم ومشخص به فرد داده می شود و برای مدت 5 ثانیه نیز منتظر پاسخ می شود.

ولی دستورات نوع بتا شامل زنجیره ای از عبارات مبهم دستوری وتفسیری است که اغلب بصورت سؤالی مطرح می شوند وبسیار با دلیل تراشی دنبال می شوند. نمونه ای از دستورات نوع بتا:

چند بار به تو گفتم که نباید از من دور بشی ؟ مگه من به تو نگفتم به اینا دست نزن ؟

-   برای حل مشکلات نافرمانی، والدین آموزش می بینند که دستورات نوع آلفا را که بصورت مستقیم و واضح همراه با  5 ثانیه انتظار برای فرمان برداری مطرح شده اند استفاده کنند، کودک با اسم صدا می شود وتماس چشمی برقرار می شود، والدین تشویق می شوند که از صداهای محکم و نه سرد استفاده کنند.

 همچنین از آنها خواسته می شود چیزهایی که عمل کودک را متوقف می کند امتناع کنند.

 والدین یاد می گیرند که به شیوه ی غیر مستقیم با کودکشان بازی کنند.

رفتارهای جامعه پسند او را مشخص واز طریق توجه وپاداش  تشویق کنند.

* برنامه ی سرمشق دهی بحث گروهی که بر روی نوار ویدیویی ضبط شده نیز یکی از برنامه های مداخله ای برای درمان اختلال سلوک است که به وسیله ی استراسون- وبستر ارائه گردیده است.

این برنامه در واقع یک برنامه ی آموزشی والدین است که متشکل از 10 برنامه ی ویدیویی است که مهارت های فرزندپروی را بصورت سرمشق دهی آموزش می دهد مانند: کنترل عصابنیت، مقابله با افسردگی.

250 قطعه نمایش به والدین نشان داده می شود که هر یک نزدیک به 1 تا 2 دقیقه طول می کشد وبرای گروههای 12- 8 نفره ی والدین نمایش داده می شود وبعد از هر نمایش درمانگر بحث گروهی را اداره می کند.

 - تدابیر والدین و مسئله گشایی، آنها را تشویق می کند واز بازی نقش ومرور ذهنی نیز استفاده می شود.

 - به والدین تمرین ها وتکلالیفی را در ارتباط با مهارتهای آموخته شده داده می شود که در منزل انجام دهند.

   تکنیک های شناختی- رفتاری برای کودکان

رویکردهای آموزش مهارتهای اجتماعی برای کودکان CD بطور روزافزونی مورد استفاده قرار گرفته است.

ابتدا تکنیک های عاملی مانند: پاداش برای رفتارهای اجتماعی وسپس خاموش کردن رفتار ضداجتماعی رشد کرده واز روشهای سرمشق دهی نیز استفاده می شود به این صورت که به کودک اجازه داده می شود که رفتار اجتماعی مناسب را مشاهده کند واز آنها سرمشق بگیرد.

   تکنیک معلمی کردن                                               Technique    Coachin    

در این روش قواعدرفتار شایسته اجتماعی آموزش داده می شود. و اغلب از بازی نقش در موقعیت های مشکل استفاده می شود مثلاً :به کودک آموزش داده می شود که وقتی از کودکان دیگر کتک می خورد تا توسط معلم بطور منصفانه تنبیه می شود چه باید بکند؟

* در این روش از آموزش مسئله گشایی شناختی بین فردی (IGPS ) هم استفاده می شود که به بهبود روابط بین فردی، مهارت های گفتگو، توجه به دیدگاه دیگران ومصالحه در موقعیت های اجتماعی تأکید می کند.

این نوع آموزش، فرایند تفکر را به جای محتوای تفکر رشد می دهد. هدف این درمان اصلاح نقص ها وتحریفات شناختی – رفتاری است.

 

  درمان دارویی

برای برخی از علائم می توان از درمان دارویی به عنوان درمان کمکی استفاده کرد.

هالوپریدول در کاهش رفتارهای تهاجمی وپرخاشگری مؤثر است که البته در حال حاضر ریسپریدول و اولاتزاپین به دلیل کاهش عوارض کمتر جای هالوپریدول را گرفته اند.

مهار کننده های اختصاصی بازجذب سروتونین نظیر فلتوکزتین، سرترالین وپاروکسیستین برای کاهش تکانش گری ، تحریک پذیری وبی ثباتی خلق مؤثر است.

مطالعات اخیر نشان می دهند که ریتالین داروی مفیدی برای هردو اختلال ADHD و CD است.

هنگامی که رفتار پرخاشگرانه شدید است تجویز داروی تثبیت خلق شامل: لیتیوم و کاربامازپین ممکن است انتخاب مناسبی برای درمان نشانه های پرخاشگرانه

 

 

 با تشکر از خانمها مهناز مجیری نژاد و مرضیه سروی

 

 

                         منابع

 

 

 

 

 

-    یونسی،جلالی.درمان ناهنجاری های روانی در کودکان،نوجوانان وخانواده ها.تهران:انتشارات دانشگاه علوم بهزیستی وتوانبخشی،1382.

 

-        لطفی کاشانی،فرح؛وزیری،شهرام.روانشناسی مرضی کودک.تهران:نشرارسباران،1376.

 

 

-        کاکاوند،علی رضا.روانشناسی مرضی کودک.تهران،1381.

 

-        کاپلانـسادوک.خلاصه روانپزشکی(جلدسوم).ترجمه نصرت الله پورافکاری.تهران:انتشارات شهر آب،1386.

 

 

 

 

Health Atoz:conduct.(www.healthatoz.com)                                                                -

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 12 اردیبهشت1387ساعت 10:41  توسط محسن عزیزی  | 

سبب شناسی

 

عوامل خانوادگی: در میان عوامل اجتماعی و خانوادگی ،عواملی که به نظر می رسد با CD بیشتر مرتبط هستند عبارتند از: سرپرستی ضعیف، فقدان گرمی از سوی مادر، طرد از سوی والدین، وجود والدین بی ثبات وضعیف، ارتباط زناشویی ضعیف، جدایی از والدین، الکلیسم والدین وسوء مصرف مواد در والدین ،بزهکاری در خانواده ویاوجود فردی مبتلا به اختلال شخصیت ضداجتماعی در خانواده.

-    مک کورو (1963) یافت که طرد والدین والگوهای انحرافی والدین ،با جرم وجنایت در پسران آنها همراه است، به ویژه زمانی نسبت بزهکاری بالاست که پدران این پسران بزهکار باشند وبه روشی طرد کننده با پسران خود رفتار نمایند،محبت مادر با کاهش بزهکاری پسران در ارتباط است در حالیکه طرد یا بی تفاوتی مادر با افزایش گرایشهای بزهکارانه در پسران مرتبط است.

 

عوامل اجتماعی وفرهنگی: کودکان محروم از نظر اجتماعی واقتصادی در خطر بیشتر ابتلا به سلوک قرار دارند ،همینطور کودکان و نوجوانانی که در محیط های شهری بزرگ می شوند، بیکاری والدین ،فقدان شبکه اجتماعی حمایت کننده وفقدان شرکت فعالانه در فعالیت های اجتماعی به نظر می رسد پیش بینی کننده اختلال سلوک است.

 

عوامل زيستي: مسئله وراثت وانتقال خانوادگي از طريق داده هايي كه نشان مي دهند اختلال شخصيت ضداجتماعي در والدين كودكان CD رواج بيشتري دارد مطرح شده است.

واز آنجايي كه مسائل سلوكي يا الكليسم در ميان والدين غيربيولوژيك كودكان CD يافت نشده است ارتباط بين مسائل سلوكي كودكان ووالدين آنها حداقل در قسمتي ژنتيكي است.

در تعدادي از مطالعات نيز بر ارتباط بين سطوح پايين سروتونين وپرخاشگري تأكيد شده است.

در مطالعه اي ديگر سطوح پايين مايع مغزي- نخاعي در كودكان ونوجوانان با اختلالات رفتاري از جمله CD وADHD گزارش شده است.

 

 

 سبب شناسي CD از ديدگاه فرويد

 

فرويد هر چند كه پرخاشگري را در ابتداء به مسدود شدن انگيزه هاي نهاد وناكامي ربط مي داد بعدها پرخاشگري را يكي از دو غريزه آدمي دانست.

به نظر او تمام رفتارهای انسان در تعامل پيچيده ي غريزه ي مرگ ،غريزه ي زندگي وتنش مداوم بين آنها حاصل مي شود وچون اگر غريزه ي مرگ مهار نشود به خود ويراني سريع منجر مي شود، از طريق مكانيسم هاي دفاعي نظير جابه جايي انرژي غريزه ي مرگ به بيرون سو مي گيرد، در واقع از نظر فرويد پرخاشگري در درجه نخست تغيير جهت غريزه ي مرگ از خود به سوي ديگران است.

 

    نظر اريك فروم

 

از نظر اريك فروم (1947) منش، شكل نسبتاً ثابتي است كه در آن انرژي انسان بوسيله ي فرهنگ واجتماعي شدن هدايت مي شود، به نظر او منش، تأثير متقابل كودك و پدر ومادر است كه از نخستين لحظه ي زندگي شروع مي شود ودر اين فرآيند با تشكيل منش استثمار كننده، شخص داراي سلوكي مي شود كه بدگماني، پررويي، وقاحت، غبطه وحسد از صفات مخصوص اوست.

 

 رويكرد يادگيري اجتماعي

 

در ميان رويكردهاي مختلف، رويكرد يادگيري اجتماعي يكي از كاملترين توضيحات را در مورد سبب شناسي اختلال سلوك را ارائه داده وبر مواردي همچون سرمشق گيري وتقويت، الگوي طرد ازجانب پدر يا مادر، سرمشق نقش جنايي از پدر خشن و مجازات کن تأكيد مي كند.

از طرف ديگر به نظر مي رسد ايجاد يك چرخه معيوب روند اين اختلال را تقويت كرده وعميق تر مي سازد بدين گونه كه رفتار پرخاشگرانه فرد موجب عقب نشيني، تن دردهي يا تسليم قرباني مي گردد (تقويت مثبت). از طرف ديگر اين واكنش ضمن اينكه به كودك نشان مي دهد كه رفتار خصمانه ي او نتيجه بخش بوده و به قرباني نيز ياد مي دهد كه گردن نهادن به خواست كودك وضع را تغيير خواهدداد.

 

با تشکر از خانمها مهناز مجیری نژاد و مرضیه سروی

+ نوشته شده در  پنجشنبه 12 اردیبهشت1387ساعت 10:39  توسط محسن عزیزی  | 

 

   انواع اختلال سلوک

 

همانگونه که گفته شد در DSM-IV-R دو حالت برای این اختلال ذکر شده است که با شروع در دوران کودکی یا  بعد از کودکی مشخص می شود.

شروع در دوران کودکی: در این نوع اختلال سلوک حداقل یک ویژگی ملاک قبل از 10 سالگی باید رخ دهد، افراد مبتلا به این اختلال معمولاٌ مذکر هستند، مکرراً پرخاشگری های فیزیکی و ارتباط آشفته با همسالان دارند، ممکن است در دوران اولیه کودکی مبتلا به بی اعتنایی مقابله ای باشند ومعمولاً اختلال آنها به اختلال شخصیت ضداجتماعی گسترش می یابد.

شروع در دوران نوجوانی: این زیرگروه بوسیله عدم وجود هر گونه ملاک مشخص اختلال سلوک در قبل از 10 سالگی تعریف می شود، مبتلایان به این نوع از اختلال سلوک در مقایسه با نوع اول رفتار پرخاشگرانه کمتری نشان می دهندوتمایل دارند ارتباطات عادی تری با همسالان خود داشته باشند، اگر چه در همکاری با دیگران اغلب مشکلات رفتاری از خود بروز می دهند به نظر می رسد که این عده کمتر از نوع اول به اختلال شخصیت ضداجتماعی مبتلا می شوند ونسبت شیوع آن در پسرها به شدت گروه اول نیست.* هر چند در طبقه بندی جدید DSM-IV انواع منزوی وگروهی این اختلال حذف شده اند اما به نظر می رسد با توجه به پدیدآیی فردی یا گروهی اعمال پرخاشگرانه و ایذایی بهتر است این دو حالت همچنان مورد نظر قرار گیرند. .همانگونه که از نام نوع گروهی و منزوی برمی  آید ،کسانی که اختلال سلوک آنها از نوع گروهی است ضمن داشتن خشونت جسمی ومادی علیه اشخاص ومنافع آنها (مانند تجاوز جنسی ،آسیب رساندن به اموال دیگران یا ازبین بردن آنها، دزدی وغارتگری،اخاذی، بی رحمی وخشونت، خرابکاری، تهاجمی بودن و مانند اینها) اینگونه رفتارها را بیشتر بصورت گروهی وبه اتفاق دوستان و خارج از منزل انجام می دهند. به دوستان خود وفادار هستند وبه احتمال زیاد به حقوق آنها احترام گذاشته وبعید است که آنها را سرزنش کرده یا لو بدهند، در حالیکه افراد مبتلا به اختلال سلوک نوع منزوی پرخاشگر،اعمال پرخاشگرانه وجامعه گسیخته خود را بصورت انفرادی انجام می دهند، در ایجاد روابط طبیعی وپایا با همسالان خود وایجاد دوستی های متناسب با سن ناتوان بوده، افرادی کناره گیر، منزوی، لاف زن وخودشیفته هستند وبیشتر به علت داشتن رفتار نامعقول اجتماعی تنبیه می شوند که این خود ابراز غیرانطباقی خشم ومحرومیت را در آنها دو چندان می کند، به غیر از این تفاوت ها کودک مبتلا به نوع منزوی وخانواده اش الگوی کلیشه ای خشونت فیزیکی وکلامی غیرمنتظره وناگهانی را نشان می دهند ووالدین به خصوص پدران آنها مبتلا به اختلال شخصیت ضداجتماعی یا الکلی شناخته می شوند.در نوع گروهی صرفاً درجاتی از این عوامل آسیب شناختی وجود دارد، هر چند الگوهای انضباط پدری به ندرت  ایده آل بوده وبیشتر اوقات با سختگیری وخشونت تندروانه تا بی ثباتی یا فقدان نسبی وسرپرستی وکنترل همراه است.

 

تشخیص های افتراقی

 

- لازم به ذکر است هر چند اختلال سلوک وبزهکاری اکثراً کاربرد مترادف دارند و در جهت دلالت کردن بر رفتارهای مشابه به کاربرده می شوند ولی بزهکاری عبارتی حقوقی است در حالیکه ریشه اختلال سلوک در واژگان فنی آسیب شناختی قرار دارد.

از لحاظ فنی، بزهکار به کودکی گفته می شود که در محدوده سیستم حقوقی دستگیر شده وبراساس قانون به خاطر   خطاهایش محکوم شده است، در واقع بسیاری از بزهکاران نه اختلال سلوک دارند ونه به هیچ اختلال روانی دیگر مبتلا هستند.بدین ترتیب می توان گفت: مبتلایان به اختلال سلوک کمابیش رفتارهای بزهکارانه نشان می دهند اما هر بزهکاری الزاماً اختلال سلوک ندارد.

- اگر چه اختلال بی اعتنایی مقابله ای دربرگیرنده تعدادی از مسائلی است که در اختلال سلوک هم مشاهده می شود (همانند سرپیچی ومخالفت با اولیای امور)، اما الگوهای پیوسته وتکراری ،رفتارهایی را که در آن حقوق دیگران با هنجارها مورد تعرض قرار می گیرد را شامل نمی شود.

نکته: در صورتی که کودکی هم نشانگان اختلال سلوک وهم الگوهای رفتاری اختلال بی اعتنایی مقابله ای را نشان دهد تشخیص اختلال سلوک مقدم بوده وتشخیص اختلال بی اعتنایی مقابله ای گذاشته نمی شود.

- همچنین هر چند کودکان مبتلا به اختلال ADHD ،رفتار بیش فعالانه وتکانشی نشان می دهند که ممکن است از هم گسیخته باشد ،این رفتارها به معنای شکستن نرم های اجتماعی متناسب با سن نیست وبنابراین معمولاً ملاک های اختلال سلوک را دریافت نمی کند در صورتی که معیارهای اختلال سلوک وADHD با هم مشاهده شوند باید تشخیص هر دو اختلال را داد.

 اختلال سلوك ممكن است بخش بسياري از حالات روانپزشكي ،از اختلالات خلقي گرفته تا اختلالات سايكوتيك واختلالات يادگيري باشد، لذا پزشك براي تعيين اينكه اختلال سلوك پديده ي موقتي وواكنشي است يا خير بايد سابقه اي از نظر سير زماني مسئله بدست آورد.

 

   اختلالات همراه با Conduct disorder (CD)

 

یکی از همراهان CD ،اختلال بیش فعالی و کمبود توجه(ADHD) است، کودکانی که در زیرگروه مختلط ADHD (یعنی هم بی توجهی وهم بیش فعالی وتکانشگری) قرار می گیرند نسبت به کودکانی که در طبقه فرعی بی توجه واقع می شوند به احتمال بیشتری دچار اختلال سلوک می گردند. معمولاً کودکان CD در مدت سالهای مدرسه تاریخچه ای طولانی از مشکلات یادگیری ومشکلات رفتاری دارند:

-  این کودکان بویژه پسران اغلب از خانواده هایی با سابقه ی طولانی از ناسازگاری زناشویی، آشفتگی در ارتباطات خانوادگی سر بیرون می آورند.

-     همینطور در خانواده های این کودکان سابقه ی دیرینه ای از رفتارهای ضداجتماعی،جرم وجنایت، سوء مصرف مواد وسوء استفاده از کودک گزارش شده است.

-     نشانه های روانپزشکی دیگری که گاهی اوقات در افراد با مشکلات رفتاری از جمله اختلال سلوک دیده شده اند عبارتند از: افسردگی، اضطراب واختلالات درونی شده دیگر.

-     امکان دارد CD با هوش پایین تر از متوسط رابطه داشته باشد، پیشرفت تحصیلی به خصوص در خواندن و مهارت های کلامی دیگر، براساس سن وهوش فرد، اغلب پایین تر از سطح مورد انتظار است واحتمال دارد تشخیص اضافی برای یک اختلال یادگیری یا ارتباطی را توجیه کند.

 

  هوش ومشکلات تحصیلی

مطالعات متعددی نقایص هوشی ،مشکلات یادگیری، رفتار کلاسی ضعیف، بی توجهی در کلاس درس وجهت گیری تحصیلی ضعیف در کودکان با اختلال سلوک ورفتار ضداجتماعی را تأیید کرده اند.

-    راتر وهمکاران (1976) در مطالعه ای که بر روی کودکان 12-9  ساله انجام دادند به این مطلب رسیدند که تقریباً 2 درصد از این کودکان عقب ماندگی خواندن داشتند به این معنی آنها حداقل 28 ماه زیر آنچه از سن و IQ افراد انتظار می رفت نمره کسب کردند.

همراهی بین مشکلات تحصیلی و اختلال سلوک تأیید شده اما آنچه کمتر تصریح شده این است که پیشرفت کمی در امر تحصیل ناشی از ADHD (بعنوان یک تشخیص همراه با CD) است یا خیر؟

 

 

 

 همه گیرشناسی

 

اختلال سلوک از شایع ترین اختلالات دوران کودکی و نوجوانی است که نسبت شیوع آن در پسرها به مراتب بیش از دخترها است. این تفاوت در همه فرهنگ ها ودر همه سنین وحتی در اکثر حیوانات دیده می شود، پسرها از دخترها بیشتر پرخاشگری بدنی و لفظی دارند.

آمارها نشان می دهند که پسرها 4 تا 12 برابر دخترها احتمال ابتلا به اختلال سلوک ر ا دارند و اختلال سلوک از رایجترین مسائلی است که در مراجعان سرپایی وبستری شده دیده می شود.

 

با تشکر از خانمها مهناز مجیری نژاد و مرضیه سروی

+ نوشته شده در  پنجشنبه 12 اردیبهشت1387ساعت 10:36  توسط محسن عزیزی  | 

اختلال سلوک

                     conduct disorder

 

    

                      

اختلال سلوک اختلالی مداوم است که اثرآن پس ازکودکی نیز باقی می ماند.

اختلال سلوک شامل سطوح افراطی مبارزه طلبی یا آزاررسانی (fighting or bulling) , بی رحمی نسبت به حیوانات یا افراد دیگر،خراب کردن شدید اموال ،آتش افروزی، دزدی ،دروغگویی مکرر،قشقرق های شدید وفراوان، رفتار تحریک آمیز مخالفت جویانه، اصرار برنافرمانی شدید،فرار از مدرسه ،دور شدن از خانه ،گستاخی ،بی اعتنایی ،منفی گرایی ،کج خلقی ،نفاق افکنی ،مسئولیت ناپذیری ،رفتارهای بی مهارجنسی ،مصرف دخانیات ،مشروبات الکلی ،موادمخدر می باشد.

کودکان مبتلا به این اختلال معمولاً درصدد پنهان سازی رفتارهای  ضداجتماعی خود برنمی آیند ونسبت به احساسات ،امیال ورفاه دیگران اهمیتی قایل نیستند وبه نظر می رسد رفتار این افراد معمولاً معطوف به هدفی مشخص نبوده ولذت یا امتیازی برای آنها نمی آورد.

هر چند که ادامه این گونه رفتارها وعقب نشینی های احتمالی افراد ونیز پیامدهای احتمالاً تقویت کننده ممکن است میزان وشدت بروز اختلالات سلوکی را افزایش دهد.

 

  تشخیص اختلال سلوک  

 

طبق ملاک DSM-IV-TR سه رفتار خاص از بین 15 رفتار شامل قلدری کردن ،تهدید یا ارعاب وبیرون ماندن از خانه علیرغم ممانعت واالدین که قبل از 13 سالگی شروع شده باشد برای تشخیص ضروری است ، همچنینTR-DSM-IV تصریح می کند که گریز از مدرسه باید قبل از 13 سالگی شروع شود تا علامتی از اختلال سلوک تلقی شود.

اختلال سلوک در شخص بالای 18 سال فقط زمانی تشخیص داده می شود که ملاک های اختلال شخصیت ضد اجتماعی وجود نداشته باشد.

 

  ملاک های تشخیصی DSM-IV-TR  برای اختلال سلوک

A.الگوی رفتاری مداوم ومقاوم که با نقض حقوق اساسی دیگران یا هنجارهای اجتماعی واصول عمده متناسب با سن شناخته می شود وبا وجود حداقل یک ملاک از ملاک های زیر در 6 ماه گذشته تظاهر می کند.

-پرخاشگر نسبت به مردم وحیوانات

1. غالباً قلدری می کند ودیگران را می ترساند یا تهدید می کند.

