|
بهداشت روانی کودکان به شیوه تعامل والدین با آنها بستگی دارد. با وجودی که هر پدر و مادری در آرزوی فراهم ساختن بهترین امکانات در خانه هستند، امّا ممکن است به شیوه صحیحی آنها را در اختیار فرزندانشان قرار ندهند زیرا هنوز روش منحصر به فردی برای تربیت فرزندان اختراع نشده است. | |||||||||||||||||||
|
|
در سال ۱۹۷۵ با تمام شدن جنگ ویتنام، سربازان آمریکایی که از نبرد جان سالم به در برده و به خانههای خود برگشته بودند علایمی از ترس، وحشت و اضطراب مداوم را از خود نشان میدادند که بعدها در کتابهای روانپزشکی آن را به نام PTSD یا «اختلال استرس بعد از تروما» نامیدند. | |||||||||||||||||||
|
دکتر سهیل صالحی
روزنامه همشهری
|
آیا احساس کسالت و بیهودگی می کنید؟ شاید چنین احساسی بیشتر از آن که به جسم شما مربوط باشد به روح و روانتان بستگی داشته باشد شاید شما به یک تلنگر روحی نیاز داشته باشید. | |||||||||||||||||||
|
روزنامه ابتکار
|
تقریباً هر کسی در زندگی خود با نگرانی هایی مواجه می شود، بدهکاری ها، صورت حساب تعمیرات اتومبیل، برنامه های کاری در آینده نزدیک و ورود فرزندان به دانشگاه های معتبر از جمله نگرانی های معمول در زندگی روزمره ما هستند. نگرانی در حد متعارف طبیعی و قابل انتظار است. | |||||||||||||||||||
|
مترجم دکتر نگار اصغربیک
توانایی به خاطر سپردن نامها، ویژگی بسیار ارزشمندی است که هم در زندگی کاری و هم زندگی اجتماعی بسیار مفید می باشد. این توانایی به شما کمک میکند با افراد جدید، سریع ارتباط خوب برقرار کنید و از آنجا که خیلی از شرکت ها ارزش زیادی برای مهارت های رابطه ای و میان فردی قائلند، این ویژگی می تواند تاثیر بسیار خوبی بر کارفرمای شما داشته باشد
.تکنیک های زیر به شما کمک می کند اسم هر کس را که ملاقات می کنید، به خاطر بسپارید
.
1. علاقه نشان دهید: خیلی از ما حتی وقتی طرف مقابل را به ما معرفی می کنند، توجهی به اسم او نمی کنیم و همه حواسمان به خودمان است. پس اولین قدم برای به خاطر سپردن یک اسم این است که وقتی فرد به شما معرفی می شود، توجه و علاقه نشان دهید.
2. بررسی کنید: وقتی فرد به شما معرفی می شود، همان موقع مشخص کنید که دوست دارد به چه نام خوانده شود. مثلاً در یک کنفرانس یا سمینار، ممکن است نام اشتباهاً چاپ شده باشد یا ممکن است فرد بخواهد نام او را رسمی تر یا غیررسمی تر صدا کنید.
یا ممکن است کسی شما را به هم معرفی کرده باشد که طرف مقابلتان را خوب نمی شناخته است. وقتی خودتان از او بپرسید که دوست دارد به چه نامی خوانده شود، هم اسم او در ذهنتان تکرار خواهد شد و هم خاطرتان جمع می شود که از اسمی استفاده خواهید کرد که خوشایندشان باشد.
3. تصور کنید روی پیشانیشان حک شده است: فرانکلین روزولت همه کارکنانش را متعجب کرده بود که نام تقریباً تمام آنها را از بر بود. راز این کارش در چه بود؟ او سعی می کرد پیش خود تصور کند که اسم فرد روی پیشانی او حک شده است. این تکنیکی بسیار قدرتمند است که تجسم کنید نام فرد با رنگ ماژیک دلخواهتان روی پیشانی او نوشته شده است.
4. نوشتن آن نام را تجسم کنید: برای پیش بردن قدم سوم، متخصصین برنامه ریزی زبانشناسی وابسته به اعصاب عقیده دارند که وقتی پیش خود تجسم می کنید که نوشتن اسم فرد مقابلتان به چه صورت می تواند باشد و آن را با نوک انگشتتان در هوا بنویسید، در به خاطرسپاری آن به شما کمک می کند.
5. از هم پیوند های آن اسم استفاده کنید: می توانید اسم طرف مقابلتان را با یا تصویر آشنا یا یک فرد معروف ارتباط دهید. مثلاً اگر اسم خانمی ژاکلین است، او را به شکل ژاکلین کندی در یک لباس صورتی و کلاه تجسم کنید. اگر اسم مردی آرنولد است، فیلم ترمیناتور یا هیکل یک بدنساز و پرورش اندامی را به ذهن بسپارید.
6. بارها از آن استفاده کنید: سعی کنید نام فرد را سه تا چهار مرتبه طی گفتگویتان تکرار کنید. اول وقتی تازه با هم آشنا می شوید، بعد وقتی سوالی از او می پرسید، و در زمان خداحافظی و غیره.
7. آن نام را در فایل "ارتباطات جدید" ذخیره کنید: خوب است که نام فردی که با او ملاقات کرده اید، و محل و اطلاعات مربوط به آن ملاقات را در جایی ذخیره و یادداشت کنید. هر از گاهی نگاهی به این اسامی بیندازید، مخصوصاً وقتی می خواهید در کنفرانسی یا جلسه ای شرکت کنید که چند نمونه از آن افراد در آن شرکت دارند.
بااستفاده از این تکنیک ها قدرت به خاطر سپاردن اسامی در شما تقویت می شود اما همیشه این امکان وجود دارد که این اسم ناگهان از ذهنتان بیرون رود و فراموشش کنید. اگر خواستید با شخصی ملاقات کنید که قبلاً یکبار ملاقات کرده باشید و نامش را می دانستید، اما نتوانستید نام او را به خاطر بیاورید، دو انتخاب پیش روی شماست
:اول اینکه با آغوش باز با او روبه رو شوید و با خیره شدن به چشمانش بگویید، "از ملاقات دوباره با شما خیلی خوشوقتم" و بعد اسم او را از کس دیگری یا لیست اسامی میهمانان پیدا کنید
.و یا کمی صادقانه تر برخورد کنید، یعنی با همان گرمی از او استقبال کنید اما بگویید، "من خیلی خوب شما را به خاطر می آورم اما متاسفانه نامتان را فراموش کرده ام
..."
منبع:سایت مردمان
شیما جمالی روزنامه ایران |
|
با آغاز فصل پائیز و زمستان افسردگی در میان شمار زیادی از مردم افزایش می یابد. این نوع افسردگی که افسردگی زمستانی نامیده می شود در کشورهائی که زمستان سردتری دارند و یا میزان آفتاب در پائیز و زمستان در آنجا کمتر است بیشتر دیده می شود.
|
|
|
|
اگر کودکان را نامهایی مانند احمق و تنبل و… بنامید باور می کنند که دارای این صفات و خصوصیات است. به علت آسیبی که به کاربردن این نامهای منفی به شخصیت بچه ها وارد می کند اعتماد به نفس او از بین می برد...
| |||||||||||||||||||
|
|
یکی از شاخه های روانشناسی، بهداشت روانی یا سلامت روانی است که از مباحث پر طرفدار، به روز و پر رونق روانشناسی به حساب می آید. بهداشت روانی که تعاریف گوناگون آن در ادامه خواهد آمد در مقولات زیادی کاربرد دارد و در زمینه های مختلفی از قبیل: بهداشت روانی و کودک، بهداشت روانی و نوجوان، بهداشت روانی و نوجوان، بزرگسال، سالمند، ازدواج و ... بسیاری از مقولات دیگر مطرح است. | |||||||||||||||||||
|
محمدرضا هاشمی اصل
http://www.۴one.blogfa.com
روش هایی برای افزایش اعتماد به نفس
- بر نقاط قوت تاکید کنید : برای سعی کردن به خودتان نمره مثبت بدهید ،با تمرکز بر
کارهایی که قادر به انجامش هستید به جای اینکه فقط بر نتیجه نهایی تمرکز کنید به
خودتان برای تلاشهایتان جایزه بدهید.
- اگر به جای اینکه از کارهایی که باید انجام بدهید شروع کنید ،از کارهایی که می
توانید انجام دهید شروع کنید ،این به شما کمک می کند تا بتوانید در حیطه اجتناب
ناپذیر محدودیت هایتان زندگی کنید.
- ریسک کنید :به تجربه های جدید به عنوان فرصت هایی برای یادگیری نگاه کنید ، به
جای اینکه به اتفاقی که در آن یا می برید یا می بازید، این کار به شما کمک می کند تا
با آغوش باز با اتفاقات جدید برخورد کنید ومی تواند پذیرش شما را نسبت به خودتان
بالا ببرد،اگر این کار را نکنید هر فرصتی می تواند به موقعیتی برای شکست خوردن
تبدیل شود و از رشد شخصی جلوگیری می کند.
- از گفتگوی درونی استفاده کنید : از گفتگوی درونی به عنوان وسیله ای برای مقابله با
فرضیات مخرب استفاده کنید ،تمرین کنید تا مچ خودرا حین این فرضیات بگیرید،سپس
به خودتان بگویید :" بس کن " وآن را با یک فرضیه منطقی تر جایگزین کنید مثلا اگر
مچ خود را می گیرید که انتظار بی عیب بودن دارید به خودتان یادآوری کنید که شما
نمی توانید همه ی کارهارا بی عیب ونقص انجام دهید ،فقط می توانید برای انجام دادن
کارها تلاش کنید و می توانید سعی کنید که آن ها را خوب انجام دهید.این به شما کمک
می کند تا خودتان را قبول داشته باشید در حالیکه هنوز برای پیشرفت تلاش می کنید.
- ارزشیابی خود: یاد بگیرید که خودتان را بصورت مستقل ارزیابی کنید ، این به شما
کمک می کند تا از احسا س پریشانی و آشفتگی که به خاطر تکیه کردن درست به
توقعات و نظرات دیگران پیش می آید دوری کنید،اگر به احساسات درونی خودتان
نسبت به رفتار،کار و... خودتان تمرکز کنید هوش و شعورتان نسبت به خود بیشترمی
شود و این شعور به شما کمک خواهد کرد تا به راحتی قدرت شخصی تان را به
دیگران تسلیم نکنید.
- طبع شوخی : سعی کنید یاد بگیرید که وقتی کار اشتباهی می کنید بتوانید به خودتان
بخندید واین موقعیت ها را به عنوان بخشی از انسان بودنتان قبول کنید،این به شما
کمک می کند تا اعتماد به نفس بیشتری داشته باشید و بتوانید ارتباطتان را با بقیه
بهبود ببخشید.
- آگاهی باشیم که ارزش ما به عنوان یک انسان بستگی به داشتم وزن ایده آل ،زیرک
ترین ، باهوش ترین ، محبوبترین بودن، بالاترین نمره یا رتبه را داشتن ،شوخ طبع
ترین بودن، خوش لباس ترین بودن، بهترین خانه و ماشین را داشتن نبوده وتنها به
خودمان بستگی دارد.
- توانایی ها، استعدادها و موفقیت های خود را جشن بگیریم.
- خود را به خاطر اشتباهاتی که مرتکب شده ایم عفو کنیم.
- با حقوق فردی خود آشنا شده و از آن ها پیروی کنیم.
- از تحقیر و سرزنش خود دوری کرده و مثبت اندیشی را فرا بگیریم.
- بیاموزیم که با پشتکار و سماجت قادر خواهیم بود به موفقیت دست یابیم.
- بیاموزیم که نیازی به تلاش بی وقفه برای کامل گشتن نداریم.
- خودمان تعیین کننده مفهوم موفقیت باشیم.
- بر روی نقاط ضعف خود تمرکز نکنیم ،هر انسانی نقاط ضعف خاص خود را دارد.
- خود را بر اساس یک سری استانداردهای منطقی و دور از دسترس مورد قضاوت
قرار ندهیم.
- یاد بگیریم که ما یک انسان منحصر به فرد بوده وتنها خود مسئول تصمیم گیری های
زندگی مان هستیم.
منابع
- اسلامی نسب،علی. روانشناسی اعتماد به نفس. تهران:انتشارات
مهرداد،1373.
- براندن،ناتانیل. روانشناسی حرمت نفس . (مترجم: جمال هاشمی).تهران:
نشر سهامی،1381.
- داکو،پیر.روانشناسی اعتمادبه نفس " چگونه اضطراب و خجالت را در
خود از بین ببریم ؟" (مترجم:کامبیز منصور قناعی).تهران:کانون فرهنگی
انتشارات درایت،1377.
- کلمز،هریس.کلارک،افیربین.روش های تقویت عزت نفس درنوجوانان.
(مترجم:پروین علیپور).مشهد:انتشارات آستان قدس رضوی،1373.
- لیندن فیلد،گیلد. اعتمادبه نفس در نوجوانان .(مترجم:توراندخت تمدن).
انتشارات نقش ونگار،1384).
با تشکر ویژه از سرکار خانم مهناز مجیری نژاد که این تحقیق را انجام داده و در اختیار ما گذاشتند.
خصوصیات افرادی که اعتماد به نفس پایینی دارند
- مرتبا خودشان را مورد انتقاد وسرزنش قرار می دهند.
- هنگام صحبت کردن در چشمان فرد مقابل خود نگاه نمی کنند ،با سر پایین وقدم های
آهسته گام بر می دارند.
- در پذیرش تعریف وتمجیدها وتعارفاتی که به آن ها می شود مشکل دارند(تصور می
کنند سزاوار آن ها نبوده ویا دیگران در صدد تمسخر آن ها می باشند.
- معمولا احساس می کنند قربانی رفتار دیگران هستند.
- احساس تنهایی می کنند حتی زمانی که در یک جمع قرار دارند.
- در درون خود احساس خلاء و پوچی می کنند.
- احساس می کنند با دیگران تفاوت دارند.
- احساس افسردگی ،گناه وشرمساری می کنند.
- نسبت به توانایی های خود برای رسیدن به موفقیت تردید دارند.
- از موقعیت های نو وجدید می هراسند.
- مرتبا سعی در راضی نگه داشتن دیگران دارند.
- دچار هراس اجتماعی می باشند.
- قادر به مدیریت زمان خود نمی باشند.
- عادت به پشت گوش انداختن کارها دارند.
- خود را درگیر مواد مخدر ویا روابط مخرب می کنند.
- از تعیین یک هدف مشخص وپیروی از آن عاجز می باشند.
- ارزیابی غیر واقعی از خود دارند.