2. غالباً شروع کننده ی نزاع فیزیکی است.

3. از اسلحه ای که می تواند آسیب جدی به دیگران برساند مثل چماق ،پاره آجر،بطری شکسته ،چاقو، تفنگ استفاده می کرده است.

4. نسبت به مردم از نظر فیزیکی بیرحمی نشان داده است.

5. نسبت به حیوانات از نظر فیزیکی بیرحمی نشان داده است.

6. با حضور قربانی اقدام به دزدی کرده است (مثل جیب بری،کیف زنی،اخاذی،سرقت مسلحانه ).

7. کس دیگری را وادار به فعالیت جنسی کرده است.

 

-        تخریب اموال

8. عمداً به قصد ایجاد صدمه جدی دست به آتش افروزی زده است.

9. عمداً مال دیگران را تخریب کرده است (غیر از آتش افروزی)

 

- حقه بازی یا دزدی

10. بدون اجازه وارد خانه،ملک یا اتومبیل دیگری شده است.

11. غالباً برای بدست آوردن چیزی یا محبتی یا اجتناب از تعهد دروغگویی می کند (گوش بری می کند).

12. بدون حضور قربانی اشیاء با ارزشی را دزدیده است.

 

- نقض جدی مقررات

13. علی رغم قدغن نمودن والدین قبل از 13 سالگی شب ها بیرون از خانه می ماند.

14. ضمن اقامت با والدین یا جانشین آنها حداقل 2 بار شبانه از خانه فرار کرده است(یا یکبار به مدت طولانی بدون مراجعه به خانه).

15. غالباً قبل از 13 سالگی مدرسه گریزی را شروع کرده است.

.B اختلال در رفتار تخریب قابل ملاحظه بالینی درعملکرد اجتماعی، تحصیلی یاشغلی بوجود می آورد.

C. اگرشخص،18 ساله یابزرگتر است ملاک های اختلال شخصیت ضداجتماعی را دربر نمی گیرد.

 * بر حسب سن شروع نوع را مشخص کنید:

 - نوع شروع شده در کودکی: شروع حداقل یک ملاک مشخص اختلال سلوک قبل از 10 سالگی

 - نوع شروع شده در نوجوانی

* شدت را مشخص کنید:

 خفیف: مسائل سلوکی معدود بیشتر از آنچه برای تشخیص لازم است وضرر وزیان مسائل سلوکی نسبت به دیگران جزئی است.

 متوسط: تعداد مسائل سلوکی وتأثیر آنها بر دیگران حدفاصل بین خفیف وشدید است.

 شدید: مسائل سلوکی متعدد بیشتر از آنچه برای تشخیص لازم است یا مسائل سلوکی آسیب جدی به دیگران وارد  می سازد.

کودکان مبتلا به اختلال سلوک اغلب با دیگر کودکان تناسبی ندارند وخارج از گروه کودکانی که از نظر عملکرد بهنجار هستند می باشند و فقط با کودکان ضداجتماعی دیگر همراه بوده وجزئی از خرده فرهنگ منحرف می شوند. (کاپراسمیر ،کور وداگ ،1990)

بنابراین آنها فاقد مدلهای جامعه پسندی هستند ونمی دانند که چطور باید با جریان اصلی گروه فرهنگی فرهیخته خودشان را متناسب وجور کنند. بطور مشابهی نگرش های ضدقدرت وناتوانی برای نشستن سرکلاس باعث فقدان رضایت از مدرسه وافزایش بیگانگی ،رفتار نارضایتی ومختل می شود.

والدین کودک دارای اختلال سلوک در اعمال، بدون داشتن حمایت کافی ،برای اداره کودک درگیر می شوند که با رشد بی ملاحظگی و ابقای رفتار ضداجتماعی وپرخاشگرانه کودک مرتبط است.(پاترسون،1991)

 

با تشکر از خانمها مهناز مجیری نژاد و مرضیه سروی

+ نوشته شده در  پنجشنبه 12 اردیبهشت1387ساعت 10:26  توسط محسن عزیزی  | 

چراغ‌ها خاموش شده‌اند، تنها سوی کم یک نور افتاده است روی سایه دیوار، توی دیوار سایه مادر و یک نوزاد آهسته راه می‌روند، صدایی نیست، جز صدای زمزمه مادر که توی گوش‌های کوچک یک جگرگوشه، زمزمه می‌کند« لالا، لالا، گلم باشی، تو درمون دلم باشی، بمونی مونسم باشی، بخوابی از سرم واشی، لالا، لالا»

چراغ‌ها خاموش شده‌اند، تنها سوی کم یک نور افتاده است روی سایه دیوار، توی دیوار سایه مادر و یک نوزاد آهسته راه می‌روند، صدایی نیست، جز صدای زمزمه مادر که توی گوش‌های کوچک یک جگرگوشه، زمزمه می‌کند« لالا، لالا، گلم باشی، تو درمون دلم باشی، بمونی مونسم باشی، بخوابی از سرم واشی، لالا، لالا»
لبخند روی لب‌های شما هم نشست؟! بدتان نمی‌آید کسی باشد که بوی شیر بدهد تا شما برایش لالایی بخوانید یا شاید هم هوس کرده‌اید بخوابید روی پا‌های مادر؟! بعد انگشت‌های پیری که مثل آن روزها دیگر جوان نیست بلغزد لای موهایتان و بخواند «لالا، لالا، گل پونه...»بله، لالایی این موسیقی مشترک مادرها، حتی آدم بزرگ‌ها را هم آرام می‌کند، چه برسد به این طفلکی‌های کوچک که تازه چند روزی است از ضرباهنگ گوش‌نواز قلب مادر جدا شده‌اند، مگر می‌شود ۹ ماه و ۹ روز و ۹ ساعت با ریتم موزون یک قلب مهربان زندگی کرد بعد از آنجا کنده شد و یک باره چسبید به هیاهوی این دنیا که پر از صدای آهن و فولاد است؟
دکتر رضا دولتیارباستانی (روانشناس و استاد دانشگاه) معتقد است لالایی می‌تواند ضرباهنگ متقارن و متوالی شبیه قلب مادر ایجاد کند و این لحن و صدا می‌تواند تمام شرایط و فضای یک خواب ایده‌آل را برای بچه‌ها فراهم کند.هرچند که بچه‌ها هیچ شناختی از مفهوم این لالایی‌ها ندارند.

● بچه‌ها لالایی را نمی‌فهمند!
فکر می‌کنید بچه‌ها معنای لالایی را می‌فهمند؟ آنها آمدن گدا را می‌شناسند، وقتی مادر برایش نجوا می‌کند «لالا، لالا، گل پونه، گدا آمد در خونه، نونش دادیم بدش اومد، خودش رفت و سگش اومد» این کوچولوی چند ماهه ما هنوز هیچ تصویر روشنی از نان، گدا و سگ ندارد اما چرا زل می‌زند توی چشم‌های مادر، لبخند می‌زند و آرام آرام چشم‌هایش خمار خواب می‌شود، همان وقت که مادر خمیازه می‌کشد و با یک صدای کشدار می‌خواند«لالا، لالا، نخواب تنها میمونم...»
دکتر دولتیار باستانی معتقد است بچه‌ها تنها کلیت ماجرا را درک می‌کنند، آنها تصویر روشنی از مفاهیم لالایی ندارند، همان‌طور که خیلی از ما آدم بزرگ‌ها زبان کرد، ترک و حتی اروپایی و... را نمی‌فهمیم و سر در نمی‌آوریم اما از لحن و ریتم آن لذت می‌بریم، بچه‌ها هم از کلیت ماجرا یعنی همان آغوش گرم مادرانه، نجوا و لحن مهربان و آن حرکات موزون گاهواره، آغوش و یا هر چیزدیگری لذت می‌برند و به یک فضای امن می‌رسند برای خوابیدن.

● محتوا و ابعاد لالایی
محتوای لالایی‌ها متناسب با ساختار قومیت‌ها، نژادها و فرهنگ‌ها متغیر است.محتوای لالایی گاهی آرزوهای شیرین مادر برای بچه است و گاهی مادر از جور زمانه، بیداد شوهر، تنگی معیشت، کار طاقت فرسا یا حتی مرگ بابای بچه درد دل می‌کند اما گاهی لالایی‌ها فراتر از همه اینها رنگ سیاست زدگی، عوامل فرهنگی، اسطوره، دین و زیبایی‌شناسی حتی اجتماع و بازرگانی به خود می‌گیرد. مثل خیلی از بچه‌های دوره مشروطیت که لالایی‌های سیاسی شنیدن و با غم گرانی نان خوابشان برد.
اما مادرها بچه‌ها را توی آغوش تاب می‌دهند و می‌خوانند
« لالایی کن گل ناز قشنگم، لالایی کن بخواب بابا بیداره، گل بوسه روی دستات می‌کاره» مادرها اینها را زمزمه می‌کنند بدون آنکه بدانند با آن تاب‌دادن‌ها و این محتوا و آن لحن دارند بچه‌ها را درگیر سه بعد شاعرانگی، موسیقی و حرکت می‌کنند که این سه بعد می‌تواند همنوایی ریتم ایجاد کند و در نهایت یک حالت عاطفی خوشایند در کودک ایجاد شود.هر چند دکتر دولتیار باستانی معتقد است همیشه تاثیر لحن بیشتر از مفهوم بوده است و بچه‌ها درسن چند ماهگی موسیقی و لحن را درک می‌کنند و این لحن همیشه در فضاهای عاطفی قشنگ برای او لذت‌بخش خواهد بود.البته نه تنها برای بچه‌ها که حتی برای ما آدم بزرگ‌ها هم هماهنگی یک فضا با ریتم بدنی می‌تواند حس قشنگی داشته باشد، حالا اینکه بچه باشیم، مادر با حرکات موزون پا ودست‌هایی که نرم نرمک می‌خورد پشت
شانه مان خوابمان کند چیز دیگری است، تمام این سه بعد لالایی می‌تواند هم نوایی ریتم ایجاد کند و کودک بعد از گذشت چند ثانیه بدنش را با بازی لالایی هماهنگ کند و به حس عاطفی سرشاری برسد که حتی تا بزرگسالی هم در او پایدار بماند.

● لالایی آدم بزرگ‌ها
دکتر دولتیار باستانی تاثیر آرامبخش لحن و موسیقی را از آن چیزهای می‌داند که براساس تئوری‌های فروید و یونگ می‌تواند تا بزرگسالی در فرد باقی بماند، هرچند که فرد در بزرگسالی هیچ خاطره یا واژه‌ای از آن لالایی‌ها را به یاد ندارد.
اما این حس خوشایند عاطفی در بزرگسالی جلوه خاص خودش را پیدا می‌کند. چنانچه دکتر دولتیار باستانی در بسیاری از بیماری‌های عاطفی و روانی بارها دیده است، آدم‌های بزرگی هم قد ما هوس شنیدن لالایی کرده‌اند و رفته‌اند و روی پا‌های مادرخوابیده‌اند تا لالایی بشنوند، آرام بگیرند و یک خواب سیر بکنند.وقتی آن قدر فضا‌های عاطفی خالی در کودکی داشته باشی که در بزرگسالی هوس شنیدن لالایی کنی دیگرچندان اهمیت نمی‌دهی که قدت می‌تواند بلند‌تر از مادر شده باشد ویا اینکه رفته باشی سر خانه و زندگی‌ات. تنها دلت هوس شنیدن لالایی می‌کند.
هر چند دکترباستانی معتقد است نمی‌توان برای همه یک نسخه پیچید با اغراق گفت آنها که لالایی نشنیده‌اند در بزرگسالی هوس شنیدن لالایی می‌کنند و به مشکلات و بیماری‌های عاطفی دچار می‌شوند اما این طور می‌توان گفت که می‌شود از لالایی به عنوان یک شیوه درمان در بزرگسالی استفاده کرد و آن آرامش دوران کودکی را برای فرد تداعی کرد.

● بهانه‌های لالایی
لالایی نغمه‌های زنانه‌ای هستند که نمی‌توان به هیچ دوره‌ای ازتاریخ نسبت داد، نمی‌شود گفت که اولین بار کدام مادر از اهالی کدام سرزمین بود که لالایی را اختراع کرد، اصلاً به گمانمان لالایی از آن چیزهای کشف شدنی یا اختراع کردنی نیست. اصلاً از همان روزی که حوا مادر شد، اولین لالایی‌ها روایت شد و حوا توی گوش‌های هابیل و قابیل درد فراغ عالم بالا و پرت افتادن و غریبی را زمزمه کرد.

● می‌پرسید چرا حوا این همه تلخ لالایی گفت؟
باورتان نمی‌شود مادرها لالایی را بهانه می‌کنند برای درد دل کردن! مادری که توی گوش‌های کوچک یک نوزاد زمزمه می‌کند «لالالالا گل زیره، بابات رفته زنی گیره، ننت از غصه می‌میره» فکر می‌کنید واقعاً آمده است تا بچه را بخواباند؟ خب البته شاید این هم باشد اما مهم‌تر از خوابیدن بچه، روایت دردها و تنهایی‌های مادر است که باید یک بار برای همیشه جار زده شود تا زن را خلاص کند و چه کسی محرم‌تر از بچه خود آدم!دکتر دولتیار باستانی تمام این ماجرا را راهی برای تخلیه هیجانی مادر می‌داند، وقتی مادری می‌خواند« لالالالا گل نعناع، بابات رفته شدم تنها، لالالالا گل پسته، بابات بار سفر بسته»در واقع نا خواسته دارد تخلیه هیجانی می‌شود و این تخلیه هیجانی همیشه نتایج مطلوبی برای روح و روان ما آدم‌ها داشته است، در واقع این نوزاد‌ها حکم همان سنگ صبور را برای مادر دارند که می‌توان کنار آن نشست و از زندگی نالید، حالا وقتی جای سنگ صبور را بدهیم به دو گوش شنوا نتیجه بهتری می‌گیریم و هر قدر این گوش‌های شنوا به آدم نزدیک‌تر باشند باز هم نتیجه مطلوب‌تر خواهد بود، راستی چه کسی می‌تواند عزیزتر و نزدیک تراز فرزند به مادر باشد؟
اما مادر‌ها با این لالایی‌ها یک جور تلقین به نفس هم می‌کنند در واقع همان وقت که زمزمه می‌کنند« لالالا گل قالی / بابات رفته که جاش خالی، لالالا گل سوسن / بابات اومدچشام روشن»
همان وقت دارند به خودشان دلگرمی می‌دهند که روزی همه سختی‌ها تمام می‌شود. اما در نگاهی دیگر مادران با خواندن لالایی نقش‌های خوانندگی، آهنگسازی وحتی ترانه سرایی را تمرین می‌کنند.پس تمام این لالایی‌ها می‌تواند بیشتر از بچه برای مادر مفید باشد، اصلاً ما مادرها لالایی می‌خوانیم تا آرام گیریم، باورتان می‌شود خوابیدن بچه‌ها را بهانه می‌کنیم برای اینکه یک سنگ صبور داشته باشیم تا درد دلی کرده باشیم.

● چرا لالایی نمی‌خوانیم؟
شاید خیلی از شما چراغ‌هایی را دیده باشید که بدون آنکه سایه لرزان مادر و نوزادی را روی دیوار بیندازند خاموش شده باشند، بعد فکر کنید چرا این روزها کمتر نجوای لالایی مادرانه را می‌شنویم، یعنی مادر‌های امروز احتیاجی به یک سنگ صبور محرم ندارند؟
یا اینکه این طفلکی‌های معصوم قید لذت همنوایی ریتم لالایی را زده‌اند و ترجیح می‌دهند با صدای بلند زنگ اخبار بخوابند، بعد بدون آنکه مفهوم را بفهمند، یا طنین صدایی بلند و لرزان را بشنوند باز هم یک عملیات انتحاری دیگر، یا بی‌احتیاطی یک راننده حادثه آفرید.
اما گمان ما این است که بچه‌ها قید شنیدن لالایی را نزده‌اند اما مادرها حالا می‌توانند تلفن را دست بگیرند و مادری، خواهری یا یک دوست قدیمی را بنشانند پای درد دل، دیگر مثل مادربزرگ‌ها شاید آن قدر دور و پرت از خانواده و دوستان نیفتاده‌اند، شاید هم دلواپس این هستند که چرا باید میان اشعار لالایی بار مشکلات دنیا را ریخت روی شانه‌های کم جان یک نوزاد.
بیخود دل‌نگران هستید، اگر خاطرتان باشد گفتیم بچه‌ها محتوای این لالایی‌ها را نمی‌فهمند، پس پی بهانه نباشید، اگرهم بلد نیستید لالایی بخوانید می‌توانید سراغ این چند جلد کتاب بروید و چند تا لالایی زیبا یاد بگیرید برای دردانه‌تان.
از مجموعه لالایی‌های کمی قدیمی‌تر می‌توان سراغ حسین کوهی کرمانی با مجموعه هفتصد ترانه رفت، البته ابراهیم شکورزاده هم مجموعه‌ای ازپانصد و چهار ترانه اهالی خراسان را جمع کرده است اما کتاب لالا، لالا، گل لاله شهلا شجاع دوست، سهیلا تذهیبی وکتاب لالا، لالا، گل شب بو - سروده شکوه قاسم‌نیا، افسانه شعبان‌نژاد، مصطفی رحماندوست، جعفر ابراهیمی، اسدالله شعبانی و ناصر کشاورز هم هست. دیگربهانه‌ای نیست؟حالامی توان چراغ‌ها را خاموش کرد، نرم نرمک زد روی شانه‌های کوچک یک نوزاد و زمزمه کرد « لالا، لالا، گلم باشی، تو درمون دلم باشی، بمونی مونسم باشی، بخوابی از سرم واشی»

مرضیه سبزعلیان

روزنامه تهران امروز

+ نوشته شده در  پنجشنبه 12 اردیبهشت1387ساعت 0:13  توسط محسن عزیزی  | 

اگر از افراد شاغل بخواهید تا نظرشان را در مورد کار گروهی اظهار کنند، مطمئناً اکثریت قریب به اتفاق آنها طرفدار این رویه هستند که با کار گروهی کیفیت و موفقیت پروژه تا چند برابر افزایش پیدا خواهد کرد. شاید خواندن و یا صرفاً صحبت کردن در مورد مطلب فوق ساده باشد، اما عملی کردن آن کاری است بس دشوار که تلاش و ممارست فراوانی را طلب می کند.کار گروهی نباید از این مهم غافل شد که همه ی افرادی که در یک گروه قرار می گیرند و در کنار هم مشغول به کار و فعالیت می شوند، دارای استیل، نگرش، و معیارهای فردی مخصوص به خودشان هستند و از این گذشته وجدان کاری منحصر بفرد خودشان را نیز دارند. اگر شما عضوی از یک تیم، سرپرست یک بخش، مدیر و یا رهبر گروه خاصی هستید، ما به شما پیشنهاد می کنیم که نگاه دقیقی به نکاتی که در این مقاله به آن می پردازیم، داشته باشید. با توجه به مطالب ذیل این توانایی را پیدا می کنید تا حس همکاری بیشتری را در میان اعضای گروه ایجاد کنید و آنها را مشتاق کنید که فعالانه به پیشبرد اهداف تیمی اهتمام ورزند.

متوقف کردن سرزنش

معمولاً زمانیکه کارها گره می خورند، افراد تیم درصدد آن بر می آیند که مقصر اصلی را پیدا کرده و به سرزنش او بپردازند. شما به عنوان یکی از اعضای تیم می توانید دو عکس العمل متفاوت از خود نشان دهید و این دور تسلسل را متوقف نمایید. ابتدا باید از کاربرد واژگان و عبارات تحقیر آمیز و سرزنش کننده به شدت خودداری کنید. به جای اینکه دنبال پیدا کردن مقصر باشید و همواره انگشت تحقیر خود را به سوی همکارانتان نشانه بروید، به دنبال یافتن راه های برای از میان برداشتن مشکل باشید. به این موضوع فکر کنید که با انجام چه تغییراتی می توانید از وقوع مجدد مشکلات مشابه جلوگیری بعمل آورید. علاوه بر این اگر احساس کردید که اعضای دیگر تیم در حال تحقیر فرد مورد نظر هستند، مداخله کرده و سعی کنید موضوع بحث را به سمت یافتن راه حلی سازنده سوق دهید. به عنوان مثال می توانید از عباراتی شبیه به این مورد استفاده کنید: "شاید با تلاش برای جلوگیری از وقوع مجدد این مشکل، حداقل بتوانیم در وقتمان صرفه جویی کنیم، خوب چه کاری باید انجام دهیم که این اتفاق مجدداً تکرار نشود؟"

تمرکز بر روی حال و آینده

این امر هم به نوعی با مورد قبلی در ارتباط است. سعی کنید در گذشته زندگی نکنید. البته از تجربیاتی که در گذشته بدست آورده اید استفاده کنید (هم موفقیت ها و هم شکست های تیمی) تا به کل گروه کمک کنید که مسیر درست حرکت را پیدا کرده و از طریق آن به موفقیت دست پیدا کند. شما نمی توانید گذشته را عوض کنید، فقط می توانید از آن درس بگیرید و در آینده از تجربیاتی که دارید به نحو احسنت استفاده نمایید.

کنار گذاشتن حرف های پشت پرده

صحبت کردن در مورد یکی از اعضای گروه، به صورت پنهانی با یکی دیگر از افراد گروه کار درستی نیست به ویژه اگر در حین مکالمه طرفین به سرزنش همکار خود بپردازند. شاید گاهی اوقات از همکاران خود دلگیر شوید و بخواهید با کسی درد دل کنید. در این حالت بهتر است حرف های خود را با کسی در میان بگذارید که جزئی از تیم کاری شما نباشد.

حس مسئولیت پذیری فردی

مسئولیت کارهایی را که انجام می دهید و نتایجی که ممکن است متعاقب آنها پدید آید را به عهده بگیرید؛ اما در نظر داشته باشید که شما مسئول طرز برخورد هم تیمی های خود نیستید. اگر بخواهید مسئولیت کارهای دیگران را هم به عهده بگیرید، ممکن است کارهای آنها توجیه ناپذیر باشند و با این کار خودتان را نیز به دردسر بیندازید؛ حتی ممکن است به این نتیجه برسید که باید برخی از خصوصیات ویژه ی همکارتان را تغییر دهید که البته این کار چندان عملی نخواهد بود.