- معمولا عصبانی وپرخاشگر می باشند.
- تحمل عیب وکاستی را نداشته و کمال گرا می باشند.
- از ابراز عقاید واحساسات خود خودداری می کنند زیرا از چگونگی واکنش دیگران
هراس دارند.
- وابستگی هیجانی دارند و برای دستیابی به یک احساس خوشایند به دنیای خارج خود
وابسته می باشند.
- در مقابل انتقاد ،اظهار نظر و سرزنش های دیگران (خواه واقعی ،خواه واهی ) آسیب
پذیر هستند.
خصوصیات افراد با اعتماد به نفس بالا
- برخوردار از مرکز کنترل درونی : غم وشادی آنان وابسته به عوامل خارجی نیست.
- از لحاظ جسمانی ،احساسی ،ذهنی ومعنوی از خود مراقبت می کنند.
- میانه روی را در افکار، احساسات ورفتارهای خویش حفظ می کنند.
- توانایی بخشش اشتباهات خود ودیگران را دارند.
- مسئولیت اداره زندگی خود را بعهده می گیرند.
- به نقطه نظرات دیگران گوش می دهند.
- اعتماد به نفس آن ها به دور از خودبینی وغرور است.
- از آن که مورد انتقاد قرار بگیرند نمی هراسند.
- هنگامی که از آنان پرسشی می گردد حالت تدافعی به خود نمی گیرد.
- در برابر موانع ومشکلات به آسانی تسلیم نمی گردند.
- نیازی به تحقیر وتمسخر ندارند.
- قادر به پذیرش وپندگیری از اشتباهاتشان و بیان جمله " اشتباه کردم " هستند.
- از نقاط قوت وضعف خود آگاهی دارند،همواره در حال پیشرفت وترقی بوده واز
ریسک های مثبت در زندگی بیم ندارند.
- هیچگاه خود را مورد انتقاد وسرزنش مخرب و شدید قرار نمی دهند.
- به خویشتن وتوانایی خودشان ایمان و اعتماد دارند.
- به تصمیم گیری هایشان اعتماد دارند.
- خودشان را با دیگران مقایسه نمی کنند.
- نیازی به اثبات وتوجیه افکار و عقاید خود به دیگران ندارند.
- از آنکه دیگران چگونه نسبت به آنان می اندیشند واهمه ونگرانی ندارند.
- نیاز به کمال گرایی ندارند.
- باور دارند که فرد با ارزش، با قابلیت ،دوست داشتنی ، پذیرفتنی ومهم می باشند.
اعتماد به نفس بالا یک ضرورت حیاتی
اعتماد به نفس بنیادی ترین بخش شخصیت یک فرد می باشد که در تمام جوانب زندگی فرد
خود را به نحوی متظاهر می سازد .اعتماد به نفس سالم وبالا یک ضرورت حیاتی و مطلق
برای هر فرد می باشد.
اعتماد به نفس را می توان چنین تعریف کرد :
- باور واعتمادی که فرد نسبت به خود دارا می باشد.
- شناخت ارزش و اهمیت خویش- داشتن اعتماد ورضایت از خویش.
- توانایی برخورد وکنار آمدن با چا لش های اساسی زندگی.
- توانایی ارزیابی درست ودقیق خویش ،پذیرش خویش وارزش نهادن به خود بدون
هیچگونه قید وشرط.
- توانایی شناخت وپذیرش نقاط ضعف وقوت ومحدودیت های خویش.
علل پیدایش خویشتن وعزت نفس
بحث درباره نحوه وعلل پیدایش تصویر خود وعزت نفس را باید در رابطه فرد با جامعه
اش به ویژه در دوران پراهمیت کودکی ونوجوانی به عنوان یکی از علت ها ی عمده جستجو
کرد.این رابطه را می توان به چند نوع بیان نمود که عبارتند از :
- واکنش دیگران :مهم ترین منشا پیدایش تصویر خود و ارزش به خود رفتار و
واکنش دیگران نسبت به فرد به خصوص کودک است.
بسیاری از تحقیقات حاکی است که تصویر هر فرد از خود وابسته به تصویری است که
دیگران از او داشته اند وحتی درحال حاضر هم تصویردیگران از یک فرد می تواند ارزیابی
و تصویری را که او از خود دارد تغییر دهد.اگر اولیاء به کودک بگویند او باهوش و زرنگ
است و امثال آن ، این نوع مفاهیم به تدریج قسمتی از هویت کودک می گردد ،بسیاری از
روانشناسان این روند را " درونی کردن " نام نهاده اند که توسط آن کودک ،نگرش ها و
واکنش های دیگران را جزئی از ارزش های درونی خود می نماید.
- مقایسه با دیگران : تصوی از خود شامل خصوصیات عینی و قابل قیاس با
دیگران است مثل بلندی قد یا لاغری، یکی از منابع ایجاد این تصویر مقایسه ای است که
کودک در رابطه با خود با افرادی مثل برادر، خواهر یا دوستان و دیگران انجام می دهد.
اگر همسایه ها ثروتمندند کودک خود را فقیر احساس می کند و اگر خواهران و برادران
باهوش وزرنگ هستند واو دائما از آن ها عقب افتاده است خود را کم هوش تصور می نماید.
- همانند سازی با الگوها :کودک با یک سلسله از افراد مهم زندگی خود همانند
سازی کرده آن ها را بعنوان مدل یا الگوی رفتاری خود بر می گزیند ،آن ها را می ستاید ومیل
دارد شبیه آن ها گردد.والدین وآموزگاران مهم ترین این الگوها هستند ،شکل گیری خود ایده آل
بر اساس درهم آمیختن این مدل ها در ذهن کودک انجام می شود ،تحقیقات نشان می دهد که
همانند سازی نیز سبب تغییر تصور خود می گردد یعنی فرد احساس می کند که مانند الگوی
خود شده است .قسمت مهمی از خویشتن از طریق همانند سازی کودک با والد هم جنس خود
تعیین می شود که در اصل نقش جنسی او را تعیین می کند ،اگر کودک دختر باشد وارتباط
سالم ،صمیمی ومستمری را با مادر خود برقرار کند احساس زنانه را می آموزدواگر پسر باشد
ورابطه خوبی با پدر داشته باشد نقش سالم وصحیح پدرانه را کسب می کند.
- نیاز به احساس ارزش وعزت نفس :همراه با زیستن در شرایط اجتماعی
نیاز به احساس ارزش به نحو متعادل و سالم آن در انسان بوجود می آید و برای نگه داری
سلامت وتعادل روانی وحتی تکامل وجودی او بسیار ضروری است، معمولا اگر بر این نیاز
خللی وارد شود احساس حقارت و یا خود بزرگ بینی در فرد ایجاد می شود،بدین معنی که
شخص یا بسیار خود کم بین و ناراضی از خود و متزلزل می شود و یا بسیار خودبزرگ بین
،خودمدارو خودنما خواهد شد.هر دوی این قطب های احساسی نشان دهنده این واقعیت است
که فرد به علل اختلال در احساس ارزشمندی قادر به درک واقعیت ها و واکنش های دیگران
نسبت به خود نیست.
علت اصلی احساس حقارت و خودبزرگ بینی را می توان در طرد شدن مستمر و مداوم از
طرف والدین ودیگران دانست لذا قسمتی از ارزش های درونی وی احساس بی ارزشی نسبت
به خود است .روانشناسان معتقدند که احساس بی ارزشی عمیق ریشه بسیاری از ناهنجاری
های روانی است که در بین افراد دیده می شود.
با تشکر از خانم مهناز مجیری نژاد
فرضیاتی که بر اعتماد به نفس وعزت نفس اثر می گذارد
در پاسخ به تاثیرات بیرونی افراد فرضیاتی را شکل می دهند که بعضی از آن ها سازنده
وبعضی مخرب اند. بعضی از فرضیاتی که بر اعتماد به نفس اثرسوء دارند وروش های
جایگزین فکر کردن درباره آن ها عبارتند از :
- فرض " من حتما باید همیشه علاقه یا تایید همه افراد مهم زندگی ام را داشته باشم ".
روش جایگزین : این یک هدف کمال گرا وغیر قابل دسترسی است، واقع گرایانه این است که
استاندارد ها وارزش های فردی ای داشته باشیم که کاملا وابسته به تایید دیگران نباشند.
- فرض " من باید کاملا قابل وکافی باشم وباید درهمه ی امور مهم زندگیم موفق شوم" .
روش جایگزین : این هم کمال گرایی است وهم غیر قابل دسترس است که به این معنی است
که ارزش شخص با دستاوردهای وی تعریف می شود.دستاورد می تواند به رضایت شخص
کمک کند اما شما را اندیشمندتر نمی کند ،ارزشمند بودن یک صفت ذاتی است که همه افراد
بشر دارای آن هستند.
- فرض " همه ی گذشته من همیشه مهم است و احساسات ورفتار من را در زمان
حاضر کنترل می کند.
روش جایگزین : با وجود اینکه واقعیت دارد که اعتماد به نفس شما به ویژه در مقابل اثرات
ناشی از زمان کودکی شما آسیب پذیر است اما وقتی شما بزرگ می شوید بر این آثار آگاهی
پیدا می کنید ،درروال این آگاهی شما می توانید انتخاب کنید که کدامیک از این اثرات را می
خواهید که کماکان برزندگیتان تاثیر داشته باشد،شما مجبور نیستید که درمقابل اتفاقات گذشته
درمانده باشید.
با تشکر از خانم مهناز مجیری نژاد
مولفه های اساسی عزت نفس
تجاربی که کودک در راستای هر مولفه به دست می آورد نقش اساسی را در ارزیابی از خود
ایفا می سازد ،این فرایند ارزیابی ، قضاوت و توصیف های درونی ازخود را میسر می سازد
که عزت نفس نام می گیرد وبه منزله ی بیانیه ای در چگونگی احسا س کودک درباره خویش
محسوب می شود.
عزت نفس سالم را می توان مورد تقویت قرار داد و یا اینکه آنرا از مسیر حرکت اصلی
منحرف ساخت ، شخص با عزت نفس قوی تا حدود زیادی قادر است که در خود جنبه های
مثبت مولفه های عزت نفس را تحقق بخشد. در صورت فقدان مولفه های مزبور شخص دچار
ناپایداری وناتوانی می گردد.
پنج مولفه عزت نفس از دیدگاه جامع نگر " اینرونر" در ذیل مطرح شده است ،توصف موارد
با استناد به عزت نفس بالا وپایین توسط بربا،1989(میر علی یاری ،1379)مطرح شده است:
- امنیت :احساسی از اطمینان قوی است که شامل این نکات می شود ،احساس راحتی،
ایمنی ،وقوف در آنچه که از وی انتظار می رود، توانایی وابستگی به افراد وموقعیت ها
ودرک قواعد ومحدودیت ها ، دارا بودن احساس قوی امنیت(می توانم از پشتیبانی دیگران
برخوردار شوم)پایه ای است که ساختار مولفه های دیگر بر آن اساس پایه ریزی می گردد
از این رو کودکان باید قبل از انجام هر عملی نسبت به آن اطمینان خاطر حاصل نمایند
،چنانچه کودک احساس ناراحتی نماید(نسبت به آنچه که از من انتظار می رود مطمئن
نیستم )در جذب مولفه های دیگر عزت نفس با مشکل مواجه خواهد شد.
- خودپذیری :احساس فردیتی است که اطلاعاتی درباره خود وتوصیف دقیق و واقع
بینانه از خود را بر حسب نقش ها ،اسنادها و ویژگی های جسمانی در بر می گیرد.
کودکانی که واجد خودپذیری قوی باشند (من خودم را دوست دارم ومی پذیرم ) احساس
فردگرایی ، شایستگی، کفایت وتحسین از خود دارند و کودکانی که احساس خود پذیری
ضعیفی دارند (من خود را دوست ندارم) در پذیرش خود فاقد اراده اند.
- پیوند جویی :احساسی از پذیرش ومقبولیت است بویژه در روابطی که مهم قلمداد
می شوند ، همچنین به معنای احساس پذیرفته شدن ومورد احترام قرار گرفتن از سوی
دیگران به کار می رود.
کودکانی که دارای احساسات پیوند جویی قوی باشند(احساس تعلق داشتن) رابطه راحت و
رضایتمندی با دیگران برقرار می کنند ،حال آن که احساس پیوند جویی ضعیف در کودک
(کسی نمی خواهد با من باشد) منجر به انزوا طلبی واحساس بیگانگی وی خواهد شد.
- شایستگی:این مولفه به احساس موفقیت و فضیلت درکارایی اشاره دارد وشامل
وقوف بر نیرومندی ها ، توانمندی ها و پذیرش ضعف ها نیز می شود .کودکانی که واجد
احساس شایستگی می باشند (من احساس توانایی می کنم بنابراین می توانم با هر خطری
روبه رو شوم) در بیان تصورات وعقاید خود در ارتباط با دیگران بی پروا می باشند اما
کودکانی که از شایستگی لازم برخوردار نیستند (نمی خواهم کوشش کنم) خود را ناتوان
می انگارند و موفقیت های خویش را به بخت واقبال نسبت می دهند ونمی خواهند فرصت
هایی در جهت نیل به موفقیت داشته باشند ،آن ها رفتارهای خود مغلوبانه دارند واحساس
کفایت شخصی نمی کنند.
- تعهد : در این مولفه دارا بودن هدف و انگیزه درزندگی مورد نظراست بطوری
که به خویشتن اجازه دهد تا اهداف واقع بینانه و قابل حصولی داشته باشد ودر قبال پیامد
های تصمیمات خود احساس مسئولیت نماید .
کودک برخوردار از احساس تعهد قوی (من اهداف مهمی دارم) قادر است عملی را آغاز
کند وبر اساس طرح ونقشه آن را پی گیری کند اما کودکی که حس تعهد ضعیفی دارد (من
گیج هستم ونمی دانم چه باید بکنم ) در قبا ل اعمال خود مسئولیتی احساس نمی کند و در
هنگام مواجهه با مشکل راه حل های مختلف را مورد کاوش قرار نمی دهد.
با تشکر از خانم مهناز مجیری نژاد
- عزت نفس از دیدگاه قرآن ،احادیث ودانشمندان اسلامی :
خداوند متعال استعدادهای گوناگونی را در وجود انسان به ودیعه گذاشته است ومربیان نفوس
هرکدام روی یک یا چند استعداد تکیه کرده اند ،با آنکه در هر فرد استعدادهای متعددی وجود
دارد اما تنها یک یا چند استعداد ممکن است شناسایی و شکوفا گردد.
دراخلاق اسلامی محور ونکته ای که اسلام در خصوص انسان به آن اهمیت داده، کرامت
وعزت نفس است که سلسله جنبان کلیه استعدادهای درونی انسان محسوب می شود.