نهایتاً باید بگویم که بهتر است بیشتر بر روی وظایفی که دارید متمرکز شده و به کارهای خودتان فکر کنید. وقت خودتان را با گوشزد کردن کارهایی که دیگران باید انجام دهند، تلف نکنید. به این موضوع فکر کنید که خودتان چه کاری می توانید انجام دهید و چگونه می توانید موثر تر ظاهر شوید. بعد هم تصمیم بگیرید که آن کار را انجام دهید. به عنوان مثال اگر ایده ای در ذهن دارید که احساس می کنید می تواند در پیشبرد و موفقیت کارها مفید واقع شود، آن را به عنوان یک پیشنهاد ارائه دهید. البته زمانیکه پیشنهاد خود را در جمع اظهار نمودید، نباید انتظار داشته باشید که شخص دیگری آن را انجام دهد، خودتان مسئولیت انجام آن را به عهده بگیرید، به هر حال ایده ی ابتدایی مال خودتان بوده!

 

منبع:سایت مردمان

+ نوشته شده در  چهارشنبه 11 اردیبهشت1387ساعت 10:44  توسط محسن عزیزی  | 

جهت اعتراض نسبت به تغییر نام خلیج فارس به خلیج عربی در Google Earth  بر روی لینک زیر را کلیک کنید:

http://www.petitiononline.com/sos02082/petition-sign.html? 

خوشرويى و خوشخويى

شايد گيراتر از «حسن خلق‏»، واژه‏اى نباشد كه ترسيم كننده روحى‏زلال و طبعى بلند و رفتارى جاذبه‏دار باشد. چيزى كه عنوان برجسته‏رفتار يك مسلمان است و معيار كمال ايمان يك مؤمن، آنگونه كه‏رسول خدا(ص) نيز، به اين فضيلت متعالى آراسته بود.

بخشى از اخلاق نيكو، در «خوشرويى‏» متجلى است، بخشى در«خوشخويى‏» و بخشى هم در «خوشگويى‏». و چه خوش است كه به اين‏سه «خوش‏» مبارك و مقدس، بپردازيم و از آنها كليدى براى گشودن‏قلعه دلها و عاملى براى تحكيم رابطه‏ها بسازيم.

خوشرويى

در مواجهه دو نفر با يكديگر، پيش از هر سخن و عمل، دوصورت با هم روبه‏رو مى‏شود. مواجهه دو انسان با هم و كيفيت اين‏رويارويى چهره‏ها، نقش عمده در نحوه گفتار و رفتار دارد و رمزگشايش قفل دلهاست.

«خوشرويى‏»، هم در نگاه مطرح است، هم در لبخند.

هم در گفتار آشكار مى‏شود، هم در رفتار.

چه بسا رابطه‏ها و دوستيهايى كه با «ترشرويى‏» و «اخم كردن‏» و«عبوس شدن‏» به هم خورده است. از سوى ديگر مبدا بسيارى از آشناييهاهم يك «تبسم‏» بوده است.

وقتى با چهره شكفته و باز با كسى روبه‏رو مى‏شويد، در واقع كليدمحبت و دوستى را به دست او داده‏ايد. برعكس، چهره اخمو وابروهاى گره‏خورده و صورت درهم و بسته، دريچه ارتباط وصميميت را مى‏بندد.

اگر اين خوشرويى و خنده‏رويى با نيت پاك و الهى انجام گيرد،علاوه بر تاثير محبت‏آفرين، «حسنه‏» و «عبادت‏» به حساب مى‏آيد.

از امام باقر(ع) سخن بياوريم كه فرمود:

«تبسم الرجل فى وجه اخيه حسنة‏»; (1) .

لبخند انسان به چهره برادر دينى‏اش «حسنه‏» است!

تبسم، مبدا بسيارى از آشناييها و زداينده بسيارى از غمها وكدورتهاست. شگفت از كسانى است كه از اين كار بى‏زحمت و رنج وخرج، كه بركات فراوان دارد، طفره مى‏روند و به سختى حاضرند«گلخنده‏» مسرت را بر لبان خود و چهره ديگران بيافرينند.

برخورد با چهره باز با ديگران، آنان را آماده‏تر مى‏سازد تا دل به‏دوستى با شما بسپارند. خنده‏رويى و بشاش بودن، ديگران را دل وجرات مى‏بخشد، تا بى‏هيچ هراس و نگرانى، با شما باب آشنايى را بازكنند و سفره دلشان را پيشتان بگشايند.

اگر با خوشرويى، بتوانيد بار سنگين غم دوستان را سبك كنيد،كارتان عبادت است و اگر با يك تبسم، بتوانيد خاطرى را شاد سازيد، به‏خدا نزديك‏تر شده‏ايد. به قول حافظ:

دايم گل اين بستان، شاداب نمى‏ماند.

درياب ضعيفان را، در وقت توانايى.

غم‏زدايى

وقتى يك چهره گشاده و لبخند صميمى، غمى را از دل مى‏زدايد،چرا بايد از اين «احسان‏»، دريغ كرد؟

بعضيها حضورى غم‏آفرين دارند، برخى هم محضرى غم‏زدا.گروه اخير، آيت لطف الهى‏اند كه قدرشان ناشناخته است.

سعدى مى‏گويد:

گفته بودم چو بيايى غم دل با تو بگويم چه بگويم؟ كه غم از دل برود چون تو بيايى.

انسانها نيازمند محبت‏اند.

اين تشنگى، جز با ملاطفت و خوشرويى برطرف نمى‏شود.

اگر اولين برخورد ما با كسى، به گونه‏اى باشد كه غم او را به شادى‏و نگرانى‏اش را به اطمينان مبدل سازد، دريچه‏اى به دنياى صفا و سروربه رويش گشوده‏ايم. اين نيز نزد خداوند، حسنه و عبادت است.

باز هم حديثى از حضرت صادق(ع):

«من اخذ من وجه اخيه المؤمن قذاة كتب الله له عشر حسنات‏»; (2) .

كسى كه از چهره برادر دينى‏اش، رنج و اندوهى را بزدايد، خداوندبه پاداش آن، ده «حسنه‏» در نامه اعمالش مى‏نويسد.

مگر اين كار نيك، چه اندازه زحمت دارد؟

البته اين رفتار، نوعى هنرمندى در معاشرت است، قلبى مهربان‏مى‏خواهد و عاطفه‏اى سرشار و خصلتى نوعدوستانه. شاد كردن‏ديگران، چهره ديگرى از همين «غمزدايى‏» است. گاهى با توجهى،نگاهى، محبتى، كلامى، هديه‏اى و ... مى‏توان انسانى را مسرور ساخت‏و در نتيجه خدا را از خود راضى ساخت.

در اين زمينه، باز هم سخنى از پيشواى صادق شيعه بياوريم كه‏فرمود:

«ايما مسلم لقى مسلما فسره سره الله عز و جل‏»; (3) .

هر مسلمانى كه با مسلمانى ديدار كند و در برخورد، او را شادمان‏سازد، خداى متعال نيز او را خوشحال و مسرور خواهد ساخت.

وقتى مى‏توان با كلماتى و چهره و برخوردى خوش و دلپذير،خاطرى را خرسند ساخت، چرا بايد با گفتن كلماتى ناخوشايند واندوه‏آفرين، غم بر چهره ديگرى نشاند و او را به ياد روزهاى تلخش‏انداخت و او را مايوس و دلسرد ساخت؟

هنرمند كسى است كه بتواند غبار غم از خاطرها بزدايد. باز به قول‏حضرت لسان‏الغيب:

سمن‏بويان، غبار غم چو بنشينند، بنشانند.

پرى‏رويان قرار از دل چو بستيزند، بستانند.

خوشگويى

از شاخه‏هاى ديگر «حسن خلق‏»، كه رابطه‏ها را استوارتر و پيوندهارا صميمى‏تر مى‏سازد، گفتار دلپذير و شادى‏بخش است. متانت درسخن و ادب در گفتار و زيبايى در كلام، خصلت پاكدلان بى‏كينه است‏و خلق و خوى اولياء دين.

ارزش انسان و جوهره وجودى‏اش را زبان و بيان روشن مى‏سازد:

يكى تحقير مى‏كند، يكى تشويق.

يكى عيبجويى مى‏كند، ديگرى تحسين و تقدير.

يكى ملامت مى‏كند، ديگرى پر و بال مى‏دهد و اميد مى‏آفريند.

كدام يك خوبتر است؟

شما خودتان چگونه بيان و زبانى داريد؟ تلخ يا شيرين؟ گزنده يامرهم گذارنده؟

آيا با ديگران همان‏گونه صحبت مى‏كنيد كه دوست داريد ديگران‏با شما آنچنان حرف بزنند و خطاب كنند؟

پذيرايى از ديگران، هميشه با غذا و ميوه و شيرينى نيست.

گاهى پذيرايى، با يك كلام خوب و سخن شايسته است. اين اكرام،بالاتر از تغذيه و اطعام است، چرا كه گفتار شايسته و زيبا، غذاى روح‏است.

گفتن يك «آفرين‏»، «احسنت‏»، «بارك‏الله‏» مگر چقدر هزينه و خرج‏دارد؟

كسانى هستند كه جان مى‏دهند، ولى حاضر نيستند يك كلام‏تشويق‏آميز و محبت‏بار بر زبان جارى كنند. بشنويم از رسول‏خدا(ص) كه اسوه اخلاق حسنه و الگوى ادب در گفتار و رفتار است كه‏فرموده است:

«من اكرم اخاه المؤمن بكلمة يلطفه بها و فرج عنه كربته لم يزل فى ظل الله‏الممدود عليه الرحمة ما كان فى ذلك‏»; (4) .

هر كس برادر باايمانش را با گفتن كلامى ملاطفت‏آميز و غم‏زدا،مورد تكريم قرار دهد، تا وقتى او شادمان است، گوينده آن سخن‏همواره در سايه رحمت گسترده الهى به سر مى‏برد.

كلام تشويقى و آفرين و مرحبا گفتن بر عمل شايسته ديگرى نيز،از اين‏گونه صالحات است. باز هم از كلام امام صادق(ع) بشنويم:

«من قال لاخيه المؤمن «مرحبا» كتب الله له مرحبا الى يوم القيامة‏»; (5) .

هر كس به برادر مؤمن خود «مرحبا» بگويد، خداى متعال تا روزقيامت‏براى او مرحبا و آفرين مى‏نويسد.

غير از پاداش الهى، تاثيرات اجتماعى «خوشگويى‏» در نرم ساختن‏دلها و جلب عاطفه‏ها و استوار ساختن رابطه‏ها مشهود است. آنكه‏خوش‏سخن باشد، از ديگران نيز كلام نيكو مى‏شنود. «اين جهان كوه است‏و فعل ما ندا» و البته كه حرف و سخن ما هم در كوهستان زندگيها انعكاس‏دارد و خوبى آن به خود ما منعكس مى‏شود.

كسى كه گفتار مؤدبانه داشته باشد، ديگران نيز با او مؤدبانه سخن‏خواهند گفت. وگرنه ... «كلوخ‏انداز را پاداش، سنگ است‏». از كلام مولاعلى(ع) است كه:

«اجملوا فى الخطاب تسمعوا جميل الجواب‏»; (6) .

زيبا خطاب كنيد، تا جواب زيبا بشنويد!...

كيفيت‏برخورد ما با انسانهاى ديگر، همان نتيجه را به ماء;//:ف‏برمى‏گرداند. ادب، ادب مى‏آورد و توهين و فحش، بدزبانى و اهانت‏متقابل را در پى دارد.

خوشخويى

از رموز موفقيت‏حضرت رسول(ص) در دعوت و رسالت‏خويش، اخلاق نيكو و برخورد شايسته و جذاب با مردم بود. «حسن‏خلق‏» آن حضرت، امتياز بارز آن مظهر رافت و رحمت‏بود. با همين‏«اكسير اعظم‏» دلها را جذب مى‏كرد، دشمنان را دوست مى‏ساخت، كينه‏هارا به مهربانى مبدل مى‏كرد، الفت مى‏آفريد و پيوند مى‏داد، دلها را با دلها،دستها را با دستها! و به همين سبب مدال «انك لعلى خلق عظيم‏» (7) از خداى‏عظيم دريافت كرد.

كلام نرم، رفتار شايسته، گفتار مؤدبانه و جاذبه‏دار، تحمل فراوان وحلم و بردبارى و چهره گشاده و بشاش، از مظاهر و جلوه‏هاى «حسن‏خلق‏» است. به تعبير ديگر، وقتى محبت‏خود را به ديگران ببخشيد، درحوادث، صبور و شكيبا باشيد، خشم خود را فرو خورده،خويشتن‏دارى كنيد، بدى را با خوبى پاسخ دهيد و از خشونت وعصبانيت و بدزبانى و تحقير و توهين و تكبر به دور باشيد، داراى‏«حسن خلق‏» هستيد.

اگر خداوند به صاحبان حسن خلق، پاداش جهاد و شهادت‏مى‏دهد، بيجا و گزاف نيست، چرا كه اين هم نوعى مجاهده دارد. پيامبراكرم(ص) براى تثبيت و گسترش همين كمالات اخلاقى و «خوشخويى‏»برانگيخته شد. از كلمات نورانى او است:

«ان الرجل يدرك بحسن خلقه درجة الصائم القائم‏»; (8) .

گاهى انسان در سايه خوشخويى، به مقام و رتبه روزه‏داران‏شب‏زنده‏دار مى‏رسد!

انسى كه مؤمنان با يكديگر مى‏گيرند، بسيار قيمتى و باارزش است‏و اين در سايه خوش اخلاقى پديد مى‏آيد كه حلقه وصل انسانها به هم‏است. در جوامع غربى، برخوردها اگر شاد و همراه با لبخند است، آن‏خوشرويى‏ها حركات سطحى و ظاهرى است و ريشه در عمق دلهاندارد. «اخلاق آمريكايى‏» و «اروپايى‏»، تصنعى است. اما حسن خلق وخوش برخوردى در جوامع ايمانى و اسلامى، ريشه در متن عقيده داردو انسانها با هم يكدل و صميمى‏اند، و دلسوز و رؤوف و بامحبت!

پيامبر اكرم(ص) رابطه مؤمن با مؤمن و برخوردشان را با هم،همچون رسيدن يك تشنه به آب سرد و گوارا مى‏داند كه با آن سيرابى‏مى‏شود:

«ان المؤمن ليسكن الى المؤمن كما يسكن قلب الظمان الى الماء البارد.» (9) .

در كجاى اخلاق غربى، اين حالت‏يافت مى‏شود؟

در معاشرت مسلمانان با هم، بايد «همدلى‏»، بيش از «وحدت‏فيزيكى‏» و «پيوند سطحى‏» حاكم باشد، تا به انس و الفتهاى پايدار ورابطه‏هاى درونى بيانجامد. با سلام و مصافحه و حسن خلق و چهره بازو لبخند محبت‏زا و غم‏زدا و برخورد نيك، اين مهم تامين مى‏شود.ميزان اسلامى بودن اخلاق هر مسلمان را بايد در نحوه معاشرتش باديگران جستجو كرد. خوش خلقى ، دين و مرام مسلمانى است. به‏فرموده حضرت رسول(ص): «ايمان كسى كاملتر است كه اخلاقش بهترباشد، كسى به پيامبر شبيه‏تر و به او نزديكتر است كه خوش خلق‏تر باشد» (10) و به‏تعبير امام صادق(ع):

«پس از عمل به واجبات الهى، محبوبترين كارها نزد خداوند، آن است كه‏انسان اخلاقى سازگار با مردم داشته و اهل «مدارا» باشد.» (11) .

بارى ... گفتار و رفتار ما «آيينه شخصيت‏» ماست، بكوشيم هر چه‏روشنتر و شفاف‏تر باشد.

 

پى‏نوشتها:

1) اصول كافى (عربى)، ج 2، ص 188.
2) همان، ص 206.
3) همان، ص 192.
4) همان، ص 206.
5) همان.
6) غررالحكم، چاپ دانشگاه، ج 1، ص 139.
7) سوره قلم، آيه 4.
8) ميزان‏الحكمه، ج 3، ص 140.
9) بحارالانوار، ج 71، ص 280.
10) ميزان‏الحكمه، ج 3، ص 142.
11) اصول كافى، ج 2، ص 100.

 

منبع:کتاب اخلاق معاشرت(جواد محدثی)

+ نوشته شده در  سه شنبه 10 اردیبهشت1387ساعت 17:8  توسط محسن عزیزی  | 

گِل بازی ، آزادی عمل می دهد

نقش گِلبازی در پرورش تخیّل، خلاقیّت و سازندگی كودك

فواید گِلبازی

1ـ رشد و پرورش خلاقیت

خلاقیت و نوآوری كودك غالبا در زمانهایی شكوفا میشود كه آزادی عمل دارد، میتواند قوه ی تخیل خویش را برای ساختن چیزی به كار اندازد.

از آنجا كه بازی با گِل رس طبق الگو، مدل و نقشه ی از پیش تعیین شده نیست كودكان میتوانند به آفرینش دست بزنند، نیز به دلیل قابلیت انعطاف و نرمی گِل میتوانند به هر صورتی كه بخواهند آن را شكل بدهند و خیلی سریع میتوانند خراب كنند. همان طور كه نقاشی كردن موجب خلاقیت، ابتكار، نوآوری و لذت درونی برای كودك میشود، گِلبازی افزون بر همان اثرات، سرگرمی بسیار لذتبخش و شادیآفرین برای كودكان به حساب میآید.

2ـ رشد و پرورش گویایی

باید به كودكان فرصت داد از راه گِلبازی، مجسمهسازی، كولاژ و نقاشی ، احساسات و عقاید خویش را بیان نمایند. در بازی با گل رس كودك میتواند فكر كند، تصمیم بگیرد و با كمك قوه ی تخیل و تصورش چیزی بیافریند و در پایان ، احساس رضایت كند و درباره ی ساختههایش صحبت كند. احساس رضایت ناشی از ساختن بسیار پراهمیت است.

علاوه بر آنكه كودك در مورد ساختهاش داستانسرایی میكند، به افكارش هم نظم و ترتیب میدهد. زمانی كه كودكان در حال گِلبازی هستند ، برای دوستانشان صدا در میآورند، یا ممكن است خواسته باشند با كارهایی مثل پختن، خوردن، مهمانی و جشن ، خود را مشغول كنند.

3ـ رشد و كنترل اعصاب و عضلات

بیشتر كارهایی كه با گل انجام میگیرد با به كارگیری انگشت و دست میباشد. فشار دادن، ضربه زدن، جدا كردن، غلطاندن، قطعه قطعه كردن، به همدیگر متصل كردن و ... به رشد عضلات كمك میكند و باعث میشود كودك تجربههای آسان و موفقی برای خود كسب نماید.

كودكان از دیدن اثرات حركاتشان لذت برده و متوجه میشوند قادرند از حركات دستهایشان استفاده كنند و گل رس را به طریقی كه مایلند بسازند. كودك ممكن است گل رس را به صورت لولههای بلند و باریك (طنابمانند) در بیاورد، آن را بكوبد و به شكل توپ در بیاورد یا اینكه به صورت تافتون در آورده و با انگشتانش سوراخ سوراخ كند.

در كار با گل رس دایره (توپ) از اولین شكلهایی میباشد كه كودك با تسلط بیشتر بر اعصاب و عضلاتش قادر است این شكلها را به صورت ماهرانهتری بسازد. درست كردن گل به صورت باریك نشانههای رشد و تسلط كودك بر كنترل اعصاب و عضلاتش میباشد.

4ـ رشد و پرورش مهارتهای اجتماعی

وقتی چند كودك با همدیگر گلبازی میكنند از شراكت و داد و ستد برای ساختن چیز مورد علاقهشان لذت برده و مهارتهای اجتماعیشان پرورش پیدا میكند.

5ـ پرورش قدرت تجسم فضایی و هندسی

كار با گل رس زمینه ی پرورش ادراك فضایی و هندسی كودك را افزایش میدهد چون كودك میتواند صورتهای فضایی و هندسی را به صورت عینی خلق كرده و مشاهده كند؛ مثلاً ساخت یك جعبه، چمدان، آدم، مربع، مستطیل، دایره و ... همه این مفاهیم را میتواند از طریق گلبازی عینیت بخشد و با مفاهیمی مانند نرمی، سفتی، زبری، سختی، سبكی، سنگینی، طول، سطح و حجم آشنا گردد.

گل رس ماده خیلی خوبی برای طرحهای سهبعدی است، زیرا به دلیل نرمی و قابلیت انعطاف میتوانند آن را به هر شكلی كه بخواهند در آورند. همچنین كودكان در سنین كودكستانی میتوانند شكلهای پایهای مانند دایره، توپهای كوچك، شكلهای گوشهدار مثل مربع و مستطیل را با گل رس بسازند.

كودكان به هنگام گلبازی یك توپ حلقهای كامل گِلی را به جای سر و یك مستطیل را به جای بدن میگذارند و با درست كردن باریكههایی به عنوان دست و پا به ساخت آدمك میپردازند.

كودكان میتوانند گل رس را به قالبهای مختلفی در بیاورند، كلوچه درست كنند، كیك درست كنند و آن را بپزند، این گونه فعالیتهای قالبسازی موجب رشد حسی، ادراكی و لامسه در كودكان شده و به سازگاری و انطباقپذیری تصورات و ادراكاتشان در مورد اشكال و اجسام سهبعدی و هندسی كمك بزرگی میكند.

6ـ پرورش حس لامسه

خاصیت نرمی و شكلپذیری طبیعی گل رس جاذبه قوی برای كودكان در هر سنی دارد. هر یك از حواس كه بیشتر در معرض محركات محیطی قرار بگیرد، كاربرد و مهارت آن افزایش مییابد. گل رس علاوه بر تمامی مزایای دیگری كه برای كودك دارد حس لامسه كودك را پرورش داده و زمینه درك و فهم حس لمس كردن را برای او فراهم میكند و مفاهیمی مانند سفت، سخت، نرم، زبر، مرطوب، خشك و ... را برای كودك معنیدار میكند.

برای بازی با گل رس كودكان از مجموعه حواسشان از قبیل دیدن، لمس كردن و بوییدن استفاده میكنند و از آنجا كه بیشتر كارهایی كه با گل انجام میگیرد ، با به كارگیری انگشتان دست میباشد، حس لامسه بیشتر به كار گرفته میشود.

كودكان وقتی با گل رس كار میكنند مفاهیم نرم و سخت را تجربه میكنند. كودك با مقداری آب مخلوط كردن به خاك رس در مییابد كه خاك رس میتواند تبدیل به گل شده، گلِ درست شده میتواند خیلی شُل (نرم) یا خیلی سفت (سخت) باشد.

در مقاله ی بعد به دیگر فواید گل بازی و طرز تهیه گِل رس خواهیم پرداخت ، و به والدینی که گل بازی را کاری آلوده می دانند ، توصیه هایی خواهیم کرد .

+ نوشته شده در  سه شنبه 10 اردیبهشت1387ساعت 15:55  توسط محسن عزیزی  | 

دوسـت برای نوجوان ازاهمیت زیادی برخوردار است. وقتی نوجوان ناراحت است ومشکلی دارد ‌دوستانش از او حمایت می‌کنند.

دوسـت برای نوجوان ازاهمیت زیادی برخوردار است. وقتی نوجوان ناراحت است ومشکلی دارد ‌دوستانش از او حمایت می‌کنند. اگرچه دوست در سراسرزندگی انسان نقش مهمی دارد اما دردوران نوجوانی این نقش پررنگ‌تر می‌شود، زیرا نوجوان دوست دارد دراوقات فراغت مدت بیشتری را دور از خانواده درکنار دوستان خود سپری کند. در ضمن نیاز نوجوان به حمایت اجتماعی دراین سن بیشتر است.
زیرا از یک طرف به دلیل تغییرات جسمی و عاطفی، نوجوان احساس ناامنی می کند و حمایت دوستان برای او مهم است واز طرف دیـگـــردوســتـــان نـــوجـــوان، اورا در یـــادگـیــری مهارت‌های اجتماعی وارتباطی کمک می‌کنند. خوب است کـه نوجوان با کسانی که با او مـتـفـاوت هـسـتـند دوست شود. وقتی او با شخصیت‌های جدید ارتباط برقرارکند، افق‌های دید او وسیع ترمی‌شود، دیدگاه‌های جدیدی یافته و با دیگران بهتر ارتباط برقرارمی‌کند.
نوجوان برای دوست یابی تمایل زیادی دارد وبرای هماهنگ کردن خود با دیگران بسیار مشتاقانه عمل می‌کند و بعضی از دوستان به راحتی می‌توانند دیگران را به راه‌های خلا‌ف هدایت کنند. دوستی نوجوان برای والدین نگران کننده است،‌زیرا می‌ترسند که فرزندان تحت تاثیر رفتارهای بد آنها قرار گیرند. والدین باید نظارت غیرمستقیم بردوستان نوجوان خود داشته باشند. زیرا این دوستان گاهی باعث می‌گردند تا نوجوان با مشکلا‌ت زیادی روبه رو شود. بهترین روش برای قضاوت کردن درمورد دوستان نوجوان ، ‌شناخت کامل آنها می‌باشد. برای شناخت بیشتر آنها ،‌ راحت‌ترین کار این است که تشخیص داد آیا ‌آنها تاثیرات منفی و ناخوشایندی روی نوجوان دارند یا خیر؟ برای ازبین بردن نگـرانی خـود از جانب دوستان نوجوان خود می‌توانید کارهای زیر را انجام دهید:
الف) دوستان خود را بشناسید. با دوستان جدید فرزند خود دوست شوید و وانمودکنید که زندگی آنها برای شما جالب است. با ترتیب دادن مهمانی، تولد و... آنها را در خانه خود گردهم جمع کنید. این کار علا‌وه بر اینکه خیال شما را ازبـابـت فـرزنـدتان راحت می‌سازد، باعث می‌شودکه دوستان او را نیز بهتر و بیشتر بشناسید.
ب) داشتن برنامه صحیح برای سرگرم کردن فرزندتان . بهترین راه برای محدود کردن زمانی که فرزندتان بادوستان نامطلوب می گذراند ، ‌این است که کارهای دیگری برای او درنظر بگیرید. فعالیت‌هایی را ترتیب دهیدکه فرزندتان دوست دارد، مثلا‌ به او کمک کنیدکه وارد یک تیم فوتبال شده ویا نام او را در یک کلا‌س هنری بنویسید . خلا‌صه اینکه او را درگیر برنامه‌هایی کنید که دراجتماع فعالترباشد.
ج) والدین او را ببینید. سعی کنید مادر و پدر دوستان فرزندتان را بشناسید. ملا‌قات شخصی بهتراست،‌اما اگراین کارمشکل است ‌می‌توانید تلفنی با آنان ارتباط برقرارکنید. با آنها دوستانه و بی غرضانه صحبت کنید واصل کلا‌م را اینگونه عنوان کنید: بچه‌های ما وقت زیادی را با هم صرف می‌کنند. بنابراین می خواستم خودم را معرفی کرده و قوانینی را که برای فرزندم دارم برای شما بگویم.
د) او را زیر نظر داشته باشید. وقتی فرزندتان با دوستان بد رفت و آمدمی کند حواستان کاملا‌ به او باشد. مثلا‌ اگر تغییررفتاری ،‌نمرات پایین،‌رفتار خشن ،‌حالت های غیرمعمول و... دارد بدانید که دوستان بد، تاثیر خود را روی او گذاشته‌اند شما باید هرکاری که می‌توانید انجام دهید تا ارتباط او با آنان قطع شود. اگرلا‌زم است از معلم‌هایش،‌ مشاور مدرسه یا یک پزشک روانشناس کمک بگیرید.
هـ) قوانین خود را برای فرزندتان بازگو کنید. برای جلوگیری از نفوذ همسالا‌ن بد در او، برای او قوانین مشخصی در نظر بگیرید و اطمینان حاصل کنید که به همه آنها واقف است. این قوانین را طوری ترتیب ندهیدکه درمخالفت مستقیم با دوستان باشد.
بلکه آن را بازنگری قوانین خانوادگی جلوه دهید و او را ازعواقب تخلف ازاین قوانین مطلع کنید. همانگونه که بیان شد نوجوانی یکی از مراحل حساس زندگی است. والدین با کمک به نوجوان خود درزمینه گزینش دوست می توانند به نوجوان درگذر ازاین مرحله به مراحل بعدی و درکل زندگی اورا کمک نمایند. دوست هرکس،‌نشان دهنده هویت وموقعیت خاص او درزندگی است ، تا آنجا که گفته می‌شود: <بگو با که دوستی تا بگویم کیستی> برای حفظ و تعمیق هویتی راستین، گزینش یک دوست مناسب ضروری است. قرآن کریم نیز دوست خوب را بهترین یاریگرانسان دررسیدن به اوج سعادت دانسته و درمقابل، دوست بد را مهمترین عامل ناکامی و فرو غلتیدن درشوره زار شقاوت معرفی کرده است.

منابع:

کاشفی. محمدرضا. نگاهی قرآنی به دوست و دشمن . تهران . کانون اندیشه جوان، کاظمی.محسن.‌آیین دوستیابی . قم . موسسه فرهنگی سماء، مدرسی. سید هادی .دوستی و دوستان. ‌ترجمه حمیدرضا شیخی وحمید رضا آژیر. مشهد. بنیاد پژوهش‌های اسلا‌می آستان قدس رضوی، قائمی. ‌علی . خانواده ومسائل نوجوان و جوان، قم .‌انتشارات شفق.

عفرشاد امیری نژاد

روزنامه آفتاب یزد

+ نوشته شده در  سه شنبه 10 اردیبهشت1387ساعت 10:22  توسط محسن عزیزی  | 

زنان در زندگی روزمره بیشتر از استرس ها صحبت می کنند و به طور کلی دو برابر بیشتر از مردان برای نگرانی، اضطراب و افسردگی به روانشناس مراجعه می کنند.تفکر سنتی معتقد است که مردان نان آورخانه هستند ولی در دهه های اخیر جامعه تغییر زیادی کرده است. وهمراه با این تغییرات، آسیب پذیری و استرس ها افزایش یافته است

● زنان و استرس
زنان در زندگی روزمره بیشتر از استرس ها صحبت می کنند و به طور کلی دو برابر بیشتر از مردان برای نگرانی، اضطراب و افسردگی به روانشناس مراجعه می کنند. اما چرا واقعاً زنان از استرس رنج می برند؟ متخصصان معتقدند که زندگی مدرن مهم ترین عامل استرس است و زنان نیز با وجود خلق و خوی آرامی که دارند بهتر از مردان از عهده استرس ها بر می آیند.امروزه بیشتر زنان کار می کنند. در حقیقت در دهه های اخیر کار اجباری در بین زنان و دختران جوان افزایش چشمگیری داشته است و از سال ۱۹۸۰ با افزایش کار زنان، کار مردان کم تر شده است. ۵/۱۵ میلیون زن در مقابل ۵/۱۲ میلیون مرد. از اینرو ظاهراً استرس از زمان مدرنیزه شدن به وجود آمده است. البته باید توجه داشت که در بین زنان کارگر تعداد زیادی از آنها مسئول نگهداری بچه ها، کار خانه و نگهداری از خویشاوندان خود هستند. در حدود ۵/۴ میلیون تن از زنانی که کار می کنند کودکان زیر ۱۸ سال دارند و این نشان می دهد که فشار بر روی زنان از چند جهت است. زنان اغلب می خواهند که بر سرنوشت خود چیره شوند زیرا آنها به طور طبیعی به معنای هر چیزی بیشتر فکر می کنند و بهتر از مردان امور را کنترل می کنند در حالی که مردان اغلب بر روی کار با دستانشان متمرکز می شوند. به هرحال دلایل مختلفی برای ایجاد استرس در زنان وجود دارد.

● از عوامل موثر در ایجاد استرس در زنان می توان به نکات زیر اشاره کرد:

▪ آبستنی:
می تواند زنان را با یک تنش بزرگ روبه رو کرده و دلواپسی هایی در مورد تولد بچه و مادر بودن ایجاد کند. تحقیقاتی که در یک بیمارستان در لندن بر روی نوزادان مادرانی که سن کمی دارند و از طرفی زایمان زودهنگام انجام داده اند نشان می دهد که این نوزادان از رشد کمی برخوردار بوده و هورمون کورتیزولی که از مادران مضطرب به جنین منتقل می شود باعث می شود که این نوزادان مستعد استرس شوند.
▪ نگهداری از کودک جدید:
برای هر مادری، نگهداری از نوزاد بسیار اعصاب خردکن و استرس زاست. بخصوص اگر این مادر تنها بوده یا با همسرش مشکل داشته و یا اینکه پول کافی نداشته باشد. این نوع استرس اغلب منجر به افسردگی مادر می شود. معمولاً از هر ۵ زن ۶/۱ زن به این نوع افسردگی مبتلا می شود. به همین دلیل متخصصین علم استرس توصیه می کنند که مادران پس از تولد نوزادانشان برای اطمینان از سلامتی خود حتماً با یک روانشناس مشورت کنند.
▪ نگهداری و مراقبت از دوستان و خویشاوندان بیمار و یا پیر
نگهداری مکرر و پی در پی- در بریتانیا ۸/۶ میلیون نفر از دوستان و خویشاوندان ناتوان خود نگهداری می کنند که در بیشتر مواقع این وظیفه بر عهده زنان است.
▪ محرومیت و یا سوگواری:
از دست دادن هر کسی می تواند باعث استرس شود و به ویژه مرگ که باعث افسردگی است. طبق تحقیقات جدید زنان و مردان بعد از، از دست دادن مونس خود نشانه های بیماری یا حمله قلبی را نشان می دهند.البته با وجودی که زنان با انواع فشارها روبه رو می شوند اغلب بهتر از مردان عکس العمل نشان می دهند. زنان در هنگام صحبت کردن و ارتباط داشتن با دوستانشان و یا پدر و مادرشان احساس شادی می کنند و در زمان فشارهای روانی هم بیشتر از خود مراقبت می کنند، بیشتر از مردان به پزشک مراجعه می کنند و درباره مشکلاتشان صحبت می کنند و این بسیار مهم است که هر کسی بتواند بعضی از استرس ها را تحمل کند و علت وقوع مشکلات را بپذیرد.

● مردان و استرس
شما اول صبح، بر روی نشستن روی صندلی در مترو مبارزه می کنید. دیر به سر کار می رسید. در خانه خسته اید. با همسر و بچه هایتان صحبت نمی کنید و یا حتی ممکن است تمام روز را با این نگرانی که چطور صورتحساب هایتان را بپردازید، بگذرانید.
تفکر سنتی معتقد است که مردان نان آورخانه هستند ولی در دهه های اخیر جامعه تغییر زیادی کرده است. وهمراه با این تغییرات، آسیب پذیری و استرس ها افزایش یافته است.
 
 از عوامل مؤثر در ایجاد استرس در مردان می توان به نکات زیر اشاره کرد:

▪ بیکاری:
از سال ۱۹۸۰ تا اوایل ۱۹۹۰ بسیاری از مشاغل از بین رفت ، بسیاری از صنایع بسته شدند و حدود ۱۷ درصد از مردان بیکار شدند. بیکاری طولانی (بیش از ۶ ماه) از مهمترین عوامل افسردگی در مردان است.
▪ تغییر نقش:
با افزایش ۱۲ درصدی کار زنان و کاهش کار مردان نقش مردان به عنوان تامین کننده معاش، تغییر کرده و به همین دلیل آنها احساس پوچی و بیهودگی و سرگشتگی می کنند. زیرا با این تغییر نقش، شیوه و سبک زندگی هم تغییر کرده است.
به موازارت سرازیر شدن تکنولوژی به کارخانه ها و اداره ها در بریتانیا، بسیاری از کارفرمایان، پرسنل و کارمندان خود را اخراج می کنند و قراردادهای موقتی جایگزین قراردادهای دائمی شده است که به طور مستقیم نقش مهمی در ناامنی شغلی دارد. در ضمن در بین کشورهای اروپایی انگلیس بیشترین ساعات کاری را در هفته دارد- برای مردان به طور متوسط ۴۲ ساعت در هفته و ۳۸ ساعت برای زنان و طبق آمار، کارفرمایان خیلی بیشتر از کارگران کار می کشند.همراه با این تغییرات و فشارهایی که بر مردان وارد می شود از آنها انتظار می رود که در انتهای یک روز سخت و طولانی در کارهای خانه هم کمک کنند و با همسرشان هم گفت وگوی جذاب داشته باشند.
شواهدی وجود دارد که نشان می دهد حضور پدر در خانه برای رشد کودکان بسیار ضروری است. تحقیقات دانشگاه اسکس نشان می دهد که:
▪ از سال ۱۹۶۰ با وجودی که پدران وقت بیشتری را با کودکانشان می گذرانند هنوز هم زنان دو برابر بیشتر از مردان وقت خود را به کودکانشان اختصاص می دهند.
▪ کودکان- بخصوص پسران- که بیشتر وقت خود را با پدرانشان گذرانده باشند در آینده زندگی بهتری نسبت به آنهایی که وقت کمتری را با پدرانشان گذرانده اند دارند.
▪ پسرانی که پدرانشان هر هفته در درس هایشان به آنها کمک می کنند ۱۰ درصد نمرات بالاتری گرفته اند.
▪ پسرانی که همراه پدرانشان به طور منظم آخر هفته ها به گردش می روند ۱۸ درصد کمتر با پلیس برخورد داشته و ۱۶ درصد کمتر از مدرسه فرار می کنند.
و طبق دلایل بالا از پدران انتظار می رود که اوقات بیشتری را صرف کودکان خود کنند.
عکس العمل مردان تحت فشار بسیار متفاوت از زنان است. آنها از احساسات خود صحبت نمی کنند و یا حتی برای حل مشکل خود به پزشک و یا هر فرد دیگری مراجعه نمی کنند و فقط زمانی که علائم و نشانه های بیماری مثل درد قفسه سینه، سردرد و… ظاهر شد به پزشک مراجعه می کنند. معمولاً غصه ها و نگرانی های خود را آشکار نمی کنند. پسران عادت کرده اند که هیجانات و احساسات خود را نشان نداده و برای آنها بسیار سخت است که مشکل استرس را بپذیرند.

● راه های نجات
یکی از راه هایی که عموماً زنان به آن متوسل می شوند افراط در نوشیدن است. آنها همچنین به خشونت روی می آورند. اما مردان به جای حل مشکل، به خودکشی فکر می کنند و طبق آمار هر ۴۵ دقیقه یک مرد دست به خودکشی می زند.

● از خودتان به خوبی مواظبت کنید
این راه حل آسانی نیست ولی باید قبول کنیم که باید دانش و اطلاعات خود را در مورد استرس افزایش دهیم، درباره آن با دوستان و خانواده صحبت کنیم و برای کمک به خود حتماً به پزشک و یا هر فرد متبحری در این زمینه مراجعه کنیم.

● توصیه های زیر می تواند کمک قابل ملاحظه ای به شما برای مقابله با استرس بکند.
▪ صحبت کردن با دیگران چه با دوستان، همسر و یا مشاوره علمی
▪ تمرینات تنفس و ریلکسیشن
▪ اختصاص دادن اوقاتی از هفته برای فعالیت هایی لذت بخش
▪ نظم بخشیدن به فعالیت ها
شما می توانید با تائید کردن خود و افزایش اعتماد به نفس عکس العمل های بهتری در برابر استرس از خود نشان دهید.
سازمان آموزش و پرورش استان خراسان
+ نوشته شده در  دوشنبه 9 اردیبهشت1387ساعت 12:37  توسط محسن عزیزی  | 

واژه «اضطراب» هم به یک حالت روانی و عاطفی اشاره دارد که ممکن است از یک احساس ناراحتی کوچک به ترس یا وحشت حاد ادامه یابد. اضطراب طولانی یا شدید ممکن است منجر به بروز نشانگان جسمانی مثل تعریق، لرز، تهوع و احساس گیجی شود. اضطراب عموماً واکنشی است که در شرایط ترس آور رخ می دهد و با افکار منفی و هراس آور تشدید می شود.

 

واژه «اجتماعی» اشاره به در میان مردم بودن دارد. وضعیت هایی مانند صحبت در جمع، رفتن به جلسه امتحان و
رستوران ها، نوشتن در جلوی دیگران ، استفاده از اماکن عمومی و صحبت با تلفن نمونه ای از قرارگرفتن در وضعیت های گوناگون اجتماعی است.
واژه «اضطراب» هم به یک حالت روانی و عاطفی اشاره دارد که ممکن است از یک احساس ناراحتی کوچک به ترس یا وحشت حاد ادامه یابد. اضطراب طولانی یا شدید ممکن است منجر به بروز نشانگان جسمانی مثل تعریق، لرز، تهوع و احساس گیجی شود. اضطراب عموماً واکنشی است که در شرایط ترس آور رخ می دهد و با افکار منفی و هراس آور تشدید می شود.
آنچه که افراد دارای این اختلال را نگران می کند، ترس دائم از مورد انتقاد واقع شدن است یا ترس از رفتاری که ممکن است سبب شرمندگی یا تحقیر آنها شود این افراد همواره احساس می کنند که زیر ذره بین دیگران قرار دارند. افراد دارای این اختلال قبل از وضعیت های خاص مثل رفتن به مهمانی و غذاخوردن در جمع ، دچار واهمه می شوند. این نوع اختلال می تواند منجر به بروز نشانگانی مانند تپش قلب، غش، تهوع، تنگی نفس و تعریق زیاد شود. اضطراب اجتماعی ممکن است برای تعدادی از افراد آنقدر ناراحت کننده و استرس زا باشد که آنها از حضور در محیط های عمومی و جمع خودداری کنند و اغلب موجب می شود تا افراد در محیط های کاری، آموزشی ، اجتماعی و خانوادگی عملکرد مطلوبی از خود نشان ندهند. مبتلایان به این اختلال نیاز به درمان و حمایت دارند تا به شرایط عادی زندگی بر گردند. اشخاص دارای این اختلال اغلب می دانند و آگاهند که ترس آنها غیرواقعی و افراطی است اما در تغییر افکار و احساسات خود ناکام هستند. برخی افکار و باورها با اضطراب اجتماعی ارتباط دارد از جمله : من جایگاه خوبی ندارم، من به نظر احمق می رسم، من قادر به صحبت با افراد دیگر نیستم، من آنقدر حقیر هستم که نمی توانم با دیگران صحبت کنم.
برای تعدادی از افراد دارای این اختلال ممکن است فقط بعضی شرایط ناراحت کننده باشد و در سایر محیط ها مطمئن و عادی رفتار کنند. مثلاً ممکن است در محیط کاری دچار این نوع اختلال شوند ولی در جمع دوستان خود عملکرد مطلوبی از خود نشان دهند. بعضی ها ممکن است اضطراب اجتماعی فراگیری داشته باشند که در همه شرایط و وضعیت های اجتماعی دچار ناراحتی و نگرانی شوند.
اختلال « اضطراب اجتماعی» ممکن است در همه افراد از همه مشاغل و سنین و در هر دو جنس رخ دهد.
تکنیک های سودمندی از جمله مبارزه با باورها و ترس های غیرمنطقی و شیوه های یادگیری مواجه شدن باوضعیت های ترس آور، آرمیدگی ، آموزش مهارت های اجتماعی ، حساسیت زدایی و درمان حمایتی وجود دارد. برای کاستن از ناراحتی و نگرانی لازم است نکاتی به کار گرفته شود:
در صورت امکان از قرار گرفتن در محیط هایی که موجب ترس و ناراحتی شما می شود اجتناب کنید
حضور در شرایطی که در آنها احساس راحتی و آرامش می کنید را جایگزین حضور در شرایط و موقعیت هایی کنیدکه موجب نگرانی و ناراحتی شما می شود

● آرام و مطمئن عمل کنید
باافکار منفی خود مبارزه کنید، برای مثال به خودبگویید چه علتی وجود دارد که دیگران مواظب رفتار من باشند و رفتار مرا زیر نظر بگیرند یا این که فکر کنند که من احمق هستم.
تکنیک های مناسب نفس کشیدن و آرمیدگی را یاد بگیرید تا این که شما ابزاری را برای اوقاتی که نگران و مضطرب هستید داشته باشید

● به خودتان بازخورد مثبت دهید
محققان معتقدند که ترکیبی از عوامل ژنتیکی و محیطی منجر به ظهور و وجود اضطراب اجتماعی می شود. نظریه های بیولوژیکی عنوان می کنند که تعدادی از بچه ها با آمادگی ژنتیکی برای احساس شرمندگی یا یک خلق ناراحت کننده که منجر به اضطراب اجتماعی می شود متولد می شوند. علاوه برآن، الگوهای خانوادگی مشخص، نحوه تربیت بچه ها و تجربیات دوران مدرسه سهمی در بروز این اختلال دارد. همچنین تعدادی از تحقیقات نشان می دهد داشتن والدین دارای این اختلال تأثیر زیادی در ابتلای کودکان به این اختلال دارد. بسیاری از والدین دارای این اختلال به کودکان خود این نکته را انتقال می دهندکه جهان پر از تحقیر و سرزنش است و برای پرهیز از این خطر باید مواظب رفتار بود.