معانی نفس در قرآن کریم :
در قرآن کریم چندمعنی برای نفس آمده است :
- در قرآن نفس در ابتدا به معنی جان وحیات یاد می شود.
- نفس به معنای روان یا نفس انسانی آمده است ، در این مورد نفس همان مجموعه
حالات روانی است که خاصیت ادراکی ، انفعالی و افعالی دارد که انسان بر اساس آن
شخصیت خود را می سازد.
- نفس به معنای شخصیت تکامل یافته و متعادل است. خداوند هر کسی را به اندازه
توانایی اش تکلیف می دهد. در این آیه مرتبه نفسی معراج است که خود را به مرتبه ای از
تکامل رسانده است.
- نفس به معنای وجدان نفسانی یا خودآگاهی .هر نفسی می داند آنچه را که پیش فرستاده
است وآنچه را که از پس خواهد آمد. در این آیه نفس به معنای وجدان وشعور است.
با توجه به چند معنایی که از نفس در قرآن کریم آمده است می توان نتیجه گرفت که نفس
از سویی با فطرت و ذات خویش در ارتباط است واز سوی دیگر با طبیعت پیرامون یا
محیط ومکتسبات آن وبه این ترتیب نفس شکل می گیرد.
نفس در احادیث وروایات :
- مومن حق ندارد خود را خوار وبی مقدار سازد. (رسول اکرم ص)
- آن کس که برای خویش ارزش ومنزلتی قائل نیست به اصلاح او امیدی نمی توان
بست.(حضرت علی ع )
- تحمل مرگ از تحمل ذلت آسانتر است.(حضرت علی ع )
- یک عمر عزت داشتن به ساعتی ذلت نمی ارزد.(حضرت علی ع )
- کسی که نفسش در نزدش عزیز و شریف باشد شهوات در نظرش خوار وحقیرمی
شود.(حضرت علی ع )
- خداوند همه چیز را به خود مومن واگذار کرده است مگر ذلیل کردن و بی ارزش
کردن خویش.(امام صادق ع)
- کسی که برای خود ارزش و شخصیت مطلوبی قائل نباشد شرش دامنگیر همه می
شود.(امام هادی ع )
از مجموع احادیث نتیجه می گیریم :
- مومن باید کرامت ،بزرگواری، عزت وشخصیت خویش را پاس دارد وهیچگاه برای
دست یافتن به ثروت وموقعیت خود را خوار وبی مقدار نسازد.
- آنان که خود را دلیل و خوار می دانند ویا می سازند از قافله رشد و تعالی بازمی مانند
وبه کسی که برای خود ارزش قائل نیست امید رشد وکمال یابی نمی توان بست.
- شعاع تاثیر منفی انسان ها یی که خود را پست وحقیر می سازند در حوزه ی وجودی
خودشان محدود نمی ماند بلکه این شعاع بر خرمن دیگران نیز می افتد وشر این افراد
دامنگیر جامعه می شود.
- از همان اوان زندگی فرد باید به نفس وی بها داده وعزیز شمرده شود.
نفس در نظریه دانشمندان اسلامی :
- کندی : نفس جوهری بسیط ، الهی و روحانی است نه طول دارد نه عرض ، نوری از
انوار باری تعالی است.
- ابن سینا : وی اعتقاد دارد به این که نفس به معنای وسیع مبدا حرکت در نظر گرفته
شده است و همه ی موجودات عالم دارای نفس هستند ،او به نفس فلکی ، نفس نباتی
ونفس حیوانی ودر درجه آخر به نفس انسانی اعتقاد دارد.
- ابو حامد غزالی :مقصود از نفس جوهر کاملی است که کاری جز تذکر، حفظ وتمیز
نیت ندارد.
در مجموع هیچ یک از دانشمندان وعلمای مسلمان نه تنها از بی حرمتی نفس بر حذر داشته اند
بلکه تاکید بر احترام به نفس که معادل عزت نفس است داشته اند.
با تشکر از خانم مهناز مجیری نژاد
نظریه های عزت نفس
- نظریه مازلو:
مازلو در ساسله مراتب نیازها ودر سطح سوم احترام به خود یا عزت نفس را قرار می دهد که
مشتمل بر تمایل به شایستگی ، چیرگی، پیشرفت، توانمندی، کفایت،اطمینان ،استقلال و آزادی
است .زمانی که این نیازها ارضاء شود فرد احساس ارزشمندی ،توانایی ، قابلیت، مثمرثمر
بودن و اطمینان می کند و چنانچه این نیاز ها برآورده نشود فرد احساس حقارت، درماندگی
،ضعف ودلسردی و نا امیدی می کند (مفتاح،1381 ).
- نظریه راجرز :
راجرزعزت نفس را ارزیابی مداوم شخص از ارزشمندی خویشتن خود و یا نوعی قضاوت
نسبت به ارزشمندی وجودی خود تعریف کرده است.
او معتقد است این صفت در انسا ن حا لت عمومی دارد ومحدود و زودگذر نیست ،برطبق نظر
راجرز عزت نفس در اثرنیاز به توجه مثبت دیگران بوجود می آید .نیاز به توجه مثبت دیگران
شامل بازخوردها ،برخورد گرم و محبت آمیز ،صمیمیت وپذیرش ومهربانی واز طرف محیط
به خصوص اولیاء کودک است.
- نظریه کوپر اسمیت :
عزت نفس را یک ارزشیابی فردی می داند که عمولا با توجه به خویشتن حفظ می شود.
کوپراسمیت چهار عامل اسنادی را برای رشد عزت نفس بیان می کند ،نخستین آن ومقدم بر
تمام عوامل میزان احترام، پذیرش وعلاقمندی است که یک فرد دریافت می کند ،دومین عامل
تجارب و موفقیت هایمان در زندگی وسومین عامل ارزش ها وانتظاراتی است که بر مبنای آن
تجارب را موردتفسیر قرار می دهیم وچهارمین عامل نحوه پاسخ فرد به از دست دادن ارزش
می باشد (مفتاح،1381).
- نظریه اریکسون :
به عقیده اریکسون والدینی که به کودکان خود اجازه بروز ابتکار وخلاقیت نمی دهند باعث می
شوند که در آن ها احسا س گناه ، کم ارزشی و گوشه گیری بوجود آید ، این کودکان از
ابراز وجود می ترسند و ضمن اتکاء شدید به بزرگسالان در گروه ها بصورت فعال شرکت
نمی کنند آن ها بی هدف می شوند و یا جرات این که به دنبال هدف بروند را نخواهند داشت .
- نظریه فروید :
فروید معتقد است رفتار ،روان یا شخصیت انسان همیشه محصول ارتباط متقابل تعاملی
و تعارضی نهاد ،خود و فراخود می باشد. فراخود نمودار ارزش های دیرین و کمال مطلوب
اجتماع است ، فراخود به سوی کمال می گراید ونه به سوی لذت وخوشی ،به تشخیص درست
از نادرست و مطابقت با موازین و اصول اخلاقی که در اجتماع مورد قبول هستند توجهش
معطوف است.
بنابراین هرگاه فرد متوجه عمل خیر شود و به آن عمل کند احساس غرور، رضایتمندی ولذت
معنوی به او دست می دهد وچنانچه به سوی بدی گراید وبه آن عمل کند احساس حقارت وخفت
به او دست داده وخود را مستوجب ملامت و سرزنش می نماید.
فروید همچنین اعتقاد داشت که ارضاء یا محرومیت بیش از حد در هر یک از مراحل رشد
روانی جنسی ویا به عبارت دیگر تثبیت در هریک از این مراحل در عزت نفس فرد تاثیر دارد
مثلا محرومیت بیش از حد در مرحله دهانی رشد روانی-جنسی سبب می شود که فرد درآینده
عزت نفس پایین داشته باشد چنین فردی به دیگران وابسته بوده وبه توانایی خوداطمینان ندارد.
از طرف دیگر ارضای دهانی بیش از حد باعث ایجاد عزت نفس کاذب و غیر واقعی در این
افراد می شود ،چنین افرادی دچار عقده خود بزرگ بینی می باشند ،یعنی یک نظرعالی نسبت
به خود داشته و خود را بیش از حد بزرگ جلوه می دهند .
بنابراین در نظر فروید انسان متعارف کسی است که مراحل رشد روانی-جنسی را با موفقیت
گذرانده باشد ودر هیچ یک از مراحل بیش از حد تثبیت نشده باشد.
- نظریه آلبرت الیس :
به اعتقاد الیس انسان تما یل به عشق ومحبت ، توجه ،مراقبت ونیل به آرزوها دارد واز مورد
تنفر قرار گرفتن ،بی توجهی وناکامی دوری می جوید ،به عقیده الیس عزت نفس واعتماد به
خود بر اساس پیشرفت ها ودستاورد های شخصی در فرد بوجود می آید یعنی وقتی فرد
کارهایش را به خوبی انجام می دهد در نتیجه آن عزت نفس بیشتری را پیدا می کند ،حال اگر
عزت نفس یک شخص در نتیجه عملکرد خوبی داشته باشد افزایش پیدا کرد در این صورت
چنان که عزت نفس خود را در نتیجه شکست از د ست بدهد رنج می برد.بدین طریق حتی اگر
فرد چنان زندگی کند که کمتر با شکست مواجه شود اما همیشه این امکان وجود دارد که در
آینده دچار شکست شود وهمراه با آن عزت نفس او نیز کاهش یابد.
الیس بر مفهوم " خویشتن پذیری غیر شرطی " صحه می گذارد ومعنی این اصطلاح این است
که:شخص خویشتن،وجود یا بودن خود را بدون الزامات یا شرایط دیگری می پذیرد.
البته الیس افراط در کسب ارزشمندی را یک فکر غیرمنطقی می دانست که منجر به اضطراب
و اختلالات رفتاری می گردد ، اعتقاد به اینکه لازمه احساس ارزشمندی وجود حداکثر
لیاقت، کمال و فعالیت شدید است ،این تصور امکان پذیر نیست وتلاش و وسواس در کسب آن
فرد را به اضطراب وبیماری های روانی مبتلا می سازد و منجر به احساس حقارت و ناتوانی
در وی می گردد.
الیس حتی برای افزایش عزت نفس راهبردها و تکنیک های ویژه ای را پیشنهاد نموده است از
جمله آن موارد در آموزش ابراز وجود است که یک رویکرد رفتاری می باشد ودر فضای
گروهی به کار گرفته می شود و تاکید دارد که به مراجعان بیاموزد که بدون زیر پا گزاردن
حقوق دیگران از خود دفاع کنند.
رفتار ابراز آمیز شامل بیان افکار واحساسات به شیوه مستقیم، صادقانه ومناسب است.افرادی
که یاد گرفته اند که وجود خود را ابراز کنند معمولا در مورد خودشان احساس خوبی دارند.
- نظریه ویلیام گلاسر :
در واقعیت درمانی گلاسر وازه شخصیت با واژه هویت تقریبا مترادف به حساب آمده است
که از دو جزء " هویت توفیق " و " هویت شکست " تشکیل یافته است ، گلاسر معتقد است
که هر فرد یک تصور دارد و بدان وسیله احساس موفقیت یا عدم موفقیت نسبی می کند ،او
هویت را تصوری می داند که فرد از خودش دارد و این تصور ممکن است با تصوراتی که
دیگران از او دارند هماهنگ ویکسان یا با آن ها کاملا متفاوت باشد.
افراد ناموفق تنهایی و بی کسی را به شدید ترین وجه ممکن احساس می کنند ،در حل مشکلات
ومعضلات زندگی خود دشواری هایی دارند و از مواجه شدن با واقعیت ناراحت،مضطرب
واندوهگین می شوند ،در مقابل افرادی که هویت موفق دارند یا اصلا احساس تنهایی نمی کنند
ویا آن را کمتر احساس می کنند ،بعلاوه این گروه به نحو سازنده ای با واقعیت ومشکلات خود
درگیر می شوند واحساس ارزشمندی و عشق می کنند.
بنابراین به نظر گلاسر افراد موفق دو خصیصه دارند یکی اینکه مطمئن هستند که
شخص دیگری در این دنیا آن ها را آنطوری که هستند وبه دلیل خصوصیاتی که دارند دوست
دارد و آن ها نیز فرد دیگری را در زندگی دارند که نسبت به او عشق ومحبت می ورزند .
دوم اینکه آن ها این درک واحساس را دارند که آن ها انسان های با ارزشی هستند وحداقل یک
نیروی دیگری در این دنیا آن ها را با ارزش می انگارد.از دیدگاه گلاسر ارزشمندی از راه
انجام کارهای توام با موفقیت حاصل می شود.
گلاسر در مبحث نیازها چهار نیاز روانی برای افراد قائل است که یکی از آن ها نیاز به
قدرت است که این نیز شامل عزت نفس،بازشناسی و رقابت می باشد که به نظر وی هنگامی
شخص می تواند حداکثر کنترل خود را بر زندگی اش داشته باشد که بین این چهار نیاز روانی
نوعی تعادل متقابل و دقیق برقرار سازد.
با تشکر از خانم مهناز مجیری نژاد
شکل گیری وتحول عزت نفس
از عزت نفس به عنوان احساس ارزشمند بودن یاد شده که از مجموع افکار واحساسات
،عواطف وتجربیات خودمان در طول زندگی ناشی می شود واین احساس هم بر اساس آگاهی
ها یا برداشت ها ی ما از خودمان است وآن هم به نوبه خود بیشتر ناشی از تجربه های
اجتماعی ماست.
حدود یکصد سال پیش جامعه شناسی به نام " کولی "چنین نوشت:
نگرش ما از خود مانند آینه ای است که ارزیابی های تصوری دیگران نسبت به ما را منعکس
می کند.
بنابراین " خودانگاره" که مفهوم عزت نفس را می سازد به نظر می رسد که تحت تاثیر محیط
بیرونی شکل می گیرد وساخته می شود.
گرایش اساسی به داشتن احساس خوب نسبت به خود ودنیای اطراف چیزی است که همه ما با
آن به دنیا می آییم با این حا ل با گذشت زمان این تما یل طبیعی به طرق مختلف مورد تهدید
قرار می گیرد ، دراین خصوص پژوهشگران متغیرهای زیادی را بررسی نموده اند که به
پاره ای از آن ها پرداخته می شود:
الف : شیوه پرورش :
کیفیت روابط در دورا ن کودکی اهمیت اساسی دارد زیرا در این زمان است که بذرهای عزت
نفس کاشته می شود ،تصور می شود که مادر از این لحا ظ نقش محوری ایفا می کند اگر مادر
با فرزند رابطه سالم داشته باشد کودک خواهد توانست در مورد خود وتوانایی برقراری روابط
شخصی و صمیمی در بزرگسالی احساس مثبت داشته باشد و عکس این موضوع صادق
است ، شکست در ایجاد همبستگی عاطفی به مادر می تواند به اضطراب دایمی ناشی از بی
توجهی یا طرد منجر شود .