● رشد اضطراب اجتماعی
اضطراب اجتماعی ممکن است اشکال گوناگونی در سنین متفاوت به خود بگیرد. بچه های خیلی کوچک که دارای این اختلال هستند در وضعیت های اجتماعی خیلی خجالتی و کم رو عمل می کنند اغلب به یک بزرگ تر می چسبند، از مشارکت در بازی های گروهی امتناع می کنند و به ندرت باهمسالانشان صحبت می کنند. تا هشت سالگی ، بچه های با اضطراب اجتماعی، ممکن است از قبول دعوت دیگران امتناع کنند. آنان اغلب از رفتن به مهمانی ها یا بیرون خودداری می کنند، در کلاس مشارکت نمی کنند و تنها با اشخاص معدودی صحبت می کنند. این مشکلات اولیه اگر حل نشود ممکن است اضطراب اجتماعی تا سنین بالاتر ادامه یابد. بعضی مواقع بیشتر بچه ها و جوانان به خوبی به درمان رفتاری - شناختی همراه با دارو درمانی واکنش مثبت نشان می دهند.
در درمان این اختلال باید بیماران به طور منظم آموزش ببینند تا به جای فرار و اجتناب از موقعیت های به وجود آورنده ناراحتی با این اختلال رودررو شوند و رفتار واقع بینانه از خود نشان دهند. باید نحوه مبارزه با افکار منفی و غیرمنطقی و مدیریت خشم به آنها آموزش داده شود برای بسیاری از افراد دارو درمانی برای کمک به پائین آوردن سطح اضطراب ضروری است. دارو درمانی اغلب موجب می شود تا افراد بهتر به درمان رفتاری - شناختی جواب دهند.

اشرف راضی

روزنامه ایران

+ نوشته شده در  دوشنبه 9 اردیبهشت1387ساعت 12:24  توسط محسن عزیزی  | 

روانشناسان براین باورهستندکه خانواده هایی که فرزندان آنهادائم درنگرانـــی واضطراب بسرمی برندازسلامت روحی وروانی برخوردارنیستند.اینگونه والدین بایدزیرنظرروانپزشک باشندولی متاسفانه درجامعه مابسلامت روانی کمتراهمیت می دهند.

درسالهای اخیرطلاق به یک روندومعضل مهم اجتماعی تبدیل شده است ومتاسفانه روزبه روز افزایش می یابدامروزه شاهدازهم گسیختن بسیاری ازپیوندها ی زناشوئی هستیم که دراثراین روندفرزندیافرزندان آنهادراثرعــدم توجــــــه والدین صدمه های روحی وروانی می بیند ساختارعاطفی کودک ازسنین ۵-۴ ماهگی شکل می گیردواگراین کودک دریک خانواده ای بزرگ شودکه هیچ محبتی نبیندبی شک دررفتارکودک تاثیرمی گذاردکارشناسان براین باورندکه درگیریهاوجنگ وجدالهائی که بین والدین صورت می گیردهیچ وقت ازذهن بچه هابیرون نمی رودویادآوری آن خاطرات تلخ دربزرگسالی ، افسردگـــــی برای اوپدیـــدمی آوردواگرنگاهی به راهروهای دادگاه بیندازیم ویاگذرمان به آنجابیفتدچه بسیارزنان ومردانی می بینیم که بابچه های قدونیم قدومعصوم درراهروهانشسته اند.‏
روانشناسان براین باورهستندکه خانواده هایی که فرزندان آنهادائم درنگرانـــی واضطراب بسرمی برندازسلامت روحی وروانی برخوردارنیستند.اینگونه والدین بایدزیرنظرروانپزشک باشندولی متاسفانه درجامعه مابسلامت روانی کمتراهمیت می دهند.تایک خالی درکنارچشمشان یادستشان ظاهرشودفوری به یک پزشک مراجعه می کنندولی ازسلامت روانی خودوفرزندشان غافل هستند.طلاق به هیچ وجه تنهاراه حل نیست ولی اکثراین زن وشوهرهایی که ازهم جدامی شوندفکر می کنندآخرین راه حل ویاتنهاراه حل است اگرهم روزی زن وشوهری نتواندباهم زندگی کندمنطقی وعاقلانه عمل کنندوبه فرزندانشان توضیح دهندکه ماهردوشمارادوست داریم وبعدازجدائی نیزشمارادوست خواهیم داشت آنهم اگرزمانی که مشکلاتشان به هیچ وجه حل شدنی نباشدوالدین نبایدپیش فرزندانشان ازیکدیگربدگوئی کنندچراکه بااین کارزمینه کینه رادرفرزندبه وجودخواهندآوردمتخصصان معتقدندچنانچه پدرومادرپس ازجدائی هرکدام روابطی صمیمانه وعاطفی بافرزندخودبرقرارسازندبه نیازهاوحوائج وی توجه کرده ودرصددبرطرف کردن آن باشندآسیب جدی متوجه فرزندان نخواهدشد.‏
ازدواجهای خیابانی ودیدن دختروپسردرخیابان وازروی هوس ازدواج کردن بایک کلمه عاشقانه گفتن که دوستت دارم نبایدفریب همدیگررابخورندزندگی که فقط ۱روز و۲روزنیست زندگی پستی وبلندی زیادداردوبایک کلمه عاشقانه گفتن نمی شودبایکدیگرازدواج کنندگروهی ازاین دخترهاوپسرهابایکباردیدن بادیدن مدولباس همدیگروظاهریکدیگـــرفکرمی کنندکه آنهازندگی خوبی خواهندداشت ازدواج بایدازروی علاقه باشدنه ازروی هوسهای زودگذر چراکه دراین ازدواج هاشعله های هوس بزودی خاموش میشودآنگاه عیب های رفتاری وشخصیتی هم متوجه می شوند( تازه به فکرجنجال ودعواوجدائی می افتنددراین میان فرزندان راقربانی هوسهای زودگذرخودمی کنندفرزندان چنین والدینی اظهارمی کنندکه اگرشمامی خواستیدازهم جداشویدواگرازروزاول بگومگوداشتیدچرابچه دارشدیدچرایک موجودبی گناه رافدامی کنید.
جوانی اظهارمی کندکه من اززمانی که یادم می آیددرخانه مان جنگ وکتک کاری بوده ولی بااین حال ما۶خواهروبرادربودیم پدرومادرعزیزاگرشماباهمدیگربه اصطلاح خودتان تفاهم نداشتیدچرابچه دارشدیدآنهم ۶تا.‏
پدرم کارگربودومادرم خانه داروزندگی بسیارساده ای داشتیم همه ماکارمی کردیم ازشیشه پاک کنی تاآدامس فروشی تازه شب که بخانه می آمدیم آن نان خالی راهم بایدبادعواوشاجره میخوردیم.
مادری می گویدماازروی تفاهم یااینکه ازهمدیگرخوشمان بیایدباهم ازدواج نکردیم بلکه به اصرارپدرومادرمان باهم ازدواج کردیم هرچقدربه پدرومادرخودگفتیم که ماهمدیگررادوست نداریم آنهاگفتندمگرباشماست مامی گوییم که بایدباهم ازدواج کنیدشمادیگرکارتان نباشدتاموقعی که نامزدبودیم آنهابه اجبارمارابیرون می فرستادندمادرم می گفت اگریکبار، دوبارباهم بیرون بروی مهرش به دلت می نشیندغافل ازاینکه شوهرم بعدهامی گفت که مادرم نیزهمین حرفهارابرای من می گفت مابیرون هم رفتیم رفت وآمدهم می کردیم اماهیچ علاقه ای به همدیگرنداشتیم تااینکه به زورواجبارخانواده هاباهم ازدواج کردیم اماچه ازدواجی یکروزخوش نداشتیم دائم درخانه درگیری ومشاجره است شوهرم خانه نمی آیدمرادرخانه استیجاری ول کرده ورفته بعضی وقتهاهم که خانه می آیدفقط برای این است که مقداری خوردوخوراک می آوردوالدین من بازهم دست ازحرفهایشان برنمی دارندومی گوینداگربچه دارشویدرابطه تان خوب می شودولی مادیگرقصدجدائی داریم ومن دیگرنمی توانم این زندگی راتحمل کنم ویک موجودمظلوم رابدبخت کنم هم اینکه خودم بدبخت شده ام کافی است .‏
پژوهشها نشان می دهدکه افراط وتفریط درروابط دختروپسرقبل ازازدواج هردومشکلاتی رادرآینده فراهم می آورد.چنانچه دختروپسرفقط درمراسم خواستگاری یکدیگرراببیندوبطورظاهری همدیگررابپسندندوجنبه های شخصیتی ، رفتاری ، فکری رادرنظرنگیرند پس ازمدتی مشکلاتی رادرزندگی تجربه خواهندکردواگرهم روابط بی بندوبارداشته وبی توجه به مسائل اخلاقی وفرهنگی طرف مقابل باشندبازهم درآینده مشکلات متعددی خواهندداشت .‏
والدین بابدگوئی ازهم نزدفرزندانشان موجب می شوندتابچه ازدیداریکی ازپایه های اصلی شخصیت رفتاری اش محروم شودودرآینده نیزنسبت به افرادبی اعتمادشودیکی ازعوامل طلاق به تغییرات اجتماعی گسترده تری که درجامعه شکل می گیردمربوط است این واقعیت که امروزه دربعضی ازخانواده ها بطورعام داغ بدنامی به طلاق زده نمی شودباعث افزایش روزافزون طلاق می شودتا اندازه ای نتیجه تغییروتحولات اجتماعی است که بارشدشهرنشینی وصنعتی شدن وبه تبع آن گذرجامعه ازمرحله سنتی به مدرن پدیدمی آیدیکی ازمسائلی که باعث می شودزنان طلاق بگیرندمسئله استقلال اقتصادی زنان است که بتدریج که زنان ازنظراقتصادی مستقل می شوند ایشان به گرفتن طلاق یک نوع منزلت اجتماعی برای آنان تلقی می شودبیشترمیگرددواین امردرپاره ای مواردباعث تشویق زنان به گرفتن طلاق شده است عواملی که درطلاق مؤثرندعامل اقتصاد، فقر، بیکاری شوهر، اعتیاد، داشتن زنان متعدد، ندادن نفقه ، فساداخلاقی ، زندانی بودن شوهر
والـــــدین هرچه سعــــی کنندکه بعدازجدائـــــی کمبودهمــــدیگررابرای فرزندان پرکنندنمی توانندچراچونکه درخانه هرکس جای خوددارددرخانواده هائی که والدین ازهم جدامی شونددربسیاری ازمواردبچه هادچارکمبودعاطفی می شوندوبه احتمال زیاددختران فراری ، کودکان خیابانی وافرادبزهکارومعتادمحصول چنین خانواده هائی است . ‏
درخصوص راههای جلوگیری ازطلاق بررسی هانشان می دهدعدم شناخت صحیح زوجین پیش ازازدواج یکی ازدلائل اصلی وقوع طلاق است برای جلوگیری ازاین امرمشاهده قبل ازازدواج ضروری است اگرجوانان آشنائی کامل ازهمدیگرداشته باشندودراین صورت باهم ازدواج کنندزندگی مشترک پایدارتری خواهندداشت پدیده طلاق ازلحاظ جامعه شناسی پدیده تاثیرگذاربرآسیب های اجتماعی بوده وگسیختگی خانواده رادرپی داردوهمواره درجامعه ای که درحال گذاراست بصورت ناهنجاری اجتماعی درکنارپدیده هایی چون اعتیاد،بیکاری دختران فراری ،بزهکاری ، جرم، وجنایت وفقرفریادمی کشدوهمواره قربانیانی بنام فرزند، زن مرد، حتی جامعه رابه همرا داردزن ومردبایددرکنارهم باشند.درجبهه مقابل هم مردبایدتکیه گاه مطمئنی برای زن باشدبنابه گفته ائمه وقتی زن ومردی ازطلاق صحبت م کنندطلاق آنقدرعمل زشت وناپسنداست که عرش به لرزه می افتدباکوچکترین دعوایاکدورتی فورا" کلمه طلاق رابرزبان جاری نکنیم پیامبراکرم‌‌‌ (ص ) فرمودند.ان الله تعالی یبغض الطلاق (خداوندمتعال ازطلاق بخشم می آید)بلکه به آینده فرزندانمان بیندیشم این فرزندتنهامتعلق بمانمی باشدبلکه متعلق به جامعه است اوفردابایددرجامعه باشداگردعواومشاجره هم داریم پیش فرزندانمان ازاین کاراجتناب کنیم چون این بگومگوهادرنهایت به زیان کودکانمان خواهدبودواودرآینده فردی خشن وعصبانی بارخواهدآمدوالدین بایداین نکته رابدانندکه پرورش دادن فرزندی سالم ، قوی ، اعتمادبه نفس بالاوموفق درگرومحیطی امن ، آرام ، صمیمی درخانواده است پس آموزشهای لازم دراین زمینه ضروری بنظرمیرسدوتوجه به بهداشت روح وروان ضروری است.‏

http://vekalat.org/public.php?cat=۲&newsnum=۳۰۲۵۰۵

سحر میرشاهی

فارغ التحصیل مهندسی علوم و صنایع غذایی از دانشگاه شهید چمران اهواز

+ نوشته شده در  یکشنبه 8 اردیبهشت1387ساعت 15:32  توسط محسن عزیزی  | 

وقتی روی کتاب‌های کف اتاق‌خواب پسر ده‌ساله‌ام لیز خوردم فهمیدم که باید کاری کرد. آن‌طور هم نبود که من و همسرم قبلاً تلاش نکرده باشیم، تهدیدها و خواهش‌های ما فقط به‌طور موقتی مشکل را حل می‌کرد و کتاب‌ها همیشه کف اتاق پراکنده بود. فکری به ذهنم خطور کرد که از روش منظمی که در کتاب‌فروشی‌ها به‌کار برده می‌شود، استفاده کنم.

 

● توصیه‌هائی برای والدینی که از دست بچه‌ها به ستوه آمده‌اند
وقتی روی کتاب‌های کف اتاق‌خواب پسر ده‌ساله‌ام لیز خوردم فهمیدم که باید کاری کرد. آن‌طور هم نبود که من و همسرم قبلاً تلاش نکرده باشیم، تهدیدها و خواهش‌های ما فقط به‌طور موقتی مشکل را حل می‌کرد و کتاب‌ها همیشه کف اتاق پراکنده بود. فکری به ذهنم خطور کرد که از روش منظمی که در کتاب‌فروشی‌ها به‌کار برده می‌شود، استفاده کنم.
برای پسرم قفسه‌هائی خریدم، سپس به کمک هم کتاب‌ها و دیگر وسایل او را در قفسه‌ها جای دادیم و مرتب کردیم. دیگر نه من نق می‌زدم و نه او اتاق درهم برهمی داشت. والدین پرمشغله اغلب مانند گروهبان آموزشی عمل می‌کنند که فقط در طول روز به افراد آموزش می‌دهند، این روش نه تنها بی‌اثر است بلکه والدین و فرزندان را عصبانی و آزرده‌خاطر می‌کند. درگیر و شریک‌کردن بچه‌ها در کارهای خانه، همیشه مشکل است. این‌کار را با وضع مقررات مشخصی در مورد این که چه کسی، چه کاری را چه موقع می‌بایست انجام دهد شروع کنید.
از بچه‌ها بخواهید که در طرح یک جدول به شما کمک کنند. وقتی کاری به‌طور کامل اجرا نمی‌شود، با ربط دادن نتایج به رفتار بد، درسی به آنها بیاموزید.
▪ بنابراین شما چه چیزی باید به فرزندانتان بگوئید تا کاری را که می‌خواهید انجام دهند؟ راه‌حل‌های زیر با استفاده از تجربه‌های والدین که مربوط به پنج مشکل عمومی است باید حس همکاری و مسئولیت‌پذیری و مرتب بودن فرزندان را برانگیزد مهارت‌هائی که یک عمر به درد آنان می‌خورد.
وقتی فرزندتان دسته‌گلی به آب داده است. به‌جای این که بگوئید ”ای دست و پا چلفتی!“ بگوئید: ”ببینم، برای حل این مشکل چی لازم داری؟“
جین نلسون روانشناس خانواده می‌گوید: ”این که والدین چگونه با اشتباهات کوچک فرزندان کنار می‌آیند، از ریختن شیر گرفته تا شکستن اسباب‌بازی، می‌تواند منجر به دوستی و اعتماد بین آنها و فرزندانشان شود یا سبب فاصله و خصومت گردد.“
▪ گاهی فرزندانتان کارهائی می‌کنند که شما باید تحمل کنید، البته خیلی سخت است ولی برخورد خشونت‌آمیز به آنها یاد نمی‌دهد چگونه رفتارشان را تصحیح کنند. اگر با فریاد بگوئید: ”فوراً آن را تمیز کن.“ عمل تمیزکردن را نمی‌شوند، بلکه بیشتر لحن تنبیه شما را تماشا می‌کند.
نحوه برخورد فرزندتان با راه‌حل انتخابی شما مهم است. متوجه باشید که هیچ سرزنشی در کار نباشد، فقط به‌طور ساده بیان موقعیتی باشد که نیازمند اصلاح است. اتاق درهم و برهم فرزندتان شما را ناراحت می‌کند. به‌جای این‌که بگوئید ”اتاقت را مرتب کن، وگرنه...!“ بگوئید ”یا الان مرتب کن و یا تا ده دقیقه بعد، انتخاب با خودت است.“
والدین اغلب به استفاده از تهدیدهای توخالی روی می‌آورند که تأثیر چندانی بر بچه‌ها ندارد. نتیجه چیست؟ به‌نظر می‌رسد ”نتیجه این نوع برخورد افزایش کشمکش است که می‌تواند به سرعت شدت یابد.“
▪ از تهدید اجتناب ورزید.
سعی کنید که همیشه بر وجه مثبت کار تأکید کنید. مثلاً بگوئید: ”اگر اسباب‌بازی‌ها و لباس‌هایت منظم باشد اتاقت خیلی قشنگ می‌شود.“ و با دادن انتخاب محدودی به فرزندانتان در مورد زمان انجام این‌کار، در واقع از برخورد و درگیری با او پرهیز می‌کند.
او نمی‌خواهد از رختخواب بیرون بیاید. به‌جای این‌که بگوئید ”پاشو! این آخرین دفعه است که صدایت می‌کنم“ بگوئید: ”صبح به‌خیر. ساعت هفت است، الان باید چه‌کار کنی؟“
به‌عنوان والدین، ما اغلب در قبال فرزندانمان مسئولیت زیادی به‌عهده می‌گیریم، بنابراین تعجبی ندارد که آنها مدت زیادی در تخت‌خواب منتظر بمانند تا به آنها گفته شود، بلند شوند. فرزندان به‌طور تجربی می‌دانند که ما آنها را با ناز و نواش بیدار می‌کنیم و نمی‌گذاریم دیرشان شود.
نلسون می‌گوید: نق‌زدن، به فرزندان یاد نمی‌دهد که چگونه مسئولیت‌پذیر باشند. در تعطیلی آخر هفته در مورد راه‌هائی که سبب می‌شود صبح زیبا همچنان زیبا بماند، صحبت کنید. به‌عنوان مثال او می‌تواند شب قبل لباس‌هایش را آماده کند و کیفش را ببندد. یک ساعت بخرید و نحوه تنظیم آن را به او یاد بدهید.
تصمیم بگیرید در مقابل کاری که می‌خواهید فرزندتان انجام دهد، چه خواهید کرد. مثلاً برایش توضیح دهید که اگر از سرویس مدرسه جا بماند، او را با ماشین خودتان نخواهید رساند. البته این تهدید موقعی عاقلانه است که فرزندتان بتواند پیاده یا با وسایل نقلیه عمومی به مدرسه برود.
▪ بر سر حرفتان بمانید:
او باید مسئله دیر رفتن به مدرسه را حل کند یا این‌که جوابگوی علت دیر کردش به اولیاء مدرسه باشد.
▪ او باز هم می‌خواهد در انجام تکالیف به او کمک کنید. به‌جای این‌که بگوئید: ”تو خیلی تنبلی! باید بیشتر تلاش کنی“ بگوئید ”کار، کار توست، مطمئنم که می‌توانی آن را انحام بدهی“
هنگام شب در اکثر خانه‌ها برای انجام تکالیف درگیری وجود دارد. بعضی مواقع فرزندان کند هستند. کمک کردن بیش از حد به بچه سبب عدم پیشرفت او می‌شود.
توپ را در زمین فرزندتان بیندازید. اول به او بگوئید که به توانائی‌های او ایمان دارید، ”هفته گذشته مسئله سختی را حل کردی“، سپس مقررات مشخصی برای مطالعه وضع کنید و یک مکان آرام برای مطالعه ایجاد نمائید که دور از سر و صدای اطفال و تلویزیون باشد. ضمناً خودتان هم به مطالعه بپردازید نه اینکه جلوی تلویزیون بنشینید و به او بگوئید شما مطالعه کن!
وقتی فرزند شما مشغول انجام تکالیفش است نزدیک او نروید. این‌کار او را خیلی وابسته خواهد کرد. البته چنانچه در مورد چیزی مشکل دارد یا مردد است، خوب است که همان را توضیح دهید و بعد از او دور شوید. نحوه برخورد فرزندتان با راه‌حل انتخابی شما مهم است. متوجه باشید که هیچ سرزنشی در کار نباشد، فقط به‌طور ساده بیان موقعیتی باشد که نیازمند اصلاح است.
هرگز تکالیف او را انجام ندهید این کار مانع پیشرفت او می‌شود، چرا که فرزندتان چیزی یاد نمی‌گیرد. راه‌حلش این است که تکالیف را به‌صورت کاری عادی و روزمره در آورید نه اینکه مسئله‌ای باشد که هر روز در موردش کشمکش داشته باشید. او هیچ‌کاری در خانه انجام نمی‌دهد. به‌جای اینکه بگوئید: ”کی می‌خواهی یاد بگیری که در مورد کارهای خانه احساس مسئولیت کنی؟“ بگوئید: ”تا میز چیده نشود نمی‌توانم شام را بکشم“ درگیر و شریک‌کردن بچه‌ها در کارهای خانه، همیشه مشکل است. این‌کار را با وضع مقررات مشخصی در مورد اینکه چه کسی، چه کاری را چه موقع می‌بایست انجام دهد شروع کنید. از بچه‌ها بخواهید که در طرح یک جدول به شما کمک کنند. وقتی کاری به‌طور کامل اجرا نمی‌شود، با ربط‌دادن نتایج به رفتار بد، درسی به آنها بیاموزید.
والدین پرمشغله اغلب مانند گروهبان آموزشی عمل می‌کنند که فقط در طول روز به افراد آموزش می‌دهند، این روش نه تنها بی‌اثر است بلکه والدین و فرزندان را عصبانی و آزرده‌خاطر می‌کند.
برای نمونه تا زمانی‌که میز چیده نشود از دادن شام امتناع کنید. در این مورد قاطع باشید؛ حتی اگر فرزندتان گرسنه به رختخواب برود. در مورد لباس‌های کثیف نیز همین‌گونه برخورد کنید.
سر فرزندتان داد نزنید که لباس‌هایش را از کف اتاق جمع کند، بلکه فقط لباس‌هائی را بشوئید که در سبد رختشوئی است.
موقعی‌که فرزندتان می‌خواهد لباس مورد علاقه‌اش را بپوشد ولی می‌بیند که شسته نیست، یاد می‌گیرد که از قبل به فکرش باشد. انتظار داشته باشید که گاهی فرزندتان شما را عصبانی کند. وقتی او این‌کار را می‌کند، فقط پاسخ مختصر و ساده‌ای بدهید. به خاطر داشته باشید که کارها برای اینکه بهتر شوند، اول بدتر می‌شوند. اما در درازمدت تلاش بیشتر برای درگیر کردن فرزندان در یافتن راه‌حل مشکلات، هزینه ناچیزی است که برای پرورش فرزندانی مسئولیت‌شناس و باانگیزه می‌پردازید.
ماهنامه کودک

+ نوشته شده در  یکشنبه 8 اردیبهشت1387ساعت 15:30  توسط محسن عزیزی  | 

تمام مساعی و همت ما به عنوان پدر و مادر، تربیت فرزندان مسوولیت پذیر است اما گاه در عین ناباوری باید نگران رفتارهایی باشیم که خود در آن کمترین نقش را داشته ایم؛ بددهانی و بدزبانی و ناسزاگویی از آن شمار است.