پیام هایی که کودکان به مرور و با گذشت زمان از افراد مهم پیرامون خود در مورد خودشان
دریافت می کنند برای عزت نفس آن ها بسیار مهم است بعلاوه عزت نفس خود پدر ومادر
،عملکرد وساختار خانواده نیز درمیزان عزت نفس کودک اهمیت دارد.
ب:بدرفتاری جسمی یا جنسی:
" هرکه بیشتر محبت می کند بیشتر کتک می زند ! " جمله ا ی است که اغلب برای توجیه
بد رفتاری جسمانی با بچه ها به کار می رود ، اینگونه بد رفتاری جسمانی به مرور زمان در
قربانیان احساس درماندگی ایجاد می کند.
تنبیه یا تهدید شدن به آن می تواند عزت نفس را به شدت تحت تاثیر قرار دهد ،آثار بدرفتاری
جنسی در دوران کودکی نیز خود را در سرتا سر زندگی قربانی نشان می دهد ،باورهای منفی
درباره خود که از بدرفتاری جنسی دوران کودکی ناشی می شود عزت نفس را پایین می آورد
قربانیان این گونه بدرفتاری ها اغلب باور دارند که "بی ارزش یا بد "هستند ونسبت به دیگران
احساس حقارت می کنند.
گایل لیند تفیلد در کتاب خود تحت عنوان "عزت نفس "می نویسد:
حتی ایما واشاره یا کنایه های نامناسب ،بی دلیل وغیرمستقیم به کودک نیز می تواند رشد یک
خودانگاره ی مثبت را تهدید کند.
ج :ظاهر جسمانی
امروزه در جوامع به " خوش ظاهر بودن "در هر سنی اهمیت ویژه ای داده می شود ،باور بر
این است که خود انگاره ی جسمانی یکی از اولین سنگ بنا ها ی عزت نفس در کودکان است
کسانیکه جذاب به حساب می آیند بیشتر از آن هایی که ظاهر خوشا یندی ندارند مورد توجه
قرار می گیرند ، سرانجام با ورود به بزرگسا لی برداشت او از ظاهرش اهمیت می یابد
(شیهان،1988.گنجی،1378)
د :رویداد های جاری زندگی
عزت نفس یک فرد هرچقدر هم محکم وقوی باشد زندگی همواره موقعیت هایی پیش می اورد
که ارزشگذاری مثبت فرد از خودش را به خطر می اندازد .
تحقیر شدن یا مورد توهین قرار گرفتن از طرف دیگران ، رد شدن درخواست کار یا پذیرفته
نشدن در دانشگاه ،بیماری یا اخراج شدن از کار و... همه می توانند برنگرش مثبتی که فرد از
خود دارد آثار مخربی بر جای بگذارد (همان منبع)
چرا عزت نفس اهمیت دارد و به آن نیازمندیم ؟
اکثر دانشمندان وصاحب نظران ارزیابی مثبت از خود را به عنوان عامل اساسی در سازگاری
عاطفی-اجتماعی افراد می دانند ، در ابتدا دانشمندانی مانند ویلیم جیمز، هربرت مید وچارلی
کولی بر اهمیت عزت نفس تاکید داشتند و چند سال بعد از آن نئوفروید ین ها و افرادی چون
سالیوان وکارن هورنای "خودپنداره "را در نظریه های شخصیتی شان وارد کردند.
سال ها بعد روانشناسان نظریه ها را با کار های تجربی در هم آمیختند ونتیجه گرفتند که عزت
نفس مثبت با شادکامی و کارکرد موثرتر در رابطه است برای مثا ل افسردگی را به یک سبک
شناختی که مشتمل بر ارزیابی های شدیدا منفی وانتقادی از خود است ارتباط داده اند.
بررسی های گوناگون روانشناسی حاکی از آن است که چنانچه نیاز به عزت نفس ارضاء
نشود نیاز های گسترده تر نظیر نیاز به آفریدن ، پیشرفت و یا درک استعداد بالقوه محدود
می ماند ، افرادی که احساس خوبی نسبت به خود دارند معمولا احساس خوبی نیز به زندگی
دارند ،آن ها می توانن با اطمینان با مشکلات و مسئولیت های زندگی مواجه شوند .ازعهده
آن ها برآیند .
شایستگی عاطفی-اجتماعی که از خودارزیابی مثبت منتج می شود می تواند به عنوان سپریا
نیرویی در مقابل مشکلات آینده به کودک کمک کند .
شاهدی بر این نقطه نظر راهنمای تشخیصی وآماری بیماری های روانی انجمن روانپزشکان
آمریکا(DSM-III.R) است که از عزت نفس پا یین به عنوان نشانگان چندین اختلال کودکی
نام برده است.
دو مثال مختلف از این اختلالات یکی اختلال بیش فعالی وکمبود توجه است که با بی توجهی
وتکانه ای بودن مشخص می شود است و دیگری اختلال اجتنابی است که فرم شدیدی از
اضطراب اجتماعی می باشد ، اگر چه واقعا مشخص نیست که عزت نفس پا یین علت
هراختلالی باشد اما این واقعیت که آن می تواند با مشکلات شدید در کودکی توا م باشد دلیل
بر اهمیت نقش عزت نفس است.
با تشکر از سرکار خانم مهناز مجیری نژاد
مفهوم عزت نفس
عزت نفس برگردان مفهوم selfesteem می باشد که ازدو واژه عزت ونفس تشکیل شده که
در ادبیات فارسی معانی عزیز شدن ،گرامی شدن،ارجمندوارجمندی را به عزت و معانی جان
وحقیقت هرچیز را به نفس اختصاص داده اند.
معانی متفاوتی برای عبارت Selfesteem بکار رفته که از جمله آن عبارتند از:
صیانت ذات ،متانت طبع، حرمت نفس،ارزیابی مثبت از خود، احساس خود ارزشمندی وعزت
نفس وبرای عبارت Self conceptمعانی مفهوم خود، مفهوم فردی، خودباوری ، خودپنداره
استفاده شده است ( دری،1375 ).
تعریف متعددی نیز ازعزت نفس بعمل آمده که علی رغم تفا وت هایی که میا ن آن ها مشاهده
می شود اغلب به هم نزدیک بوده و مشابه هم می باشند.
سیف (1368 )درتعریف عزت نفس چنین آورده است:
عزت نفس نیاز به کسب موفقیت وتایید یا نیاز به ایجاد تصورمثبت درباره خود ودیگران است.
رابسون عزت نفس را عبارت می داند از حس رضایت مندی وخویشتن پذیری که از ارزیابی
فرد درباره ارزش مندی ، قدر ومنزلت، جذابیت ، شایستگی ، کفایت و توانایی جهت ارضای
تمایلات وخواسته های خود منتج می شود (رابسون،1985.عرب،1373 ).
ساندفر وفرانک (1956) عزت نفس را عبارت از مقدار ارزشی می دانند که ما به خودمان
نسبت می دهیم ،این جنبه از خود نیز همانند جنبه های دیگر آن از طریق تعاملات با دیگران
اکتساب می گردد به عبارت دیگر عزت نفس مقدار ارزشی است که ما فکر می کنیم دیگران
برای ما به عنوان شخص قائل هستند.
علی رغم تعاریف متعددی که از عزت نفس به عمل آمده می توان یک عامل مشترک را در
میان همه آن ها پیدا کرد و آن جنبه ارزشی است که در مورد "خود" بیان می شود البته باید
توجه نمود که عزت نفس را ازخود پنداره متمایز نمود زیرا خودپنداره مجموعه ای از مفاهیم
است که فرد برای توصیف خویش از آن ها استفاده می کند ، این در حالی است که مشابهت
چشمگیری بین این دو وجود دارد ولی آن ها یکی نیستند چرا که خود پنداره برمجموعه ای از
عقاید که بیشتر بر مبنای توصیف است تا قضاوت تعریف می شود که ممکن است برخی از
بخش های آن خوب یا بد تلقی شود وبرخی از بخش های آن نه خوب و نه بد تلقی گردد،اینکه
کسی موی سر سیاه وصدای نرمی دارد بخشی ازخودپنداره می باشد واین ویژگی ها نه خوب
هستند نه بد ،اما عزت نفس به ارزیابی ها وقضاوت هایی که شخص درباره خصوصیات خود
دارد مبتنی می باشد.
عزت نفس ممکن است به چند ین حیطه و حوزه تقسیم شود به نحوی که حتی در نزد افراد
می توان بر اسا س شدت وضعف آن ها را تفکیک نمود، حال هریک از جنبه های عزت نفس
"بالا" یا "پایین " در جنبه های مختلف وزین تر باشد فرد را به طرف یک عزت نفس کلی بالا
یا پایین رهنمون می سازد.
برای مثا ل کودکی که ممکن است در زمینه های ورزشی ، دوستی ،علائق وتحصیل خود را
ارزیابی می کند عزت نفس کلی وی به میزان اهمیتی بستگی دارد که برای هر یک از اجزاء
قائل است .
اساسا اگر برای زمینه هایی ارزش قائل باشد که در مورد شان احساس خوبی دارد عزت نفس
کلی وی مثبت خواهد شد در حالیکه بی ارزش داشتن آن زمینه ها باعث می شود خود را در
کل بصورت منفی درک کند .
حال لازم است که زمینه ها ی مطرح در مبحث عزت نفس را مورد بررسی قرار داد ودر این
خصوص می توان به پنج حوزه اشاره نمود که عبارتند از:
الف:زمینه اجتماعی :احساس فرد را در مورد خودش به عنوان دوست دیگران شامل می
شود،اینکه آیا سایر افراد او را دوست دارند وبه عقایدشان احترام می گذارند واو را در فعالیت
های خودشان شرکت می دهند ؟ کودکی که نیازهای اجتماعی او ارضاء شده باشد از این جنبه
خود احساس رضا یت خواهد کرد.
ب :زمینه تحصیلی :به ارزیابی فرد از خود به عنوان دانش آموز مربوط می شود این امر
تنها ارزیابی ساده ای از توانایی و موفقیت نیست ، کودک اگر به تمام معیارهای موفقیت
تحصیلی دست یابد عزت نفس او مثبت خواهد بود.
ج :زمینه خانوادگی : احساسات وادراکات افراد را به عنوان عضوی از خانواده منعکس
می کند ، کودکی که احساس می کند عضو با ارزشی از خانواده خود است ، وظیفه خود را به
نحو احسن انجام می دهد و به لحاظ محبت و احترامی که از والدین ،برادران وخواهرانش
دریافت می کند احساس امنیت کرده وعزت نفس مثبتی در این زمینه پیدا می کند.
د: تصویر بدنی : ترکیبی از ظاهر جسمانی وقا بلیت های بدنی است ، احترام به خود کودک
در این زمینه بر اساس رضایت خاطر او از این امر که بدنش چگونه به نظر می رسد وعمل
می کند ،نوعا دختران بیشتر نگران ظاهر خود هستند وپسرها نگران توانایی جسمانی البته این
امر در مورد تمام افراد صدق نمی کند.
ه :عزت نفس کلی : ارزیابی جامع تری از خود است و مبتنی بر ارزیابی کودک از اکثر
خصوصیات خودش است ،عزت نفس کلی در احساساتی از قبیل اینکه "من فرد خوبی هستم"
یا اینکه "من اکثر خصوصیات خودم را دوست دارم " جلوه گر می شود.
(الیس پوپ وهمکاران ،1988.تجلی،1374)
با تشکر از خانم مهناز مجیری نژاد
ارزيابي براي درمان
ارزيابي بايد بطور گسترده ونه فقط براي تشخيص اختلال صورت گيرد بلكه براي ارزيابي در نظر گرفتن چندين عامل لازم است شامل:
- صلاحيت فرزند پروري والدين
- امكان كودك آزاري
- بيماري رواني قابل درمان در والدين
- وجود يا غياب سيستم هاي حمايتي براي والدين در جامعه
- ارزيابي عملكرد اجتماعي كودك در مدرسه
- رابطه كودك با همسالان و بزرگسالان
- ارزيابي ماهيت و گستردگي مشكلات تحصيلي
- ارزيابي اختلالات همراه
- يك ارزيابي روانسجي نيز براي تعيين هر نوع نقص شناختي بايد انجام بگيرد.
مداخلات درماني اختلالات سلوك
- در کودکانی که اختلال سلوک با ADHD ،افسردگی یا اختلال یادگیری همراه است، در درمان آن ابتدا باید این اختلالات درمان شود چون ممکن است با درمان آنها CD بهبود یابد. درمان CD را هنگامی باید شروع کرد که اولین نشانه ها نمایان می شود.
يك رويكرد تركيبي در درمان پيشنهاد مي شود كه در آن مي توان از چند روش استفاده كرد:
آموزش اداره ي والدين
Parent Management Training (PMT)
اساس علمي وتئوري اين برنامه به وسيله ي پاترسون، رايد ودانشجويانش رشد كرد.
آنها فرضيه ي تعاملات اجباري بين والدين وكودكان را شرح داده اند، طبق اين فرضيه كودك ياد مي گيرد از طريق ايجاد رفتارهاي منفي (مثل: قشقرق، مخالفت، مبارزه طلبي يا بي اعتنايي) از انتقاد والدين فرار يا اجتناب كند كه خود اين رفتارها به طور روزافزوني به رفتار منفي والدين منجر مي شود (مثلاً: به كودك مي گويند خفه شو يا برسرش فرياد مي زنند يا كودك را مي زنند). و بتدريج رفتار پرخاشگرانه ي والدين وكودك ادامه مي يابد. بنابراين هم والدين وهم كودك در دام "تقويت منفي" گرفتار مي شوند واين به نوبه ي خود سبب مي شود كه كودك به سوي اختلال سلوك پيش برود(پاترسون ،1980)
- علاوه بر تقويت منفي ،كودك الگوهاي رفتارهاي ضداجتماعي را از مشاهده وپرخاشگري والدين تجربه مي كند ووالدين نيز ممكن است به طور مثبتي سوء رفتار كودك را تقويت كنند.
به عنوان مثال: زماني كه كودك فرياد مي زند يا رفتاري مي كند به او توجه مي كنند وهنگامي كه كودك آرام بازي مي كند او را ناديده مي گيرند.
- 5 عمل زير از مؤلفه هاي هسته اي برنامه ي اداره ي خانواده هستند:
1. والدين آموزش مي بينند كه چگونه رفتارهاي مشكل دار را در خانه اداره كرده و رديابي كنند.
2. ازتكنيك هاي تقويت مثل: جايزه، سيستم ارزش گذاري، تشويق ومهماني استفاده كنند.
3 . در هنگام سوء رفتار كودك از محروميت ملايم وكوتاه مدت مانند: ندادن امتياز، عدم استفاده از دوچرخه يا تلويزيون به مدت يك ساعت استفاده كنند.
4. بركودك حتي زماني كه از خانه دور است نظارت داشته باشند واين كار مستلزم اين است كه والدين در همه حال بدانند كه كودك كجاست؟ چه انجام مي دهد؟ وچه زماني به خانه برمي گردد؟
5. سرانجام اينكه چطور از راهبردهاي مسأله گشايي وگفتگو استفاده كنند.
اين برنامه مستلزم 20 ساعت تماس مستقيم با خانواده ها به صورت انفرادي است.
* یک برنامه ی آموزش والدین برای درمان نافرمانی در کودکان 3 تا 8 سال توسط فورهند ومک ماهون (1981) ترتیب داده شده است. این برنامه براساس مشاهده ی والدین به این نتیجه رسیده است که والدین کودکانی که بطور منطقی فرمانبردار هستند بیشتر از دستورات " نوع آلفا " استفاده می کنند ولی والدین کودکان مبتلا به اختلال سلوک بیشتر دستورات منفی " نوع بتا " می دهند.
ویژگی دستورات آلفا این است که بصورت واضح، مستقیم ومشخص به فرد داده می شود و برای مدت 5 ثانیه نیز منتظر پاسخ می شود.
ولی دستورات نوع بتا شامل زنجیره ای از عبارات مبهم دستوری وتفسیری است که اغلب بصورت سؤالی مطرح می شوند وبسیار با دلیل تراشی دنبال می شوند. نمونه ای از دستورات نوع بتا:
چند بار به تو گفتم که نباید از من دور بشی ؟ مگه من به تو نگفتم به اینا دست نزن ؟
- برای حل مشکلات نافرمانی، والدین آموزش می بینند که دستورات نوع آلفا را که بصورت مستقیم و واضح همراه با 5 ثانیه انتظار برای فرمان برداری مطرح شده اند استفاده کنند، کودک با اسم صدا می شود وتماس چشمی برقرار می شود، والدین تشویق می شوند که از صداهای محکم و نه سرد استفاده کنند.
همچنین از آنها خواسته می شود چیزهایی که عمل کودک را متوقف می کند امتناع کنند.
والدین یاد می گیرند که به شیوه ی غیر مستقیم با کودکشان بازی کنند.
رفتارهای جامعه پسند او را مشخص واز طریق توجه وپاداش تشویق کنند.
* برنامه ی سرمشق دهی بحث گروهی که بر روی نوار ویدیویی ضبط شده نیز یکی از برنامه های مداخله ای برای درمان اختلال سلوک است که به وسیله ی استراسون- وبستر ارائه گردیده است.
این برنامه در واقع یک برنامه ی آموزشی والدین است که متشکل از 10 برنامه ی ویدیویی است که مهارت های فرزندپروی را بصورت سرمشق دهی آموزش می دهد مانند: کنترل عصابنیت، مقابله با افسردگی.
250 قطعه نمایش به والدین نشان داده می شود که هر یک نزدیک به 1 تا 2 دقیقه طول می کشد وبرای گروههای 12- 8 نفره ی والدین نمایش داده می شود وبعد از هر نمایش درمانگر بحث گروهی را اداره می کند.
- تدابیر والدین و مسئله گشایی، آنها را تشویق می کند واز بازی نقش ومرور ذهنی نیز استفاده می شود.
- به والدین تمرین ها وتکلالیفی را در ارتباط با مهارتهای آموخته شده داده می شود که در منزل انجام دهند.
تکنیک های شناختی- رفتاری برای کودکان
رویکردهای آموزش مهارتهای اجتماعی برای کودکان CD بطور روزافزونی مورد استفاده قرار گرفته است.
ابتدا تکنیک های عاملی مانند: پاداش برای رفتارهای اجتماعی وسپس خاموش کردن رفتار ضداجتماعی رشد کرده واز روشهای سرمشق دهی نیز استفاده می شود به این صورت که به کودک اجازه داده می شود که رفتار اجتماعی مناسب را مشاهده کند واز آنها سرمشق بگیرد.
تکنیک معلمی کردن Technique Coachin
در این روش قواعدرفتار شایسته اجتماعی آموزش داده می شود. و اغلب از بازی نقش در موقعیت های مشکل استفاده می شود مثلاً :به کودک آموزش داده می شود که وقتی از کودکان دیگر کتک می خورد تا توسط معلم بطور منصفانه تنبیه می شود چه باید بکند؟
* در این روش از آموزش مسئله گشایی شناختی بین فردی (IGPS ) هم استفاده می شود که به بهبود روابط بین فردی، مهارت های گفتگو، توجه به دیدگاه دیگران ومصالحه در موقعیت های اجتماعی تأکید می کند.
این نوع آموزش، فرایند تفکر را به جای محتوای تفکر رشد می دهد. هدف این درمان اصلاح نقص ها وتحریفات شناختی – رفتاری است.
درمان دارویی
برای برخی از علائم می توان از درمان دارویی به عنوان درمان کمکی استفاده کرد.
هالوپریدول در کاهش رفتارهای تهاجمی وپرخاشگری مؤثر است که البته در حال حاضر ریسپریدول و اولاتزاپین به دلیل کاهش عوارض کمتر جای هالوپریدول را گرفته اند.
مهار کننده های اختصاصی بازجذب سروتونین نظیر فلتوکزتین، سرترالین وپاروکسیستین برای کاهش تکانش گری ، تحریک پذیری وبی ثباتی خلق مؤثر است.
مطالعات اخیر نشان می دهند که ریتالین داروی مفیدی برای هردو اختلال ADHD و CD است.
هنگامی که رفتار پرخاشگرانه شدید است تجویز داروی تثبیت خلق شامل: لیتیوم و کاربامازپین ممکن است انتخاب مناسبی برای درمان نشانه های پرخاشگرانه
منابع
- یونسی،جلالی.درمان ناهنجاری های روانی در کودکان،نوجوانان وخانواده ها.تهران:انتشارات دانشگاه علوم بهزیستی وتوانبخشی،1382.
- لطفی کاشانی،فرح؛وزیری،شهرام.روانشناسی مرضی کودک.تهران:نشرارسباران،1376.
- کاکاوند،علی رضا.روانشناسی مرضی کودک.تهران،1381.
- کاپلانـسادوک.خلاصه روانپزشکی(جلدسوم).ترجمه نصرت الله پورافکاری.تهران:انتشارات شهر آب،1386.
Health Atoz:conduct.(www.healthatoz.com) -
سبب شناسی
عوامل خانوادگی: در میان عوامل اجتماعی و خانوادگی ،عواملی که به نظر می رسد با CD بیشتر مرتبط هستند عبارتند از: سرپرستی ضعیف، فقدان گرمی از سوی مادر، طرد از سوی والدین، وجود والدین بی ثبات وضعیف، ارتباط زناشویی ضعیف، جدایی از والدین، الکلیسم والدین وسوء مصرف مواد در والدین ،بزهکاری در خانواده ویاوجود فردی مبتلا به اختلال شخصیت ضداجتماعی در خانواده.
- مک کورو (1963) یافت که طرد والدین والگوهای انحرافی والدین ،با جرم وجنایت در پسران آنها همراه است، به ویژه زمانی نسبت بزهکاری بالاست که پدران این پسران بزهکار باشند وبه روشی طرد کننده با پسران خود رفتار نمایند،محبت مادر با کاهش بزهکاری پسران در ارتباط است در حالیکه طرد یا بی تفاوتی مادر با افزایش گرایشهای بزهکارانه در پسران مرتبط است.
عوامل اجتماعی وفرهنگی: کودکان محروم از نظر اجتماعی واقتصادی در خطر بیشتر ابتلا به سلوک قرار دارند ،همینطور کودکان و نوجوانانی که در محیط های شهری بزرگ می شوند، بیکاری والدین ،فقدان شبکه اجتماعی حمایت کننده وفقدان شرکت فعالانه در فعالیت های اجتماعی به نظر می رسد پیش بینی کننده اختلال سلوک است.
عوامل زيستي: مسئله وراثت وانتقال خانوادگي از طريق داده هايي كه نشان مي دهند اختلال شخصيت ضداجتماعي در والدين كودكان CD رواج بيشتري دارد مطرح شده است.
واز آنجايي كه مسائل سلوكي يا الكليسم در ميان والدين غيربيولوژيك كودكان CD يافت نشده است ارتباط بين مسائل سلوكي كودكان ووالدين آنها حداقل در قسمتي ژنتيكي است.
در تعدادي از مطالعات نيز بر ارتباط بين سطوح پايين سروتونين وپرخاشگري تأكيد شده است.
در مطالعه اي ديگر سطوح پايين مايع مغزي- نخاعي در كودكان ونوجوانان با اختلالات رفتاري از جمله CD وADHD گزارش شده است.
سبب شناسي CD از ديدگاه فرويد
فرويد هر چند كه پرخاشگري را در ابتداء به مسدود شدن انگيزه هاي نهاد وناكامي ربط مي داد بعدها پرخاشگري را يكي از دو غريزه آدمي دانست.
به نظر او تمام رفتارهای انسان در تعامل پيچيده ي غريزه ي مرگ ،غريزه ي زندگي وتنش مداوم بين آنها حاصل مي شود وچون اگر غريزه ي مرگ مهار نشود به خود ويراني سريع منجر مي شود، از طريق مكانيسم هاي دفاعي نظير جابه جايي انرژي غريزه ي مرگ به بيرون سو مي گيرد، در واقع از نظر فرويد پرخاشگري در درجه نخست تغيير جهت غريزه ي مرگ از خود به سوي ديگران است.
نظر اريك فروم
از نظر اريك فروم (1947) منش، شكل نسبتاً ثابتي است كه در آن انرژي انسان بوسيله ي فرهنگ واجتماعي شدن هدايت مي شود، به نظر او منش، تأثير متقابل كودك و پدر ومادر است كه از نخستين لحظه ي زندگي شروع مي شود ودر اين فرآيند با تشكيل منش استثمار كننده، شخص داراي سلوكي مي شود كه بدگماني، پررويي، وقاحت، غبطه وحسد از صفات مخصوص اوست.
رويكرد يادگيري اجتماعي
در ميان رويكردهاي مختلف، رويكرد يادگيري اجتماعي يكي از كاملترين توضيحات را در مورد سبب شناسي اختلال سلوك را ارائه داده وبر مواردي همچون سرمشق گيري وتقويت، الگوي طرد ازجانب پدر يا مادر، سرمشق نقش جنايي از پدر خشن و مجازات کن تأكيد مي كند.
از طرف ديگر به نظر مي رسد ايجاد يك چرخه معيوب روند اين اختلال را تقويت كرده وعميق تر مي سازد بدين گونه كه رفتار پرخاشگرانه فرد موجب عقب نشيني، تن دردهي يا تسليم قرباني مي گردد (تقويت مثبت). از طرف ديگر اين واكنش ضمن اينكه به كودك نشان مي دهد كه رفتار خصمانه ي او نتيجه بخش بوده و به قرباني نيز ياد مي دهد كه گردن نهادن به خواست كودك وضع را تغيير خواهدداد.
با تشکر از خانمها مهناز مجیری نژاد و مرضیه سروی
انواع اختلال سلوک
همانگونه که گفته شد در DSM-IV-R دو حالت برای این اختلال ذکر شده است که با شروع در دوران کودکی یا بعد از کودکی مشخص می شود.
شروع در دوران کودکی: در این نوع اختلال سلوک حداقل یک ویژگی ملاک قبل از 10 سالگی باید رخ دهد، افراد مبتلا به این اختلال معمولاٌ مذکر هستند، مکرراً پرخاشگری های فیزیکی و ارتباط آشفته با همسالان دارند، ممکن است در دوران اولیه کودکی مبتلا به بی اعتنایی مقابله ای باشند ومعمولاً اختلال آنها به اختلال شخصیت ضداجتماعی گسترش می یابد.
شروع در دوران نوجوانی: این زیرگروه بوسیله عدم وجود هر گونه ملاک مشخص اختلال سلوک در قبل از 10 سالگی تعریف می شود، مبتلایان به این نوع از اختلال سلوک در مقایسه با نوع اول رفتار پرخاشگرانه کمتری نشان می دهندوتمایل دارند ارتباطات عادی تری با همسالان خود داشته باشند، اگر چه در همکاری با دیگران اغلب مشکلات رفتاری از خود بروز می دهند به نظر می رسد که این عده کمتر از نوع اول به اختلال شخصیت ضداجتماعی مبتلا می شوند ونسبت شیوع آن در پسرها به شدت گروه اول نیست.* هر چند در طبقه بندی جدید DSM-IV انواع منزوی وگروهی این اختلال حذف شده اند اما به نظر می رسد با توجه به پدیدآیی فردی یا گروهی اعمال پرخاشگرانه و ایذایی بهتر است این دو حالت همچنان مورد نظر قرار گیرند. .همانگونه که از نام نوع گروهی و منزوی برمی آید ،کسانی که اختلال سلوک آنها از نوع گروهی است ضمن داشتن خشونت جسمی ومادی علیه اشخاص ومنافع آنها (مانند تجاوز جنسی ،آسیب رساندن به اموال دیگران یا ازبین بردن آنها، دزدی وغارتگری،اخاذی، بی رحمی وخشونت، خرابکاری، تهاجمی بودن و مانند اینها) اینگونه رفتارها را بیشتر بصورت گروهی وبه اتفاق دوستان و خارج از منزل انجام می دهند. به دوستان خود وفادار هستند وبه احتمال زیاد به حقوق آنها احترام گذاشته وبعید است که آنها را سرزنش کرده یا لو بدهند، در حالیکه افراد مبتلا به اختلال سلوک نوع منزوی پرخاشگر،اعمال پرخاشگرانه وجامعه گسیخته خود را بصورت انفرادی انجام می دهند، در ایجاد روابط طبیعی وپایا با همسالان خود وایجاد دوستی های متناسب با سن ناتوان بوده، افرادی کناره گیر، منزوی، لاف زن وخودشیفته هستند وبیشتر به علت داشتن رفتار نامعقول اجتماعی تنبیه می شوند که این خود ابراز غیرانطباقی خشم ومحرومیت را در آنها دو چندان می کند، به غیر از این تفاوت ها کودک مبتلا به نوع منزوی وخانواده اش الگوی کلیشه ای خشونت فیزیکی وکلامی غیرمنتظره وناگهانی را نشان می دهند ووالدین به خصوص پدران آنها مبتلا به اختلال شخصیت ضداجتماعی یا الکلی شناخته می شوند.در نوع گروهی صرفاً درجاتی از این عوامل آسیب شناختی وجود دارد، هر چند الگوهای انضباط پدری به ندرت ایده آل بوده وبیشتر اوقات با سختگیری وخشونت تندروانه تا بی ثباتی یا فقدان نسبی وسرپرستی وکنترل همراه است.