تمام مساعی و همت ما به عنوان پدر و مادر، تربیت فرزندان مسوولیت پذیر است اما گاه در عین ناباوری باید نگران رفتارهایی باشیم که خود در آن کمترین نقش را داشته ایم؛ بددهانی و بدزبانی و ناسزاگویی از آن شمار است.
بسیاری از والدین از خود می پرسند بچه ها این طرز صحبت کردن را چگونه یاد گرفته اند؟ و چرا این اتفاق برای فرزندان ما افتاده؟ آیا خودمان مقصر بوده ایم؟ و در نهایت این پرسش مطرح است که چه باید کرد تا کودک این عادت نه چندان خوشایند را ترک کند.

● بسیاری از اعمال بچه ها از عملکرد والدین نشات می گیرد
کودکان رفتارهای پدر و مادر را به گونه ای ناخودآگاه درونی می کنند. رفتارهای درون فکنی شده در شمار معیارهای نهادینه شده کودک قرار می گیرند و سپس او مطابق این معیارها عمل می کند؛ به این فرآیند همانندسازی می گویند. بچه ها، والدین خود را به عنوان نخستین الگوهای زندگی می پذیرند و چون به آنها علاقه ای وافر دارند و آنان را سمبل هایی قوی و مقتد
ر می دانند، رفتار والدین برای آنها شاخص و الگو قرار می گیرد.

● به کار بردن واژه های زشت وناپسند ممنوع!
گاهی بین درون فکنی یک رفتار و بروز آن فاصله زمانی وجود دارد برای مثال: کودک گفته ای ناپسند را ماه ها قبل از زبان پدر ویا مادر شنیده اما برون ریزی آن امروز صورت می گیرد.
این مدت به تشخیص کودک و شرایط او بستگی دارد که چه زمان، چگونه و در برابر چه کسی کلام زشت را به کار برد. چنانچه در خانواده ای پدر یا مادر از الفاظ نامناسب و گاه رکیک استفاده کند و به ویژه در ارتباط کلامی با همسر خود این گونه عبارات را به کار برد بدون تردید نخستین گام در جهت آموزش کلام ناپسند به فرزندان برداشته شده است.
در برخی خانواده ها، والدین با فرزندان خود بسیار خصمانه رفتار می کنند و در عین حال آنان را آزاد می گذارند. آنها خود از حرف ها و عبارات زشت استفاده می کنند و فرزندان نیز آزادند که این گونه عبارات را به کار برند یعنی هیچ اقدامی در جهت جلوگیری از این رفتارها به عمل نمی آید و یا از نظر تربیتی هیچ گونه تدبیری از سوی پدر و مادر برای ترک این عادت در بچه ها صورت نمی گیرد.
ذکر این نکته نیز ضروری است که چه والدین حرف های زشت را به فرزندان خود بگویند و چه در حضور او در برابر فرد دیگری این گونه سخن بگویند کودک آنها را می آموزد و به وقت نیاز بر زبان می راند.

● دوستان کودک در بیشتر موارد علت بدزبانی اند
از دیگر علل یادگیری کلام زشت و ناسزا، ارتباط کودکان با دوستان و بچه های دیگر است. بسیاری از اوقات کودکان عامل بدزبانی یکدیگرند. در مهد کودک، مدرسه، کوچه و هر جای دیگر که بچه ها فرصت بازی و به ویژه درگیری با هم را پیدا کنند ممکن است این بدآموزی صورت گیرد. وانگهی برخی فیلم ها نیز مناسب سن کودک شما نیستند و می توانند عاملی برای آموزش الفاظ ناپسند باشند. باید توجه داشت که تقلید از الگوهای کلامی در کودکان بسیار قوی است.

● کودکان زشت حرف می زنند چون معترض اند
گاه بدزبانی در بچه ها نشانه اعتراض است و این نوعی رفتار تلافی جویانه است که برخی از کودکان در پیش می گیرند. آنها احساس می کنند فقط با ادای این گونه کلمات است که تخلیه هیجانی می شوند و می توانند نارضایتی خود را نشان دهند.
گاهی که کودک خردسال برای نخستین بار از کلمات زشت استفاده می کند سبب خنده و مزاح اطرافیان می شود و این گونه واکنش هااز همان ابتدا برای او حکم تشویق به انجام این رفتار خواهد داشت و به تدریج به آن عادت می کند. در پاره ای از موارد نیز کودکان با به زبان آوردن حرف های زشت می توانند به خواسته های خود برسند و در درازمدت در شمار رفتار آنان خواهد شد.
ناکامی و ناامیدی و افسردگی هم می توانند عامل کج خلقی و به کارگیری واژه های زشت از سوی کودک باشند.

● او ناسزا می گوید، چه باید کرد؟
تغییر برای اصلاح رفتار کودک را از خودمان شروع کنیم. هیچ وقت برای این موضوع دیر نیست. پس از آن نوبت به دوستان فرزندان شما می رسد چنانچه عامل بدزبانی آنها هستند، زمینه دور شدنشان را فراهم کنید. بدزبانی، اگر نشانه اعتراض کودکتان باشد بهترین دلیل برای گوش کردن به اعتراضات اوست. روش های سختگیرانه والدین، اعتراض شدید فرزند را به همراه دارد. تا حد امکان با شنیدن حرف های زشت کودک به او نخندیم بلکه بهتر است اخم کنیم و با این روش به او نشان بدهیم که رفتار پسندیده ای نداشته است.
اگر فرزندتان از ناکامی و افسردگی رنج می برد فرصتی فراهم آورید تا او موفقیت، شادی و نشاط را تجربه کند

مرضیه عرب خابوری

روزنامه جوان

+ نوشته شده در  یکشنبه 8 اردیبهشت1387ساعت 15:27  توسط محسن عزیزی  | 

هوش‌ها انواع و اقسام دارند؛ باید هر کسی در وجود خودش به دنبال هوش خود بگردد و تحصیلات و شغلش را بر پایه آن قرار دهد. هوارد گاردنر روان‌شناسی بود که اولین بار این حرف را بر سر نظام آموزشی سنتی دنیا فریاد کشید.

 

هوش‌ها انواع و اقسام دارند؛ باید هر کسی در وجود خودش به دنبال هوش خود بگردد و تحصیلات و شغلش را بر پایه آن قرار دهد. هوارد گاردنر روان‌شناسی بود که اولین بار این حرف را بر سر نظام آموزشی سنتی دنیا فریاد کشید.
درس پشت درس، دارید می‌افتید؟ کم کم دارد از تحصیلات آکادمیک حالتان به هم می‌خورد؟ دپ زده‌اید که آن‌قدر خنگید که نمی‌توانید درس‌هایی را که نصف بیشتر همکلاسی‌هایتان پاس می‌کنند، پاس کنید؟ دارید حس می‌کنید که بلا نسبت ما، «خنگ» هستید؟
اما آیا واقعا چون نمی‌توانید درس‌هایتان را پاس کنید، خنگ هستید؟ آیا فقط آنهایی که مدرک دکترا و فوق لیسانس‌شان را قاب گرفته‌اند و زده‌اند بالای میز کامپیوترشان، باهوش هستند؟
تا موقعی که هوش به معنی همین آی‌کیویی بود که از تست‌های سنتی به دست می‌آمد بله؛ باهوش‌ترین‌ها همان آقا مهندس‌ها و خانم دکتر‌ها بودند. اما نظریه‌های جدیدتر هوش، چیز دیگری می‌گویند.
آنها برگشته‌اند به تعریف اصلی هوش یعنی «توان سازگاری و پیشرفت در شرایط مختلف» و به این نتیجه رسیده‌اند که یک مکانیک ماهر با تحصیلات سیکل، یک نوازنده دوتار بی‌سواد، یک فوتبالیست لیگ برتر یا یک کشاورز که از زمینش محصول بیشتری برداشت می‌کند هم باهوش هستند.
در واقع هوش‌ها انواع و اقسام دارند؛ باید هر کسی در وجود خودش به دنبال هوش خود بگردد و تحصیلات و شغلش را بر پایه آن قرار دهد. هوارد گاردنر روان‌شناسی بود که اولین بار این حرف را بر سر نظام آموزشی سنتی دنیا فریاد کشید.

● هوش تصویری
هوش تصویری یا فضایی یعنی توانایی تجسم تقریبا هر چیزی حتی تجسم فکر‌ها؛ یعنی اینکه وقتی به شما می‌گویند دموکراسی، بتوانید برای مفهوم دموکراسی، یک تصویر ذهنی از آدم‌های یک جامعه دموکرات در ذهنتان بسازید.
اگر خیلی باهوش باشید، می‌توانید همین تصویر را تغییر بدهید طوری که مفهوم دیکتاتوری را القا کند. کسانی که هوش بالای تصویری دارند به جزئیات یک تصویر خیلی خوب دقت می‌کنند و می‌توانند تصویرهایی که در ذهنشان می‌سازند را روی کاغذ بیاورند.
▪ پرورش: تصور کنید که کره چشمتان از بدنتان جدا شده و دارد در اتاقی که در آن نشسته‌اید سیر می‌کند. بگذارید این کره بازیگوش همه جا برود و بالا و پایین و پشت و روی همه چیز را ببیند. حالا تصور کنید چیز‌ها از دید کره چشمتان چگونه است. اگر این کار خیلی برایتان راحت است، مطمئن باشید از نظر تصویری با هوش هستید.
یک تمرین خلاقانه‌تر هم اینکه تصور کنید شما همزمان، هم مدیر هنری و هم عکاس همشهری جوان هستید. حالا عکس‌هایی که می‌شد برای مطالب همین هفته گرفت و صفحه‌بندی‌های احتمالی را‌ در‌ذهنتان تصور کنید، البته یادتان باشد فقط یک هفته وقت دارید!
▪ کاربرد: معماری، نقاشی، عکاسی، تصویرسازی، صفحه‌بندی، مرمت بنا‌های تاریخی
و جعل اسناد با فتوشاپ!

● هوش زبان‌شناختی
نوع دیگرهوش یعنی هوش زبان‌شناختی، درواقع بخشی از همان چیزی است که میان عامه مردم هم به عنوان هوش پذیرفته شده است؛ داشتن اطلاعات عمومی‌زیاد، توانایی سخنوری و زبان بازی، توانایی خوب نوشتن و خوب خواندن؛روی هم‌رفته، کسی که بتواند از زبان به بهترین نحو استفاده کند.
▪ پرورش: همه چیزهایی که در کارگاه‌های نویسندگی می‌گویند، می‌تواند این هوش را در شما پرورش دهد. توجه به ریشه‌های شفاهی فرهنگ خودمان (مثلا معنای ضرب‌المثل‌ها، قصه‌های پریان و قصه‌های پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌ها) و خواندن بازیگوشانه و لذت‌بخش کتاب‌ها - بدون اینکه هدفی خارجی مثل اضافه شدن معلومات یا پز دادن به خاطر اضافه شدن به کلکسیون کتاب‌های خوانده شده، مدنظرمان باشد- هم می‌تواند این هوش را پرورش دهد.
اگر شما می‌توانید برای همین مطلب یک تیتر جذاب‌تر انتخاب کنید، مطمئن باشید از این نوع هوش برخوردارید. اصلا یک تمرین می‌تواند این باشد که برای تمام مطلب‌های همشهری جوان دوباره تیتر بزنید.
▪ کاربرد: روزنامه نگاری، نویسندگی، تدریس ادبیات، مسئول روابط عمومی، وکالت و... .

● هوش منطقی – ریاضی
انگار کسانی که اولین‌بار اصطلاح «دو دوتا چهار تا کردن» را به وجود آورده‌اند، ناخودآگاه می‌دانسته‌اند بین منطقی بودن و ریاضی دانستن، یک رابطه‌هایی هست! کسانی که هوش منطقی ریاضی بالایی دارند، هم در عملیات ریاضی - مثل حساب کتاب کردن - از دور و بری‌هایشان بهتر عمل می‌کنند، هم بهتر می‌توانند استدلال کرده و روابط علی و معلولی را درک کنند.
این هوش هم از آن نوع هوش‌هایی است که در تست‌های معمولی هوش سنجیده می‌شود و در مدرسه و دانشگاه زیاد به کار می‌آید.
▪ پرورش: بروید ببینید چرتکه چطور کار می‌کند. یک زبان کامپیوتری، مثلا پاسکال را یاد بگیرید. برای مسئله‌های ساده ریاضی از ماشین حساب استفاده نکنید. به این فکر کنید که چه قوانین علمی‌ای ‌در سیستم‌های خانه شما تاثیر دارند
▪ کاربرد: مهندسی، حسابداری، برنامه‌نویسی کامپیوتر، متخصص فلسفه مخصوصا فلسفه علم و مجری طرح‌های پژوهشی.

● هوش موسیقایی
کسی که به زیر و بم‌ آهنگ‌ها، ریتم و تن صداها و نغمه‌ها حساس است، مطمئنا از هوش موسیقایی برخوردار است.
▪ آدم‌هایی که هوش موسیقایی بالایی دارند حتما لازم نیست که نوازنده یا خواننده باشند؛ کسی که می‌تواند از تن صدای شما تشخیص دهد که دارید دروغ می‌گویید یا به خوبی می‌تواند صدای مشابه ۲ خواننده را از هم تشخیص دهد هم، به‌نوعی دارد از هوش موسیقایی‌اش استفاده می‌کند.
▪ پرورش: آواز بخوانید. سوت بزنید. دوش بگیرید. سبک‌های مختلف موسیقی را گوش کنید. برای هر زمان از زندگی روزمره‌تان یک موسیقی متن تصور کنید. به آواز طبیعت (صدای پرنده‌ها یا رودخانه) دقت کنید.هر چه در یک روز بر سرتان آمده را برای یک دوست صمیمی ‌ با آواز بخوانید.
▪ کاربرد: آهنگسازی، خوانندگی، نوازندگی،نقد آثار موسیقایی و تدریس موسیقی در کودکستان.

● هوش جسمی‌– حرکتی
این نوع هوش را احتمالا هیچ کدام از شما تا به حال هوش به حساب نمی‌آوردید؛ استعداد کنترل حرکات بدن و دستکاری ماهرانه اشیا. حتی بعضی‌ها می‌گویند ما هوش نشستن و هوش پیاده‌روی هم داریم.
معلوم است که اولین تصویر که از این نوع هوش به ذهنتان می‌آید، تصویر ژیمناستیک‌کار‌های ماهر است اما خدمت‌تان عرض شود که جراح‌ها و کسانی که خوب از پس حرکات موزون بر‌می‌آیند هم در این زمینه تبحر خاصی دارند.
▪ پرورش: برای اینکه یک بدنسازی ذهنی انجام دهید قبل از هرچیز باید ورزش کنید، یکی از صنایع دستی را یاد بگیرید، مانند «دختری با کفش‌های کتانی» از تجریش تا راه‌آهن را روی جدول کنار خیابان راه بروید و بالاخره اینکه، تا می‌توانید پانتومیم بازی کنید.
▪ کاربرد: ورزشکاری حرفه‌ای (از فوتبال گرفته تا پرتاب دیسک)، جراحی، مکانیکی .

● هوش میان فردی
بخشی از آن چیزی که این روزها به نام هوش هیجانی معروف شده است و همه جا توی بوق و کرناست، همین هوش میان فردی است که اولین بار گاردنر از آن نام برده است. هوش میان‌فردی، توانایی ارتباط برقرار کردن و خوب ارتباط برقرار کردن و خوب درک کردن دیگران است. اگر در دوستان‌تان به سنگ صبور مشهور هستید، حتما از این نوع هوش برخوردارید.
▪ پرورش: به یک NGO (سازمان غیردولتی) بپیوندید و ببینید برای عمل‌کردن به شعارهای مردمی‌تان چند مرده حلاج هستید. هر روز ۱۵ دقیقه به حرف یک نفر خوب گوش دهید (سخت است نه؟). اگر وبلاگ دارید به کامنت‌هایش جواب بدهید. در یک کلوب اینترنتی عضو شوید. زندگی آدم‌های مردم‌دار را بخوانید و ببینید چه کرده‌اند که این طور مشهور شده‌اند.
▪ کاربرد: مشاور مدرسه، مشاور خانواده، مدیر روابط عمومی ‌یک شرکت، معلمی، پزشکی، مددکاری و فروشندگی.

● هوش درون فردی
هوش درون فردی یعنی هوش درک کردن خود و استفاده از خودشناسی برای انتخاب هدف‌های زندگی. کسانی که هوش درون فردی دارند بسیار مستقل و فردیت یافته‌اند. آنها ریز و درشت عیب و خوبی‌های خودشان را می‌دانند و یک تصویر کامل از خودشان در ذهن دارند.
▪ پرورش: مطلب‌های خودشناسی صفحه موفقیت را دوباره بخوانید، زندگینامه خودتان را بنویسید، رؤیاهای خودتان را بنویسید و ردی از خودتان را در آنها کشف کنید. تست‌های معتبر خودشناسی یا شخصیت را علامت بزنید تا تصویر بهتری از خودتان در ذهن داشته باشید.
▪ کاربرد: روحانی، روان شناس بالینی و مخصوصا روانکاو، متخصص الهیات و شغل‌هایی که آدم آقای خودش است.

● هوش طبیعت
گاردنر وقتی که نظریه هوش‌های هفت‌گانه‌اش در تمام دنیا سر و صدا کرده بود، دریافت که نظریه‌اش یک چیزی کم دارد و آن هوشی بود که آدم‌های عاشق طبیعت دارند؛ کسانی که می‌توانند طبیعت را بفهمند، در آن کار کنند و از آن لذت ببرند.
▪ پرورش: یک باغچه شخصی در گوشه‌ای از خانه درست کنید و گیاه پرورش دهید. آخر هفته‌ها بروید کوهنوردی و تغییرات فصل‌های مختلف را ببینید و از طبیعت عکاسی کنید.
▪ کاربرد: کشاورزی، متخصص گیاه شناسی، متخصص جانور شناسی، نقاشی و عکاسی از طبیعت و عضویت در تیم ملی یا فدراسیون کوهنوردی.

روزنامه همشهری

+ نوشته شده در  یکشنبه 8 اردیبهشت1387ساعت 12:22  توسط محسن عزیزی  | 

کودکی که از محیط خانوادگی گرمی برخوردار باشد و دوره‌های شیرخوارگی و کودکی اول را در کنار مادری مهربان، متعادل و کاردان به‌سر برده باشد اعتماد به‌نفس و امنیت خاطر کسب می‌کند تا آنجا که می‌تواند هر روز ساعتی چند از مادر دور بماند، بدون این‌که دستخوش اضطراب و نگرانی شدید بشود، از طرف دیگر چنین کودکی در همین مدت در یادگیری زبان مشترک تا آنجا پیش رفته است که می‌تواند مقاصد خود را به بزرگسالان تفهیم کند و با همسالان خود نیز ارتباط برقرار نماید.

 

کودکی که از محیط خانوادگی گرمی برخوردار باشد و دوره‌های شیرخوارگی و کودکی اول را در کنار مادری مهربان، متعادل و کاردان به‌سر برده باشد اعتماد به‌نفس و امنیت خاطر کسب می‌کند تا آنجا که می‌تواند هر روز ساعتی چند از مادر دور بماند، بدون این‌که دستخوش اضطراب و نگرانی شدید بشود، از طرف دیگر چنین کودکی در همین مدت در یادگیری زبان مشترک تا آنجا پیش رفته است که می‌تواند مقاصد خود را به بزرگسالان تفهیم کند و با همسالان خود نیز ارتباط برقرار نماید.
از سال پنجم ضرورت کسب تجربه در محیطی متفاوت با محیط زندگی بسیار زیاد است به حدی که اگر کودکی ناگزیر باشد همچنان در خانه و دور از همسالان خود بماند (حتی اگر از مراقبت مادری که کار خود را خوب بلد است برخوردار باشد) از لحاظ رشد اجتماعی با مشکلاتی مواجه می‌شود.
به‌علاوه عبور سالم از محیط خانه به محیط مدرسه مستلزم اتخاذ تدابیری است که غفلت از آن ممکن است آهنگ سازگاری کودک یا تغییرات محیط را از صورت طبیعی و نامطلوب آن خارج سازد.
کودکانی که یک‌باره از خانه راهی مدرسه می‌شوند با چند مشکل نسبتاً بزرگ مواجه می‌شوند:
۱) جداشدن از محیط مأنوس خانوادگی
۲) مواجه‌شدن با مقررات مدرسه
۳) روبه‌رو شدن با نظم و ترتیبی که لازمه فعالیت‌های آموزشی است.
۴) کوشش ذهنی ارادی برای درک و فهم مطالب و کسب معلومات جهت موفقیت در امور درسی و درگیری هم‌زمان با این مسائل سازگاری را دشوار می‌سازد و حالت عاطفی نامناسبی را در وی ایجاد می‌کند لذا روی طرز تلقی وی نسبت به مدرسه تأثیر نامطلوب می‌گذارد.
راه‌حلی که برای این مسائل پیشنهاد شده است، پیش‌بینی دوره‌ای تحت عنوان پیش‌دبستانی یا آمادگی است که طی آن کودک فرصت کافی داشته باشد تا با استفاده از امکانات تازه‌ای که برای رشد فراهم آمده است، قسمتی از این موانع را قبل از ورود به دبستان از پیش پای خود بردارد.
با توجه به آگاهی والدین به ضرورت گذراندن دوره پیش‌دبستانی به‌نظر می‌رسد یادآوری این نکته لازم است که پیش‌دبستانی‌های مستقر در مدارس همچنان کودک را با موارد یاد شده روبه‌رو می‌سازد در حالی‌که تلاش می‌شود در مهدکودک‌ها با شبیه‌کردن محیط آموزشی تربیتی به خانه (مثل خوردن صبحانه، ناهار، حضور با لباس راحت خانه، استفاده از بازی‌های متفاوت جهت آموزش واحدهای کار و...)، کودک به‌تدریج آماده پذیرش قوانین و مقررات لازم گردد.

● آنچه مربی آمادگی باید بداند:
یکی از ویژگی‌های روانی کودک این است که نظرات مورد قبول خود را به دشواری تغییر می‌دهد چرا که هنوز مراحل رشد ذهنی او کامل نشده است. مربی می‌تواند برای تعدیل موضوع کودک از هوش عملی استفاده کند که در این دوره به جهات مختلف از اهمیت خاصی برخوردار است.
هوش عملی به فکر کودک جنبه تجربی و حسی می‌بخشد و چنانچه با روش صحیح هدایت شود به خارج ساختن کودک از موضع انعطاف‌ناپذیرش کمک فراوان می‌کند.
کودکی که در ضمن فعالیت‌های آزاد مورد علاقه خود به نتایج غیرمنتظره می‌رسد به شوق می‌آید که فعالیت‌های خود را با کنجکاوی ویژه‌ای ادامه دهد.
تکرار فعالیت‌ها کم‌کم صورت آزمایشی به‌خود می‌گیرد که به‌گونه‌ای که نتایج غیرمنتظره را به نتایج مورد انتظار تبدیل می‌کند و در مجموع زمینه را برای تجدیدنظر در نظرات مورد قبول و به‌طور کلی انعطاف‌پذیری ذهن را در قبال نظرات مختلف آماده می‌کند.
با همهٔ اینها از کودک ۵ ساله انتظار کوشش ارادی، نشانه ساده‌اندیشی است زیرا فعالیت‌های کودک برخاسته از علائق و رغبت‌های آنی اوست تحریک حس کنجکاوی کودک راه دیگری است که به‌وسیله آن می‌توان کودک را به‌طور غیرمستقیم درباره اموری که علاقه‌اش نیست به فعالیت واداشت. کنجکاوی کودک یکی از نیرومندترین پایه‌های تربیت اوست.
پاسخ‌دادن به تمام پرسش‌های کودک در این‌دوره کاری دشوار است اما پاسخ ندادن هم حس کنجکاوی او را تضعیف می‌نماید، بهتر است به او بیاموزیم که چگونه می‌تواند برای یافتن جواب سئوالات خود مشاهده کند.
بازی همچنان مناسب‌ترین روش تربیتی برای این دوره است.
وظیفه مربی این است که کودک را با بازی‌های نو و مناسب این سن آشنا کند. بهتر است مربی هنگامی‌که کودک هم‌بازی ندارد پنهانی در بازی او شرکت کند.
صفت بارز دیگر کودکان تشخیص طلبی است که در این دوره جلوه خاصی پیدا می‌کند. شخصیت ابتدا به‌صورت نافرمانی و گاهی به‌صورت لجاجت متجلی می‌شود و نهایتاً نوعی خودنمائی پدیدار می‌شود که با نشان دادن مهارت عمومی بدن برای جلب تحسین و تمجید دیگران همراه است.
مربی باید با استفاده از این تمایل و با تکیه بر حس تقلید شدیدی که در کودک به ظهور می‌رسد موجبات غنی‌تر ساختن شخصیت او را فراهم کند.

● تربیت در این دوره دارای ۳ جنبه اساسی است:
الف) تربیت حواس
ب) تربیت تخیل
ج) تربیت شخصیت
▪ تربیت حواس
هر یک از حواس دریچه‌ای است که کودک از آن به جهان خارج می‌نگرد و اطلاعات دست اول کسب می‌کند. هر چه حواس از لحاظ فعالیت‌های فیزیولوژیک سالم‌تر و از نظر میزان تجارب مربوطه، ورزیده‌تر باشد معلومات حاصله از طریق آنها دقیق‌تر خواهد بود.

▪ تربیت تخیل
از خصوصیات دیگر کودک در این دوره این است که واقعیت را با آفریده‌های خیال خود در می‌آمیزد.
مربیان باید به خاطر داشته باشند که تخیل عالی‌ترین صفت انسان است.
چرا که بیشتر از هوش، بشر را از حیوان متمایز می‌سازد بنابراین تربیت تخیل که با تربیت حسی ـ حرکتی همراه و در متعادل‌ساختن آن نیز مؤثر است، جنبه دیگری از تربیت فکری این دوره به‌شمار می‌آید. پس در کودکی که به چیزها سرسری نگاه می‌کند و پراکنده‌اندیش است خیال‌پردازی را تشویق کنیم و کودکی را که بیشتر از حد خیالبافت است برعکس، با داستان‌ها و قصه‌های واقعی آشنا سازیم و همواره به خاطر داشته باشیم که غوطه‌ورشدن در شگفتی‌ها هم، اندازه دارد.

▪ تربیت شخصیت
یکی جنبه‌های مهم شخصیت در این دوره تشخص‌طلبی است و فردیتی که در این سن متجلی می‌شود نیروی زنده‌ای است که می‌تواند پایهٔ استواری برای عمل تربیتی گردد. تسلیم محض تشخص‌طلبی کودک‌شدن، همان‌قدر برای رشد شخصیت در حال تکوین کودک ضرر دارد که مخالف قطعی با آن.
کودک کودکستانی برای ضبط خواهش‌های خود، برای آموختن راه و رسم زندگی با دیگران و برای قبول پاره‌ای از مسئولیت‌های عمومی مربوط به محیط خود، نیازمند کمک مربی خویش است. در این مورد نه تنها سرمشق‌دادن و تشویق‌کردن لازم است، بلکه گاهی نیاز پیدا می‌شود که مرکز پیش‌دبستانی منتهای سعی خود را بنماید و به تبیین رفتار نابهنجار عده‌ای از کودکان بپردازد.
بازی‌های کودک و نقش‌هائی که با عهده‌دار شدن آنها، بدان‌ها معنی و ارزش می‌دهد و از خلال آنها شخصیتش آشکار می‌شود، از این لحاظ حائز اهمیت است.
زندگی در کودکستان باید امنیت‌خاطر طفل را که در شرایط مساعد خانوادگی جوانه زده است، بارور سازد. بدین‌منظور، باید نظم عمومی امور در کودکستان طوری باشد که کودک به‌خوبی دریابد که کلیه فعالیت‌ها هر چند که ضمن آنها همه نوع حوادث جالب غیرمنتظره ممکن است اتفاق بیفتد، طبق برنامه و طرح نقشه‌ای انجام می‌شود.
کودکان بایستی هنگام ترک کودکستان از آنچه تاکنون یاد گرفته‌اند، احساس اطمینان کنند، به‌طوری‌که برای آموختن بیشتر، آمادگی و اشتیاق داشته باشند. چنانچه کودکان توانسته باشند، در برخورد با نخستین محیط آموزشی، ناملایمات مربوطه را بدون احساس دلسردی پشت سر بگذارند و لااقل از کاربرد مؤثر توانائی‌های خود در چند کار لذت برده و در نتیجه اعتماد به‌نفس کافی حاصل نموده باشند، می‌توان امیدوار بود که بتوانند با استفاده از این آمادگی، گام‌های مربوط به مراحل بعد را یکی از بعد از دیگری با موفقیت روزافزون بردارند.

شبنم حیرانی، کارشناس ارشد علوم تربیتی گرایش مدیریت آموزش

ماهنامه کودک

+ نوشته شده در  شنبه 7 اردیبهشت1387ساعت 13:13  توسط محسن عزیزی  | 

سعی کنید همیشه ظاهری ساده و آراسته داشته، در سلام پیشقدم باشید. با افراد غریبه در مسجد، در اتوبوس، قطار، هواپیما، اطاق انتظار پزشک، مغازه، بانک، کتابخانه و پارک صحبت کنید و شما خود در برقراری ارتباط و شروع صحبت با دیگران، با ادب و کلمات و رفتار مطلوب اجتماعی پیشگام باشید.

 

سعی کنید همیشه ظاهری ساده و آراسته داشته، در سلام پیشقدم باشید. با افراد غریبه در مسجد، در اتوبوس، قطار، هواپیما، اطاق انتظار پزشک، مغازه، بانک، کتابخانه و پارک صحبت کنید و شما خود در برقراری ارتباط و شروع صحبت با دیگران، با ادب و کلمات و رفتار مطلوب اجتماعی پیشگام باشید.
برای غلبه بر کمرویی و زدودن نگرانی و اضطراب اجتماعی باید «کاری» انجام داد، فردا و فرداها دیر است، از همین امروز می بایست با برنامه ای جامع و معین کار درمانگری را شروع کرد. مایه ی این کار توکل به خداوند، جدیت و اراده و خودباوری است. در انجام این مهم بزرگترهای خانواده به کوچکترهای کمرو کمک خواهند کرد و بزرگترهای کمرو ضمن برخورداری از بعضی مساعدت ها و حمایت های روانی دیگران، بیشترین مسئولیت را خود به عهده دارند، بدون این که منتظر قطره ی شفابخش، یا درمان فوری و ناگهانی از جایی باشند، با جدیت، قاطعیت و پشتکار امر درمانگری کارآمد را آغاز می کنند.
مؤثرترین گام های عملی در تقویت اعتماد به نفس و غلبه بر کمرویی عبارت اند از:
۱) با دقت تمام و به طور واقع بینانه و منصفانه نقاط قوت و ضعف خود را بازشناسی کنید و اهداف معقولی را برای زندگی پر تحرک، پویا و مولد خودتان در نظر بگیرید.
۲) براساس نقاط مثبت و ویژگی های شخصیتی و ارزشی که برای خود، هدف ها و خواست های خویش قائلید، تصمیم بگیرید و برنامه ی خودتان را از همان جا شروع کنید.
۳) مروری بر زندگی گذشته ی خود داشته باشید و وضعیت گذشته را کاملاً مشخص کنید. ابتدا سعی کنید ذهنتان را از تجارب و خاطرات ناخوشایند در روابط شخصی و ناکامی های ارتباطات اجتماعی پاک نمایید و در عوض تلاش کنید تا تجارب موفق خود را در خانه و مدرسه، کوچه و خیابان و محل کار و در برخورد با دیگران مجدداً مرور کرده، آنها را به خاطر بسپارید.
۴) احساسات آزار دهنده و بازدارنده را از خودتان دور کنید. احساس خجالت، احساس شرمندگی، احساس عجز، احساس حقارت، احساس بی کفایتی، احساس اجتماع گریزی، احساس تعارض، احساس ستیز و خصومت و ... آفات رشد مطلوب عاطفی و تعالی شخصیت هستند.
۵) جنبه های مختلف شخصیت و مجموعه رفتار خودتان را از نظر زیستی (جسمانی)، ذهنی، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی مورد بررسی قرار دهید. مطمئن باشید که شما دچار نقیصه ی شخصیتی نیستید و بر سلامت کامل شخصیت خود اطمینان حاصل کنید.
۶) به خاطر بیاورید و مطمئن باشید که همیشه برای غلبه بر یک مشکل و یا حالت و احساس ناخوشایند راه های متعددی وجود دارد. هرگز در این که می توانید بر کمرویی خودتان غلبه کنید، تردیدی نداشته باشید و همچنان به روش ها و راه حل های مؤثر بیندیشید و عمل کنید.
۷) هرگز خود را مورد سرزنش و شماتت قرار ندهید و هیچ گونه احساس و نگرش منفی نسبت به شخصیت خودتان نداشته باشید؛ چرا که وجود احساسات منفی و مزاحم مانع اضطراب زدایی، تقویت اعتماد به نفس و غلبه بر حالت کمرویی خواهد بود.
۸) اجازه ندهید که دیگران از کمرویی شما سوء استفاده کنند و با جسارت زیاد و احساس خود برتری از شما انتقاد بیجا بنمایند. بدیهی است که همیشه نظریات دلسوزانه و انتقادهای منطقی و سازنده ی دیگران را پذیرا خواهید بود.
۹) به خاطر داشته باشید که بعضی اوقات شکست ها و ناکامی ها خود برکت هستند و انسان با کوله باری از تجارب حاصل، اهداف و برنامه های زندگی خود را مورد بازنگری قرار می دهد و با انتخاب رویه و حرکت تازه، توفیقات بیشتری را کسب می کند.
۱۰) سعی کنید در برابر افراد، شرایط و موقعیت هایی که شما را با فشار روانی مواجه می کنند و به طور مستقیم و غیر مستقیم احساس بی کفایتی را به شما القاء می نمایند، ایستادگی و مقابله کنید. اگر می توانید باید با اراده ی قوی در بازخوردها و نگرش های افراد نقاد و یا شرایط و موقعیت های تنش زایی ه در آن قرار می گیرید، با قدرت کلام و رفتار مطمئن و مطلوب اجتماعی تغییراتی ایجاد کنید و با به روش فعال دیگری بیندیشید و راه حل تازه ای را انتخاب کنید.
۱۱) بخشی از اوقات خودتان را برای استراحت، تفکر، تنش زدایی و تمرین آرامش روانی – عضلانی اختصاص دهید.رهایی از نگرانی ها و تنش های روانی برای شما امری لازم و ضروری است.
۱۲) سعی کنید در برقراری ارتباط با دیگران ابتکار عمل را به دست بگیرید.چیزی بدهید و یا مطالبه کنید. (مثلاً شیرینی و میوه تعارف کنید، قلم و تقویمی هدیه کنید، سؤالی بپرسید و یا کتاب و مجله ای را به امانت بخواهید و ...).
۱۳) کوشش کنید که بیش از حد گرفتار آداب و رسوم و تعارف و تکلف نباشید. به عبارت دیگر خیلی مراقب نهاد خود (EGO) نباشید و بسیار راحت و ساده و بی تکلف با دیگران ارتباط برقرار کنید. ضمن حفظ نظافت، سادگی و آراستگی، چندان در پی مد لباس، پوشش فوق العاده و ظاهرآرایی و استفاده از کلمات و جملات ویژه در ارتباطات اجتماعی نباشید.
۱۴) برای برخورداری از یک زندگی پر برکت و پویا اهداف کوتاه مدت و دراز مدتی را برای خودتان تعیین کنید و با مشورت اهل خانه و صاحب نظران، روش های واقع بینانه ای را برای نیل به اهداف خود برگزینید.
۱۵) یادتان باشد که خالق متعال شما را با شخصیتی کاملاً منحصر به فرد آفریده است.
ارزش وجودی شما با همه ی انسان ها برابر است و همه ی تجارب تاریخ حیات انسان ها به شما هدیه شده است. شما شیء نیستید، که زود بشکنید و آسیب ببینید، و گل نیستید که پژمرده شوید. والاترین ارزش ها و قابلیت ها در نهاد شما به ودیعه گذاشته شده است، پس به خود آیید، بیندیشید و برخیزید و زندگی تازه ای را آغاز کنید. سعی کنید از همین امروز با ابتکار عمل و برای اولین بار با دیگران صحبت کنید و این بار خودتان آغازگر صحبت باشید. انجام این کار خیلی سخت نیست،
لااقل می توانید:
الف) به اطلاعات (۱۱۸) تلفن بزنید و شماره ی تلفن دوست یا طبیبی را بپرسید.
ب) به اداره، شهرداری، فروشگاه، رستوران یا مدرسه ای زنگ بزنید و ساعات کار آنها را جویا شوید. به فرودگاه زنگ بزنید و ساعت پرواز هواپیما را به شهر مورد نظر سؤال کنید.
ج) به روابط عمومی صدا و سیما زنگ بزنید و نظرتان را نسبت به یکی از برنامه های رادیویی یا تلویزیون بگویید.
د) به کتابخانه ی عمومی شهر یا یکی از ناشران معروف کتاب زنگ بزنید و سراغ کتابی را بگیرید.
ه) سعی کنید همیشه ظاهری ساده و آراسته داشته، در سلام پیشقدم باشید. با افراد غریبه در مسجد، در اتوبوس، قطار، هواپیما، اطاق انتظار پزشک، مغازه، بانک، کتابخانه و پارک صحبت کنید و شما خود در برقراری ارتباط و شروع صحبت با دیگران، با ادب و کلمات و رفتار مطلوب اجتماعی پیشگام باشید.
و) با اشخاص مختلف، اعم از کوچک و بزرگسال و آشنا و غریبه وقت ملاقات بگذارید و با آنان نشستی داشته باشید. سعی کنید برای هر ملاقات و جلسه چیزی برای گفتن یا نشان دادن داشته باشید، مثلاً می توانید برای این کار:
۱) کتاب و مجله ای جدید را بخوانید و اطلاعات خودتان را بیشتر کنید.
۲) در امور سیاسی و اقتصادی جامعه، معلومات بیشتری کسب نمایید.
۳) خاطرات و تجارب جالب خود را مرور کنید و برای بازگویی آنها آمادگی داشته باشید.
۴) از دوران کمرویی و تجاربی که با آن مواجه بوده اید، سخن بگویید.
سعی کنید ذهنتان را از تجارب و خاطرات ناخوشایند در روابط شخصی و ناکامی های ارتباطات اجتماعی پاک نمایید و در عوض تلاش کنید تا تجارب موفق خود را در خانه و مدرسه، کوچه و خیابان و محل کار و در برخورد با دیگران مجدداً مرور کرده، آنها را به خاطر بسپارید.بعضی اوقات و در یک موقعیت اجتماعی ویژه که افراد دیگر حرف تازه ای برای گفتن و فرصت چندانی برای مطرح شدن نداشته باشند، اگر فرد کمرو با برخورداری از قابلیت ممتاز، اطلاعات بیشتر و حرف های تازه ای برای گفتن، مرکز اصلی توجه باشد، با انگیزه ی بیشتر سخن می گوید و اعتماد به نفس بیشتری می یابد.
ز) همیشه با مقدمه کوتاه و جالب محاوره ی شخصی را آغاز کنید و ارتباط بصری تان را حین سخن گفتن به طور کاملاً طبیعی با مخاطبان خود حفظ کنید.
ح) به هنگام گوش دادن به سخنان طرف مقابل، سعی کنید همواره شنونده ی فعالی باشید و با دقت و مفروضات ذهنی به صحبت های وی گوش کنید. به هنگام لزوم سؤالاتی مطرح نمایید؛ درباره ی دیدگاه های گوینده اظهارنظر کنید و توضیح بیشتری بخواهید.
ط) سعی کنید در تمام کردن جلسه یا نشست و مذاکره و گفت و گو با دیگران نقش فعالی داشته، در خداحافظی هم پیشقدم باشید.
ی) و سرانجام اینک که به یاری حق توانسته اید بر اضطراب اجتماعی و کمرویی خودتان غالب شوید و از یک زندگی نسبتاً فعال و رضایتبخشی برخوردار گردید، سعی کنید به سایر افراد کمرو، بخصوص اعضای محترم خانواده ، بستگان و دوستان خود بیشتر یاری برسانید.

منبع:سایت آفتاب

+ نوشته شده در  پنجشنبه 5 اردیبهشت1387ساعت 10:48  توسط محسن عزیزی  | 

اهداف احساسات و محدودیت های خویش را بشناسید و با آرامش با آنها برخورد نمایید. خواه از طریق مطالعه , خواه از طریق اندیشیدن و تفکر, سعی منید بعضی راه های که باعث شناخت شما از خودتان و اینکه چه چیزهایی شما را خوشحال می کند پیدا کنید.

۱) خود را بشناسید
امروزه پیشنهاد سقراط که در قر ن پنجم قبل از میلاد که در آن متنی بر خودشناسی ارایه شد به قوت خود پا برجاست.
اهداف احساسات و محدودیت های خویش را بشناسید و با آرامش با آنها برخورد نمایید. خواه از طریق مطالعه , خواه از طریق اندیشیدن و تفکر, سعی منید بعضی راه های که باعث شناخت شما از خودتان و اینکه چه چیزهایی شما را خوشحال می کند پیدا کنید.
چنانچه به این توصیه عمل کنید , بهتر قادر به کنترل زندگی و مشکلات پیش روی خود خواهید بود.

۲) به خودتان ارزش بدهید و به خود اعتماد داشته باشید.
ممکن است سخت به نظر برسد اما سعی کیند رفتارتان گویای این باشد که از خودتان مواظبت می کنید.
حتی اگر همیشه احساس عدم اطمینان می کنید , برخورد و رفتار مثبت را به دنیای اطراف هدیه دهید. برخورد مردم با شما متاثر از رفتار و پوشش شماست.
بنابراین خود ارزشی و خود اعتمادی را به نمایش بگذارید تا احترام را برای شما به ارمغان آورد.

۳) بیش از حد توانتان کار نکنید
همه ما با سخت کوشی , خواهان تامین امنیت و رفاه خانواده مان هستیم. اما مهم این است که تعدل را در زندگی حفظ کنیم.
معمولا آن چه از نظر مالی دنبال می کنیم با آن چه که تحقق می یابد یکسان نیست. اگر برای شما تامین معاش مهمتر از صرف وقت با عزیزان یا لذت بردن از زندگی است, بهتر است در تعیین اولویت ها بازنگری است, بهتر است در تعیین اولویت ها بازنگری کنید. سعی کنید برقراری تعادل را از کسی که بین زندگی شغلی و خانوادگی اش این توازن را ایجاد کرده بیاموزید یا اینکه با خانواده یا دوستانتان راج به تاثیرات شغلی تان بر روی آن ها صحبت کنید.

۴) از افراد منفی دوری کنید
از ارتباط مسموم که در شما احساس ناراحتی , عصبانیت یا نا امنی می کند اجتناب کنید. ممکن است سخت به نظر آید اما ارتباط خویش را باکسانی مه برای شما افسردگی به ارکغان می آورند به حداقل برسانید, کسانی که اکثرا محبتهای دریافتیرا بدون پاسخ می گذارند و یا کسانی که دائما از شما انتقاد می کنند.
صداقت سخنان چنین افرادی را مورد ارزیابی قرار دهید تا ببینید که میزان حقایق موجود در سخنانشان تا چه حد بر اساس ارتباطی مثبت و خوش بینانه است. اگر کسانی شما را تحت فشار روانی قرار می دهند صریحا از آنها بخواهید شما را رها نمایند.