تشخیص های افتراقی
- لازم به ذکر است هر چند اختلال سلوک وبزهکاری اکثراً کاربرد مترادف دارند و در جهت دلالت کردن بر رفتارهای مشابه به کاربرده می شوند ولی بزهکاری عبارتی حقوقی است در حالیکه ریشه اختلال سلوک در واژگان فنی آسیب شناختی قرار دارد.
از لحاظ فنی، بزهکار به کودکی گفته می شود که در محدوده سیستم حقوقی دستگیر شده وبراساس قانون به خاطر خطاهایش محکوم شده است، در واقع بسیاری از بزهکاران نه اختلال سلوک دارند ونه به هیچ اختلال روانی دیگر مبتلا هستند.بدین ترتیب می توان گفت: مبتلایان به اختلال سلوک کمابیش رفتارهای بزهکارانه نشان می دهند اما هر بزهکاری الزاماً اختلال سلوک ندارد.
- اگر چه اختلال بی اعتنایی مقابله ای دربرگیرنده تعدادی از مسائلی است که در اختلال سلوک هم مشاهده می شود (همانند سرپیچی ومخالفت با اولیای امور)، اما الگوهای پیوسته وتکراری ،رفتارهایی را که در آن حقوق دیگران با هنجارها مورد تعرض قرار می گیرد را شامل نمی شود.
نکته: در صورتی که کودکی هم نشانگان اختلال سلوک وهم الگوهای رفتاری اختلال بی اعتنایی مقابله ای را نشان دهد تشخیص اختلال سلوک مقدم بوده وتشخیص اختلال بی اعتنایی مقابله ای گذاشته نمی شود.
- همچنین هر چند کودکان مبتلا به اختلال ADHD ،رفتار بیش فعالانه وتکانشی نشان می دهند که ممکن است از هم گسیخته باشد ،این رفتارها به معنای شکستن نرم های اجتماعی متناسب با سن نیست وبنابراین معمولاً ملاک های اختلال سلوک را دریافت نمی کند در صورتی که معیارهای اختلال سلوک وADHD با هم مشاهده شوند باید تشخیص هر دو اختلال را داد.
اختلال سلوك ممكن است بخش بسياري از حالات روانپزشكي ،از اختلالات خلقي گرفته تا اختلالات سايكوتيك واختلالات يادگيري باشد، لذا پزشك براي تعيين اينكه اختلال سلوك پديده ي موقتي وواكنشي است يا خير بايد سابقه اي از نظر سير زماني مسئله بدست آورد.
اختلالات همراه با Conduct disorder (CD)
یکی از همراهان CD ،اختلال بیش فعالی و کمبود توجه(ADHD) است، کودکانی که در زیرگروه مختلط ADHD (یعنی هم بی توجهی وهم بیش فعالی وتکانشگری) قرار می گیرند نسبت به کودکانی که در طبقه فرعی بی توجه واقع می شوند به احتمال بیشتری دچار اختلال سلوک می گردند. معمولاً کودکان CD در مدت سالهای مدرسه تاریخچه ای طولانی از مشکلات یادگیری ومشکلات رفتاری دارند:
- این کودکان بویژه پسران اغلب از خانواده هایی با سابقه ی طولانی از ناسازگاری زناشویی، آشفتگی در ارتباطات خانوادگی سر بیرون می آورند.
- همینطور در خانواده های این کودکان سابقه ی دیرینه ای از رفتارهای ضداجتماعی،جرم وجنایت، سوء مصرف مواد وسوء استفاده از کودک گزارش شده است.
- نشانه های روانپزشکی دیگری که گاهی اوقات در افراد با مشکلات رفتاری از جمله اختلال سلوک دیده شده اند عبارتند از: افسردگی، اضطراب واختلالات درونی شده دیگر.
- امکان دارد CD با هوش پایین تر از متوسط رابطه داشته باشد، پیشرفت تحصیلی به خصوص در خواندن و مهارت های کلامی دیگر، براساس سن وهوش فرد، اغلب پایین تر از سطح مورد انتظار است واحتمال دارد تشخیص اضافی برای یک اختلال یادگیری یا ارتباطی را توجیه کند.
هوش ومشکلات تحصیلی
مطالعات متعددی نقایص هوشی ،مشکلات یادگیری، رفتار کلاسی ضعیف، بی توجهی در کلاس درس وجهت گیری تحصیلی ضعیف در کودکان با اختلال سلوک ورفتار ضداجتماعی را تأیید کرده اند.
- راتر وهمکاران (1976) در مطالعه ای که بر روی کودکان 12-9 ساله انجام دادند به این مطلب رسیدند که تقریباً 2 درصد از این کودکان عقب ماندگی خواندن داشتند به این معنی آنها حداقل 28 ماه زیر آنچه از سن و IQ افراد انتظار می رفت نمره کسب کردند.
همراهی بین مشکلات تحصیلی و اختلال سلوک تأیید شده اما آنچه کمتر تصریح شده این است که پیشرفت کمی در امر تحصیل ناشی از ADHD (بعنوان یک تشخیص همراه با CD) است یا خیر؟
همه گیرشناسی
اختلال سلوک از شایع ترین اختلالات دوران کودکی و نوجوانی است که نسبت شیوع آن در پسرها به مراتب بیش از دخترها است. این تفاوت در همه فرهنگ ها ودر همه سنین وحتی در اکثر حیوانات دیده می شود، پسرها از دخترها بیشتر پرخاشگری بدنی و لفظی دارند.
آمارها نشان می دهند که پسرها 4 تا 12 برابر دخترها احتمال ابتلا به اختلال سلوک ر ا دارند و اختلال سلوک از رایجترین مسائلی است که در مراجعان سرپایی وبستری شده دیده می شود.
با تشکر از خانمها مهناز مجیری نژاد و مرضیه سروی
اختلال سلوک
conduct disorder
اختلال سلوک اختلالی مداوم است که اثرآن پس ازکودکی نیز باقی می ماند.
اختلال سلوک شامل سطوح افراطی مبارزه طلبی یا آزاررسانی (fighting or bulling) , بی رحمی نسبت به حیوانات یا افراد دیگر،خراب کردن شدید اموال ،آتش افروزی، دزدی ،دروغگویی مکرر،قشقرق های شدید وفراوان، رفتار تحریک آمیز مخالفت جویانه، اصرار برنافرمانی شدید،فرار از مدرسه ،دور شدن از خانه ،گستاخی ،بی اعتنایی ،منفی گرایی ،کج خلقی ،نفاق افکنی ،مسئولیت ناپذیری ،رفتارهای بی مهارجنسی ،مصرف دخانیات ،مشروبات الکلی ،موادمخدر می باشد.
کودکان مبتلا به این اختلال معمولاً درصدد پنهان سازی رفتارهای ضداجتماعی خود برنمی آیند ونسبت به احساسات ،امیال ورفاه دیگران اهمیتی قایل نیستند وبه نظر می رسد رفتار این افراد معمولاً معطوف به هدفی مشخص نبوده ولذت یا امتیازی برای آنها نمی آورد.
هر چند که ادامه این گونه رفتارها وعقب نشینی های احتمالی افراد ونیز پیامدهای احتمالاً تقویت کننده ممکن است میزان وشدت بروز اختلالات سلوکی را افزایش دهد.
تشخیص اختلال سلوک
طبق ملاک DSM-IV-TR سه رفتار خاص از بین 15 رفتار شامل قلدری کردن ،تهدید یا ارعاب وبیرون ماندن از خانه علیرغم ممانعت واالدین که قبل از 13 سالگی شروع شده باشد برای تشخیص ضروری است ، همچنینTR-DSM-IV تصریح می کند که گریز از مدرسه باید قبل از 13 سالگی شروع شود تا علامتی از اختلال سلوک تلقی شود.
اختلال سلوک در شخص بالای 18 سال فقط زمانی تشخیص داده می شود که ملاک های اختلال شخصیت ضد اجتماعی وجود نداشته باشد.
ملاک های تشخیصی DSM-IV-TR برای اختلال سلوک
A.الگوی رفتاری مداوم ومقاوم که با نقض حقوق اساسی دیگران یا هنجارهای اجتماعی واصول عمده متناسب با سن شناخته می شود وبا وجود حداقل یک ملاک از ملاک های زیر در 6 ماه گذشته تظاهر می کند.
-پرخاشگر نسبت به مردم وحیوانات
1. غالباً قلدری می کند ودیگران را می ترساند یا تهدید می کند.
2. غالباً شروع کننده ی نزاع فیزیکی است.
3. از اسلحه ای که می تواند آسیب جدی به دیگران برساند مثل چماق ،پاره آجر،بطری شکسته ،چاقو، تفنگ استفاده می کرده است.
4. نسبت به مردم از نظر فیزیکی بیرحمی نشان داده است.
5. نسبت به حیوانات از نظر فیزیکی بیرحمی نشان داده است.
6. با حضور قربانی اقدام به دزدی کرده است (مثل جیب بری،کیف زنی،اخاذی،سرقت مسلحانه ).
7. کس دیگری را وادار به فعالیت جنسی کرده است.
- تخریب اموال
8. عمداً به قصد ایجاد صدمه جدی دست به آتش افروزی زده است.
9. عمداً مال دیگران را تخریب کرده است (غیر از آتش افروزی)
- حقه بازی یا دزدی
10. بدون اجازه وارد خانه،ملک یا اتومبیل دیگری شده است.
11. غالباً برای بدست آوردن چیزی یا محبتی یا اجتناب از تعهد دروغگویی می کند (گوش بری می کند).
12. بدون حضور قربانی اشیاء با ارزشی را دزدیده است.
- نقض جدی مقررات
13. علی رغم قدغن نمودن والدین قبل از 13 سالگی شب ها بیرون از خانه می ماند.
14. ضمن اقامت با والدین یا جانشین آنها حداقل 2 بار شبانه از خانه فرار کرده است(یا یکبار به مدت طولانی بدون مراجعه به خانه).
15. غالباً قبل از 13 سالگی مدرسه گریزی را شروع کرده است.
.B اختلال در رفتار تخریب قابل ملاحظه بالینی درعملکرد اجتماعی، تحصیلی یاشغلی بوجود می آورد.
C. اگرشخص،18 ساله یابزرگتر است ملاک های اختلال شخصیت ضداجتماعی را دربر نمی گیرد.
* بر حسب سن شروع نوع را مشخص کنید:
- نوع شروع شده در کودکی: شروع حداقل یک ملاک مشخص اختلال سلوک قبل از 10 سالگی
- نوع شروع شده در نوجوانی
* شدت را مشخص کنید:
خفیف: مسائل سلوکی معدود بیشتر از آنچه برای تشخیص لازم است وضرر وزیان مسائل سلوکی نسبت به دیگران جزئی است.
متوسط: تعداد مسائل سلوکی وتأثیر آنها بر دیگران حدفاصل بین خفیف وشدید است.
شدید: مسائل سلوکی متعدد بیشتر از آنچه برای تشخیص لازم است یا مسائل سلوکی آسیب جدی به دیگران وارد می سازد.
کودکان مبتلا به اختلال سلوک اغلب با دیگر کودکان تناسبی ندارند وخارج از گروه کودکانی که از نظر عملکرد بهنجار هستند می باشند و فقط با کودکان ضداجتماعی دیگر همراه بوده وجزئی از خرده فرهنگ منحرف می شوند. (کاپراسمیر ،کور وداگ ،1990)
بنابراین آنها فاقد مدلهای جامعه پسندی هستند ونمی دانند که چطور باید با جریان اصلی گروه فرهنگی فرهیخته خودشان را متناسب وجور کنند. بطور مشابهی نگرش های ضدقدرت وناتوانی برای نشستن سرکلاس باعث فقدان رضایت از مدرسه وافزایش بیگانگی ،رفتار نارضایتی ومختل می شود.