۵) مثبت فکر کنید
سعی کنید از حداکثر توانایی هایتان استفاده کنید و به قدرت خویش اتکا کنید. علایق شخصی تان را با مطالعه و گذراندن کلاسها توسعه دهید.
علایق جدید را امتحان کنید و شکست هایتان را به کار گیرید. همه ما بخشی از اوقاتمان را از دست داده ایم اما افراد موفق از شکست هایشان درس آموخته اند و مغلوب شکست شان نشده اند.
اگر شما توانایی هایتان را به خوبی توسعه دهید و نقش مثبتی داشته باشید واقعا قادر به تغییر موقعیت های منفی به موقعیت های مثبت خواهید بود.

۶) ورزش ورزش ورزش
یک رژیم غذایی مناسب و قدری فعالیت بدنی روزانه , اعم از اینکه پیاده روی آرام باشد یا کار بیرون, فشار و اضطراب را تخفیف می دهد و روحیه را شاداب نگه می دارد.
ورزش و تمرینات بدنی, افراد را از احساس برتری طلبی رهایی و توانایی های سرکوب شده ذهن را ترقی می دهد. همین امر منجر به جلوگیری از افسردگی می شود. برای اشخاص متفاوت ورزشهای مناسب آنها وجود دارد.
تمرینات کششی و یوگا برای تخفیف فشار بسیار مناسبند. بعضی تمرینات نی تواند به رفع عصبانیت کمک کنند. البته ورزش بیرون از منزل فواید مضاعفی دارد, نور آفتاب در بهبود روحیه و تخفیف افسردگی کمک موثری محسوب می شود.

۷) بخشی از اوقاتتان را تنها بگذارید.
لذت از جمع دوستان و تنهایی دو بخش از زندگی اند که برای تقویت روحیه بسیار مهم اند. برای معنا بخشیدن و ایجاد شور در زندگی به دیگران کاملا مشروط به وجود دیگران باشد. علاوه بر گذراندن ?? دقیقه در حمام , گوش دادن به موسیقی یا خروج از منزل به قصد لذت بردن از طبیعت , زمانی برای لذت بردن از تنهایی خویش صرف کنید.
چنانچه این امر را سخت یافتید ممکن است با توسل به اجتماع از مشارکت در موضوعات مهم دوری کنید.

۸) به دیگران کمک کنید و اجازه دهید دیگران به شما کمک کنند.
وقتی مشکلاتتان طاقت فرسا به نظر می رسد نشان دهید که کمک دیگران می تواند اضطراب و دلواپسی شما را بر طرف کند, بنابر این مشکلاتتان را کاملا در منظر دیگران قرار دهید. کمک بلا عوض در مسائل اجتماعی یا کمک به دوستان نیز می تواند به سود شما تمام شود.
اگر در مقابل کمکی کخ دریافت کرده اید به همان میزان به دیگران مساعدت نمایید دامنه مناسبی از دوستان و اقوامی را بسط داده اید که شریک اوقات خوش شمایند و مدد کاران زمان تنگی و سختی تان.

۹) ارتباط و مراودات
با روشی روشن و در عین حال همراه با آرامش و متانت , احساساتتان را به خانواده , دوستان و مدرسه تان بیان کنید و با دقت کامل به جواب آن ها گوش فرا دهید. هرگز خود را تحت فشاری که ناشی از عدم بیان احساساتتان است قرار ندهید. چرا که این فشار , انفجار ناگهانی در پی خواهد داشت و دیگران بدون کوشش و تلاشی شمارا خواهند شناخت.
عصبانیتی را که باعث پریشانی و دانستن نقاط ضعف شما می شود کنترل کنید. هرگز اجازه ندهید دیگران ذهن شما را بخوانند.

۱۰) موقع احتیاج , کمک بطلبید
افرادی را پیدا کنید که هنگام مشکلات بتوانند با آنها مشورت کنید .چنانچه پس از مشورت با دوستانتان و خانواده , مشکلاتتتان همچنان طاقت فرسا جلوه می نماید و احساس عدم آرامش می کنید , با مشاورینی صحبت کنید
که خواهان کمک و یاری به شمایند. اگر احساس عدم امنیت , نگرانی یا ناراحتی و پریشانی می کنید فورا از یک مشاور متخصص کمک بطلبید.
+ نوشته شده در  پنجشنبه 5 اردیبهشت1387ساعت 10:43  توسط محسن عزیزی  | 
شکست یک راه حل پایان همه راه حل ها نیست .....

 

ما در زندگی روزمره خود به طور مداوم در حال حل مسئله هستیم. برخی از این مسائل ساده هستند، ولی برخی دیگر به فعالیت های فکری پیچیده ای نیاز دارند. مسائل مهم زندگی چنانچه حل نشده باقی بمانند، استرس روانی ایجاد می کنند که در نهایت به فشار جسمانی منجر می شوند. توانایی حل مسئله ما را قادر می سازد تا به طور مؤثرتری مسائل زندگی را حل کنیم. حل مسئله اجزایی دارد که عبارتند از:
▪ تشخیص علل مشکلات و ارزیابی دقیق آنها
▪ درخواست کمک
▪ مصالحه (برای حل تعارض)
▪ آشنایی با مراکزی برای حل مشکل
▪ تشخیص راه حل های مشترک برای جامعه
ممکن است بپرسید که ضعف در توانایی حل مسئله چه مشکلاتی ایجاد می کند واقعیت آن است که تحقیقات بی شماری در سطح جهان نشان می دهند که ضعف یا ناتوانی در مهارت حل مسئله با مشکلات و مسائل مهم بهداشتی و اجتماعی مرتبط است. برخی از این مسائل عبارتند از خودکشی، اعتیاد، بی بند و باری، ابتلا به ایدز و بزهکاری. حجم وسیعی از تحقیقات نشان می دهد که هرچه فرد توانایی بیشتری در حل مسئله داشته باشد، به همان اندازه در زندگی خود موفق تر و سالم تر خواهد بود.
مهارت حل مسئله به افراد کمک می کند تا به صورت منطقی و منظم به حل مسائل و مشکلات خود بپردازند. در حل مسئله باید به نکاتی توجه داشت.
۱) رویکرد صحیح نسبت به مسئله
برخی از افراد زمانی که با مشکل یا مسئله ای مواجه می شوند، شروع به سرزنش دیگران می کنند. معمولاً این افراد اعتقاد دارند که:
▪ انسان قوی در زندگی خود دچار مشکل نمی شود.
▪ روبه رو شدن با مشکلات نشان دهنده ضعف و ناتوانی است.
▪ اگر انسان درست عمل کند، هیچ گاه در زندگی خود با مشکل روبه رو نمی شود.
▪ اگر مشکلی وجود دارد، حتماً مقصری هم وجود دارد، باید مقصر را پیدا و تنبیه کرد.
▪ مشکلات یا بعضی از مشکل ها را نمی توان حل کرد.
▪ در زندگی باید سعی کرد که اصلاً مشکلی پیدا نشود.
نکته مهم آن است که همه باورهای بالا اشتباه هستند و باعث می شوند فرایند حل مسئله از همان ابتدا به بیراهه برود. در فرایند حل مسئله اولین قدم آن است که نگرش درستی به مسئله داشته باشیم، یعنی با خود بگوییم: روبه رو شدن با مسئله در زندگی یک امر طبیعی است و هر کسی در زندگی با مشکل روبه رو می شود، مهم این است که بدانم حالا که با این مشکل روبه رو شده ام، چه کار باید بکنم تا این مشکل حل شود.
۲) تعریف دقیق مسئله
یکی دیگر از مراحل مهم حل مسئله که گاهی مورد غفلت قرار می گیرد، مرحله تعریف دقیق مسئله است. در واقع تا صورت مسئله به درستی روشن و آشکار نباشد، نمی توان آن را حل کرد. بیان کلی مشکلات به صورت مبهم و کلی برای حل مسئله کافی نیست، بلکه باید دقیقاً روشن کرد که مشکل چیست و چرا به وجود آمده است در بیشتر مواقع مشکلات روشن و قابل تشخیص نیست و فرد باید تلاش کند تا بتواند دقیقاً ابعاد مشکل یا مسئله را تعریف کند.
۳) پیدا کردن راه حل های متعدد و فراوان
در این مرحله فرد باید تلاش کند تا برای مسئله، راه حل های متعددی به دست آورد. در این مورد لازم است فرد از تکنیکی به نام «بارش فکری» استفاده کند، به این معنا که هر راه حلی که به ذهنش می رسد را روی کاغذ بنویسد، حتی راه حل های غیرمفید و بی اهمیت. این تکنیک موجب سیال شدن ذهن می شود. برای پیدا کردن راه حل های زیاد و متنوع، فرد باید از منابع اطلاعاتی زیادی استفاده کند یعنی هر چه فرد اطلاعات زیاد و متنوعی در رابطه با مشکل خود به دست آورد، راه حل های بیشتری به ذهن او می آید. یکی از منابع اطلاعات می تواند افراد متخصص و با تجربه در زمینه همان مسئله باشد. مثلاً اگر مشکل فرد بهداشتی یا درمانی است، بهتر است اطلاعات دقیق را از پرسنل بهداشت و درمان مثل پزشکان یا پرستاران به دست آورد.
۴) ارزیابی و انتخاب راه حل ها
بعد از این که فرد راه حل های زیادی به دست آورد، باید با استفاده از تفکر نقاد، آنها را ارزیابی کند. مهم آن است که هر کدام از راه حل ها ارزیابی، بررسی و سنجیده شود. بهتر است فرد از روش «اگر ... آنگاه ... خواهد شد» استفاده کند. این تکنیک باعث می شود قبل از آنکه فرد اقدامی کند، بتواند پیامدهای اقدامات خود را ارزیابی کند، سپس یکی از راه حل های مفید و کم هزینه تر را برای اجرا انتخاب کند.
۵) اجرای راه حل ها
بعد از انتخاب بهترین راه حل، مراحل اجرای آن باید روشن شود. بهترین راه حل ها اگر اجرا نشوند، فایده ای نخواهند داشت. راه حل ها را برای حل مسئله به ترتیب اولویت باید اجرا کرد. نشانه بهترین راه حل، کم هزینه تر بودن، مفید تر بودن و نزدیک ترین راه برای حل مسئله است. اگر از یک راه حل امکان برطرف شدن مشکل میسر نشد، نباید ناامید شد بلکه باید راه حل های دیگر را امتحان کرد.
والدین باید برای تقویت مهارت حل مسئله در فرزندان اقداماتی انجام دهند، از جمله:
۱) کمک کنند تا فرزندان به کسب توانایی مهارت حل مسئله در زندگی خود بیشتر احساس نیاز کنند.
۲) برای تقویت مهارت حل مسئله در فرزندان باید به خصوصیات شخصیتی، احساسی و رفتاری آنان به طور ویژه توجه کنند.
۳) در طرح حل مسئله به شرایط زمان و مکان نیز توجه داشته باشند که آیا شرایط برای بیان آن مسئله آماده است یا خیر
۴) از طریق همدلی با فرزندان می توانند آنان را در حل مسئله کمک کنند.
۵) برای حل مسئله ضروری است اطلاعات دقیق و لازم را از منابع مطمئن به دست آورند.
۶) با ایجاد باور و نگرش مثبت در فرزندان می توان در حل مسئله گام های مؤثرتری برداشت.
۷) اگر فرزندان برای حل مسئله از آنها کمک خواستند، بلافاصله راه حل ارائه نکنند، بلکه ابتدا از او بپرسند خودت چه راه حل هایی به ذهنت می رسد و بعد به صورت غیرمستقیم او را در حل مسئله یاری کنند.
۸) از طرح مسئله از سوی فرزندان استقبال کنند.
۹) از به کار بردن جملاتی مانند «مشکل خودت است» و «به من ربطی ندارد» خودداری کنند.
۱۰) به فرزندان یاد دهند که همیشه اولین راه حل بهترین راه حل نیست و حتماً نیاز به بررسی بیشتر و دقیق تری دارد.
۱۱) به فرزندان آموزش دهند که همیشه کوتاه ترین راه، بهترین راه نیست.
۱۲) به فرزندان یاد دهند که در مواجهه با انبوهی از مشکلات به هم تنیده سعی کنند تا مشکلات را از نظر اهمیت و مهم بودن اولویت بندی کنند.
۱۳) به فرزندان بیاموزند که اگر راه حلی را انتخاب کردند ولی به نتیجه نرسیدند، مأیوس نشوند و به دنبال راه حل های دیگری برای حل مشکل باشند، چراکه شکست یک راه حل، پایان تمام راه حل ها نیست.
۱۴) اگر اجازه دهند فرزندان پاسخ سؤالاتشان را خود کشف کنند، در سنین بالاتر توانایی حل مسئله در آنها قوی تر خواهد بود.
۱۵) تمسخر راه حل های اولیه در فرزندان، کسب توانایی حل مسئله را در آنها به تأخیر می اندازد.

 

منبع:سایت آفتاب


سایت آفتاب
+ نوشته شده در  دوشنبه 2 اردیبهشت1387ساعت 11:48  توسط محسن عزیزی  | 
● مقدمه
از دیدگاه یونگ (۱۹۱۳) پدیده‌های برونگرایی (Extraversion) و درونگرایی (Introvwersion) دو جنبه مهم از شخصیت انسانی را تشکیل می‌دهند.
▪ برونگرایی:هنگامی که توجه به اشیا و امور خارج چنان شدید باشد که افعال ارادی و سایر اعمال اساسی آدمی نتیجه ارزیابی ذهنی نباشد، بلکه معلول مناسبات امور و عوامل خارجی باشد، برونگرایی خوانده می‌شود. (سیاسی، علی‌اکبر، ۱۳۷۱، ص ۸۲).
افراد درون گرا از لحاظ روانی دارای سرعت فعالیت مغزی بالاتر از حد طبیعی هستند و این امر سبب می‌‌شود که افراد درون‌گرا به قوای محرکه (Stimulation) کمتر از حد طبیعی نیاز پیدا نمایند. افراد درون‌گرا دارای دیدگاه درونی و ذهنی هستند و آمادگی بیشتری را برای خود داری و تسلط بر نفس خویش از خود نشان می‌دهند.
این افراد اوقات خود را به مطالعه و بیشتر در تنهایی سپری نموده و کمتر مایل به معاشرت با دیگران هستند. (بنزیگو، ۱۹۹۹).
از سوی دیگر افراد برون‌گرا دارای سرعت فعالیت مغزی پایین‌تر از حد طبیعی هستند و از این رو این افراد برای اداره امور زندگی خویش به قوای محرکه بالاتر از حد طبیعی نیاز دارند.
افراد برون‌گرا بیشتر دارای دیدگاه عینی و خارجی بوده و دارای فعالیت عملی عالیتری هستند (سیاسی ـ علی‌اکبرـ همان منبع). ولی میزان تسلط آنها بر نفس خودشان نسبت به افراد درون گرا کمتر است. این افراد مایلند که بر محیط افراد خود تأثیر گذارده و به رقابت با دیگران پرداخته و در مجامع عمومی بیشتر ظاهر می‌شوند. (بنزیگر ـ ۱۹۹۹).
بنابراین اگر درونگرایی و برونگرایی در حد کمال در افراد ظاهر شوند ما را در برابر دو شخصیت نابهنجار قرار می‌دهند که اولی به صورت اختلال اسکیزفرنی و دومی به صورت اختلال هیستری تظاهر خواهد نمود. تعداداین افراد البته بسیار کم است و اکثریت مردم میان این دو قطب نهایی جای دارند. عده‌ای نزدیکتر به قطب نهایی درونگرایی و گروهی نزدیکتر به قطب نهایی برون‌گرایی هستند. و عده کثیری هم هر دو جنبه برونگرایی و درونگرایی را به صورت متعادل دارا می‌باشند که اصطلاح آمبی‌وِرت (ambivert) به آنها اطلاق می‌‌شود. (سیاسی علی‌اکبر به نقل از یونگ (۱۹۱۳)).
از سوی دیگر اضطراب یک ترس درونی شده است از اینکه مبادا تجارب دردآور تکرار شوند. از دیدگاه فروید، اضطراب هسته مرکزی روان نژندی است و علامت اخطاری است به «خود».

● اهمیت پژوهش
زمانی که افراد به مدت نسبتاً طولانی در معرض اضطراب مزمن (Chronic anxiety) قرار می‌گیرند، سیستم‌های عصبی رتیکلوآندوتلیال (Reticlo endothelial system-R.A.S) آنها به گونه‌ای خود را تنظیم می‌نمایند که فرد به طور طبیعی در حالت بیداری، هوشیاری بیشتری را نسبت به وقایع اطراف خویش نشان می‌دهد. این امر طبیعتاً سبب می‌شود که نیاز به محرک خارجی در آنها کمتر شده و تا زمانی که منبع اضطراب کشف و رفع نگردد به سوی درونگرایی متمایل می‌شوند. (بنزیگرـ ۱۹۹۹).
با توجه به موارد فوق مشاهده می‌شود که وجود اضطراب در افراد جامعه تأثیر بسزایی در میزان درونگرایی و برون‌گرایی آنها دارد. به گونه‌ای که ممکن است یک فرد برون‌گرا در اثر شدت فشارهای وارده ناشی از اضطراب به تدریج به فردی درون‌گرا تبدیل شود و در صورتیکه این فشار همچنان ادامه داشته باشد ممکن است در افرادی که با مشاغل اجتماعی سر و کار دارند و باید در تعامل دایم با جامعه باشند سبب کاهش شدید کارآیی آنها بشود. این موضوع در جامعه معلمان بسیار حائز اهمیت است.
براساس دیدگاه آیزنگ نظریه یونگ مبنی بر اینکه «درونگرایی به عنوان یک حالت روانشناختی طبیعی در شرایط خاص محیطی است» کاملاً صحیح می‌باشد و این امر مبتنی بر خواص فیزیولوژیکی بدن است و به عنوان یک واکنش طبیعی در برابر اضطراب تلقی می‌شود.
از سوی دیگر افراد درونگرا در مواردی که جامعه‌شان افراد برون‌گرا مورد تقدیر و ستایش قرار می‌گیرند، دچار خجالت زدگی شده و احساس کم ارزشی می‌کنند (آرون ـ ۱۹۹۶).
همچنین بسیاری از افرادی که در معرض اضطرابهای مداوم قرار می‌گیرند ممکن است نسبت به زندگی دارای دیدگاه منفی شوند. ولی باید اعلام نمود که اضطراب در زندگی افراد به علت انتخابی است که آنها برای ادامه زندگی خویش انجام داده‌اند و این انتخاب بنا به هر دلیلی ممکن است آنها را با مشکلات مواجه کرده باشد. اما نکته مهم این است که تمایل افراد به درون‌گرایی در زمان رویارویی با اضطراب‌های ممتد این توانایی را به آنها می‌دهد که با تمرکز بیشتری به مشکل خود توجه نموده و نهایتاً درحل آن مشکل کوشش نموده و موفق شوند.
در این موارد افراد درون‌گرا با دقت هر چه تمام‌تر که به جمع‌آوری اطلاعات در خصوص علل بروز مشکلات و چگونگی رفع آنها می‌پرازند.(Aron, Elaine w. )و آنقدر کوشش می‌کنند تا نهایتاً با حل مشکلات مورد نظر به طور طبیعی به دیدگاه مثبت نسبت به زندگی دست می‌یابند.
دراینجا باید به نظریه آیزنک اشاره نماییم که بروز درون‌گرایی و برون‌گرایی در افراد همیشه حالت نسبی داشته و در ارتباط با وقایع خارجی زندگی آنها می‌باشد به صورتی که در شرایط مناسب افراد دارای یک حد تعادل در رفتارهای درون‌گرا و برون‌گرای خویش بوده و براساس شرایط زندگی خویش ممکن است بیشتر به سوی درون‌گرایی و یا برون‌گرایی متمایل شوند.
به طور مثال فردی که درحالت عادی برون‌گرا است ممکن است پس از تماس طولانی مدت با اضطراب مزمن تبدیل به یک فرد درون‌گرا بشود و پس از رفع اضطراب می‌تواند دوباره به شخصیت برون‌گرای خویش برگشت نماید. (آیزنک Eysenek- ۱۹۸۱).
بنابراین با توجه به روابط پویا و دینامیک ما بین دو بعد رفتاری درونگرایی و برون‌گرایی و ارتباط آن با اضطراب، اهمیت این امر مشاهده می‌‌شود.
Eysenck, Hans J. A Model of Personality, Springer-Verlag, Berlin, ۱۹۸۱.
از پرسشنامة مربوط به ۱۶ فاکتور شخصیتی (۱۶PF) که توسط کاتل (Cattel) و اِبِر (Eber) و تاتسوکا (Tatsuoka) در ۱۹۸۶ طراحی شده است برای ارزیابی جنبه‌های شخصیتی افراداستفاده می‌‌شود. در این پرسشنامه اختصاصاً سوالات مربوط به چهارگونه شخصیتی شامل برون‌گرایی، درون‌گرایی، اضطراب
شدید و اضطراب خفیف استخراج و ارائه می‌شوند.

● تعریف واژه‌ها
▪ اضطراب: anxiety
ـ تعریف نظری: اضطراب یک ترس درونی شده است از اینکه مبادا تجارت دردآور گذشته تکرار شوند. از دیدگاه فروید فروید کششهای غریزی نامطلوب موجب اضطراب می‌شوند. اضطراب با احساس ترس مترادف است با این تفاوت که ترس منشاء خارجی دارد ولی اضطراب منشاء درونی دارد. (شفیع‌آبادی ـ ۱۳۷۸ ص ۵۲).
▪ درون گرایی: Introversion
ـ تعریف نظری: رفتاری است که با دیدگاه درونی ذهنی همراه بوده و فرد درون گرا آمادگی بیشتری برای خود داری و تسلط بر نفس از خود نشان می‌دهد. این افراد کمتر تمایل به حضور در جمع دارند و و بیشتر دقت خود را به مطالعه و فعالیتهای ذهنی انفرادی می‌گذرانند. (آیزنگ ـ ۱۹۴۷).
▪ برون گرایی: (Extraversion)
ـ تعریف نظری: رفتاری است که با دیدگاه عینی و خارجی مشخص شده و با فعالیت عملی بالاتری همراه است، افراد برون‌گرا (آمادگی کمتری برای تسلط بر نفس خویش برخوردارند. (آیزنگ ـ ۱۹۴۷).
از پرسشنامه (MBTI) (Myers-Briggs) برای ارزیابی میزان برون‌گرایی ـ درون‌گرایی و از پرسشنامه اضطراب (State-Trait) برای ارزیابی میزان اضطراب استفاده خواهد شد.
در پرسشنامه ۱۶PF که توضیح داده شد هر چهار موضوع درون‌گرایی ـ برون‌گرایی، اضطراب خفیف و شدید با هم قابل محاسبه هستند
سایت جلیوند
+ نوشته شده در  یکشنبه 1 اردیبهشت1387ساعت 7:43  توسط محسن عزیزی  |