والدین کودک دارای اختلال سلوک در اعمال، بدون داشتن حمایت کافی ،برای اداره کودک درگیر می شوند که با رشد بی ملاحظگی و ابقای رفتار ضداجتماعی وپرخاشگرانه کودک مرتبط است.(پاترسون،1991)
با تشکر از خانمها مهناز مجیری نژاد و مرضیه سروی
|
چراغها خاموش شدهاند، تنها سوی کم یک نور افتاده است روی سایه دیوار، توی دیوار سایه مادر و یک نوزاد آهسته راه میروند، صدایی نیست، جز صدای زمزمه مادر که توی گوشهای کوچک یک جگرگوشه، زمزمه میکند« لالا، لالا، گلم باشی، تو درمون دلم باشی، بمونی مونسم باشی، بخوابی از سرم واشی، لالا، لالا» | |||||||||||||||||||
|
مرضیه سبزعلیان
روزنامه تهران امروز
اگر از افراد شاغل بخواهید تا نظرشان را در مورد کار گروهی اظهار کنند، مطمئناً اکثریت قریب به اتفاق آنها طرفدار این رویه هستند که با کار گروهی کیفیت و موفقیت پروژه تا چند برابر افزایش پیدا خواهد کرد. شاید خواندن و یا صرفاً صحبت کردن در مورد مطلب فوق ساده باشد، اما عملی کردن آن کاری است بس دشوار که تلاش و ممارست فراوانی را طلب می کند. نباید از این مهم غافل شد که همه ی افرادی که در یک گروه قرار می گیرند و در کنار هم مشغول به کار و فعالیت می شوند، دارای استیل، نگرش، و معیارهای فردی مخصوص به خودشان هستند و از این گذشته وجدان کاری منحصر بفرد خودشان را نیز دارند. اگر شما عضوی از یک تیم، سرپرست یک بخش، مدیر و یا رهبر گروه خاصی هستید، ما به شما پیشنهاد می کنیم که نگاه دقیقی به نکاتی که در این مقاله به آن می پردازیم، داشته باشید. با توجه به مطالب ذیل این توانایی را پیدا می کنید تا حس همکاری بیشتری را در میان اعضای گروه ایجاد کنید و آنها را مشتاق کنید که فعالانه به پیشبرد اهداف تیمی اهتمام ورزند
متوقف کردن سرزنش
معمولاً زمانیکه کارها گره می خورند، افراد تیم درصدد آن بر می آیند که مقصر اصلی را پیدا کرده و به سرزنش او بپردازند. شما به عنوان یکی از اعضای تیم می توانید دو عکس العمل متفاوت از خود نشان دهید و این دور تسلسل را متوقف نمایید. ابتدا باید از کاربرد واژگان و عبارات تحقیر آمیز و سرزنش کننده به شدت خودداری کنید. به جای اینکه دنبال پیدا کردن مقصر باشید و همواره انگشت تحقیر خود را به سوی همکارانتان نشانه بروید، به دنبال یافتن راه های برای از میان برداشتن مشکل باشید. به این موضوع فکر کنید که با انجام چه تغییراتی می توانید از وقوع مجدد مشکلات مشابه جلوگیری بعمل آورید. علاوه بر این اگر احساس کردید که اعضای دیگر تیم در حال تحقیر فرد مورد نظر هستند، مداخله کرده و سعی کنید موضوع بحث را به سمت یافتن راه حلی سازنده سوق دهید. به عنوان مثال می توانید از عباراتی شبیه به این مورد استفاده کنید: "شاید با تلاش برای جلوگیری از وقوع مجدد این مشکل، حداقل بتوانیم در وقتمان صرفه جویی کنیم، خوب چه کاری باید انجام دهیم که این اتفاق مجدداً تکرار نشود؟
"تمرکز بر روی حال و آینده
این امر هم به نوعی با مورد قبلی در ارتباط است. سعی کنید در گذشته زندگی نکنید. البته از تجربیاتی که در گذشته بدست آورده اید استفاده کنید (هم موفقیت ها و هم شکست های تیمی) تا به کل گروه کمک کنید که مسیر درست حرکت را پیدا کرده و از طریق آن به موفقیت دست پیدا کند. شما نمی توانید گذشته را عوض کنید، فقط می توانید از آن درس بگیرید و در آینده از تجربیاتی که دارید به نحو احسنت استفاده نمایید
.کنار گذاشتن حرف های پشت پرده
صحبت کردن در مورد یکی از اعضای گروه، به صورت پنهانی با یکی دیگر از افراد گروه کار درستی نیست به ویژه اگر در حین مکالمه طرفین به سرزنش همکار خود بپردازند. شاید گاهی اوقات از همکاران خود دلگیر شوید و بخواهید با کسی درد دل کنید. در این حالت بهتر است حرف های خود را با کسی در میان بگذارید که جزئی از تیم کاری شما نباشد
.حس مسئولیت پذیری فردی
مسئولیت کارهایی را که انجام می دهید و نتایجی که ممکن است متعاقب آنها پدید آید را به عهده بگیرید؛ اما در نظر داشته باشید که شما مسئول طرز برخورد هم تیمی های خود نیستید. اگر بخواهید مسئولیت کارهای دیگران را هم به عهده بگیرید، ممکن است کارهای آنها توجیه ناپذیر باشند و با این کار خودتان را نیز به دردسر بیندازید؛ حتی ممکن است به این نتیجه برسید که باید برخی از خصوصیات ویژه ی همکارتان را تغییر دهید که البته این کار چندان عملی نخواهد بود
.نهایتاً باید بگویم که بهتر است بیشتر بر روی وظایفی که دارید متمرکز شده و به کارهای خودتان فکر کنید. وقت خودتان را با گوشزد کردن کارهایی که دیگران باید انجام دهند، تلف نکنید. به این موضوع فکر کنید که خودتان چه کاری می توانید انجام دهید و چگونه می توانید موثر تر ظاهر شوید. بعد هم تصمیم بگیرید که آن کار را انجام دهید. به عنوان مثال اگر ایده ای در ذهن دارید که احساس می کنید می تواند در پیشبرد و موفقیت کارها مفید واقع شود، آن را به عنوان یک پیشنهاد ارائه دهید. البته زمانیکه پیشنهاد خود را در جمع اظهار نمودید، نباید انتظار داشته باشید که شخص دیگری آن را انجام دهد، خودتان مسئولیت انجام آن را به عهده بگیرید، به هر حال ایده ی ابتدایی مال خودتان بوده
!
منبع:سایت مردمان
جهت اعتراض نسبت به تغییر نام خلیج فارس به خلیج عربی در Google Earth بر روی لینک زیر را کلیک کنید:
http://www.petitiononline.com/sos02082/petition-sign.html?
خوشرويى و خوشخويى

شايد گيراتر از «حسن خلق»، واژهاى نباشد كه ترسيم كننده روحىزلال و طبعى بلند و رفتارى جاذبهدار باشد. چيزى كه عنوان برجستهرفتار يك مسلمان است و معيار كمال ايمان يك مؤمن، آنگونه كهرسول خدا(ص) نيز، به اين فضيلت متعالى آراسته بود.
بخشى از اخلاق نيكو، در «خوشرويى» متجلى است، بخشى در«خوشخويى» و بخشى هم در «خوشگويى». و چه خوش است كه به اينسه «خوش» مبارك و مقدس، بپردازيم و از آنها كليدى براى گشودنقلعه دلها و عاملى براى تحكيم رابطهها بسازيم.
در مواجهه دو نفر با يكديگر، پيش از هر سخن و عمل، دوصورت با هم روبهرو مىشود. مواجهه دو انسان با هم و كيفيت اينرويارويى چهرهها، نقش عمده در نحوه گفتار و رفتار دارد و رمزگشايش قفل دلهاست.
«خوشرويى»، هم در نگاه مطرح است، هم در لبخند.
هم در گفتار آشكار مىشود، هم در رفتار.
چه بسا رابطهها و دوستيهايى كه با «ترشرويى» و «اخم كردن» و«عبوس شدن» به هم خورده است. از سوى ديگر مبدا بسيارى از آشناييهاهم يك «تبسم» بوده است.
وقتى با چهره شكفته و باز با كسى روبهرو مىشويد، در واقع كليدمحبت و دوستى را به دست او دادهايد. برعكس، چهره اخمو وابروهاى گرهخورده و صورت درهم و بسته، دريچه ارتباط وصميميت را مىبندد.
اگر اين خوشرويى و خندهرويى با نيت پاك و الهى انجام گيرد،علاوه بر تاثير محبتآفرين، «حسنه» و «عبادت» به حساب مىآيد.
از امام باقر(ع) سخن بياوريم كه فرمود:
«تبسم الرجل فى وجه اخيه حسنة»; (1) .
لبخند انسان به چهره برادر دينىاش «حسنه» است!
تبسم، مبدا بسيارى از آشناييها و زداينده بسيارى از غمها وكدورتهاست. شگفت از كسانى است كه از اين كار بىزحمت و رنج وخرج، كه بركات فراوان دارد، طفره مىروند و به سختى حاضرند«گلخنده» مسرت را بر لبان خود و چهره ديگران بيافرينند.
برخورد با چهره باز با ديگران، آنان را آمادهتر مىسازد تا دل بهدوستى با شما بسپارند. خندهرويى و بشاش بودن، ديگران را دل وجرات مىبخشد، تا بىهيچ هراس و نگرانى، با شما باب آشنايى را بازكنند و سفره دلشان را پيشتان بگشايند.
اگر با خوشرويى، بتوانيد بار سنگين غم دوستان را سبك كنيد،كارتان عبادت است و اگر با يك تبسم، بتوانيد خاطرى را شاد سازيد، بهخدا نزديكتر شدهايد. به قول حافظ:
دايم گل اين بستان، شاداب نمىماند.
درياب ضعيفان را، در وقت توانايى.
وقتى يك چهره گشاده و لبخند صميمى، غمى را از دل مىزدايد،چرا بايد از اين «احسان»، دريغ كرد؟
بعضيها حضورى غمآفرين دارند، برخى هم محضرى غمزدا.گروه اخير، آيت لطف الهىاند كه قدرشان ناشناخته است.
سعدى مىگويد:
گفته بودم چو بيايى غم دل با تو بگويم چه بگويم؟ كه غم از دل برود چون تو بيايى.
انسانها نيازمند محبتاند.
اين تشنگى، جز با ملاطفت و خوشرويى برطرف نمىشود.
اگر اولين برخورد ما با كسى، به گونهاى باشد كه غم او را به شادىو نگرانىاش را به اطمينان مبدل سازد، دريچهاى به دنياى صفا و سروربه رويش گشودهايم. اين نيز نزد خداوند، حسنه و عبادت است.
باز هم حديثى از حضرت صادق(ع):
«من اخذ من وجه اخيه المؤمن قذاة كتب الله له عشر حسنات»; (2) .
كسى كه از چهره برادر دينىاش، رنج و اندوهى را بزدايد، خداوندبه پاداش آن، ده «حسنه» در نامه اعمالش مىنويسد.
مگر اين كار نيك، چه اندازه زحمت دارد؟
البته اين رفتار، نوعى هنرمندى در معاشرت است، قلبى مهربانمىخواهد و عاطفهاى سرشار و خصلتى نوعدوستانه. شاد كردنديگران، چهره ديگرى از همين «غمزدايى» است. گاهى با توجهى،نگاهى، محبتى، كلامى، هديهاى و ... مىتوان انسانى را مسرور ساختو در نتيجه خدا را از خود راضى ساخت.
در اين زمينه، باز هم سخنى از پيشواى صادق شيعه بياوريم كهفرمود:
«ايما مسلم لقى مسلما فسره سره الله عز و جل»; (3) .
هر مسلمانى كه با مسلمانى ديدار كند و در برخورد، او را شادمانسازد، خداى متعال نيز او را خوشحال و مسرور خواهد ساخت.
وقتى مىتوان با كلماتى و چهره و برخوردى خوش و دلپذير،خاطرى را خرسند ساخت، چرا بايد با گفتن كلماتى ناخوشايند واندوهآفرين، غم بر چهره ديگرى نشاند و او را به ياد روزهاى تلخشانداخت و او را مايوس و دلسرد ساخت؟
هنرمند كسى است كه بتواند غبار غم از خاطرها بزدايد. باز به قولحضرت لسانالغيب:
سمنبويان، غبار غم چو بنشينند، بنشانند.
پرىرويان قرار از دل چو بستيزند، بستانند.
از شاخههاى ديگر «حسن خلق»، كه رابطهها را استوارتر و پيوندهارا صميمىتر مىسازد، گفتار دلپذير و شادىبخش است. متانت درسخن و ادب در گفتار و زيبايى در كلام، خصلت پاكدلان بىكينه استو خلق و خوى اولياء دين. 
ارزش انسان و جوهره وجودىاش را زبان و بيان روشن مىسازد:
يكى تحقير مىكند، يكى تشويق.
يكى عيبجويى مىكند، ديگرى تحسين و تقدير.
يكى ملامت مىكند، ديگرى پر و بال مىدهد و اميد مىآفريند.
كدام يك خوبتر است؟
شما خودتان چگونه بيان و زبانى داريد؟ تلخ يا شيرين؟ گزنده يامرهم گذارنده؟
آيا با ديگران همانگونه صحبت مىكنيد كه دوست داريد ديگرانبا شما آنچنان حرف بزنند و خطاب كنند؟
پذيرايى از ديگران، هميشه با غذا و ميوه و شيرينى نيست.
گاهى پذيرايى، با يك كلام خوب و سخن شايسته است. اين اكرام،بالاتر از تغذيه و اطعام است، چرا كه گفتار شايسته و زيبا، غذاى روحاست.
گفتن يك «آفرين»، «احسنت»، «باركالله» مگر چقدر هزينه و خرجدارد؟
كسانى هستند كه جان مىدهند، ولى حاضر نيستند يك كلامتشويقآميز و محبتبار بر زبان جارى كنند. بشنويم از رسولخدا(ص) كه اسوه اخلاق حسنه و الگوى ادب در گفتار و رفتار است كهفرموده است:
«من اكرم اخاه المؤمن بكلمة يلطفه بها و فرج عنه كربته لم يزل فى ظل اللهالممدود عليه الرحمة ما كان فى ذلك»; (4) .
هر كس برادر باايمانش را با گفتن كلامى ملاطفتآميز و غمزدا،مورد تكريم قرار دهد، تا وقتى او شادمان است، گوينده آن سخنهمواره در سايه رحمت گسترده الهى به سر مىبرد.
كلام تشويقى و آفرين و مرحبا گفتن بر عمل شايسته ديگرى نيز،از اينگونه صالحات است. باز هم از كلام امام صادق(ع) بشنويم:
«من قال لاخيه المؤمن «مرحبا» كتب الله له مرحبا الى يوم القيامة»; (5) .
هر كس به برادر مؤمن خود «مرحبا» بگويد، خداى متعال تا روزقيامتبراى او مرحبا و آفرين مىنويسد.
غير از پاداش الهى، تاثيرات اجتماعى «خوشگويى» در نرم ساختندلها و جلب عاطفهها و استوار ساختن رابطهها مشهود است. آنكهخوشسخن باشد، از ديگران نيز كلام نيكو مىشنود. «اين جهان كوه استو فعل ما ندا» و البته كه حرف و سخن ما هم در كوهستان زندگيها انعكاسدارد و خوبى آن به خود ما منعكس مىشود.
كسى كه گفتار مؤدبانه داشته باشد، ديگران نيز با او مؤدبانه سخنخواهند گفت. وگرنه ... «كلوخانداز را پاداش، سنگ است». از كلام مولاعلى(ع) است كه:
«اجملوا فى الخطاب تسمعوا جميل الجواب»; (6) .
زيبا خطاب كنيد، تا جواب زيبا بشنويد!...
كيفيتبرخورد ما با انسانهاى ديگر، همان نتيجه را به ماء;//:فبرمىگرداند. ادب، ادب مىآورد و توهين و فحش، بدزبانى و اهانتمتقابل را در پى دارد.
از رموز موفقيتحضرت رسول(ص) در دعوت و رسالتخويش، اخلاق نيكو و برخورد شايسته و جذاب با مردم بود. «حسنخلق» آن حضرت، امتياز بارز آن مظهر رافت و رحمتبود. با همين«اكسير اعظم» دلها را جذب مىكرد، دشمنان را دوست مىساخت، كينههارا به مهربانى مبدل مىكرد، الفت مىآفريد و پيوند مىداد، دلها را با دلها،دستها را با دستها! و به همين سبب مدال «انك لعلى خلق عظيم» (7) از خداىعظيم دريافت كرد.
كلام نرم، رفتار شايسته، گفتار مؤدبانه و جاذبهدار، تحمل فراوان وحلم و بردبارى و چهره گشاده و بشاش، از مظاهر و جلوههاى «حسنخلق» است. به تعبير ديگر، وقتى محبتخود را به ديگران ببخشيد، درحوادث، صبور و شكيبا باشيد، خشم خود را فرو خورده،خويشتندارى كنيد، بدى را با خوبى پاسخ دهيد و از خشونت وعصبانيت و بدزبانى و تحقير و توهين و تكبر به دور باشيد، داراى«حسن خلق» هستيد.
اگر خداوند به صاحبان حسن خلق، پاداش جهاد و شهادتمىدهد، بيجا و گزاف نيست، چرا كه اين هم نوعى مجاهده دارد. پيامبراكرم(ص) براى تثبيت و گسترش همين كمالات اخلاقى و «خوشخويى»برانگيخته شد. از كلمات نورانى او است:
«ان الرجل يدرك بحسن خلقه درجة الصائم القائم»; (8) .
گاهى انسان در سايه خوشخويى، به مقام و رتبه روزهدارانشبزندهدار مىرسد!
انسى كه مؤمنان با يكديگر مىگيرند، بسيار قيمتى و باارزش استو اين در سايه خوش اخلاقى پديد مىآيد كه حلقه وصل انسانها به هماست. در جوامع غربى، برخوردها اگر شاد و همراه با لبخند است، آنخوشرويىها حركات سطحى و ظاهرى است و ريشه در عمق دلهاندارد. «اخلاق آمريكايى» و «اروپايى»، تصنعى است. اما حسن خلق وخوش برخوردى در جوامع ايمانى و اسلامى، ريشه در متن عقيده داردو انسانها با هم يكدل و صميمىاند، و دلسوز و رؤوف و بامحبت!
پيامبر اكرم(ص) رابطه مؤمن با مؤمن و برخوردشان را با هم،همچون رسيدن يك تشنه به آب سرد و گوارا مىداند كه با آن سيرابىمىشود:
«ان المؤمن ليسكن الى المؤمن كما يسكن قلب الظمان الى الماء البارد.» (9) .
در كجاى اخلاق غربى، اين حالتيافت مىشود؟
در معاشرت مسلمانان با هم، بايد «همدلى»، بيش از «وحدتفيزيكى» و «پيوند سطحى» حاكم باشد، تا به انس و الفتهاى پايدار ورابطههاى درونى بيانجامد. با سلام و مصافحه و حسن خلق و چهره بازو لبخند محبتزا و غمزدا و برخورد نيك، اين مهم تامين مىشود.ميزان اسلامى بودن اخلاق هر مسلمان را بايد در نحوه معاشرتش باديگران جستجو كرد. خوش خلقى ، دين و مرام مسلمانى است. بهفرموده حضرت رسول(ص): «ايمان كسى كاملتر است كه اخلاقش بهترباشد، كسى به پيامبر شبيهتر و به او نزديكتر است كه خوش خلقتر باشد» (10) و بهتعبير امام صادق(ع):
«پس از عمل به واجبات الهى، محبوبترين كارها نزد خداوند، آن است كهانسان اخلاقى سازگار با مردم داشته و اهل «مدارا» باشد.» (11) .
بارى ... گفتار و رفتار ما «آيينه شخصيت» ماست، بكوشيم هر چهروشنتر و شفافتر باشد.
گِل بازی ، آزادی عمل می دهد
نقش گِلبازی در پرورش تخیّل، خلاقیّت و سازندگی كودك
فواید گِلبازی
1
ـ رشد و پرورش خلاقیتخلاقیت و نوآوری كودك غالبا در زمانهایی شكوفا میشود كه آزادی عمل دارد، میتواند قوه ی تخیل خویش را برای ساختن چیزی به كار اندازد.
از آنجا كه بازی با گِل رس طبق الگو، مدل و نقشه ی از پیش تعیین شده نیست كودكان میتوانند به آفرینش دست بزنند، نیز به دلیل قابلیت انعطاف و نرمی گِل میتوانند به هر صورتی كه بخواهند آن را شكل بدهند و خیلی سریع میتوانند خراب كنند. همان طور كه نقاشی كردن موجب خلاقیت، ابتكار، نوآوری و لذت درونی برای كودك میشود، گِلبازی افزون بر همان اثرات، سرگرمی بسیار لذتبخش و شادیآفرین برای كودكان به حساب میآید
.2
ـ رشد و پرورش گویاییباید به كودكان فرصت داد از راه گِلبازی، مجسمهسازی، كولاژ و نقاشی ، احساسات و عقاید خویش را بیان نمایند. در بازی با گل رس كودك میتواند فكر كند، تصمیم بگیرد و با كمك قوه ی تخیل و تصورش چیزی بیافریند و در پایان ، احساس رضایت كند و درباره ی ساختههایش صحبت كند. احساس رضایت ناشی از ساختن بسیار پراهمیت است
.علاوه بر آنكه كودك در مورد ساختهاش داستانسرایی میكند، به افكارش هم نظم و ترتیب میدهد. زمانی كه كودكان در حال گِلبازی هستند ، برای دوستانشان صدا در میآورند، یا ممكن است خواسته باشند با كارهایی مثل پختن، خوردن، مهمانی و جشن ، خود را مشغول كنند
.3
ـ رشد و كنترل اعصاب و عضلاتبیشتر كارهایی كه با گل انجام میگیرد با به كارگیری انگشت و دست میباشد. فشار دادن، ضربه زدن، جدا كردن، غلطاندن، قطعه قطعه كردن، به همدیگر متصل كردن و ... به رشد عضلات كمك میكند و باعث میشود كودك تجربههای آسان و موفقی برای خود كسب نماید
.كودكان از دیدن اثرات حركاتشان لذت برده و متوجه میشوند قادرند از حركات دستهایشان استفاده كنند و گل رس را به طریقی كه مایلند بسازند. كودك ممكن است گل رس را به صورت لولههای بلند و باریك (طنابمانند) در بیاورد، آن را بكوبد و به شكل توپ در بیاورد یا اینكه به صورت تافتون در آورده و با انگشتانش سوراخ سوراخ كند
.در كار با گل رس دایره (توپ) از اولین شكلهایی میباشد كه كودك با تسلط بیشتر بر اعصاب و عضلاتش قادر است این شكلها را به صورت ماهرانهتری بسازد. درست كردن گل به صورت باریك نشانههای رشد و تسلط كودك بر كنترل اعصاب و عضلاتش میباشد
.4
ـ رشد و پرورش مهارتهای اجتماعیوقتی چند كودك با همدیگر گلبازی میكنند از شراكت و داد و ستد برای ساختن چیز مورد علاقهشان لذت برده و مهارتهای اجتماعیشان پرورش پیدا میكند
.5
ـ پرورش قدرت تجسم فضایی و هندسیكار با گل رس زمینه ی پرورش ادراك فضایی و هندسی كودك را افزایش میدهد چون كودك میتواند صورتهای فضایی و هندسی را به صورت عینی خلق كرده و مشاهده كند؛ مثلاً ساخت یك جعبه، چمدان، آدم، مربع، مستطیل، دایره و ... همه این مفاهیم را میتواند از طریق گلبازی عینیت بخشد و با مفاهیمی مانند نرمی، سفتی، زبری، سختی، سبكی، سنگینی، طول، سطح و حجم آشنا گردد
.گل رس ماده خیلی خوبی برای طرحهای سهبعدی است، زیرا به دلیل نرمی و قابلیت انعطاف میتوانند آن را به هر شكلی كه بخواهند در آورند. همچنین كودكان در سنین كودكستانی میتوانند شكلهای پایهای مانند دایره، توپهای كوچك، شكلهای گوشهدار مثل مربع و مستطیل را با گل رس بسازند
.كودكان به هنگام گلبازی یك توپ حلقهای كامل گِلی را به جای سر و یك مستطیل را به جای بدن میگذارند و با درست كردن باریكههایی به عنوان دست و پا به ساخت آدمك میپردازند
.كودكان میتوانند گل رس را به قالبهای مختلفی در بیاورند، كلوچه درست كنند، كیك درست كنند و آن را بپزند، این گونه فعالیتهای قالبسازی موجب رشد حسی، ادراكی و لامسه در كودكان شده و به سازگاری و انطباقپذیری تصورات و ادراكاتشان در مورد اشكال و اجسام سهبعدی و هندسی كمك بزرگی میكند
.6
ـ پرورش حس لامسهخاصیت نرمی و شكلپذیری طبیعی گل رس جاذبه قوی برای كودكان در هر سنی دارد. هر یك از حواس كه بیشتر در معرض محركات محیطی قرار بگیرد، كاربرد و مهارت آن افزایش مییابد. گل رس علاوه بر تمامی مزایای دیگری كه برای كودك دارد حس لامسه كودك را پرورش داده و زمینه درك و فهم حس لمس كردن را برای او فراهم میكند و مفاهیمی مانند سفت، سخت، نرم، زبر، مرطوب، خشك و ... را برای كودك معنیدار میكند
.برای بازی با گل رس كودكان از مجموعه حواسشان از قبیل دیدن، لمس كردن و بوییدن استفاده میكنند و از آنجا كه بیشتر كارهایی كه با گل انجام میگیرد ، با به كارگیری انگشتان دست میباشد، حس لامسه بیشتر به كار گرفته میشود
.كودكان وقتی با گل رس كار میكنند مفاهیم نرم و سخت را تجربه میكنند. كودك با مقداری آب مخلوط كردن به خاك رس در مییابد كه خاك رس میتواند تبدیل به گل شده، گلِ درست شده میتواند خیلی شُل (نرم) یا خیلی سفت (سخت) باشد
.در مقاله ی بعد به دیگر فواید گل بازی و طرز تهیه گِل رس خواهیم پرداخت ، و به والدینی که گل بازی را کاری آلوده می دانند ، توصیه هایی خواهیم کرد
.|
دوسـت برای نوجوان ازاهمیت زیادی برخوردار است. وقتی نوجوان ناراحت است ومشکلی دارد دوستانش از او حمایت میکنند. | |||||||||||||||||||
|
منابع:
کاشفی. محمدرضا. نگاهی قرآنی به دوست و دشمن . تهران . کانون اندیشه جوان، کاظمی.محسن.آیین دوستیابی . قم . موسسه فرهنگی سماء، مدرسی. سید هادی .دوستی و دوستان. ترجمه حمیدرضا شیخی وحمید رضا آژیر. مشهد. بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی، قائمی. علی . خانواده ومسائل نوجوان و جوان، قم .انتشارات شفق.
عفرشاد امیری نژاد
روزنامه آفتاب یزد
|
زنان در زندگی روزمره بیشتر از استرس ها صحبت می کنند و به طور کلی دو برابر بیشتر از مردان برای نگرانی، اضطراب و افسردگی به روانشناس مراجعه می کنند.تفکر سنتی معتقد است که مردان نان آورخانه هستند ولی در دهه های اخیر جامعه تغییر زیادی کرده است. وهمراه با این تغییرات، آسیب پذیری و استرس ها افزایش یافته است | |||||||||||||||||||
|
واژه «اضطراب» هم به یک حالت روانی و عاطفی اشاره دارد که ممکن است از یک احساس ناراحتی کوچک به ترس یا وحشت حاد ادامه یابد. اضطراب طولانی یا شدید ممکن است منجر به بروز نشانگان جسمانی مثل تعریق، لرز، تهوع و احساس گیجی شود. اضطراب عموماً واکنشی است که در شرایط ترس آور رخ می دهد و با افکار منفی و هراس آور تشدید می شود.
اشرف راضی روزنامه ایران |
روانشناسان براین باورهستندکه خانواده هایی که فرزندان آنهادائم درنگرانـــی واضطراب بسرمی برندازسلامت روحی وروانی برخوردارنیستند.اینگونه والدین بایدزیرنظرروانپزشک باشندولی متاسفانه درجامعه مابسلامت روانی کمتراهمیت می دهند.
http://vekalat.org/public.php?cat=۲&newsnum=۳۰۲۵۰۵ سحر میرشاهی فارغ التحصیل مهندسی علوم و صنایع غذایی از دانشگاه شهید چمران اهواز |
وقتی روی کتابهای کف اتاقخواب پسر دهسالهام لیز خوردم فهمیدم که باید کاری کرد. آنطور هم نبود که من و همسرم قبلاً تلاش نکرده باشیم، تهدیدها و خواهشهای ما فقط بهطور موقتی مشکل را حل میکرد و کتابها همیشه کف اتاق پراکنده بود. فکری به ذهنم خطور کرد که از روش منظمی که در کتابفروشیها بهکار برده میشود، استفاده کنم.
| |||||||||||||||||||||||||||
تمام مساعی و همت ما به عنوان پدر و مادر، تربیت فرزندان مسوولیت پذیر است اما گاه در عین ناباوری باید نگران رفتارهایی باشیم که خود در آن کمترین نقش را داشته ایم؛ بددهانی و بدزبانی و ناسزاگویی از آن شمار است.
مرضیه عرب خابوری روزنامه جوان | |||||||||||||||||||||||||||
هوشها انواع و اقسام دارند؛ باید هر کسی در وجود خودش به دنبال هوش خود بگردد و تحصیلات و شغلش را بر پایه آن قرار دهد. هوارد گاردنر روانشناسی بود که اولین بار این حرف را بر سر نظام آموزشی سنتی دنیا فریاد کشید.
|
روزنامه همشهری
کودکی که از محیط خانوادگی گرمی برخوردار باشد و دورههای شیرخوارگی و کودکی اول را در کنار مادری مهربان، متعادل و کاردان بهسر برده باشد اعتماد بهنفس و امنیت خاطر کسب میکند تا آنجا که میتواند هر روز ساعتی چند از مادر دور بماند، بدون اینکه دستخوش اضطراب و نگرانی شدید بشود، از طرف دیگر چنین کودکی در همین مدت در یادگیری زبان مشترک تا آنجا پیش رفته است که میتواند مقاصد خود را به بزرگسالان تفهیم کند و با همسالان خود نیز ارتباط برقرار نماید.
شبنم حیرانی، کارشناس ارشد علوم تربیتی گرایش مدیریت آموزش ماهنامه کودک |
سعی کنید همیشه ظاهری ساده و آراسته داشته، در سلام پیشقدم باشید. با افراد غریبه در مسجد، در اتوبوس، قطار، هواپیما، اطاق انتظار پزشک، مغازه، بانک، کتابخانه و پارک صحبت کنید و شما خود در برقراری ارتباط و شروع صحبت با دیگران، با ادب و کلمات و رفتار مطلوب اجتماعی پیشگام باشید.
|
منبع:سایت آفتاب
| |||||||||||||||||||
| |||||||||||||||||||
| شکست یک راه حل پایان همه راه حل ها نیست ..... | |||||||||||||||||||
|
|